ترک تهران موجب مرض است 😢
بعد از یکماه ، دیروز از تهران زدیم بیرون و جای بوسه طبیعت را بر دشتهای وسیع سبز گشته از باران دیدیم.در روستایی در اطراف قزوین به دعوت یک دوست نازنین، ساعتی توقف کرده بودیم و زندگی بدون بمباران را داشتیم تجربه میکردیم که صدای هواپیماها از بالا سرمان آمد، واکنش طبیعیمان این بود دنبال یک سرپناه بگردیم ، میزبان با آرامش گفت: نگران نباشید، اینجا را نمیزنه، به خانومم گفتم داره میره حتما تهران و کرج را بزنه پدرسگ که یهویی دو تا زد نزدیک روستا ! سکته کردیم؛ رفیقمون گفت عجیبه، اینورا را نمیزد! آهان حتما کارخانه فلان، پادگان بهمان را زده!
آروم رفتم زیر گوشش گفتم عباس پوشک داری؟😰
————
پنج دقیقه بعد پیامک اومد از مدیر ساختمان مادر:
«با سلام متاسفانه خانه مورد اصابت قرار گرفته درب ورودی ودرب خانه‌ها و بقیه پنجره‌ها کنده شده ، درب آهنی حیاط نیز کنده شده خسارت سنگین ولی سازه ساختمان سالم دیوارها و سقف‌ها سالم هستند»
———
مادر را از شب اولی که ۲۵ متری خانه شان را زدند منتقل کردیم پیش خودمون یا منزل خواهرشان یا …اما جابجایی، کابوس نگهداری از سالمندان خصوصا با زمینه آلزایمر و دمانس است؛ این افراد در محلی غیر از خانه خودشان، بسیار معذب میشوند زیرا همان معدود روتین هاشون را از دست میدهند.
————
به ما نیومده ترک تهران😢
#یادداشتهای_زیر_بمباران
دهم فروردین
یادداشت اول

این مطلب را هم بخوانید
روز سی و هشتم جنگ: رولت روسی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *