شست الهى

پریشب خواب دیدم جایى هستم تقریبا نیمه خصوصى و بنده مشغول یک سخنرانى پر از حکمت و معرفت براى دوستان و تعدادى غریبه حاضر هستم ، آخرین جمله را که بنا بود دیگه بترکونم و از صحیفه دل حضار محو نشود گفتم و از خواب پریدم و خوشبختانه آن جمله در ذهنم مانده بود، از ترس اینکه فراموشم نشود سریع به سمت یک کاغذ خودکار رفتم که یادداشتش کنم، تو همون چند تا قدم، جمله هه را تکرار میکردم که از حافظه ام نپره:
” عزیزانم، این خیارى که ما سر سفره هامون میاریم، براى یکسرى خانواده هاى کم بضاعت موز محسوب میشه”
به خودکاره که رسیدم حس کردم جمله ام اینقدر هم عجله نمیخواست و اساسا گل واژه اى بیش نیست! 😁
اولش خنده ام گرفته بود که چه جوگیرى شده بودم که ناخودآگاهم عجب دُر و گوهرى بهم هدیه داده👍 بعدش به فکر فرو رفتم :
پیامبر جمله عجیبى دارند که خانم پروفسور آن مارى شیمل ، مولوى شناس بزرگ آلمانى آلمانى، وصیت کردند بر سنگ مزارشان نوشته شود :
الناس نیام، اذا ماتوا، اِنتَبَهوا
مردمان خوابند؛ چو بمیرند، بیدار شوند.
به خودم گفتم :
نکنه این حرفهایى که گاهى اوقات سر کلاسها و … به مردم میگویى و میپندارى خرد زندگى است، بعد از مرگت ( بیدار شدن در یک سطح دیگر آگاهى) بفهمى در حد همان موز و خیار بوده😔
خداوندا ! من را از وهم و هذیان نسبت به حقیقت حیات برهان و مبتلا به توهم دانایى نمیران!

#روزنوشتهاى_زیر_بمباران
چهارم فروردین ١۴٠۵
نوشته اول

خواهش : این نوشته ها را به اهلش برسونید مردم در این ایام کمی لذت ببرند

این مطلب را هم بخوانید
زخم با شکوه: روز نهم جنگ
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *