
با صداى جنگنده ها از خواب پریدم،
۴:١٢ بامداد دوشنبه است،
اضطرابش مثل رولت روسى تو فیلمهاست که هر لحظه منتظرى صداى شلیک و تمام.
با احتیاط بعد از چند دقیقه ، پاورچین، پشت پنجره میروى و مواجه میشوى با دودى در دوردست زیر مهتاب شگفت انگیز شهر.
چقدر مهتاب تهران زیباست و چقدر تجربه همزمان دو احساس ترس از مرگ و شوق به زیبایى ، حیرت آور است.
#یادداشتهاى_زیر_بمباران
هفده فروردین
یادداشت دوم


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.