روز هجدهم جنگ

١۵٠ -٢٠٠ مترى خونه مون را زدند، فکر کنم ۵ یا ۶ تا شد ،
سالمیم هنوز،
قابل توصیف نیست حجم مرگبار بودنش، فقط تونستم خودم را رو رسا بیندازم که چیزی بهش نخوره چون مطمئن بودم همه چیز داره خراب میشه رو سرمون.
برقمون قطع شد ا الان وصله) چراغ قوه به کار اومد ؛ خاک و غبارها که خوابید فهمیدم خیلى آسیب نخورده ایم، زانوم یه جایی خورده این وسطها و غر شده

“خدا را شکر” نمیتونم بگم چون خیلیها حتما آسیب جدى خورده اند 😔
*اونهاییکه جنگ جنگ میکنند و از جیب مردم ِزیر موشک، فاکتور صادر میکنند، تشریف بیاورند یک ساعت زندگى در این شرایط را تجربه کنند تا کل نظام فکرى شان عوض شود.*

این مطلب را هم بخوانید
روز بیست و نهم جنگ: در شگفتی کلمات!
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *