مطالب توسط سولماز بنی فضل

به یاد استاد جلال ستاری

امروز صبح کتاب تازه‌شان را تهیه کردم: فرهنگ و مردم تقریبا یک قرن زیست، نزدیک به نود و پنج کتاب نوشت و ترجمه کرد، از دارالفنون فرستاده شده بود سوییس و روانشناسى خوانده بود، مستقیما در ژنو شاگرد پیاژه بود؛ بقدرى بااستعداد و مولد دانش بود که توجه محافل فرهنگى ایران زمانه خویش را جلب […]

,

از مجارستان تا المپیک ۲۰۲۱ ایران

مجارستان از بعد از جنگ جهانى دوم جزو اقمار شوروى کمونیستى قرار گرفت ١٩۴۵ -به خاطر سیاستهاى سرکوب شوروى، در پاییز ١٩۵۶ دانشجویان و کارگران دست به تظاهرات مسالمت‌آمیز علیه استعمار روسها زدند که با آتش گلوله نیروهاى امنیتى روبرو شد، تعدادى از ارتشیان مجارستان با دیدن این جنایت، اسلحه خود را بدست مردم رساندند […]

معرفی فیلم: Uncorked-2020

یکى از بهترین فیلم‌ها درباره رابطه پیچیده پسران با پدران جوانى محجوب و محبوب خانواده، قصد دارد دنبال رویاى خود برود، پدرش در چنین شرایطى که در جوانیش، رویاى خودش را رها کرده تا بیزینس پدرش از بین نرود، برایش سخت است تا این حد استقلال پسرش را هضم کند در این بین نقش مادر […]

قبل از دیر شدن اقدام کنیم

آشنایی دارم محترم که با برادر بزرگترشان، چند سالیه سر اختلاف بچه‌هاشون، قهر‌اند شب عیدی پیشنهاد کردم که حیفه این رابطه زیبا اینجور شده؛ اتفاقی نیفتاد؛ ماه رمضون دوباره حرفش را انداختم، کسی تحویل نگرفت کل داستان بود و نبودش هیچ دخلی به زندگی من نداره ولی من بسیار برای آن زن احترام قائلم و […]

عید قربان ۱۴۰۰

عید قربان براى ما مسلمین نماد بزرگیست عید ما روزیست که عمده مردم با روزی هشت ساعت کار، بتوانند جلوى خانواده‌شان سرشان بلند باشد، خجالت نکشند، بتوانند با زن و بچه و شوهرشان بخندند و به اندازه خودشان تفریح کنند؛ دوست عزیزی پیشنهاد لایو مشترک داد، حس و‌حالی نداشتم با این حال پرسیدم چه موضوعی؟ […]

تشکر از یک استاد

بیست و دو سالم بود، مستاجر بودم دانشکده طب و شنیده بودم کلاسهایى هست موسوم به NLP در میدان ولیعصر تهران تشکیل میشه؛ نه زمان داشتم (فشار درسى) نه توان مالى داشتم (معلم دبیرستان بودم با دو کلاس در هفته با پرداخت سالى دو بار) هزینه ده جلسه کلاس دوازده هزار تومان بود. به هر […]

سالگرد ازدواج

از خداوند ممنونم که در این سفر زندگى، زنى چون شما را همسفرم قرار داد از شما ممنونم که پذیرفتى، همراهى کردى، همسرى کردى براى من از پدر و مادر نازنینت ممنونم که اجازه دادند من، امانت‌دار جگرگوشه شان باشم ما در چنین روزى، بیست و چهار تیر، زندگیمان را شروع کردیم، زندگى با من […]

,

و اینست سرنوشت حقارت‎‌زدگی

پدری کشاورز، علیرغم داشتن زمین‌هایی بزرگ و پر محصول، به یازده فرزند خویش ظلم می‎‌کرد، گرسنگی و حقارتشان می‌داد، و مدام می‎‌اندیشید چگونه راحتی از ایشان بستاند، به تدریج، فرزندان به خستگی یا به خشم، به تباه‌ترین شیوه بر سر زراعت می‌رفتند و محصولی جز بی‌برکتی و نامرغوبی، برداشت نمی‌کردند، همسایگان زارع را از حقارت […]

مردمانى کنارمان هستند که ذره‌اى از حجم دردشان را نمی‌فهمیم

مردمانى کنارمان هستند که ذره‌اى از حجم دردشان را نمی‌فهمیم، چقدر بزرگوارند که با ما هنوز لبخند می‌زنند، با ما به کافه مى‌آیند، زیر نوشته‌هایمان لبخند می‌گذارند، خدایشان می‌داند چه در جانشان می‌گدازد سرشان سلامت

به پسرم رسا

  جان پدر؛ یکی باید تو زندگیت باشه به عشقش بری گل آفتابگردون بدی واسش دسته گل کنند، یکی باید باشه هدیه نفیس بگیری واسش و تو چشماش موقع باز کردن کادو، برق شادی را ببینی از این مردها نشو که موفقند، خودساخته‌اند، کار و بیزینس و پول و ماشین … دارند ولی عرضه ورود […]