
٢٧٧۴٠ روز تا مرگ
فکر کردن به جنگ و بمباران و … مزه اکثر لذتهایمان را تلخ میکند، شبیه کسیکه مشغول خواندن یک کتاب زیبا یا شنیدن یک موسیقی روحنواز است و ناگهان به خاطرش میآید که سرطان کبد هم دارد و چه بسا سه ماه بیشتر فرصت زیستن ندارد.
مرگ اندیشی آیا ما را به فربه تر زیستن و غنی تر سپری کردن روزهای باقیمانده فرا میخواند؟
کودکی که امروز بدنیا میآید، میتوان میزان عمرش را با ژنتیک و وضعیت زیستی اقلیم تولدش، پیش بینی کرد اسمش هم هست شاخص امید به زندگى life expectancy :
گرگان ؛ امید به زندگی نوزاد دختر : ۷۶ سال؛ ۲۷۷۴۰ روز
آیا دخترک مثال ما، در هر روز عمرش ، بناست فکر کند که یکى دیگر از ۲۷۷۴۰ روز مانده تا مرگش را پیش میبرد ؟ ( و مثلا ما با کاهوسکنجبین سیزده بدر، این حقیقت را فراموش میکنیم) یا برعکس، بهتر است فکر کند ما موجوداتی هر لحظه در حال زیستنیم که البته یک صحنه آخر مردن هم در پیش داریم؟
من انگار عامدانه، روایت دوم را برگزیده ام، فکر کردن به مردن روزانه سلولهایم یا مردن زیر بمباران، مانع از بزرگداشتن زندگی ولحظات باشکوهش نمیشود.
درست مثل سیزده بدر که در میانه صدای غرش جنگنده ها وبمباران تهران و ناقوس مرگ، صدای بازی بچه ها در خانه و خاطره گویی رفقای جان را برگزیدیم.
#یادداشتهای_زیر_بمباران
چهاردهم فروردین
یادداشت اول


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.