مطالب توسط محمدرضا اصفهانی

روز چهلم جنگ: خوش خبر

ساعت ۳:۰۵ بود که با دل درد و کمر درد از خواب پریدم، خانمم خبر آتش بس دو هفته ای را گفت، شگفت زده نیم خیز شدم، درد در تنم پیچید اما نتوانست شادی ام را غارت کند، همین شادی یک ذره ای، به میلیونها هموطن داخل و خارج میهن کمک میکند بعد از چهل […]

روز سی و نهم جنگ: تدوین پروتکل

در جلسه انلاین با ٣ نفر از کوچهاى خوش فکر بودم که کمک بشه پروتکلهاى بحران تدوین کنیم خیر سرمان😎 بعد از ده دقیقه: من : جنگنده ها اومدند بالا سرمون و رفتم نقطه امن خونه واسه چند دقیقه نفر دوم، بهار : در غرب ایران زیر بمباران برقشان قطع شد و به سختى فقط […]

روز سی و نهم جنگ: در امواج سِند

در میان اشعاری که با موضوع وطن سروده شده، شعر «در امواج سند» سروده مهدی حمیدی شیرازی (۱۲۹۳ تا ۱۳۶۵) ادیب، شاعر، استاد دانشگاه، مترجم و منتقد ادبی جایگاه خاصى دارد. حمیدی شیرازی در این شعر به رویداد تاریخی در پایان حکومت خوارزمشاهیان با حمله مغول می‌پردازد، زمانی که سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه پس از یک […]

,

روز سی و نهم جنگ: گیرنده شناخته نشد

یکی از حیرت آورترین داستانهای کوتاه دنیا، این کتاب است که در واقع نامه نگاری دو مرد آلمانی به اسم مارتین و مکس است که در آمریکا گالری موفق فروش آثار هنری دارند. ماکس یهودی است و مارتین پیش از جنگ جهانی دوم به آلمان برمیگردد و کم کم تحت تاثیر شعارهای هیتلر تغییر میکند […]

روز سی و نهم جنگ: گوهر ماندگار

رفته ام دیدن پدر ، حوصله اصلاح نداشتند، میروم سراغ مادر و میرویم پیاده روی، در پارک ، هوا یک‌نمه خنک است ولی گرمای محبت خانواده ها ، پیاده روی را دلنشین میکند، یک پسر ده یازده ساله به اسم رسا و خواهرش آوا که کنکوری بود با بقیه خانواده خوبشان، چقدر بهمون عشق دادند، […]

روز سی و هشتم جنگ: تسبیح ثریا

تسبیح ثریا رفته بودیم پشت امامزاده صالح تجریش اسفناج بخریم با ملحفه برای تشکهای میهمان ( البته که همیشه با کلی خرت و پرت دیگه برمیگردی !) کنار یک مغازه فروش مهر و جانماز و تسبیح و … داشتم مهرهای صاف و صوف قشنگش را تماشا میکردم که صاب مغازه با حالت مردد آمد جلو […]

روز سی و هشتم جنگ: صف سنگکی و مکاشفات فلسفی

صف سنگکی و مکاشفات فلسفی! ۱) تو صف سنگکى ام، سالهاست اینقدر زیاد تو صف نون نایستاده بودم، اونم ساعت ٢٠:٣٠ شب! ( مثل شلوغى صف پمپ بنزین ها بعد از تهدیدات ۴۸ ساعتی ترامپ، آیا مردم میترسند نونواییها هم از کار بیفتند؟🤔) عقلم به جایی نمیرسد، فکر کنم بخشی از کلافگیم به خاطر اینست […]

روز سی و هشتم جنگ: رولت روسی

با صداى جنگنده ها از خواب پریدم، ۴:١٢ بامداد دوشنبه است، اضطرابش مثل رولت روسى تو فیلمهاست که هر لحظه منتظرى صداى شلیک و تمام. با احتیاط بعد از چند دقیقه ، پاورچین، پشت پنجره میروى و مواجه میشوى با دودى در دوردست زیر مهتاب شگفت انگیز شهر. چقدر مهتاب تهران زیباست و چقدر تجربه […]

روز سی و هشتم جنگ: قطعی برق، نه امید

قطعی برق نه امید تمام شهر درباره قطعى برق صحبت میکنند، بهت و حیرت همه را فراگرفته از جنون مردیکه با هر پیامکى که مینویسد، تن ٩٠ میلیون نفر میلرزد. شخصا فکر میکنم- و‌ایشالا اشتباه میکنم- که ارتش آمریکا به چند جزیره جنوبی احتمالا تعرضی کند و یکی دو تا نیروگاه را نمادین میزند و […]