عدسی گرفتم رفتم خدمت پدر صبحانه،
بی حوصله بودند، چیزیکه در برابرش عاجز میشوم زمانیست که اکثر پیشنهاداتم برای سرحال آوردنشان تو در و دیوار برود !
بهشون میگم «وقت اصلاحتونه»، مکث میکنند، دیگه ول نمیکنم و میشونمشون جلوی آینه حمام، اول سر را مرتب میکمم؛ بعد میروم سراغ اصلاح صورت، این وسط خاطره دفاع پیروزمندانه شان را در دادگاه لاهه از ایران در برابر شکایت شرکت کداک ، یادآوری میکنم که برای یک وکیل کارنامه دلنشینی است
——
دوش گرفتند و اومدند ، اینبار باحوصله و شیک تر
——
پدران، پسران، نوادگان چه امتحان عجیبی دارد عمر

علیرضاشیری
یادداشتهای_آتشبس
۲۵ فروردین
یادداشت دوم

این مطلب را هم بخوانید
زخم با شکوه: روز نهم جنگ
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *