تسبیح ثریا

رفته بودیم پشت امامزاده صالح تجریش اسفناج بخریم با ملحفه برای تشکهای میهمان ( البته که همیشه با کلی خرت و پرت دیگه برمیگردی !)
کنار یک مغازه فروش مهر و جانماز و تسبیح و … داشتم مهرهای صاف و صوف قشنگش را تماشا میکردم که صاب مغازه با حالت مردد آمد جلو :
-شما دکترشیری هستید؟
– بله تصدقت
– من دیشب فکر میکردم چقدر احتیاح داریم به شما که خواهرمون باهاتون حرف بزنه، باورم نمیشه اینجا جلوی مغازمید! در بمباران دیشب، خواهرم حمله عصبی کرده و نمیتواند به خانه شان برگردد و حالش خوب نیست😔
– چه اشکال داره، زنگ بزنید من باهاشون صحبت کنم، اسمشون چیه؟
– ثریا، ۵۷ ساله
با ثریا خانم بیست دقیقه ای گپ زدیم، داروهاشون را چک کردم، لیستی از اقدامات مفید غیردارویی را که میتوانست انجام بده، با هم مرور کردیم، آخر تماس، آرامتر از ابتدای تماس بودند و مصمم تر برای زندگی.
برادر مغازه دار علبرغم اصرارم چند هدیه بهم داد از جمله این تسبیح که به سلیقه خودم برداشتم برای مادرم که قبل از خواب عادت دارد تسبیح در دستانش بگیرد.
———
راستی اون توصیه ها را یک فایل صوتی میکنم براتون✌️، شاید بدرد ثریاهای دیگر خورد.
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

#یادداشتهای_زیر_بمباران
هفدهم فروردین
یادداشت چهارم

این مطلب را هم بخوانید
روز بیست و نهم جنگ: لباس باله...!!
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *