قبل از اینکه دیر بشود

دیروز دسته جمعى با تعدادى از رفقامون رفتیم دیدن پدرم ، خیلى ذوق کردند، ازشون خواهش کردم از خاطره دفاعشان در لاهه در پرونده شکایت شرکت آمریکایى کداک از ایران در سال ۶٣ بگویند؛ با شوق تعریف کردند که چگونه با ادله قوى به محکمه ثابت میکنند که به عنوان کارشناس پرونده در اداره تصفیه ایران، اموال شرکت را حفظ کرده و طلب طلبکاران را ادا کرده اند و …
قاضى آلمانى هم دفاعیات ایران را پذیرفته و با کلى تعریف از دفاعیات مستدل نماینده ایران ، به نفع ایران راى داده بوده. آن روزِ سرد فوریه ١٩٨۵ در لاهه هلند، میشود نقطه عطف زندگى مردى که از خانواده اى نسبتا فقیر در محله نظام وفاى قزوین خودش را رشد میدهد که در هلند از حق کشورش دفاع کند.
————
آقام در دانشگاه ملى درس خوانده و در دادگسترى زمان پهلوى شروع به کار کرده بودند، سالها بعد از انقلاب ایران در ۵١ سالگى شون ، همزمان که من دانشکده طب وارد شدم، درسشان را ادامه دادند و وکیل امور ورشکستگى شدند.
یکى از حسرتهام اینه که خاطرات کم نظیرشان را موقعى که ذهن تیز و فعالى داشتند، ننوشتم؛ هرچند که خاطره دفاع جانانه شان در لاهه از حق مردم ایران، همچنان از گزند کهنسالى مصون مانده و چشمانشان موقع بازگویى میدرخشد.
توصیه طلایى :
تا میتونید دیدن والدین رفقاتون بروید، ازشون بخواهید از خاطرات خوبشان، از سنتهاى بدردبخور دوران خودشان بگویند، نگذارید حس مخرب بى فایدگى، از تاریخ گذشتگى آنها را فرا بگیرد، کمکشان کنید لحظاتى آرکتایپ پیر فرزانه را زندگى کنند.

این مطلب را هم بخوانید
روز هفتم آتش بس: اشتیاق عمیق روحی

رونوشتهاى_زیر_بمباران
چهارم فروردین ١۴٠۵
یادداشت دوم

خواهش : این نوشته ها را به اهلش برسونید مردم در این ایام کمی لذت ببرند

پ.ن: معلومه تو عکس آقام کدومه دیگه؟ کدومشون با نهایت اعتماد به نفس ایستاده؟؟؟ بازم بگم؟ 😈 کدامشان خوش تیپ تره؟ عایا ایمان نمی‌آورید؟ 😉

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *