پشت منزل مادر که بمباران شد، نیمی از شیشه ها و بخشی از سقف داخلی فرو ریخت، مادر به لطف خدا آسیب نخوردند ، ساختمان و اکثر محل تخلیه شده و حس غریبیست وقتی در محل گام میگذاری
۲)
سال ۶۷-۶۸ مدرسه مان ، عیدها افراد داوطلب را میبرد مناطق جنوبی کار عمرانی کنند( بعدا اسمش شد اردوی جهادی). من هم نوروز به خرمشهر و آبادان رفتم، کار اولم دذ خرمشهر، تعیین میزان تخریب منهول های منطقه شهرداری بود.
بعدش اعزام شدیم منطقه آریای خرمشهر که خیلی زیبا و اعیان نشین بود، من و مجیدفروزان- که بعدا متخصص پوست شد و رفت فرانسه- برای براورد تخریب خانه های منطقه آریا، مسوولیت داشتیم. عراقیها البته این بخش را نتوانسته بودند اشغال کنند ولی به هر حال خرابی کم نبود.
قدم زدن در ۵۱ سالگیم در محله بمب خورده مادر، خاطرات ۱۵ سالگیم را در محله خالی از سکنه آریای خرمشهر زنده کرد که در خانه هایی پا میگذاشتیم که معلوم بود چقدر شور زندگی داشته و جنگ ناگهان همه چیز را از بین برده بوده

به امید ایرانی سربلند
علیرضاشیری
طبیب و کارشناس ارشد مطالعات روانشناسی یونگی

این مطلب را هم بخوانید
روز سی و هشتم جنگ: قطعی برق، نه امید
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *