ساعت ۲۱ کلاس داشتم، جلسه جمعبندی دوره « من بهتر» بود که زمستان شروع کرده بودم ( دوره ۱۸)، از ظهر، واسه این که تدریسم مثل پایان دوره قبلی نباشه ، کلی مطالعه تازه کرده بودم؛
وقتی کلاس را شروع کردم ، دردی آزارنده در معده ام شروع شد، (احتمالا به خاطر قرص دیکلوفناکی که ساعت ۱۸ برای کمردرد نوظهورم خورده بودم)
بقدری درد داشتم که عرق سرد کردم؛
بدنم فقط ۲۷ دقیقه همراهی کرد و کلاس را تمام کردم و از بچه هایی که در بدترین روزهای عمر این دیار، با هر زحمت سر درسشان حاضر شدند، تمام قد تشکر کردم.
۲)
اومدم خودم را ول کردم رو کاناپه، خانم و پسرم از زودتموم شدن درس متوجه وخامت حالم شدند؛ خانمم نکسیوم آورد و عرق شیرین بیان…پسر روم پتو کشید ؛ انگاری بعدش خوابم برده در همون حالت تا اینکه ساعت ۳ از خواب پریدم، بدون درد✌️
——
کاشک خوابمان ببرد و بعدش که پا شدیم، جنگ تمام شده باشد و میهن بیش از این زخم نخورده باشد.
#یادداشتهای_زیر_بمباران
۱۶ فروردین
یادداشت اول

دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.