این مطلب را هم بخوانید
گوش نیوش : رهایی از غم زندگی
6 پاسخ
  1. خاطره
    خاطره گفته:

    سلام عالی بود آقای دکتر، پدر من وقتی که خاطرخواه مامانم میشه مامانم شرط میذاره اول باید بری سربازی و بابای عاشقم میره سربازی اون موقع هجده نوزده سالش بوده القصه از شیراز میافته کرمان و در این مدت مدام نامه مینوشته برای مامانم بعد از سربازی ازدواج میکنن و در سن بیست و پنج سالگی پدرم فوت میشه و فقط این نامه ها ازش باقی مونده من که دو سالم بوده بابامو از دست دادم و بچگیام هروقت دلم میخواست بدونم بابام چه جوری بوده این نامه ها رو میخوندم و لذت میبردم حس میکردم دارم بابامو حس میکنم 🥰 گاهی حتی که از مامانم دلخور بودم میخوندم این نامه ها رو و به بابام میگفتم آخه عاشق چیه مامان شدی اینقدر بداخلاقه 😱 ولی الان که ۴۳ سالمه میدونم که مامانم بی نظیرترینه از ۲۵ سالگیش موند به پای من و خواهرم هرچند به نظرم اشتباه کرده و باید ازدواج میکرد اما خودش اینجوری دوست داشت

    پاسخ
  2. مهرنوش رمضاني
    مهرنوش رمضاني گفته:

    سلام استاد تازه فهمیدم چقدر دلم می خوام نامه بنویسم به خودم به خدا به دخترام به شوهرم خواهرا و برادرام و مادر و پدرم و خیلی های دیگه چه در قید حیات هستن چه نیستن تازه احساس کردم چقدر حرف دارم باهاشون
    مرسی استاد شنیدن هر چیزی از کلام شما زیباست مرسی از حضورتون

    پاسخ
  3. مينا
    مينا گفته:

    یادم میاد روزهایی که همسرم جبهه بود من فقط ١۶ سال داشتم و یکسال بود ازدواج کرده بودم و دختر ٣ ماهه داشتم همیشه منتظر نامه همسرم بودم هربار نامه می فرستاد من منتظر بودم حرفهای قشنگ بنویسه که دلش تنگ شده که دوستم داره اما تمام نامه ها متنش یکی بود حالت خوبه حال مادرت حال برادرت حال مامانم بابام احمدمحمًود حمید فریده فتانه خلاصه همه فامیل و در آخر به خدا می سپارمتون همین
    اگرهم از حال دخترم نمی پرسید چون دختر بود ومهم نبود
    که البته همون دخترم الان دیگه نیست و خدا از ما گرفت درست زمانیکه جان ودل ما شد و فقط ٢٧ سالش بود .

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *