ساعت ۳:۰۵ بود که با دل درد و کمر درد از خواب پریدم، خانمم خبر آتش بس دو هفته ای را گفت، شگفت زده نیم خیز شدم، درد در تنم پیچید اما نتوانست شادی ام را غارت کند، همین شادی یک ذره ای، به میلیونها هموطن داخل و خارج میهن کمک میکند بعد از چهل روز رنج و بیخوابی، امشب پلک بر هم بگذارند.
پسر و همسر امشب در راهرو نمیخوابند.

#یادداشتهای_پس_ازبمباران
یادداشت اول

تهران دیگر حد دلبرى و زیباییش را به اعلا رسانده،
زلف بر باد داده،
نفس آدم را با حجم شکوهش بند مى آورد.

#یادداشتهاى_زیر_بمباران
١٨ فروردین
یادداشت پنجم

در جلسه انلاین با ٣ نفر از کوچهاى خوش فکر بودم که کمک بشه پروتکلهاى بحران تدوین کنیم خیر سرمان😎
بعد از ده دقیقه:
من : جنگنده ها اومدند بالا سرمون و رفتم نقطه امن خونه واسه چند دقیقه
نفر دوم، بهار : در غرب ایران زیر بمباران برقشان قطع شد و به سختى فقط با صدا برگشت به جلسه
نفر سوم پونه : کلا غیب شده
نفر چهارم موند و با هم جلسه را تموم کردیم
این دوران که بگذرد، به شرط حیات، حرفها خواهیم داشت.

#یادداشتهاى_زیر_بمباران
١٨ فروردین
یادداشت چهارم

در میان اشعاری که با موضوع وطن سروده شده، شعر «در امواج سند» سروده مهدی حمیدی شیرازی (۱۲۹۳ تا ۱۳۶۵) ادیب، شاعر، استاد دانشگاه، مترجم و منتقد ادبی جایگاه خاصى دارد.

حمیدی شیرازی در این شعر به رویداد تاریخی در پایان حکومت خوارزمشاهیان با حمله مغول می‌پردازد، زمانی که سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه پس از یک مقاومت نهایی در برابر مغولان، مجبور به عقب‌نشینی به سوی رود سند شد و وقتی در محاصره سپاه چنگیز قرار گرفت، فرزندانش را به رود انداخت که اسیر مغول نشوند

پس آنگه کودکان را یک به یک خواست
نگاهی خشم آگین در هوا کرد
به آب دیده اول دادشان غسل
سپس در دامن دریا رها کرد

این صحنه یکی از تراژیک‌ترین صحنه‌های تاریخ ایران است که شاعر آن را به شکلی حماسی-تراژیک روایت می‌کند.
———
و در انتها شاعر ما را با اوج حماسه در بهت میبرد:

بلی، آنان که از این پیش بودند
چنین بستند راه ترک و تازی
از آن این داستان گفتم که امروز
بدانی قدر و بر هیچش نبازی*

*به پاس هر وجب خاکی از این ملک
چه بسیار است، آن سرها که رفته!
ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک
خدا داند چه افسرها که رفته…
————
به یاد جان برکفان گمنامى که این وطن را تا بدین روز نگاه داشته اند.

(https://www.mehrnews.com/news/6724780/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%B3%D9%86%D8%AF)

#یادداشتهاى_زیر_بمباران
روز هجدهم فروردین
یادداشت سوم

علیرضاشیری

یکی از حیرت آورترین داستانهای کوتاه دنیا، این کتاب است که در واقع نامه نگاری دو مرد آلمانی به اسم مارتین و مکس است که در آمریکا گالری موفق فروش آثار هنری دارند. ماکس یهودی است و مارتین پیش از جنگ جهانی دوم به آلمان برمیگردد و کم کم تحت تاثیر شعارهای هیتلر تغییر میکند .
مو بر تنمان سیخ میشود وقتی تاثیر شستشوی مغزی را بر مارتین میبینیم، تاثیر عقده پدر مثبت بر جوانان آلمانی بسیار ما را حین خوانش این کتاب کوچک، به فکر فرو خواهد برد.

#معرفی_کتاب_فیلم
#یادداشتهای_زیر_بمباران
یادداشت دوم
۱۸ فروردین

رفته ام دیدن پدر ، حوصله اصلاح نداشتند، میروم سراغ مادر و میرویم پیاده روی، در پارک ، هوا یک‌نمه خنک است ولی گرمای محبت خانواده ها ، پیاده روی را دلنشین میکند، یک پسر ده یازده ساله به اسم رسا و خواهرش آوا که کنکوری بود با بقیه خانواده خوبشان، چقدر بهمون عشق دادند، آوا دم کنکور بود و قول دادم بهش که یک گوش نیوش مخصوص کنکوریها ضبط کنم.
مادر به هر کسی میرسد که برایش جالب باشد، اسمش را میپرسد و بعد میگوید هر روز برایت قرآن میخوانم. درست است که اسمها را چند ثانیه بعد از یاد میبرد اما محبتش به آدمها، از یادرفتنی نیست.

#یادداشتهای_زیر_بمباران
هجدهم فروردین
یادداشت اول

تسبیح ثریا

رفته بودیم پشت امامزاده صالح تجریش اسفناج بخریم با ملحفه برای تشکهای میهمان ( البته که همیشه با کلی خرت و پرت دیگه برمیگردی !)
کنار یک مغازه فروش مهر و جانماز و تسبیح و … داشتم مهرهای صاف و صوف قشنگش را تماشا میکردم که صاب مغازه با حالت مردد آمد جلو :
-شما دکترشیری هستید؟
– بله تصدقت
– من دیشب فکر میکردم چقدر احتیاح داریم به شما که خواهرمون باهاتون حرف بزنه، باورم نمیشه اینجا جلوی مغازمید! در بمباران دیشب، خواهرم حمله عصبی کرده و نمیتواند به خانه شان برگردد و حالش خوب نیست😔
– چه اشکال داره، زنگ بزنید من باهاشون صحبت کنم، اسمشون چیه؟
– ثریا، ۵۷ ساله
با ثریا خانم بیست دقیقه ای گپ زدیم، داروهاشون را چک کردم، لیستی از اقدامات مفید غیردارویی را که میتوانست انجام بده، با هم مرور کردیم، آخر تماس، آرامتر از ابتدای تماس بودند و مصمم تر برای زندگی.
برادر مغازه دار علبرغم اصرارم چند هدیه بهم داد از جمله این تسبیح که به سلیقه خودم برداشتم برای مادرم که قبل از خواب عادت دارد تسبیح در دستانش بگیرد.
———
راستی اون توصیه ها را یک فایل صوتی میکنم براتون✌️، شاید بدرد ثریاهای دیگر خورد.
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

#یادداشتهای_زیر_بمباران
هفدهم فروردین
یادداشت چهارم

صف سنگکی و مکاشفات فلسفی!

۱)
تو صف سنگکى ام، سالهاست اینقدر زیاد تو صف نون نایستاده بودم، اونم ساعت ٢٠:٣٠ شب!
( مثل شلوغى صف پمپ بنزین ها بعد از تهدیدات ۴۸ ساعتی ترامپ، آیا مردم میترسند نونواییها هم از کار بیفتند؟🤔)
عقلم به جایی نمیرسد، فکر کنم بخشی از کلافگیم به خاطر اینست که من گفتم وایستیم نون بگیریم و زن و بچه ام، تو ماشین نگاه خاصی به من ، تو صف دارند😉
بالاخره رسید به یک نفر قبل از من که یک خانم چادری میانسال بود، شاطر اشتباهی چهارتا کنجدی منو اول داد نه دو‌تا ساده ایشون را؛ به شاطر گفتم نوبت ایشونه، خانومه لبخندی زد و گفت: عجله ای نیست، شما منتظر تو ماشین داری، تشکر کردم، نونها را پهن کردم رو میز بیرون کمی هوا بخوره که تو‌پارچه نون بپیچم،
یک آقایی همسن و سال خودم، با ریش مرتب پروفسوری و یک کاپشن بهاره شیک اومد کنارم و‌گفت :
«ازتون خیلی ممنونم که در نوشته هاتون و گوش نیوشها به بچه های مذهبی احترام میگذارید»
۲)
طبیعتا خوشحال شدم و تا الان کسی بهم چنین اشاره ای نکرده بود ،
من بزرگ شده چهارراه عزیزخانم و مسجد و هیات و شب احیا و … در ریشه هایم است، از پانزده سالگی به طور جدی مطالعات مذهبی شروع کردم و با پایان دبیرستان، شاگردی درس فلاسفه را آغازیدم ؛ ۱۹ سالست که به طور جدی و حرفه ای درباره عرفان ادیان خصوصا اسلام، محققم. الان در ۵۱ سالگیم به خوبی میدانم که ترکیبی از ایمان و مفاهیم عرفانی spritual با خرد و علم، خصوصا روانشناسی ، مرا در درک جهان درون و بیرونم یاری کرده است.
این ترکیب مرا نسبت به انسانها ، چه دیندار چه غیر دیندار، نه بر اساس باورهایشان بلکه بر اساس اخلاق و‌انسانیت شان متواضع میدارد.
۳)
البته که افراطی گری مذهبی در سرزمین ما، افراطی گری ضدمذهبی خلق کرده و هر دو‌گروه در تعصب و نشنیدن، عین هم!
در اینباره باید مطالعه کرد و نوشت و صحبت کرد زیرا دین- و نه خرافه پرستی- به معناداری بسیاری از انسانها کمک میکند و زدودن دین بدون معرفی یک جایگزین مناسب ، آدمهای زیادی را به پوچی کشانده.
ودر آخر، باید یادآوری کنم بر خود که «فلاسفه زیادی خودکشی کرده اند اما هیچ عارفی در هیچ دینی، خودش را تاکنون از بین نبرده است»

#یادداشتهای_زیر_بمباران
هفده فروردین
یادداشت سوم

با صداى جنگنده ها از خواب پریدم،
۴:١٢ بامداد دوشنبه است،
اضطرابش مثل رولت روسى تو فیلمهاست که هر لحظه منتظرى صداى شلیک و تمام.
با احتیاط بعد از چند دقیقه ، پاورچین، پشت پنجره میروى و مواجه میشوى با دودى در دوردست زیر مهتاب شگفت انگیز شهر.
چقدر مهتاب تهران زیباست و چقدر تجربه همزمان دو احساس ترس از مرگ و شوق به زیبایى ، حیرت آور است.

#یادداشتهاى_زیر_بمباران
هفده فروردین
یادداشت دوم

قطعی برق نه امید

تمام شهر درباره قطعى برق صحبت میکنند، بهت و حیرت همه را فراگرفته از جنون مردیکه با هر پیامکى که مینویسد، تن ٩٠ میلیون نفر میلرزد. شخصا فکر میکنم- و‌ایشالا اشتباه میکنم- که ارتش آمریکا به چند جزیره جنوبی احتمالا تعرضی کند و یکی دو تا نیروگاه را نمادین میزند و رییس جمهور آمریکا منت سر مردم میگذارد که فعلا نمیزنیم به خواهش فلان رهبر منطقه و همین بازیهاى کلامى اش!
ولى مردم از نظر روانى چون ترس بزرگتر را چشیده اند ( قطعى برق و خاموشى و قطع بنزین و …) مساله جزایر به چشمشان نخواهد آمد😔

#یادداشتهای_زیر_بمباران
هفده فروردین
یادداشت اول