رفیق کیست؟

✔️یکى باید تو زندگى باشه که وقتى رستوران خوب رفتى، حتمى اون را هم دفعه بعد ببرى که مثل خودت کیف کنه،
✔️رفیق اونیه که آدمها را از تکخورى نجات میده
✔️یکى باید باشه که اگه کفش خوشگل اسمى تو حراجى اونور آب گیرت اومد، شماره پاش را بدونى و واسش سوغاتى بیارى.
✔️یکى باید باشه تو زندگى که کتاب خوبه را دو تا سفارش بدى
علیرضاشیرى
٢۶ فروردین
یادداشت سوم

همه ما خوبیهایى داریم و بدیهایى حتما؛گاهى ممکن است با «خیلی خوب بودن» یعنی مودب بودن، ایثار برای بقیه، رفتارهای مذهبی، خیرات کردن، توجه مثبت به بقیه، یادمان برود که بخشهای تاریک هم داریم. ابتدا بخش تاریکمان (سایه) را از بقیه پنهان میکنیم، بعد از خودمان و اینجاست که درونمان هیولا رشد میکند، هیولایی که فقط خودمان نمیبینیمش😔
نکته مهم :
اینها را ننوشتم درباره خیلی خوب بودن بقیه تردید کنید و ژست همه چیزدانی درباره دیگران بگیریم؛ خیر! اینها را برای بازیهای خودمان با خودمان نوشتم.
Be smart
——–
علیرضاشیری
یادداشتهای_آتشبسون
یادداشت دوم

سه شنبه عصرى دورهمى خانه توانگرى را برگزار کردیم، چه عشقهاى عظیمى این مردم دارند، آقایى جوان و بسیار باادب، مادر و خواهر گرانقدر را به همراه آورده بود و گفت : هم اسفند ماه که جلسه لغو شد براتون گز آورده بودم هم تازه اش را امروز؛ چقدر زیبا این مردم عشق میدهند،
خانمى بسیار محترم دوست ارمنى اش را آورده بود با سوالى مهم، که آخر جلسه نشستم دقیق گوش کردم به هر دویشان و فهمیدم هنوز از زنان این سرزمین چه شاهنامه ها باید سروده شود …
سجاد، مردى بود جوان و شاید اهل تبریز که موقع تماشاى فیلم آرژانتین ١٩٨۵ سوالاتى سهمگین ذهنش را در نوردیده بود
خانمى ۴٣ ساله از طلاقش گفت و سفر قهرمانى اش پس از جدایى که میشد با آن درس شفاى زنانگى نوشت.
علیرضاشیرى

#یادداشتهاى_آتشبسون
٢۶ فروردین
یادداشت اول

عدسی گرفتم رفتم خدمت پدر صبحانه،
بی حوصله بودند، چیزیکه در برابرش عاجز میشوم زمانیست که اکثر پیشنهاداتم برای سرحال آوردنشان تو در و دیوار برود !
بهشون میگم «وقت اصلاحتونه»، مکث میکنند، دیگه ول نمیکنم و میشونمشون جلوی آینه حمام، اول سر را مرتب میکمم؛ بعد میروم سراغ اصلاح صورت، این وسط خاطره دفاع پیروزمندانه شان را در دادگاه لاهه از ایران در برابر شکایت شرکت کداک ، یادآوری میکنم که برای یک وکیل کارنامه دلنشینی است
——
دوش گرفتند و اومدند ، اینبار باحوصله و شیک تر
——
پدران، پسران، نوادگان چه امتحان عجیبی دارد عمر

علیرضاشیری
یادداشتهای_آتشبس
۲۵ فروردین
یادداشت دوم

من کمی عکاسی شاید بفهمم اما نقاشی فهمیدنم در حد ویتنامی صحبت کردنم است ! با این حال در برابر نقاشیهای آبرنگ و یک سبک دیگر که اخیرا اسمش را دارم تمرین میکنم، به اسم امپرسیونیسم، پر میشوم از حیرت و تپش قلب.
من عاشق کارت پستال و تمبرم، چند سال قبل در لندن، کارت پستالهای یک نقاش فرانسوی را به اسم claude Monet گرفتم که وقتی نگاهشان میکنم، روحم پرتاب میشود به قرن هجدهم و نفسم بند می‌آید با اینکه اپسیلونی از نقاشی نمیدانم.
وقتی سر درسها از اشتیاق عمیق روحی صحبت میکنیم، از چنین فضایی حرف میزنم.
——-
پ ن : خیلی با این نت فکسنی تحقیر آمیز گشتم کتابی شامل آثارش را در ایران پیدا کنم، نشد و حیف که قبلا که به دنیا وصل بودیم یک کتاب pdf نگرفتم از آثارش!

یادداشتهای_پیش_ازبمباران
۲۵ فروردین
یادداشت اول

اگر از احوالمان جویا هستید، به عرض میرساند که نگرانیم؛ جمیعا ملت نگرانیم که امشب … استغفرالله!
تازه چند روزه مردم با ترس و لرز برگشته اند به زندگى و کاسبها حراجهاى شب عیدشان را اعلام کرده اند!
——
خوبى مذاکرات اینست که کاملا احساس رعیت بودن میکنیم زیرا تیم مذاکره کننده ایرانى مصلحت نمیبیند ما رعایا را در جریان چگونه بیچاره شدنمان بگذارد! بسنده میکنند به کلیات :
“طرف آمریکایى شیطنت کرد”
” مشکل سر اورانیوم و تنگه هرمز است”
الله اکبر ! ما عوام کالانعام فکر میکردیم مشکل عدد اتمى آرگون و مساله تثلیث زاویه و شتاب دهنده سرن سوییس است؛  المنه لله که فهمیدیم چرا مذاکرات شکست خورد و بدا به حال وطن فروشانى که نمیدانند چرا بمباران میشوند…

یادداشتهاى_پیش_ازبمباران
٢۵ فروردین

این حال تهران را دوست دارم،
شاید ده دوازده روز در کل سال این زیباى وحشى چنین رخ بر میتابد، کوههایش مه آلود میشوند و
دلت کمى گرم است که
این زیباى مهربان،
کمى برف پشت اون ابهام ابرها،
براى تشنگى مردمان تب زده شهر به وقت مرداد،
کنار گذاشته
————
آتشبسون ( واژه خودساخته !) براى من حکم یک وقفه بین دو بازجویى دژخیمان است، نمیدانى کى میایند سراغت اما ته دلت میخواهى که همه چیز تمام شود و مردمت سربلند گردند،
چه با تو، چه با یاد تو

علیرضاشیرى
٢٣ فروردین
یادداشت پنجم

بابا ما فکر میکردیم آتش بس را حداقل تمدید میکنن، بعد شش هفته از تهران بزنیم بریم شیراز تو زیبایى اردیبهشتش غرق بشیم، زیبایى سد دز و شکوه دریاى سورمه اى بوشهر هم روش؛ رویابافتن که حناق نداره ؛ هواى مه آلود جنگلهاى فندق لوى اردبیل هم بنویسید تو فاکتورمون!
از شما چه پنهون حتى یه کم هم پر رو شدیم گفتیم میریم این باغهاى لاله نزدیک آمستردام را لالوى اون آسیاب بادیها تماشا کنیم تا فراموشمان نشود
شهر زیباست
ایران زنده است،
هنوز دنیا زیباست.
علیرضاشیری

————
#یادداشتهای_آتشبسون
۲۳ فروردین
یادداشت چهارم

ماجرای عکس:
چهارسال قبل تو جنگل فندق لوی اردبیل، یک عاشیق با همین چهره خاص یهویی از تو مه پیداش شد؛ عاشیق محمدمحمدزاده ،
کاشک در این لحطه خوب عکس میدانستم یکسال بعد از دنیا میرود، بیشتر پای ساز و آوازش مینشستیم.
جانش روشن باد

١)
چى فکر میکردیم، چى شد؟
ما امید داشتیم دعوا فعلا تمومه میریم خونه هامون اما انگارى ماجرا بیشتر شبیه شد به استراحت بین مبارزات بوکسورها… این بده دیگه😔

٢)
فرصت کم است ، به کافکا فکر میکنم در چهل سالگیش در آسایشگاهى در نزدیکى وین (Kierling) . سل حنجره نمیگذاشت دیگر چیزى بخورد و او چنین نوشت :
مشکل اینست که نمیتوانم حتى یک لیوان آب بخورم؛ اما همین اشتیاق به نوشیدن هم خشنودم میسازد.

علیرضاشیرى

#یادداشتهاى_آتشبسون
٢٣ فروردین
یادداشت سوم

«کتاب باید تبر باشد برای دریای یخ‌زده‌ای که در درون ماست.»
منبع: نامه به اُسکار پولاک، ۱۹۰۴
۱)
چهارم دى زمستانى که گذشت پراگ بودم، شبى در یک موزه از یک کتاب عکس خوشم آمد، خانم هفتادساله مسوول موزه بهم گفت یک جا اون کتاب را برای فروش در این شهر داره امشب و آن “خانه کافکا” است، برو اونجا دخترم مسوول کتاب فروشیشه، درو برات باز میکنه، بهش تلفن میزنم؛ پرسون پرسون رسیدم اونجا، ماریا ٣۵ ساله بود، از سمت پدر یهودى بود، از کافکا برایم گفت که چه سختیهایى با خانواده اش داشته…کتابه را هشتصد فرانک چک خریدم؛ عکاسیهاى حیرت آور یک زن است به اسم Dogma از کودکان چک در سالهاى دهه هفتاد میلادى
دلخوشیم، هر جای زمین که میروم، عکس و کارت پستال و تمبره
٢)
کافکا نمونه زندگى در ابهام، بیمارى، جنگ جهانى، فشار کارى است و در اثر سل حنجره در ۴٠ سالگى از دنیا رفت؛ چند جمله الهام بخش او را که براى خودم یادداشت کرده ام، تقدیم میکنم:
✔️ «راه از پیش ساخته وجود ندارد. راه با قدم‌های تو ساخته می‌شود.»
منبع: یادداشت‌های دفترچه‌ها، ۱۹۱۷
✔️«از خودت بیرون نرو. در اعماق درونت حقیقتی هست که منتظرت مانده.»
منبع: دفترچه‌ها، ۱۹۱۸
«بگذارید بد، بد بماند و به “بدتر” مبدل نگردد.»

علیرضاشیرى

#یادداشتهای_آتشبسون
۲۳ فروردین
یادداشت دوم