مطالب توسط محمدرضا اصفهانی

روز بیست و پنجم جنگ: شست الهی

شست الهى پریشب خواب دیدم جایى هستم تقریبا نیمه خصوصى و بنده مشغول یک سخنرانى پر از حکمت و معرفت براى دوستان و تعدادى غریبه حاضر هستم ، آخرین جمله را که بنا بود دیگه بترکونم و از صحیفه دل حضار محو نشود گفتم و از خواب پریدم و خوشبختانه آن جمله در ذهنم مانده […]

روز بیست و چهارم جنگ: دیزی اردبیلیهای مقیم حافظ

دیزى اردبیلیهاى مقیم حافظ یکى از دلخوشهامون این بود که ظهرهاى جمعه ،فک و فامیل یا رفقامون را دعوت کنیم و به همه دیزى بدهیم. بهترین دیزى که من در تهران خورده ام مال یک دیزى فروشى کوچک دست راست پل اول حافظ است. دیگه تو این سالها با هم رفیق شده ایم، امروز زنگ […]

روز بیست و چهارم جنگ: جنگ را لوله کشی به خدا و پیغمبر نکنید

۲۴th day of war(2) جنگ را لوله کشى به خدا و پیغمبر نکنید صبح با این پیام از همسایه مادر بیدار شدم : “متاسفانه دیشب نوبنیاد شدیدا مورد حمله قرار گرفته و ساختمان و واحدها باز دچار آسیب شده، میله های پشت درب ورودی کوچه کنده شده و باقیمانده شیشه های همه شکسته، دوباره کوچه […]

روز بیست و چهارم جنگ: قبلا که زده، بازم میزنه، نه؟

قبلا که زده، بازهم میزنه، نه؟ فکر کنم در کتاب جنگ پنهان invisible war اثر خانم جوى گوردون خوانده بودم که آمریکا و متحدینش در جنگ با عراق ٩۵٪؜ صنعت برق عراق را نابود کردند ( که بعدا ظرف بیست سال، بازسازى هسته هاى اصلى نیروگاههاى برقشان را زیمنس آلمان از آن خود کرد و […]

۲ فروردین: روز بیست و سوم جنگ(۶)

شما حوصله خواندن این مطلب مهم را ندارید شباهت سال ۶٧ ایران در پایان جنگ با فروردین ١۴٠۵ (پیش بینی حیرت آور مهندس عزت الله سحابی ٣٨ سال قبل از وضعیت امروز ایران) ١) سال ۱۳۶۷ است و تازه جنگ متوقف شده است، مهندس سحابی که بارها توسط هم ساواک (۱۲ سال) و هم ج […]

۲ فروردین: روز بیست و سوم جنگ(۵)

رفتیم عیددیدنی خونه یکی از رفقا، از اونجا با بقیه مهمونها رفتیم منزل پدر و مادر همون رفیق که ده دقیقه با ماشین راه داشت؛ چقدر خوشحال شدند، بهمون عیدی هم دادند😉. *به من اعتماد کنید و حتما منزل والدین رفقاتون بروید و تا زنده هستند چشمانشان را با حضورتان روشن کنید؛ رفقاتون را دیدن […]

,

۲ فروردین: روز بیست و سوم جنگ(۴)

براى اینکه در افسردگى فرو نروم، صبحها خودم را میکشونم رو‌ دوچرخه ثابت و برای اینکه رو دوچرخه ثابت، اسکیزوفرن نشوم، سریال میبینم. سریال Life after Lifeچهار قسمت بیشتر نداشت ولی عجیب به فکر فرو میبردمان خلاصه داستان : دختری به اسم اورسلا در انگلستان ۱۹۱۵ ، در فضای جنگ جهانی اول و دوم بارها […]

روز بیست و سوم جنگ: نباید عادت کنیم

نباید عادتمان دهند به ✔️صدای مهیب بمبها و لرزش شهرمان، ✔️به ستونهای دود در شهر، ✔️به ایست بازرسیهایی که منتظری از آسمان هدف قرار بگیری، ✔️به صفحه فریز شده اینستاگرامت که رو خبر سه هفته پیش مانده، ✔️به نوشته لعنتی connecting تلگرام، ✔️به بیکاری، بی آرزویی، ✔️به نخواندن روزانه گزارش های کاری، ✔️ به عقب […]

۲ فروردین: روز بیست و سوم جنگ(۲)

“گلناز نیامد فرودگاه به استقبالمان. خیلى متعصب، موبه مو قوانین کرونا و قرنطینه کانادا را رعایت مى کرد، گمانم حتى سفت وسخت تراز خود سفیدها. این هم خاصیت مهاجرت است. مهاجر در مسابقهُ «شهروند خوب بودن» سعى مى کند از بومى ها پیشى بگیرد و‌ نشان بدهد لیاقت ماندن در این کشور را دارد” از […]

۲ فروردین: روز بیست و سوم جنگ(۱)

این روزها که مجبور میشوم به خیابون بروم، حسم عجیب است، تو هر ایست بازرسی توهم میزنم که یک پهپاد از اون بالاها داره رو ما قفل میکنه که بزنه! یک سرباز هم حتما در یک ایستگاه فرماندهی، شبیه گیمرهای ps5 داره تست میکنه کجا جون ایرانیها را بگیره و … بوم! از اینکه اینقدر […]