اینقدر براى اهدافتان بجنگید که بیشتر یک “جنگجوى قابل احترام” دیده شوید تا یک “دختر خواستنى”!
هدفمندی مهم است ولی نه به اندازه ای که ”مرد شایسته“ات خسته بشه

برای جلوگیری از بدفهمی منظور اصلیم، دو نکته عرض میکنم :

۱- مشاور بسیاری از دختران شایسته و موفق این کشور بوده ام ، یه ذره میدانم تنهایی و خستگی و نگاه حسرت آمیز به فرزندان هم کلاسیهای مدرسه ، در یک دختر ۳۸ ساله با مدرک MBA و پوزیشن مدیریت ارشد یک کمپانی خارجی معتبر در ایران با کلی دستاورد و …چقدر تلخ است. من سالها به این زنان کمک کرده ام ، ازدواجهایی عالی کنند و آنرا دستمایه شادیهای دیگرشان کنند ، اینقدر کامنت مثبت واقعی گرفته ام از زندگی واقعی این زنان که نیازی به like شبکه مجازی ندارم . در نوشتنم مطمئنم هرچند استثناها را رد نمیکنم.برای دختران شایسته سرزمینم مینویسم و کاری به تئوریها و جریانات سرکاری محافل روشنفکرنما ندارم ، معنای لبخند یک زن را دقیقا میدانم که چیست ، پس اگر حوصله دقت در بحث ندارید ، وقتتان را حفظ کنید و برید کلی صفحات انگیزشی در نت هست برای دلخوشیتان، این پست کسانی نیست که نفسشان از جای گرم بلندمیشه …

۲- مرد شایسته ، در زندگیش به اندازه کافی جنگیده ، زنان زره پوش را میبیند ، درک میکند ، می‌ستاید ولی بعید است آنها را بیش از “همکار” خود انتخاب کند. ” همسری” متعلق به زنیست که بلد است زره را به موقع از تن در آورد و اجازه دهد مرد ، مسوولیتهای جدی و فرسایشی سکانداری خانواده را به عهده بگیرد ؛ 

۳- در آلمان ۳۰ % زنان هرگز ازدواج نمیکنند ، بستر فرهنگی مردم آلمان چنین فضایی را فراهم آورده است و البته که همه این ۳۰ % حسرتی نیز نمیکشند و فرصتهای دیگر سبک زندگی برایشان موجود است. اما در ایران ، قصه اینطور نیست ، چه خوشمان بیاید چه نیاید ! این فشار فرهنگی برای مجرد نماندن و فرزند داشتن البته که ستون پنجمی نیز در فردیت دختران ایرانی دارد زیرا هیچ شب یلدا و شب عید و …نیست که نداشتن فرزند به چشم دختر موفق ایرانی در سن مثلا ۳۵ سالگی نیاید. من انکار نمیکنم که زنانی هستند موفق در کشورم که سبک زندگی مجردی را پسندیده اند و موفقند اما نمیتوانم چشم بر اکثریتی که در این پست فیس بوکی گذاشته ام ، ببندم. یقینا در تحلیل مسائل زن ایرانی باید عقب ماندگی اجتماعی بسیاری از ما مردان را نیز لحاظ کرد ولی من نمی آیم فرصت طلایی فعلی را به ” تحلیلهای بی انتهای” جامعه شناسی بگذرانم در حالیکه پسران میتوانند تا ۴۵ سالگی در این کشور ازدواجهای خوب کنند و این دیار بی رحم به دختر بالای ۳۵ سال نگاه بسیار تلخ بیندازد ! یقین بدارید امثال من تیزهوشی درک این شرایط نابرابر را داریم و به همین دلیل است که بین تحلیل عملگرایانه ( پراگماتیست) و قصه‌نویسی‌های جامعه شناسایانه در این زمینه تفاوت بزرگی رخ میدهد. ما دنبال تحلیل نیستیم دنبال حل سریعتر ماجراییم. تحلیل گران بعدها فرصت دارند دلایل موفقیت عملکرد ما در تسریع ازدواج و شادمانی و رشد دختران موفق ایرانی را تحلیل کنند .

۴-زنان دهه ۵۰ و ۶۰ رشدهای باورنکردنی در تاریخ جامعه شناسی ایران کردند ، مردان ما اینقدر رشد نکردند ، این وسط تعدادی مرد هستند که شایسته اند ، زحمت کشیده اند هم درونی هم بیرونی. موقعیتهای حساس شغلی و مدیریتی و …کسب کرده اند ، معنی جنگ را میدانند. دنبال دختر خنگ موطلایی هم برای ازدواج نیستند که وابسته باشد و بی عرضه. اما سوال دقیق اینجاست که آیا دنبال زنی هستند که عمده هویتش مدرک فوق لیسانس و پروژه های پی در پی و جنگ جویی های بی انتهاست ؟ احتمالا نه ! آنها زن باهوشی میخواهند که معنی “هارمونی” را بفهمد و بتواند برای مدتی هم که شده ، queen باشد نه king ! کمتر کار کند و احساس قربانی شدن نکند ، فرزندشان را از یکسالگی به جای اعطای عشق مادرانه ، به عشقهای کاذب مهدکودک‌ها نسپرد. به جای کار تمام وقت ، نیم وقت کار کند و اعتماد کند به شایستگی مرد . دراین صورت مرد میدرخشد ، کمی بعد میتوان دوباره کار کرد دوباره پروژه برداشت ولی دست از مسابقه پیشرفت شغلی و مالی در زندگی زن کشید و به ارزشهای خانوادگی نیز بها داد.

۵- قبل از اینکه دوستان فمینیست ورم کنند ، عرض میکنم که مرد “شایسته” دنبال زن بی عرضه دست و پا چلفتی و وابسته نیست. موفقیت‌های همسرش را می‌ستاید اما او را خسته از کار و دائم دنبال پیشرفتهای مردانه ( پوزیشن و پول و …) نمیخواهد .

مردی که شایستگی عنوان پادشاه king را دارد ، دنبال queenملکه است نه یک پادشاه دیگه !

آموزش غیرحضوری «جذابتر شدن و محبوب ماندن» با تدریس دکتر شیری پیشنهاد می‌شود؛ برای تهیه و دسترسی به این آموزش، بر روی تصویر زیر کلیک نمایید: