سه شنبه عصرى دورهمى خانه توانگرى را برگزار کردیم، چه عشقهاى عظیمى این مردم دارند، آقایى جوان و بسیار باادب، مادر و خواهر گرانقدر را به همراه آورده بود و گفت : هم اسفند ماه که جلسه لغو شد براتون گز آورده بودم هم تازه اش را امروز؛ چقدر زیبا این مردم عشق میدهند،
خانمى بسیار محترم دوست ارمنى اش را آورده بود با سوالى مهم، که آخر جلسه نشستم دقیق گوش کردم به هر دویشان و فهمیدم هنوز از زنان این سرزمین چه شاهنامه ها باید سروده شود …
سجاد، مردى بود جوان و شاید اهل تبریز که موقع تماشاى فیلم آرژانتین ١٩٨۵ سوالاتى سهمگین ذهنش را در نوردیده بود
خانمى ۴٣ ساله از طلاقش گفت و سفر قهرمانى اش پس از جدایى که میشد با آن درس شفاى زنانگى نوشت.
علیرضاشیرى

#یادداشتهاى_آتشبسون
٢۶ فروردین
یادداشت اول

این مطلب را هم بخوانید
روز بیست و چهارم جنگ: قبلا که زده، بازم میزنه، نه؟
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *