۱ فروردین: روز بیست و دوم جنگ(۵)
۱) ناامیدانه، روز اول فروردین، حول و حوش ساعت ۱۶ عصر زنگ میزنم آرایشگاه واسه کله هپلى پسر که عملا به خاطر بمبارونها نرفتیم اصلاح ، در کمال تعجب جواب داد! (معلومه آرایشگاهها شب عیدى به خاطر جنگ کاسبى نکرده اند) ، مثل همیشه نگفت دو ساعت بعد و در لحظه وقت داد😳 خانومم پرسید […]
