✍ پرسش:

سلام دکتر. عشق ۵ ساله م نامزد کرده و تو دورانی هم که کنارم بود از بالا بهم نگاه میکرد؛ الان نامزد کرده و من یه مرضی که گرفتم اینه که همش میرم عکسای تلگرامشو نگاه می کنم که یه حسی مابین تنفر و آرامش میده بهم … ولی باز شماره شو پاک می کنم و بعد از مدتی دوباره تکرار … دکتر چیکار کنم از این تله ی علاقه و اعتیادم به تحقیق بیام بیرون؟

 

🎧 پاسخ صوتی دکتر شیری:

 

این مطلب را هم بخوانید
پرسش و پاسخ شماره 171
4 پاسخ
  1. پاییز
    پاییز گفته:

    سلام دکتر بزرگوار و دلسوز. خیلی مطالب مفیدی از شما یاد گرفتم. سوالی که دارم اینه:
    چندسالی هست که درباره خودم بیشتر می‌خونم. کتابها و سخنرانی‌ها و مقالات. حتی سعی کردم روانکاوی رو یاد بگیرم که البته شدنی نیست… می‌دونم که خیلی از مشکلات روحی و رفتاری‌ام به واسطه روابط ناسالم خانواده مادری و پدری‌ام بوده و هست. دلم می‌خواد خودم رو اصلاح کنم. به ترس‌ها و تنش‌های ذهنی‌ام پایان بدم. خیلی خصلتها رو در خودت تقویت کردم اما اون سایه تلخ از گذشته همچنان با منه و روابطم با مادرو برادرم همچنان ناسالمه. ازدواج کردم ولی مدام در تنش این روابط عجیبم. اونا هم اهل گفتگو نیستن. چه کنم؟ نمی‌خوام تحت این سایه بمونم و از طرفی هم نمی‌خوام فرزند ناسپاسی باشم…

    0
    پاسخ
  2. هستی
    هستی گفته:

    سلام اقای دکتر منو یه پسری مدتی باهم بودیم زایادبش اعتماد نداشم وقتی باهم بودیم اعصبانی میشد میگف نمی‌خوامت کلی توهین بم میکرد بعد چندروز شنیدم نامزدکردع بااینکع نخواسم باهم باشیم چون میدونسم داره بازیم میده جیکارکنم ازفکرش بیام بیرون دارم دیوونه میشم

    +2
    پاسخ
  3. بماند...
    بماند... گفته:

    سلام اقای دکتر من یه دختر ۱۸ ساله ام.ما یه اشنای قدیمی داریم که منو پسرشون خیلی وقت بود بهم علاقمند بودیم،ولی هیچ کس اطلاع نداشت ماهم با هم به هیچ با هم در ارتباط نبودیم فقط نگاه و اشاره و اینا من تا حدودی میشناختمشون یکم زیادی شیطنت داشت دوست دختر و اینا به این دلیل و بخاطر ارتباط نزدیک خانواده ها نخواستم خیلی جدیش کنم اما یهو احساس کردم که خیلی عاشقشم و برام غیر ممکنه از دست دادنش،خلاصه رابطه رو جدی تر کردم (من بهش پی ام دادم اول)ایشونم خیلی استفبال کرد و خوش و خرم شروع کردیم،اولش واقعا عاشقم بود و هر کاری میکرد خوشحال شم بعد مدتی دیدیم که چقد با هم متفاوتیم چقد دوریم از هم من سعی کردم عادی جلوه بدم که طبیعیه همه با متفاوتن در اینده درست میشه چون دوسش داشتم نمیخواستم از دستش بدم ولی اون همش تاکید میکرد رو تفاوت ها دعواها شروع شد که بیشتر وقتا من عصبی میشدم و بد حرف میزدم و قهر میکردم بعد پشیمون میشدم و عذرخواهی میکردم واقعا عاشقش بودم اما بعد اخرین بحث اون دیگه جواب نداد و بعد مدتی اومد گفت میخوام نامزد کنم با فامیل مادرم منم گفتم خوشبخت شی …
    حالا نامزد کرد واقعا اما من فراموشش نکردم مدام استوری هاشو چک میکنم مدام عکسشو نگاه میکنم و خود ازاری …میدونم اشتباهه ولی همش فک میکنم نامزدیش بهم بخوره و بیاد سمتم..یا میگم شاید دوسش نداره و از لج من اینکارو کرده .و با این فکرا به خودم امید میدم ولی حقیقت چیز دیگس اونا گویا عاشق همن ولی من نمیخوام باور کنم..ما لریم و بخاطر رسم ها و ارتباط نزدیک شب و روز با همیم و همه مهمونی ها دعوتیم من اجتناب میکنم تا حدودی ولی نمیشه ..کل زندگیم شده اون و حس بد ناکامی و پشیمونی خودمو مقصر میدونم
    اون برام ادم مناسبی نبود ولی بهرحال دوسش داشتم خودازاری دارم و خودم نمیخوام منطقی فکر کنم چون اذیت میشم حالا لطفا بگین من چیکار کنم چون امسال کنکور دارم.

    0
    پاسخ
    • سولماز بنی فضل
      سولماز بنی فضل گفته:

      کاربر گرامی
      ممنون که به ما اعتماد کردین
      متاسفانه امکان پرسش و پاسخ با آقای دکتر شیری وجود ندارد
      اما میتوانید در صورت تمایل از سایت پرسش ۲۴ که درمانگران مورد تایید ایشان استفاده نمایید
      porsesh24.com

      0
      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *