سعدی ماند و مغول رفت
بعد از دورهمى آمد در فضاى کتابفروشى شهر کتاب و از غم و ناامیدى زیادش گفت، از آسیبهایى که خودش و دخترش از شوهر آزارگرش دیده بودند تا شش سال پیش که طلاق گرفته بود
” حس میکنم این جنگ مانند آن شوهر جلاد، همه چیزمان را نابود میکند و ایرانى دیگر برپا نمیماند”
از کنار قفسه اى رد میشدیم که دیوان حافظ و سعدى و مولوى را در خود جاى داده بود؛ مکثى کردم و بهش آن کتب
نفیس را نشان دادم و گفتم
این ستونهاى ستبر فرهنگ ایران، متعلق به دوران اشغال شدگى این سرزمینند در قرن ٧ و ٨؛ مغولان رفتند و ایران و فرهنگش ماند.
ناامید نباش
———-
#یادداشتهاى_زیر_بمباران
سیزدهم فروردین
یادداشت پنجم

دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.