۱) امشب تهران پر بود از رعد و برق – که عین صدای بمباران ها، سرویسمون کرد-😔 و بارندگیهای تند و پراکنده.
۲) امروز دیدن دوسری دیگر از والدین رفقامون رفتیم و خدا میداند چقدر این کار درست است👌
۳) تو عیددیدنی سوم که منزل تازه عروس دامادی رفته بودیم، سرایدارشان زنگ در را زد گفت یک سر بیایید پایین، شیشه ماشین ما را دزد شکسته بود، تو فیلم دوربینها یکماسین مدل بالا کنارما توقف میکند و دزد شیشه را میشکند و چیزی پیدا نمیکند و میروند ! زنگ زدیم ۱۱۰ برای گزارش پلیس که به بیمه ارائه کنیم؛ شکایت را نوشتند ولی گفتند بعد از جنگ تشریف بیاورید گزارش را دریافت کنید! عملا هیچ! کلانتری ها دیگه داستان دار شده اند و دزدها هم از سوراخهاشون بیرون زده اند،
۴) ساعت از ۲ بامداد گذشته، بعد از رعد وبرق قبلی که دم خونه ما را با ۶ تا بمب زدند و مرگ را کاملا حس کردبم، کی دیگه وجود میکنه بره بخوابه😈؟ انگار تو بیداری بیشتر مراقب عزیرانمان هستیم.
#روزنوشتهای_زیر_بمباران
ششم فروردین- یادداشت اول

دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.