چهره تهران زیر برف و سکوت اول صبحش برای لحظاتی ما را یاد زیبایی زندگی می اندازد. زندگی است که ارزش دارد نه مردن.
این قابیست از شهرم که امید به زندگی را برایم حفظ میکند، در زمانه ای که ارزش زندگی زیر شعارهای فریادگونه جنگ، تحقیر میشود؛ من امیدم را به زنده ماندن و زنده داشتن از دست نمیدهم.
۲)
سحر چهارشنبه، دقایقی خلوتی دست داد و دعا کردم از جنگ بیرونی و خطر جنگ داخلی و تجزیه میهن خلاص شویم و مردم دست از جنگ با خود بشویند.
از آسمان بمب بر سرمان و در زمین و خیابانها، نقاب پوشان مسلح بالای سرمان؛ اینترنت خاموش، کلی از کسب و کارها تعطیل، مردمان هزاردسته… اینها از جنس مردگی است. احیا یعنی «زنده داشتن» ، زنده داشتن چه؟ «انسان بودن»
۳)
بلای بزرگتریست که به جان این مردم افتاده که راحت به جان هم می افتند ، قبلا در جنگ دوازده روزه عرض کردم دوگانه سازی splitting ویژگی اختلال شخصیت مرزی است. بیمار مرزی، فاصله بین عشق و نفرت را در کسری از ثانیه طی میکند. بخشی از جامعه ایران- نه اکثریت شما خوانندگان گرانقدر- نیاز دارد از کسی متنفر باشد تا کسی دیگر یا خودش را دوست بدارد.
انسان فردیت یافته ( یا جامعه فردیت یافته) درگیر تعشق و تنفر نیست. نیازی به ستودن و مقدس سازی کسی ندارد چرا؟ چون پشت مقدس سازی شخصیتها، انداختن مسوولیتهای خویش بر گردن همان افراد مقدس است تا پس فردا مسوولیت همه ناکامیها را گردن او بیندازند، زیبا نیست؟
۴)
کارمند بی عرضه اما پاچه خوار، در بحران وجودی سازمانش، به مدیری فحش میدهد که قبلا ستایشش میکرده تا راحت تر نبیند که بی عرضگیهای خودش هم چقدر شرکت را عقب رانده.
یادتان هست که در مثلث کارپمن ( قربانی-جلاد_نجات دهنده) ، نقش قربانی را بازی کردن، بیشترین پاداش را دارد!
درباره انسان بالغ و جامعه بالغ باید صحبتها کنیم
دلتان گرم

این مطلب را هم بخوانید
روز هفتم آتش بس: پدران، پسران، نوادگان
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *