روز بیست و پنجم جنگ: شست الهی
شست الهى پریشب خواب دیدم جایى هستم تقریبا نیمه خصوصى و بنده مشغول یک سخنرانى پر از حکمت و معرفت براى دوستان و تعدادى غریبه حاضر هستم ، آخرین جمله را که بنا بود دیگه بترکونم و از صحیفه دل حضار محو نشود گفتم و از خواب پریدم و خوشبختانه آن جمله در ذهنم مانده […]
