
۱) از اولى که خودم صاحب زن و بچه و خانواده شدم، انگار یک قانون درست کرده ام که ناهار عیدفطر را نباید خونه موند ، میریم یک رستوران تبریزى که معمولا سه ربع ساعت صف انتظار داره ولى اصلا صفى نداشت سر ظهرى ، دلم گرفت که روز عیدفطر به خاطر جنگ، شهرم چقدر خلوت شده ،
۲) اون وسط دیدم صاحاب رستوران، خودش داشت کمک میکرد به پرسنلش، به چسب زخمى رو آرنجش توجهم جلب شد ،
-خدا بد نده
– از دیالیز اومده ام سر کار
– دمتون گرم بابا، بایرامیز موبارک اولسون ( تو ذهنم سریع داستان میسازم ؛ احتمالا چاقى👈دیابت👈نارسایى کلیه👈 دیالیز… ترس خودم را فرا میگیره، اونم کجا؟ رستوران😂 به خودم نوازش میدهم که تو تازه ١٠-١١ کیلو کم کرده اى پسر خوب و به خودم مجوز میدهم یه سیخ کوبیده سفارش بدهم😈)
۳) میشینیم سر میز، به خودم فکر میکنم که با یک سردرد ممکنه کارهام را کم کنم و ملت با دیالیز میایند سر کارشان با این شوق و ذوق.
———
غذاشون هنوز عالیه، قیمتهاشون را هم مثل بقیه جاها گروننکرده اند ، دمشون گرم.
۴) سه تایى میرویم شهر کتاب، رفقامون هم اتفاقى اونجا میبینیم ( ایمان نمى آورید عایا به نشانه ها؟😎) خوش و بش و قرار دورهمى… چند تا کتاب خوب میگیریم. به خودم انگار عیدى میدهم، خانومم به تقویم دیوارى میگیره واسه آشپزخونه، علامت خوبیه برام که اضطرابش از بمباران و جنگ کمتر شده باشه
————
روزنوشت هام احتمالا فقط بدرد خودم و ترسهام از آلزایمر بخوره با این حال رخصتى دست دهد مینویسم شون
روز نوشتهای زیر بمباران
هنوز کارها و رویاها و آرزوهاى سال جدیدم را ننوشته ام، انگار عمدى عقب میندازمش ، یه صدا بهم نهیب میزنه تو سرم که “مردم زیر بمب خونه زندگیشان نابود میشه، خونه مادرت و حتى خودت اینهمه آسیب خورده، میخواى بشینى از رویاهات بنویسى؟ آب زرشک !”
البته که آخرش باید کارِدرستِ نوشتن To Do list را انجام بدى که کمتر عمرشریف را حرام کنى.
روز نوشت های زیر بمباران
https://tavangary.com/blog/wp-content/uploads/2026/03/22th-day-of-war2-2.jpg
روز اول فروردین ١۴٠۵
( این روز نوشته ها از ترس آلزایمر است که احیانا ١٪ بعدا بهم کمک کند ، شاید براى بعضیها هم بدرد بخورد)
———-
از خواب که پا شدم متعهد بودم که روزم را با گوشى شروع نکنم، یک کتاب از دکتر یثربى درباره عرفان نظرى را ادامه دادم، چقدر دسته بندیهایش به ذهنم کمک میکنه،
از امامزاده صداى نماز عید فطر میومد، به ذهنم میاد فطریه امسال را کجا بدهم؟ خانومم میگه نده به کمیته امداد ، باهاش باتوم میخرند ، براش توضیح میدهم سالها از طریق کمیته امداد واسه بچه هاى بشاگرد کمک فرستاده ام، فکر نکنم فایده اى کرد، غم این مردم بعد از دیماه دیگه خوب نمیشه😔
روز بیست و دوم جنگ
یکى از همکارانمان که ماه ششم بارداریش است بالاخره رضایت داد از تهرانپارس زیر بمباران برود شمال، سمت گنبد. در تماس آخرش چنین گفت :
« چیزی که اینجا دیدم، تکاپوی زندگی و تلاش مردم برای عید و نوروز و فطر و سال تازه بود، انگار نه انگار بمباران و جنگ و …هرجقدر از شرایط تهران برای دوستانمان در گنبد میگویم، پاسخشان اینست که ما تلاش میکنیم درکتان کنیم ولی درست متوجه شرایط شماها نمیشویم… عصبانیم»
واقعیت اینست که ما هم در تهران سال ۵۹ شرایط جنگ زدگان آبادان و خرمشهر را نمیفهمیدیم؛
امروز هم در ۱۴۰۵، مردم زیادی حتی داخل ایران، شرایط بحرانی بمب زدگان تهران و تبریز و بوشهر و کرمانشاه و … را نمیفهمند؛ چه برسد به هم میهنان ما در تورنتو و سیدنی و لندن و …که خیلی سخته درست متوجه اوضاع داخل ایران بشوند چه برسد به ارائه راه حل؛ ایرانیان داخل هم خیلی متوجه گرفتاریهای هم میهنان خارج از کشور مثل Mortgage( وام) و repayments و بیمه و … نمیشویم و دست آخر که درباره زندگی در خارج نظر میدهیم، شماها دلسوزانه برویمان نمیآورید که خزعبلات گفته ایم.
هیچکداممان گناه نداریم،
جبر جغرافیاست.
https://tavangary.com/blog/wp-content/uploads/2026/03/21th-day-of-war2.jpeg
این تقویم تو آشپزخونه مونه که معمولا توش سفر و جشن و مراسم و رویدادهای خوب را مشخص میکنیم،
در آخرین ساعات سال و ماه مبارک رمضان
برای شما مردم نازنین چنین دعا میکنم:
*✔️فرصتهای عالی و ثمربخش بیشتر،
دل خوش،
دست پر داشته باشید.
✔️کتب و معلمین و درسهای بدرد بخور و فرصت و فراغت بیشتر داشته باشید.
✔️از پروردگار میخواهم که روابط گرم تر با روزهای خوب بیشتر تجربه کنید،
✔️دل و دماغ و فراغت و امکان سفرهای عالی داشته باشید
✔️مجردهایی که عشق ازدواجند، تجربه اش کنند ( من را هم دعوت کنید😎)
✔️شماییکه ذوق پدرشدن و مادر شدن دارید، چشمانتان روشن بشود امسال،
✔️اوناییکه روابط مخرب یا عادات مخرب دارند، قدرت بیابند به فاجعه خاتمه دهند و با اقتدار زندگی تازه شان را بسازند.
از خدا میخواهم *جسم و جانتان* در عافیت و سلامت باشد.*
سال ۱۴۰۴ به واسطه شرایط کشور، دو جنگ و فجایع دیماه ، ما در خانه توانگری تقریبا ۴ ماه نتوانستیم کار کنیم، نه اینکه خودم مطالعه و تولید محتوا نکرده باشم ولی کار فردی را که جزو فعالیتهای موسسه نمیتوان قلمداد کرد.
از ابتدای سال میخواستم حلقه دوستان فرهنگی تازه تشکیل بدهم که به کمک خانمم، انجام دادیم،
بعد از سالها جلسات فردی ام را بیشتر کردم ( کوچینگ) و خیلی مفید بود برای پروژه بزرگی که دارم :
Alchemical Coaching
در نیمه دوم سال چند گوش نیوش خوب به لطف خدا منتشر کردیم که خیلی حس خوبی بهم میده
با توصیه و هدایت دوست گرانقدرم،نابغه طب قلب و عروق، دکتر کیان علی پسندی مجددا بعد از ۱۵ سال بدنسازی را شروع کردم و دوسایز شلوار😎 (۱۱ کیلو کاهش وزن) به تناسبم نزدیک تر شدم.
امسال بهتر و منسجم تر به پدرم، همسر گرانقدرشان و همچنین مادر بزرگوارم خدمت کردم، روزها و لحظات افتضاح داشته ام اما به مدد پروردگار و البته حمایت همسر و پسرم، کارنامه بدی در خدمت به ایشان ندارم.
از ۱۵ سالگیم تا ۵۱ سالگیم، امسال اولین سال بود که عملا به خاطر شرایط میهن درجا زدم،
*فرصت کم است؛ وظیفه و مسوولیت بسیار و توشه اندک،از پروردگار مدد میجویم اگر عمری مانده ، کمتر آنرا تلف کنم و بهتر در خدمت شما نازنینان، خادمی کنم.*
علیرضاشیری
*کسی هست که مذاکرات آتش بس را آغاز کند ؟*
جمهوری اسلامی در طول ۴٧ سال عمر خویش، سه جنگ را با مردم ایران تجربه کرده است که خودش شروع نکرده و خودش هم تمام نکرده!
۱-در جنگ هشت ساله با عراق ، ایران در سال ۶۷، وقتی بسیار در جبهه های غرب و جنوب شکست خورد، پس از یکسال بى اعتنایى به قطعنامه ۵٩٨ در زمانیکه بخشهاى مهمى از قسمتهاى غربى و جنوبى اش به اشغال عراق درآمد، آتشبس را پذیرفت. ( جعفر علی شیرنیا- مورخ جنگ – کتاب نکته های تاریخی)
٢۵٠ هزار شهید و صدها هزار مجروح و دهها هزار اسیر و هشت سال عقب افتادن و درجازدن در دنیا ، نتیجه این جنگ تحمیلى شد.
۲-دومی، جنگ دوازده روزه بود که خود دونالد ترامپ تمامش کرد. از همان روز تاکنون بسیارى از کسب و کارها دیگر برقرار نشد. اقتصاد بدتر شد، ریال سقوط بیشتر کرد، مردم اعتراض کردند و فجایع ١٨-١٩ دى ایجاد شد که هنوز تعداد جانباختگانش روشن نشده
۳-سومی هم جنگ رمضان است که همچنان ادامه دارد؛
*به نظر میرسد ما مذاکره کننده آتش بس نداریم و این بسیار ترسناک است، *با فضای هیجانی و شعارهای هیجانی و پرچم تکان دادن در میادین و پخش مداحیهاى نوظهور، نمیتوان تورم عمومی ۶۸٪ و خسارات وارده به نیروی دریایی و هوایی کشور و بحران آبی کشور، رابطه بد با کشورهای همسایه و تحریمهای ناشی از مکانیسم ماشه و لیست دشمنیهای بین المللی را ترمیم کرد.
تورم ۱۰۲٪ مواد غذایی کمر مردم را بیشتر از بمبارانهای دشمن میشکند،
سه ماه است بسیاری از مردم ایران بیکارند، کارفرماها مجبور به تعدیل نیرو شده اند، اینترنت بین المللی در طول سال گذشته بارها و بارها طولانی مدت قطع شده است و متعاقبا بسیاری از جوانان شغل خود را از دست داده اند.
طبیعتا این بیکاری و بی پولی کمتر به چشم یک کارمند وزارت خارجه یا یک نظامی گرانقدر که حقوقش سر وقت واریز میشود و از تعاونی مصرف سازمانش، خریدهای با قیمت استثنایی میکند، میآید، حداقل فعلا.
——-
وظیفه حاکمیت یک کشور آیا صلح است یا جنگ؟ ( حتی در تاریخ ائمه شیعه (ع) فقط دو امام جنگیده اند و بقیه مشغول سایر وظایف امامت خویش بوده اند.)
——
اینکه یکسرى عصبانى در خارج ایران بر طبل جنگ میکوبند و در داخل هم یکسرى فریاد جنگ جنگ تا پیروزى سر میدهند نباید بقیه ما جامعه ٩٠ میلیونى را سر کند و از مطالبه حق زندگى در صلح بترساند.
اکثریت با ماییست که رنج جنگ را لمس میکنیم و دنبال زندگى هستیم.
همین الان که در حال نوشتن این متن هستم،. زیر بمباران هستیم،
سحر جمعه ٢٩ اسفند
https://tavangary.com/blog/wp-content/uploads/2026/03/19th-day-of-war.jpeg
بچه هاى ساختمون را دوشنبه جمع کردیم خونه خودمون و بچه ها کارت پستال عید نقاشی کردند ، تخم مرغ رنگ کردند و با سبزه و تخم مرغ رنگی رفتند در خونه همسایه ها، کلی هم هدیه گرفتند
بچه ها حق دارند عید را تجربه کنند
روز هجدهم جنگ
١۵٠ -٢٠٠ مترى خونه مون را زدند، فکر کنم ۵ یا ۶ تا شد ،
سالمیم هنوز،
قابل توصیف نیست حجم مرگبار بودنش، فقط تونستم خودم را رو رسا بیندازم که چیزی بهش نخوره چون مطمئن بودم همه چیز داره خراب میشه رو سرمون.
برقمون قطع شد ا الان وصله) چراغ قوه به کار اومد ؛ خاک و غبارها که خوابید فهمیدم خیلى آسیب نخورده ایم، زانوم یه جایی خورده این وسطها و غر شده
“خدا را شکر” نمیتونم بگم چون خیلیها حتما آسیب جدى خورده اند 😔
*اونهاییکه جنگ جنگ میکنند و از جیب مردم ِزیر موشک، فاکتور صادر میکنند، تشریف بیاورند یک ساعت زندگى در این شرایط را تجربه کنند تا کل نظام فکرى شان عوض شود.*

شنبه ۲۳ اسفند- ساعت ۱۵
از منزل بی پنجره شده مادر میروم به سمت خیابان کریمخان و نشر ثالث عزیز؛ با بچه های خوش برخورد راهنمای کتاب، احوالپرسی میکنم،
آقای جعفریه مدیر نشر از همون هفته دوم جنگ، کتابفروشی را بازکرده ، میریم یک گوشه میشینیم به گفتگو، دلم باز میشود از بس این مرد خاطرات و تحلیلهای جالبی دارد.
کتابی که دنبالش بودم و گرفتم :
*ذهن جباران*
( ترجمه محسن عسگری- نشر ثالث)
—————
هر کسی نمیتواند یک دیکتاتور ستمگر بشود!
دین هیکاک با این جمله در سال ۲۰۱۹ کتابش را شروع میکند :
کتاب دو هفته است در ایران منتشر شده و تلفیق نظریات روانشناسی با موارد شناخته شده واقعی سیاسی است.
از کتاب :
فصل ترامپ ( که سال ۲۰۱۹ نوشته شده و حیرت آور است)
پرسش هفتم: آیا ممکن است ترامپ در صورت انتخاب دوباره تغییر رفتار بدهد؟ دکتر لى: بله، بدتر مى شودا ترامپ در تمام عمر، حتى در دوران ریاست جمهورى همواره تحسین وتوجه را تمنا مى کرده است. پیروزی دوباره در انتخابات ریاست جمهورى خودانگاره برتری وى را تقویت مى کند. البته او ابتدا آرام مى گیرد اما این آرامش رانمى تواند براى مدت طولانى حفظ کند. چون خلأ درونى او، باهر میزان از مدح وثنا پر نمیشود، هر اندازه در قدرت بماند نشانه هاى اختلال روانى او بیشتر آشکار میشوند.
فصلهای کتاب ذهن خودکامه.
١. یاران هیتلر ، هیتلر وعقده مسیحا
٢. جیمى کارتر و مذاکرات کمپ دیوید.
٣. ترکیب خطرناک ویرگی هاى شخصیتى
۴.خودکامگان رازودتر شناسایى کنید.
۵.استالین
۶.«آیا مائوتسه تونگ هیولا بود؟
٧. کیم جونک اون؛ جعبه سیاه
٨. عیدى امین و معمر قذافى
٩. صدام حسین
١٠. دونالد ترامپ
١١. مى توانست اتفاق بیفتد ؟
———
فهرست انگلیسی را چک کردم، واقعا همینها را بررسی کرده و سانسوری در کار نبوده😉

شنبه ۲۳ اسفند- روز پانزدهم جنگ
احتمالا باورش سخته، ولی جمعه شب دوباره به فاصله ۵ شب، حیاط پشت خونه مامان را زدند! (مادر را البته بعد از بمبماران اول جابجا کرده بودیم🤲)
شنبه ظهر رفتم اونجا دیدم بقیه در و پنجره و شیشه ها هم شکسته اند.اسباب سالم بود، از کتابخونه پر از شیشه ام کتاب آشپزی رزامتتظم را که آقام تو ۵۰ سالگیشون از روش هر هفته غذاهای باحال درست میکردند کشیدم بیرون🤓!
۲)
از شهرداری ناحیه، تو محل چادر زده بودند و دو خانم کارمند بسیار مهربان اونجا بودند که ما آسیب خورده ها را راهنمایی میکردند که فرمهای دقیق ارزیابی پر کنیم تا بعد از تایید توسط بازرسان ، خسارت بهمون پرداخت کنند.
چند تا پاکبان هم آورده بودند که شیشه ها و آوارها را از منازل تخلیه میکردند ( بهشون میگفتند نیرو جهادی)
هم از نظم و حرفه ای گری شان تحت تاثیر قرار گرفته بودم هم به خودم میگفتم چرا آقایان ، کشور را به این وضع جنگی کشاندند که این نیروها به جای اینکه شب عیدی به خودشان برسند گرفتار درد ماها بشوند😔
۳)
کم کم تجمع نیروهای شهرداری و جهادی و تفنگ بدستها جلوی محل طوری شد که حس میکردی الانه با پهباد بیان بزنن😰، سوار ماشین شدم بروم جاییکه دلم لک زده بود، ، کجا فکر میکنید؟😎
