مطالب توسط محمدرضا اصفهانی

۱ فروردین: روز بیست و دوم جنگ(۵)

۱) ناامیدانه، روز اول فروردین، حول و حوش ساعت ۱۶ عصر زنگ میزنم آرایشگاه واسه کله هپلى پسر که عملا به خاطر بمبارونها نرفتیم اصلاح ، در کمال تعجب جواب داد! (معلومه آرایشگاهها شب عیدى به خاطر جنگ کاسبى نکرده اند) ، مثل همیشه نگفت دو ساعت بعد و در لحظه وقت داد😳 خانومم پرسید […]

۱ فروردین: روز بیست و دوم جنگ(۴)

۱) از اولى که خودم صاحب زن و بچه و خانواده شدم، انگار یک قانون درست کرده ام که ناهار عیدفطر را نباید خونه موند ، میریم یک رستوران تبریزى که معمولا سه ربع ساعت صف انتظار داره ولى اصلا صفى نداشت سر ظهرى ، دلم گرفت که روز عیدفطر به خاطر جنگ، شهرم چقدر […]

۱ فروردین: روز بیست و دوم جنگ(۳)

هنوز کارها و رویاها و آرزوهاى سال جدیدم را ننوشته ام، انگار عمدى عقب میندازمش ، یه صدا بهم نهیب میزنه تو سرم که “مردم زیر بمب خونه زندگیشان نابود میشه، خونه مادرت و حتى خودت اینهمه آسیب خورده، میخواى بشینى از رویاهات بنویسى؟ آب زرشک !” البته که آخرش باید کارِدرستِ نوشتن To Do […]

۱فروردین: روز بیست و دوم جنگ(۲)

https://tavangary.com/blog/wp-content/uploads/2026/03/22th-day-of-war2-2.jpg روز اول فروردین ١۴٠۵ ( این روز نوشته ها از ترس آلزایمر است که احیانا ١٪؜ بعدا بهم کمک کند ، شاید براى بعضیها هم بدرد بخورد) ———- از خواب که پا شدم متعهد بودم که روزم را با گوشى شروع نکنم، یک کتاب از دکتر یثربى درباره عرفان نظرى را ادامه دادم، چقدر […]

۱فروردین: روز بیست و دوم جنگ

روز بیست و دوم جنگ یکى از همکارانمان که ماه ششم بارداریش است بالاخره رضایت داد از تهرانپارس زیر بمباران برود شمال، سمت گنبد. در تماس آخرش چنین گفت : « چیزی که اینجا دیدم، تکاپوی زندگی و‌ تلاش مردم برای عید و نوروز و فطر و‌ سال تازه بود، انگار نه انگار بمباران و […]

۲۹ اسفند: روز بیست و یکم جنگ(۲)

https://tavangary.com/blog/wp-content/uploads/2026/03/21th-day-of-war2.jpeg این تقویم تو آشپزخونه مونه که معمولا توش سفر و جشن و مراسم و رویدادهای خوب را مشخص میکنیم، در آخرین ساعات سال و ماه مبارک رمضان برای شما مردم نازنین چنین دعا میکنم: *✔️فرصتهای عالی و ثمربخش بیشتر، دل خوش، دست پر داشته باشید. ✔️کتب و معلمین و درسهای بدرد بخور و فرصت […]

۲۹ اسفند: روز بیست و یکم جنگ(۱)

*کسی هست که مذاکرات آتش بس را آغاز کند ؟* جمهوری اسلامی در طول ۴٧ سال عمر خویش، سه جنگ را با مردم ایران تجربه کرده است که خودش شروع نکرده و خودش هم تمام نکرده! ۱-در جنگ هشت ساله با عراق ، ایران در سال ۶۷، وقتی بسیار در جبهه های غرب و جنوب […]

۲۷ اسفند: روز نوزدهم جنگ

https://tavangary.com/blog/wp-content/uploads/2026/03/19th-day-of-war.jpeg بچه هاى ساختمون را دوشنبه جمع کردیم خونه خودمون و بچه ها کارت پستال عید نقاشی کردند ، تخم مرغ رنگ کردند و با سبزه و تخم مرغ رنگی رفتند در خونه همسایه ها، کلی هم هدیه گرفتند بچه ها حق دارند عید را تجربه کنند

۲۶ اسفند: روز هجدهم جنگ

روز هجدهم جنگ ١۵٠ -٢٠٠ مترى خونه مون را زدند، فکر کنم ۵ یا ۶ تا شد ، سالمیم هنوز، قابل توصیف نیست حجم مرگبار بودنش، فقط تونستم خودم را رو رسا بیندازم که چیزی بهش نخوره چون مطمئن بودم همه چیز داره خراب میشه رو سرمون. برقمون قطع شد ا الان وصله) چراغ قوه […]

۲۳ اسفند: روز پانزدهم جنگ(۲)

شنبه ۲۳ اسفند- ساعت ۱۵ از منزل بی پنجره شده مادر میروم به سمت خیابان کریمخان و نشر ثالث عزیز؛ با بچه های خوش برخورد راهنمای کتاب، احوالپرسی میکنم، آقای جعفریه مدیر نشر از همون هفته دوم جنگ، کتابفروشی را بازکرده ، میریم یک گوشه میشینیم به گفتگو، دلم باز میشود از بس این مرد […]