
تابستان سال ۶٠ است، تشنه از فوتبال،جمع بچه هاى محل، هفت هشت نفرى میرویم مغازه کوچک دریانى تو خیابون پاریس محله شیخ هادى، به عشق نوشابه تگرى دو تومانى.
عادت بچگى خیلیهامون این بود که هر بار شیشه را سر میکشیدیم، نگاه میکردیم چقدر از نوشابه هه مونده، انگار بدون این چک کردن وسواس گونه بلد نبودیم مثل بچه آدم یه نوشابه سربکشیم.
———
این دو هفته آتش بس، همون نوشابه پرتقالى بچگیمونه
#یادداشتهاى_پس_ازبمباران
یادداشت سوم


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.