روز بیست و دوم جنگ

یکى از همکارانمان که ماه ششم بارداریش است بالاخره رضایت داد از تهرانپارس زیر بمباران برود شمال، سمت گنبد. در تماس آخرش چنین گفت :
« چیزی که اینجا دیدم، تکاپوی زندگی و‌ تلاش مردم برای عید و نوروز و فطر و‌ سال تازه بود، انگار نه انگار بمباران و جنگ و …هرجقدر از شرایط تهران برای دوستانمان در گنبد میگویم، پاسخشان اینست که ما تلاش میکنیم درکتان کنیم ولی درست متوجه شرایط شماها نمیشویم… عصبانیم»

واقعیت اینست که ما هم در تهران سال ۵۹ شرایط جنگ زدگان آبادان و خرمشهر را نمیفهمیدیم؛
امروز هم در ۱۴۰۵، مردم زیادی حتی داخل ایران، شرایط بحرانی بمب زدگان تهران و تبریز و بوشهر و کرمانشاه و … را نمیفهمند؛ چه برسد به هم میهنان ما در تورنتو و سیدنی و لندن و …که خیلی سخته درست متوجه اوضاع داخل ایران بشوند چه برسد به ارائه راه حل؛ ایرانیان داخل هم خیلی متوجه گرفتاریهای هم میهنان خارج از کشور مثل Mortgage( وام) و repayments و بیمه و … نمیشویم و دست آخر که درباره زندگی در خارج نظر میدهیم، شماها دلسوزانه برویمان نمی‌آورید که خزعبلات گفته ایم.
هیچکداممان گناه نداریم،
جبر جغرافیاست.

این مطلب را هم بخوانید
روز سی و هشتم جنگ: قطعی برق، نه امید
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *