سردبیر محترم مجله موفقیت سوالی را مکتوب از بنده و سایر نویسندگان مجله پرسیدند که موجب جستاری کوتاه شد و آنرا برایتان نوشتم تا شاید مقبول افتد

 

تفاوت نسل‌ها در خانواده‌ها در ابعاد مختلفی مطرح می‌شود، یکی از ابعاد آن جویا‌‌شدن استقلال‌طلبی و داشتن اتاقی از آن خود است و یا رفتن به سفرهای دوستانه و خارج از جمع خانواده و تقاضای خلوت و سکوتی برای خود و حتی ساعت بازگشت به منزل… این تفاوت از نسلی به نسل دیگر و از خانواده‌ای به خانواده دیگر متفاوت است. به عنوان مثال شکاف یا تفاوتی که میان افکار من و پدرم است با تفاوت افکاری که میان پدرم و پدرش وجود داشت  به اشکال و درجات دگرگونه‌ای تعریف می‌شوند. در این خصوص سوالاتی مطرح شده که در پی می‌آید…

آیا می شود مدعی شد که تفاوت نسل‌ها بیشتر مختص به این دوره است و یا در دوره‌ای خاص شدت گرفته است؟ دلیل این زیاده‌خواهی و یا استقلال‌طلبی افراطی فرزندان که از سوی والدین مطرح شده و از سوی فرزندانشان حقی طبیعی تلقی می شود چیست؟

آیا می‌توان از تفاوتی که میان فرزندان و والدین در سه دهه پیش وجود داشت هم به عنوان شکاف نسل ها یاد کرد؟

خانواده به عنوان رکن اصلی جامعه چقدر در احیای شکاف نسل ها موثر است؟ و آیا اساسا می تواند نقشی در پیشگیری از این پدیده داشته باشد یا اینکه تفاوت نسل ها  امری اجتناب ناپذیر تلقی خواهد شد؟

آیا می توان گفت که جنس این  تفاوت های افکاری میان نسل ها عوض شده  و از دوره ای به دوره دیگر متغیر است؟ ممکن است حتی این تفاوت ها در دوره های بعد نیز اشکال دیگری به خود بگیرند؟

 

ضمن تشکر از طرح  بحث ، نکات زیر به عرض میرسد

  1. بحث شکاف نسلها Generation Gap طبیعتا به درازنای تاریخ  جهانی و تاریخ روایی مذهبی قدمت دارد. در تعبیر نورانی حضرت امیر آمده است که کن ابن زمانک، فرزند زمانه خویشتن باش . یا فرمودند فرزندان خویش را برای زمانه ایشان تربیت کنید
  2. از نظر جامعه شناختی ، انسان از نسل کشاورزی به صنعتی و سپس اطلاعاتی تغییر یافته است .اتفاقی که افتاده عبارت از اینست که سرعت تغییرات اجتماعی و زیستی از ۱۹۵۰ به دلیل انفجار اطلاعات Informational Age  بسیار شتاب گرفته است .اواخر قرن گذشته با ظهور اینترنت و IT عملا بشر در وضعیتی بی سابقه از نظر تغییرات ارتباطی قرار گرفت. ارتباطات تصویری علیرغم فواضل ده هزار کیلومتری با یک تلفن ساده و دیدن تصویر همزمان ، سرعت بالای ارسال اطلاعات هر اتفاقی از جمله جنگ و زلزله و افتادن فلان خواننده موقع اجرا و ظهور شبکه های اجتماعی اینترنتی ( facebook , my space )  و وبلاگ و میکرووبلاگ ( tweeter) ، همه و همه بدون سابقه مشابه در زندگی بشر بود و جامعه شناسان و آسیب شناسان  ، برای اولین بار به این وقایع برخوردند و تحلیلها هنوز مبتنی بر آماری ۲۰-۳۰ ساله است نه ۱۵۰ ساله و….
  3. در این بین پدیده شکاف نسلی که واژه ای جامعه شناختی- روانشناختی است بسبار جدی شد به این معنی که دختر متولد دهه ۷۰ به زبانی دنیا را ادراک میکند و با دوستانش صحبت میکند و از ارزشهایی دم میزند که مادر متولد ۱۳۴۸ او نه آنرا درست درک میکند نه میتواند پاسخی در خور بدانها بدهد
  4. هر چه جامعه سنتی تر باشد ، قوانین جدید ارتباطی و تربیتی دیرتر تغییر میکند منتها تغییر لاجرم است و باید بپذیریم پاسخ به سوال  “دختر خوب کیست؟” امروز بیانی متفاوت دارد در مقایسه با جواب همین سوال در سال۶۵  . به خاطر دارم در مدرسه ای دخترانه جهت سخنرانی دعوت بودم و همه پدرها الزاما آمده بودند زیرا سیاست دبیرستان اعطای کارنامه به پدر دختر بود. الغرض در ابتدای بحث از یک پدر پرسیدم ” دختر خوب چگونه دختریست؟” ایشان مکثی کردند و گفتند :” دختری که هرچی پدرش بگوید ، بگه چشم !” من که جا خورده بودم و خیرسرم اول سخنرانیم یه اژدر دریافت کرده بودم ، پرسیدم ” اون وقت پدر خوب چه پدریست؟ ” ایشان بدون مکث گفتند :” پدری که هرچی بگه دخترش بگه چشم !” و ایشان تقریبا با این جواب در افق محو شد ! وقتی تعاریف براساس اگو و منیت ما تعریف بشه به نتایج مضحکی نیز در تربیت خواهیم رسید.
  5. راهکاری که ما نوشته ایم ؛  شنیدنش خالی ازلطف نیست و البته مدعی جامعیت آن نیز نیستیم و راه برای توسعه و تکمیل آن کاملا باز است :
  • نسل بعدی را اگر میخواهید درک کنید باید تن به یادگیری تکنولوژی های جدید تا حدی بدهید . اپل و اندروید و ویندوز و اپلیکشین و شبکه اجتماعی و game های رایانه ای زمینه هایی هستند که با ورود به آنها میتوانید دنیای فرزندان خود را بهتر درک کنید و البته در مواقع لازم رصد. مادری که نوشته های صفحه اجتماعی دخترش را میخواند بهتر به شناخت  او میرسد تا مادری که فرق موبایل و تبلت را هنوز نمیداند !
  • فلسفه تربیتی خود را بازبینی کنید : بپذیریم مادر و پدر خوب بودن به معنی تعطیل کردن زندگی و فقط “تحلیل زندگی فرزندان “نیست. والدین متعادل بخشی از انرژی خود را میگذارند برای تربیت فرزندان و بخش عمده را برای تعادل زندگی شخصی و تحقق فردیت خود میگذارند و تنها این نوع مرد بودن ، پدری خوب بودن را به ارمغان می آورد. مادری که ورزش شخصی میکند ، امروز برای فرزندان پذیرفته تر است  تا مادری که صبح تا شب به دنبال رتق و فتق امور بچه هاست که متاسفانه آخرش هم ختم میشه به باجگیری عاطفی و رفتارهای مخرب
  • داشتن زندگی شخصی به معنی عدم رعایت دیسیپلینهای معقول نیست.  دیسیپلین به معنی نظم و سازماندهی است نه دیکتاتوری . مطمئن باشید همچنان مصرف مواد مشکوک، پرخوری، بی بندو باری مالی ، دوستان عوضی داشتن ، خط قرمزهای تربیتی فرزندان ماست از آن سو مخالفیم که پدر گوشی فرزند خود را بگردد و به جای گفتگو فرزندش را بازجویی کند. مخالفیم که فرزند هرگز نتواند فردیت خود را در خانه به خاطر استبداد والدین کسب کند. فرزند ۱۶ ساله شما اگر میخواد میهمانی برود هم باید اطلاع دهد هم باید اجازه بگیرد ولی در ۲۶ سالگی فقط باید اطلاع دهد و البته طبق یک norm قابل مذاکره ، ساعت به منزل آمدنش دیرتر بشود. هدف ما اینست که زندگی مجردی این آدم مسوولانه باشد نه محکومانه.

 

👈 آموزش‌ غیرحضوری از والدین کامل تا والدین کافی:

از والدین کامل تا کافی

آموزش غیرحضوری والدین توانگر:

بسته والدین توانگر

1+

سقوط یا صعود ، در زندگی هر کسی هست  که اتفاقی نیست

داستانی در اسطوره ها هست به اسم افرودیت و سایکی که حکایت سفر زندگی زنان در بخشهایی حیرت آور از این داستان تجلی می یابد و کسانی مثل رابرت جانسون در کتاب she به زیبایی در این باره نوشته اند

سایکی دختری زیباروی است که در زیبایی پهلوی  الهه ای خطرناک مثل افرودیت میزند و از همینجا ، مسیر سقوط و نفرین را بر خود میخرد. اینکه آفرودیت چه بلایی سر سایکی آورد، بماند ولی در میانه داستان ، سایکی برای اینکه به محبوب خود ، اروس، پسر افرودیت (!) برسد باید از چهار خوان بگذرد !

درخوان چهارم ، امتحان سایکی سخت است. سایکی باید به دنیای زیرین برود ( دنیای مردگان که پرسفون در آنجا ملکه است) تا مرهم زیبایی پرسفون را  برای آفرودیت بیاورد و البته ممنوع شده براش که در این بسته کوچک را باز کند. طبیعیست سایکی وقتی سختی کار را میبیند باز نا امیدمیشود و میخواهد خودکشی کند و لذا از برجی بالا میرود که خودش را پرت کند ؛ در این اثنا ، صدایی غیبی به او رازهای نفوذ به دنیای مردگان و برگشت به دنیای زندگان را یاد میدهد.

اولین نکته ای که یک زن باید بیاموزد این است که گذر از دنیای زیرین، بهایی دارد و آمادگی قبلی می طلبد. سفر به درون یعنی گذر کردن ، نه اینکه بریم و در اعماق درون بمونیم و توهم خودسازی بزنیم .مهم این است که تصمیم بگیریم و نگذاریم خانم هاویشام قصر روحمان شویم.

یک خواهر، مادر یا برادر و پدر بد داشتن،  مجوزی برای بد زیستن یا تن دادن به اجبار نیست. آدمهای زیادی در تاریخ هستند که صرف اینکه قربانی کسی بودند، برایشان بهانه ای نشده است که به خفت تن بدهند. بسیاری از انسان های بزرگ هستند که یک اشتباه در زندگی، برایشان مجوز ادامه آن اشتباه تا ابد نبوده است. با دستکاری زخم، زخم خوب نمی شود. خیلی ها زخم هایشان را شخم می زنند چون این وجود زخم است که به آنها اعتبار می دهد. اعتباری که شاید مثل توجه یا احساس خاص بودن جلوه کند.

ما اگر می خواهیم سرمایه ها را حفظ کنیم باید آماده شویم، باید رد شد. باید بگذاریم زخم ها خوب شود

 

بسته شفای زنانگی  1 و 2 و 3

3+

نوشته: خانم سوسن شریعتی

در سال ۸۰ بعد از یک غیبت ۲۰ساله از جامعه ایران فکرکردم به عنوان یک شهروند بهترین کار این است که با نوعی پرسه‌زنی در شهر در حوزه‌های مختلف (که الزاما با رشته تحصیلم که تاریخ است، مربوط نباشد) شروع کنم تا به این ترتیب معلوم شود در این غیبت ۲۰ساله چه اتفاقی افتاده و با چه جامعه‌ای روبه‌رو هستم.

پرسه‌زنی در حوزه‌های مختلف، چنین امکانی را فراهم می‌کرد و تقدیر چنین خواست که ورود به حوزه سینما، همچون یکی از این پنجره‌ها با فیلم آقای فرهادی (چهارشنبه‌سوری) آغاز شود. خوشحالم که بازهم فیلم آقای فرهادی بهانه‌ای شد که درباره انسان هم‌اینجایی و هم‌اکنونی صحبت کنیم. من منتقد حرفه‌ای سینما نیستم و خوشحالم از اینکه شاید مخاطبان سخن من نیز احتمالا شنوندگان حرفه‌ای نقد فیلم نیستند و فیلم بهانه‌ای است برای اینکه ما از نزدیک، نگاهی به خودمان و انسان ایرانی امروزی بیندازیم.

یکی از جذابیت‌های فیلم آقای فرهادی، خلق موقعیت‌های موازی است و برقراری نسبت‌های جدید میان یکسری دوگانه‌ها یا پارادوکس‌ها، خلق موقعیت‌های موازی که پرده از واقعیت چندپاره‌ای به نام جامعه ایران، برمی‌دارد. می‌گویند جامعه‌ای در حال‌گذار، جامعه‌ای که درگیر نزاع سنت و مدرنیته است، جامعه‌ای که از خودش عبور می‌کند و قرار است به سمت معلوم نیست کجا، برود و در نتیجه دچار یکسری دوگانگی می‌شود. وجه ممیزه فیلم «جدایی نادر از سیمین» شاید همین باشد، همین دوگانه‌هایی که درباره‌اش زیاد صحبت می‌شود. اینکه چگونه با این تناقضات می‌توان کنار آمد. هم حسرت و نوستال‍ژی، هم نقد و هم ای‌بسا مباهات.

در فیلم‌های فرهادی روزمره بدل به حادثه می‌شود و متعجب می‌سازد. هر بار سخن از انسان در دسترس با موضوعات در دسترس است. با موضوع قرار دادن انسان ایرانی امروزی -با همه مشخصات فرهنگی، طبقاتی، اجتماعی‌اش- نقب‌زدن به یکسری مفاهیم عام و جهانشمول‌: اخلاق، وفاداری، عشق، فداکاری؛ مفاهیم جهانشمولی که با نوع انسان سر و کار پیدا می‌کند. با آدم‌هایی که بسیار به ما نزدیکند، ما را به یاد خودمان می‌اندازند، بی‌آنکه در محدوده بومی زندانی باشند. ای‌بسا یکی از دلایل اینکه این فیلم در غرب مورد توجه قرار می‌گیرد همین باشد. اینکه در دایره تنگ فرهنگی باقی نمی‌ماند و نوع انسان را درگیر می‌کند.

در فیلم «جدایی نادر از سیمین»، فرهادی تلاش می‌کند با محوریت یک زوج، یک‌سری از دوگانه‌ها را در برابر ما قرار بدهد: دوگانه مذکر/مونث، دوگانه طبقه متوسط شهری/اقشار فرودست، دوگانه مدرن سنتی، دوگانه نسلی و… بحران الگویی که درپی می‌آید و نشان می‌دهد که ما نه‌تنها در نسبت‌های افقی (رابطه زن و مرد در نهادی به نام خانواده، رابطه والدین و فرزندان) بلکه در نسبت‌های عمودی (نسبت طبقات اجتماعی با یکدیگر) نیز دستخوش این نزاع، تنش و شکاف هستیم. به‌عنوان مثال همین بدبینی و شکاف فرهنگی طبقات نسبت به یکدیگر: «شما فکر می‌کنید ما همه‌مان دزدیم»، یا اینکه «اینها ناموس ندارند، یا ناموس سرشان نمی‌شود»، این شکاف فرهنگی طبقاتی با یک‌سری نمادهای فرهنگی نشان داده می‌شود: نسبتی که با متن مقدس برقرار می‌شود، جایگاه ایمان، مفاهیمی چون ناموس و غیرت و… دنیایی بی‌رفرانس و ملاک‌های مشروع با دروغ‌های کوچکی که در غیبت یک ایمان بی‌قید و شرط مجاز شمرده می‌شود از یک‌سو و جهان جادویی سنت یا مذهب از سوی دیگر. سنتی که اگرچه دست و پای زن را می‌بندد و محدود می‌سازد اما نوعی احساس امنیت نیز به‌وجود می‌آورد در مقایسه با زن مدرنی که آزاد است و دارای ابتکار عمل، اما در حسرت شنیدن «یک دوستت دارم» محکم و مطمئن از سوی همسرش است. «یک با من بمان ِقاطع.» در حقیقت اینجا نزاع آزادی و حدود است، درک سنتی از عشق یا خانواده با درک مدرن از این دو. ما کدام را می‌پسندیم: آزادی را یا امنیت را؟

در طرح هر بار این موقعیت‌های پارادوکسال فیلم ما را در برابر یک انتخاب قرار نمی‌دهد، بلکه یک مقایسه را ممکن می‌سازد، نه تنها یک آن زمان و این زمان/ دیروز و امروز را بلکه یک امروز چندپاره را. ما کدام را می‌خواهیم یا اینکه محکوم به کدامیم؟ همیشه نشان‌دادن یک «همینی که هست» و نوعی نوستالژی برای یک ازدست‌رفته. آزادی اضطراب‌آور و امنیتی محدود کننده. ما محکوم به انتخاب هستیم. میان این و آن. با بدی‌ها و خوبی‌هایش. مساله فقط «جدایی نادر از سیمین» نیست. جدایی این و آن است.

پیرتر‌ها در این فیلم ناظران محکوم فروپاشی همان دیروزند. هم آن پدر آلزایمری و بدون حضور ذهنی که در برابر متلاشی‌شدن زندگی فرزندش ناتوان دست‌بسته کنترلش را از دست می‌دهد و نومیدانه سعی می‌کند مانع از رفتن عروسش شود و مادر سیمینی که از طریق وساطت، مهربانی، سند گذاشتن و… می‌خواهد در استحکام رابطه نقشی بازی کند. همان پیرترهایی که به مصالحه و مماشات و گذشت و بده-بستان، می‌خواهند و جوان‌ترهایی که تمامیت‌گرایند و رادیکال، رابطه را بدون مماشات می‌خواهند و بی‌امتیاز‌دهی. درست است که علت این جدایی مساله رفتن و ماندن است اما چنین پیداست که این فقط بهانه‌ای است برای تست یک رابطه و اینکه طرف مقابل تا کجا به فداکاری می‌ارزد.

اسکار وایلد می‌گوید: «بزرگ‌ترین غیب، امر مشهود است.» مشهود، خود لبریز از پنهانی و پشت پرده است و کافی است آنچه که هست را به درستی نشان دهید تا آن پشت پرده را برملا کرده باشید. فیلم فرهادی کاری جز این نکرده است. شبیه واقعیت است و تنها با نشان دادن آن، از پشت پرده همان واقعیت پرده برمی‌دارد. این فیلم متهم به تلخی شده بود، یک نوع بن‌بست و فرهادی در پاسخ گفته بود که او فقط واقعیت را نشان می‌دهد.

سوال این است که آیا واقعیت همیشه تلخ است؟ اصلا واقعیت چیست؟ شاید همین واقعیت‌گرایی در فیلم و شباهتی که به ما دارد است که اضطراب‌آور بوده است و دلخور می‌کند؟ ای‌بسا به همین دلیل باشد که می‌توان گفت فیلمی است آگاهی‌بخش، تلنگری و البته آزاردهنده. مگر نه اینکه آگاهی اضطراب‌آور است؟ شریعتی در تعریف آگاهی از داستان پرومته و آتشش نام می‌برد. آگاهی از جنس آتش است و به جان شما که افتاد دیگر نمی‌توانید مثل دیروز باشید و از همین‌رو میل به تغییر را در مخاطب برمی‌انگیزاند. اگر این واقعیت‌های ترسیم‌شده تلخ است خب باید تغییرش داد. تلخ و شیرین این داستان بر عهده کارگردان نیست. فرهادی در هیچ یک از این سه فیلم اخیرش نه درس اخلاق می‌دهد و نه قضاوت اخلاقی می‌کند اگرچه پرسش همواره پرسش اخلاقی بوده است. پس از دیدن فیلم‌های او می‌بینیم که اذیت شده‌ایم، دچار نوستالژی یا شعف یا افسون‌زدودگی. نهایتا ما را با یک پرسش روبه‌رو می‌کند: چرا این‌گونه هستیم و از کجا معلوم آنچه هستیم خوب باشد؟

شاید از موفق‌ترین اشکال سخن گفتن در مورد امر اخلاقی، زیبایی، عشق، خانواده و… همه مفاهیم و موقعیت‌هایی که دستخوش بحران معنا شده‌اند همین نوع رویکرد باشد: تعلیق و امکان اندیشیدن را فراهم ساختن بی‌آنکه پاسخ روشنی را در پیش‌رو بگذارد. فیلم‌هایی که با پرسش ختم می‌شود، پرسش‌هایی در انتظار پاسخ و نه الزاما راه‌حل. در جامعه‌ای که به کلیشه‌ای‌ترین شکل به مباحث اخلاقی پرداخته می‌شود شاید یکی از موفق‌ترین فرم‌های پرداختن به امر اخلاقی همین باشد، بدون اینکه انگشت اتهام به سوی مجرمی گرفته شده باشد، می‌فهمیم که دارد جرمی اتفاق می‌افتد، گسستی ایجاد می‌شود، جامعه‌ای است که اجزا و عناصرش در برابر هم قرار گرفته و هنوز به تناسبی دست نیافته است. نتوانسته به یک هارمونی یا تناسب درست دست یابد. چرا الی مرد؟ خودش مرد یا خودکشی کرد؟ تقصیر چه کسی بود؟ خودش یا دیگران یا… ما پاسخش را نمی‌دانیم. در فیلم جدایی نادر از سیمین هم همین ماجراست. انتخاب ترمه کدام است؟ پدر یا مادر؟ نادر از سیمین جدا می‌شود یا سیمین از نادر، یا این دو از همدیگر؟ چه اهمیتی دارد؟ مساله چیز دیگری است.

از سالن سینما که بیرون آمدیم، یکی از تماشاچیان با تاثر و قطعیت و هیجان رو به اصغر فرهادی که گوشه‌ای ایستاده بود و با این و آن گپ می‌زد در آمد که:
-آقای فرهادی! شما به نظر من آس ِ مدرن سینمای ایران هستید. (شاید هم بر عکس: آس ِسینمای مدرن)

راست می‌گفت؟ اگر یکی از تعریف‌های مدرنیته و جهان مدرن، افسون‌زدایی باشد، حرف آن تماشاچی متاثر بعد از دیدن فیلم جدایی نادر از سیمین درست است. جهانی بی‌افسون و افسانه. یک همینه که هست خلع‌سلاح‌ کننده. یک پیش پاافتادگی در روابط و آدم‌ها. یک جور رومانتیزم‌زدایی از رابطه‌ها. بی‌هیچ شاعرانگی‌ای یا توهمی. با قیاس‌هایی پنهان و پوشیده و بی‌شعار با معصومیتی محتضر. همیشه نوعی نوستالژی برای آن جهان دست‌نخورده باقی می‌ماند. اما معلوم نیست اصغر فرهادی از این مدرن بودن سر حال باشد. واقعیت، تقصیر او نیست. تلخ باشد یا شیرین، روزگار است دیگر. شاعری می‌گفت کار هنرمند نه تفسیر زندگی است و نه تغییر آن؛ کار هنرمند ترسیم زندگی است. این را هیوا مسیح می‌گفت. تلخ است؟ شیرینش کن.

 

👈 جهت دسترسی به آموزش غیرحضوری «پس از جدایی عاطفی و طلاق» با تدریس دکتر شیری، تصویر زیر را کلیک نمایید:

 

1+

هرچند طلاق امری نا خوشایند است اما حتما در پاره ای از موارد بسیار کاری حکیمانه است تا دو نفر بتوانند رشد خود را فارغ از دیگری طی کنند.
گرفتاریهای پس از طلاق هم شامل مرد می شود هم شامل زن ؛ در این سلسله نوشتار ، به طور خاص به گرفتاریهای زنان آنهم دسته ای از ایشان که جوان هستند ، توجه بیشتری شده است.
مسائل و گرفتاریهای زنان جوان پس از متارکه را به سه دسته کلی تقسیم کردیم:
۱٫ گرفتاریهای زن با درون خودش
۲٫ درگیریهای زن درون خانواده اش پس از متارکه
۳٫ گرفتاریهای زن جوان متارکه کرده در جامعه ایرانی: ۳ دسته میکنیم: استرس های تا طلاق؛ خود طلاق؛ استرسهای پس از طلاق

توصیه های متخصصین به والدین دختر متارکه کرده
* به دخترتان کمک کنید که در طول افسردگی پس از طلاق، درسهای زندگی گذشته اش را به روشنی دریابد تا با آگاهی به خودسازی بپردازد.
* هرگز با دفاع بی منطق از دخترتان ، به او دلداری پوشالی ندهید.
* حتما به استقلال درونی دخترتان توجه کنید: قوانین زمان دختری او در خانه شما ، الان موثر نخواهد بود.اگر برایتان مقدور است در منزل خود استقلالی نسبی از جهت امکانات برای او فراهم کنید.
* خود را بیش از حد مقصر ندانید و خودتان را مسوول ناکامی زندگی دخترتان ندانید زیرا باعث میشوید که دخترتان سهم خطاهای خودش را نبیند.
* اگر شما نیز با دخالتهای سابق خود باعث طلاق دخترتان شده اید، شجاعانه از او عذرخواهی کبید تا بتواند به شمادوباره اعتماد کند.

والدین محترم ! اکیدا بقیه فرزندانتان و فامیل و آشنایان را از هرگونه دخالت ( دلداری ترحم ، غیرتی بازی و…) در زندگی دخترتان بر حذر بدارید . این دخالتها دخترتان را متلاشی میکند.
والدین عزیز ! دخترتان اجازه دارد که پس از بازسازی روح و روان خود و فراگیری درسهای شکست و افسردگی ، به جامعه برگردد و به اشتغال یا تحصیل یا رابطه عاطفی بپردازد.
اجازه دهید دخترتان کم کم روی پای خودش بایستد و تا زمان استقلال نسبی مالی از او حمایت کنید.

* مادران محترم ! گرچه لازم است که به دخترتان فضای گفتگو بدهید اما مراقب باشید که با دلسوزی خود ، سطل زباله احساسات منفی او نشوید
* والدین محترم ! نگران نباشید! اگر درست با دخترتان رفتار کنید نه تنها به دام نمیافتد بلکه به ازدواجی مناسب نیز پای خواهد گذاشت.

بیایید بررسی کنیم سیر استرسهای فزاینده ای را که یک زن تحمل میکند:

استرسهای زن تا طلاق
درگیریهای متعدد در زندگی با شوهرش ، لجبازی ، دعوا و مرافعه و چه بسا ضرب و شتم و نا امنی جانی : احتمالا اوائل از خجالت یا ترس ، چیزی از این مسائل را با خانواده خود در میان نمیگذارد (احساس تنهایی مخرب)
فشار به حدی میرسد که بزرگترها پادرمیانی میکنند(استرس بی آبرویی جلوی بزرگترها)
زن و شوهر در حضور بزرگترها تعهداتی میدهند و با امیدی نصفه و نیمه و با کلی اگر و اما دوباره از نو زندگی را شروع میکنند( استرس شروع دوباره )
پس از مدتی متاسفانه دوباره دعواها شروع میشود و این بار نا امیدی شدید بر زن حاکم میشود( دیگه درست بشو نیست!)
کم کم زمزمه های طلاق در ذهن زن آغاز میشود (ترس شدید از اینکه بازی تمام شد و تو باختی! )
بی اعتمادی شدید زن به تصمیم خود که” نکنه اشتباه کنم ؟ “نکنه من واقعا پر از عیب هستم ؟” و صدها نکنه و ابهام و تردید …
فاجعه مشکلات حقوقی طلاق شروع پروسه متارکه برای زن بسیار در ایران سخت است . متاسفانه به شهادت اکثر بانوان و بسیاری از حقوقدانان ، زن اگر هم محق باشد در احقاق حق خود با موانع زیادی روبروست که به پاره ای از آنها اشاره میکنم :

عدم آشنایی با ریزه نکات حقوقی : البته خوشبختانه مدتیست که دوایر راهنمایی و ارشاد در مجتمعات قضایی تاسیس شده که تا حدی به مراجعین در پیدا کردن مسیر راهنمایی میکنند ولی واقعا چه انتظاری داریم که با اینهمه مراجعین زیاد به دادگاههای خانواده ، چقدر میتوان از پرسنل قضایی انتظار داشت؟

محیط بسیار مخرب دادگاهها برای روح زن : هر کس که به هر علتی به مراکز قضایی مراجعه میکند به شدت دچار خستگی روح میشود زیرا تشزیفات اعصاب خوردکن اداری و امضا و شماره نامه و …از ده جا گرفتن و صف و نوبت و انتظار و بعضا مشاهده مستقیم دعواهای دیگران و شنیدن درددل جانسوز سایرین و متاسفانه ،بعضا حضور مخفی شکارچیان عفاف در حول و حوش زنانی که به دنبال پناهگاه به دستگاه قضایی پناه آورده اند ، همه و همه به شدت به روح زن آسیب جدی وارد میکند.

هزینه بالای وکالت و کلا طرح دعوا در دادگاه(وقتی و پولی): قطعا داشتن وکیل برای مساله طلاق بسیار توصیه میشود اما چند درصد زنان ما توان مالی برای داشتن وکیل زبردست را دارند؟

عدم درک بعضی از قضات محترم از عمق گرفتاری یک زن : هرچند که نباید از تحولات چشمگیر دستگاه قضایی در دوران اخیر ،چشم پوشید اما به واقع باز هم لازم میبینم که از نگاه بهداشت روان نیز به بعضی نکات اشاره کنم. ضمن احترام به همه قضات ومسولین حقوقی ، دست نیاز به سوی همه شما بزرگواران دراز میکنم تا واقعا کمکی به مردمی کنیم که یک پای در دادگاههای شما دارند و پای دیگر در مطبها و کلینیکهای ما. مثال تلخی را به عنوان دیباچه این بخش تقدیم میکنم:

* مشکلات جنسی در روابط زناشویی : خانم ۲۱ ساله ای با همسر۲۵ساله خود برای مشاوره مسائل و مشاجرات بین خود به مشاور مراجعه کردند و مشاور پس از ۵ جلسه دریافت که بیشتر ریشه گرفتاریهای این زوج در ناتوانی جنسی مرد قرار دارد . مشکل روان پزشکی مرد این بود که وی نسبت به همسر خود ، انگیزه لازم مسائل زناشویی را نداشت و فقط هم نسبت به همسر خود این مشکل را داشت . زن پس از ۲ سال تلاش برای بهبود این مشکل و مراجعه زوجین به پزشکان مختلف نهایتا دریافت که کاری از پیش نمیتواند ببرد و لذا تقاضای طلاق از شوهرش کرد ( چنانکه میدانید در شرع مقدس و مترقی اسلام ، مردی که ناتوانی وظایف جنسی داشته باشد ، کفایت زوجیت ندارد و مراحل طلاق برای او جاری میشود ) مشکل اینجاست که شوهر حاضر به قبول مشکل نبوده و طلاق نمیدهد و ماههاست که از خانه رفته است و عملا شکایت و دادخواست طلاق و … در روندی نفسگیر و طولانی افتاده است و گیریم که حتی دادگاه اگر به او دسترسی داشت ، اثبات ادعای زن بیچاره بسیار سخت است! ببینید به همین راحتی سالهای جوانی زن تلف میشود و او از لذت داشتن همسری سالم و فرزند محروم میگردد.
بسیاری از زنان از طرح اصل مشکل خود هم با پزشکان و هم با قضات میهراسند (نظیر اختلالات جنسی شوهر )

*مثال دیگر در مورد زنانی است که شوهرانی شکاک paranoid دارند. مردان پارانویید معمولا از نظر اجتماعی موقعیتی خوب دارند و چه بسا تحصیلات و شغل و درآمد خوبی نیز داشته باشند . پیش از ازدواج دختران بعید است که متوجه این اختلال شخصیت خطرناک بشوند (متاسفانه معمولا ما دوران آشنایی پیش از ازدواج (نامزدی) را به تنها کاری که نمیپردازیم ، مسائل مهم اخلاقی و شخصیتی نامزدمان است! نه میبینیم چگونه عصبانی میشود؟ چگونه نسبت به بقیه واکنش نشان میدهد؟) پس از ازدواج وقتی زن با پدیده بدبینی شوهر مواجه میشود ابتدا به خود میگوید که باید از شوهرم اطاعت کنم و به ویژه بعضی افراد شکاک با ظرافت تمام از توجیهات دینی برای سیطره خود بر جان و روح زن و فرزندان سوء استفاده میکنند ( در حالیکه در سیره نورانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار هرگز چنین برخوردهایی را با زن نمیبینیم) زن بیچاره از پرداختن به کوچکترین نیازهای طبیعی خود (مثلا تلفنی حال خانواده اش را پرسیدن) محروم میشود و کم کم مرد شکاک با تهمتهای خانمانسوز خود روح زن را به لجن افترا میکشاند.شاید برایتان جالب باشد که بدانید کمتر کسی حتی خانواده خود دختر ، نمیتوانند باور کنند که دخترشان را دست هیولایی داده اند که ظاهری بسیار مطلوب در اجتماع دارد. حال به آگاهیتان می افزایم که پارانویا (بدبینی) درمان دارویی ندارد و بسیار سخت به روانکاوی و سایر درمانهای روانپزشکی پاسخ میدهد. شما ایا با چنین همسری ادامه میدهید؟ منهای تعدادی از قضات آشنا به این نکات ریز روانشناسی ، سایرین ، به شکایات زنان این مردان در دادگاهها توجهی شایسته نمینهند و پرونده را به مسیر پر پیچ و خم اداری میسپارند و فراموش میکنند که زندگی با آدم پارانویید چقدر خطرناک و مخرب است.
معمولا زنان با گذشتن از حقوق خود طلاق را بدست می آورند و چه بسا هزینه های بیشتر نیز میدهند که بچه را نیز با خود داشته باشند.
گفتیم که زن متارکه میکند و حال باید به خانه پدری برگردد( اگر چنین جایی داشته باشد وگرنه مستقیما به وانفسای جامعه وارد میشود) مسائل خانه پدری را نیز در جلسه قبل گفتیم . همینجا لازم است از پدران و مادران فهمیده و خردمی یاد کنم که پس از شکست ظاهری دخترشان با چه صبر و عطوفتی به فرزندان خود امیدی دوباره برای شروع دوباره میدهند. اما نوعا اتفاقات از همین نوعیست که خدمتتان ارائه میشود.
زن جوان باید باری خود کاری بکند و اول از همه به فکر استقلال مالی میباشد تا از زیر دین خانواده تا حدی خارج شود.

منابع این بحث:
۱٫ jung,aspects of masculine- edition 2003 /Routledge publisher
۲٫ انسان در جستجوی هویت خویش – کارل یونگ –ترجمه محمود بهفروزی –انتشارات گلبان
۳٫ انسان و سمبولهایش –ماری لوییز فون فرانس

 

👈 جهت دسترسی به آموزش غیرحضوری «پس از جدایی عاطفی و طلاق» با تدریس دکتر شیری، تصویر زیر را کلیک نمایید:

 

1+

✅ تغییرات جزئی در زندگی‌تان ایجاد کنید
با ایجاد تغییرات کوچک و مثبت به خودتان کمک می کنید بیشتر از زندگی لذت ببرید. برای مثال، کمی ورزش کنید یا چند عادت ساده و مؤثر در خود ایجاد کنید که حس و حال خوشایندی به شما می دهد. برای ایجاد این تغییرات به کمی انگیزه نیاز دارید؛ همین که قدم اول را بردارید و حرکتی از خود نشان دهید کافی است تا انرژی بگیرید.

✅ افکار منفی را از خود دور کنید
افکار منفی باعث می شود میزان رضایتمان از زندگی کمتر شود. وقتی مدام در ذهنتان منفی بافی می کنید، نباید انتظار لذت بردن از زندگی را داشته باشید.

✅ ورزش کنید
خیلی از افراد علاقه‌ زیادی به ورزش کردن ندارند، اما نباید تأثیرات فوق العاده فعالیت‌های جسمی را نادیده بگیرید. برخی افراد با انگیزه‌ تناسب اندام ورزش می کنند، در حالی که فواید ورزش تنها به زیبایی ظاهری ختم نمی شود. ورزش کردن یک فعالیت شادی آور است که باعث می شود علاوه بر احساس سلامتی و انرژی، دیدگاه مثبتی نسبت به زندگی پیدا کنید.

✅ وجه مثبت هر چیزی را ببینید
هر اتفاقی که در زندگی‌تان رخ می دهد، یک جنبه‌ مثبت دارد. اگر بتوانید همیشه وجه مثبت را ببینید، دیگر نارضایتی به سراغتان نمی‌آید. آیا از اینکه اینترنت منزلتان قطع شده، ناراحت هستید؟ هیچ اشکالی ندارد، به جای وقت گذرانی در اینترنت می توانید با همسر و خانواده‌تان وقت بگذرانید و از بودن در کنار هم لذت ببرید!

✅ قدر همدیگر را بدانید
قدر عزیزانتان را بدانید و برای در کنار هم بودن، از هیچ فرصتی دریغ نکنید. اگر مدت زیادی به سراغ والدین یا دوستانتان نرفته‌اید، همین حالا با آن‌ها تماس بگیرید. اگر امروز فرصت دیدنشان را ندارید، لااقل یک پیام محبت آمیز برایشان ارسال کنید یا تلفن بزنید.

✅ به دنبال علاقه‌مندی‌هایتان بروید
مهم نیست به چه فعالیتی علاقه دارید، مهم این است همین حالا علایقتان را با انرژی دنبال کنید. اگر علایق خود را نمی شناسید، کمی وقت بگذارید و به علاقه‌مندی‌هایتان پی ببرید. اگر کار موردعلاقه‌تان را انجام دهید، زندگی به کام تان شیرین‌تر می شود و با انرژی بیشتری جلو می روید.

✅ با افراد باانگیزه و پرانرژی وقت بگذرانید
اگر با افرادی وقت بگذرانید که وظایفشان را با انرژی و انگیزه دنبال می کنند، خودتان نیز همانند آنها احساس شور و هیجان خواهید کرد. پس اگر در انتخاب همکارانتان آزادی عمل دارید، حتما افرادی را انتخاب کنید که وظایفشان را با روحیه‌ مثبت و شاد دنبال می کنند تا در نهایت بتوانید از کار با آن‌ها لذت ببرید و چیزی به ارزش هایتان اضافه شود.

✅ از دیگران بازخورد بگیرید
از خانواده، همکاران، دوستان و تمام اطرافیانتان بخواهید نظرشان را در مورد شما بگویند. اگر بازخورد منفی اما سازنده‌ای دریافت کردید، سعی کنید از آن برای بهبود زندگی‌تان کمک بگیرید. اگر هم بازخوردهای مثبت گرفتید، لذت ببرید و قدردان باشید.

✅ به خودتان استراحت دهید
گاهی احساس خستگی زیادی می کنید، به طوری که به هیچ کاری رغبت ندارید. در این مواقع اگر امکان دارد کمی به خودتان استراحت دهید و از روزمرگی فاصله بگیرید. برای مثال، به طبیعت گردی بروید، به زندگی‌تان بیندیشید، استراحت کنید یا اصلاً هیچ کاری انجام ندهید. بعد از اینکه دوره‌ فراغتتان به پایان رسید، می بینید زندگی چقدر برایتان لذت بخش تر شده است.

✅ به دیگران کمک کنید
به دنبال راه حلی باشید تا برای کسانی که دوست شان دارید کاری انجام دهید تا خوشحال شوند. مطمئن باشید با کمک کردن به دیگران، زندگی لذت بخش تری خواهید داشت.

منبع: کانال تلگرامی مهارت‌های مدیریتی

 

📌 آموزش غیرحضوری «من خشنود»

 

2+

تنهایی سه لایه دارد:
تنهایی فیزیکی، تنهایی عاطفی و تنهایی فسلفی

✔️در یک رابطه ی خوب قراره شما از نظر فیزیکی و از نظر عاطفی تنها نمونید. اما حواستون باشه جفت شما قرار نیست تنهایی فلسفی شما را پر کنه.

✔️سلیقه ی مشابه داشتن خوبه. ولی فلان مفهوم عمیقی که شما از فلان فیلم میگیرید، فلان حس خاصی که از طبیعت میگیرید، فلان لذت خاصی که از عرفان میبرید، قرار نیست توسط همسر شما هم درک بشه.

تنهایی فلسفی جزئی از فردیت شماست و همین تنهایی شما رو بعنوان یک شخص خاص از تمام عالم متمایز میکنه.

✔️ممکنه افرادی باشند که شریک عاطفیشون از نظر فلسفی هم بهشون نزدیک باشه (که دیگه خوشا به حالشون) ولی مراقب باشید که گاهی بهتر است سعی نکرد با کسی که از نظر فلسفی به ما نزدیکه رابطه ی عاطفی برقرار کرد زیرا این نزدیکی به اشتباه تعمیم داده میشه به نزدیکی های عاطفی و درست از همین نقطه است که خیلی ها گزیده می شوند.

✔️برای رابطه ی عاطفی ملاکها متفاوته… برای رابطه ی عاطفی خوب داشتن، دنبال فلسفه نگرد. دنبال ملاکهای رابطه ی بین یک مرد و یک زن بگرد.

✔️نباید همه ی زندگی خودت رو در رابطه تعریف کنی… هنر، سرگرمی، دوستان دیگه، مطالعه، و … خیلی چیزهای شخصی دیگه در رابطه باید داشته باشی. سرمایه گذاری تمام زندگیت روی طرف مقابلت، بار سنگینی به دوشش میندازه و ممکنه فراریش بده.

✔️قبل از اینکه بخوای حال طرف مقابلت رو خوب کنی، حال خودت رو خوب کن. خوشحال کردن بقیه وقتی معنا داره که خودمون خوشحال باشیم. خوشحالی‌ای که فقط وابسته به خوشحال بودن بقیه باشه خطرناکه.

✍️ این متن، دست‌نوشته‌ی یکی از دانشجویان دکتر شیری است.

 

📌 پیشنهاد می‌شود:

 

4+

آیا چنانکه بعضی دختران عصبی زخم خورده از مردان عوضی، کنایه میزنند، مرد شایسته وجود ندارد؟

شایستگی، زن و مرد ندارد، مال مقام انسان است ولی احتمالا شکل بروزش در بانوان و آقایان متفاوت است.
شایستگی، ساختنی است، نه شانسی است نه ارثی!

اگر بنا باشد از مختصات شایستگی یک مرد بنویسم، احتمالا نکات زیر خواهد شد (و شما هم بیفزایید نظرتون را)

✅ با ادب است و متین؛ ولی ادب و متانت، دست و پایش را نمیبندد که لازم شد بخروشد.

✅ مرد است و یادش نرفته که مرد مقداری کله شقی، نرینگی و چند مولکول پیش بینی ناپذیری دارد.

✅ از بیان احساساتش نمی هراسد، جرات ابراز عشق دارد و دلیر وادی عشق است، پای عشق خیلی حساب کتاب نمیکند، حداقل اگه بناست چند باری عاشق شود، اونجا اهل قمار است.

✅ شیربرنج نیست، هپلی و شلخته نیست، به جذابیت ظاهری و رفتاریش اهمیت میدهد، تو ظاهرش وا نداده و بلد است چه موقع عین ببر وحشی از حریمش مراقبت کند.

✅ اهل خاله زنک بازی، گیر دادن به جزئیات بی ارزش، مو را از ماست کشیدن نیست، بلد است عین عقاب از امور پیش پا افتاده فاصله بگیرد و در وقتی مناسب تر به آوردگاه زندگی بازگردد.

✅ در برابر معنای بزرگتر زندگی، قوانین عظیم هستی، صاحبخانه اصلی عالم، بی تفاوت نیست، سوال دارد و برای پاسخش به جواب های کلیشه ای دل خوش نمیدارد.

✅ به طبیعت، حیوانات و گیاهان به چشمی خیره مینگرد نه ابزاری برای عشق و حال.

✅ اهل تئاتر، موسیقی، هنر و هیجان و مقداری ورزش و داد زدن سر فوتبال و کشتی و …هست. زانوانش جازخم آسفالت کوچه های محل داره یا تو گل کوچیک یا تو دعوای زنگ آخر.

برای داشتن چنین مردی باید خود نیز شایسته بود و بعضی اشتباهات را هرگز تکرار نکرد.

 

📌 آموزش غیرحضوری جذابتر شدن و محبوب ماندن

 

 

2+

زن ساعتها داره خونه را مرتب میکنه واسه اینکه بناست مهمون بیاد ، به خودش باشه خیلی اوقات نمیتونه بس کنه و چهار ساعت میسابه و جارو میزنه و دستمال میکشه و  نمیتونه  آروم بگیره تا اینکه یه مرد فهمیده تو اون خونه میاد جارو برقی را از دستش میگیره ، محکم بغلش میکنه و بهش میگه بسه! زن اولش جا میخوره و با لحنی عصبی میگه نه تو نمیفهمی خونه نا مرتبه و بعدش مرده دوباره با قدرت بهش میگه بسه! اینجاست که اون موتور مخرب تو مخش که وسواس گونه بهش شلاق میزنه که “تمیزتر باش” ، خاموش میشه و چند دقیقه بعد اروم میشه این یعنی قاطعیت یک مرد واسه آرامش یه زن

👈 غرور یعنی چه؟ غرور معنای پیچیده ای دارد. غرور یعنی اشتباه دیدن و خود فریبی،  نماد آن میتونه خود بزرگ بینی باشد اما معنای وسیع تری هم دارد. گاهی اوقات چیزی مال ما است اما ما ان را در آیینه کس دیگری میبینیم. یکی از جنبه های غرور هم این است که انسان قسمتی را که مربوط به خودش است نبیند و منتسب به کس دیگری کند. از سوالات مشهور قرآن است که چه چیزی باعث شده است چنین چیزی را به خدا انتساب دهید.( ما غرک بربک الکریم)

این دستور خردمندانه ای است که هر زنی  به اندازه سهم خود  از قدرت بردارد و این کار را با آرامش و سکوت انجام دهد. بعضی دختر ها طوری رخ نمایی می کنند که مرد ها احساس می کنند باید با آنها مقابله کنند. مثلا طوری رفتار میکند که انگاری هرچه مرد می کند ، برایشان بی اهمیت و تکراری است. دانش باید به انسان بال بدهد نه اینکه وبال آدم بشود. دانسته های انسان نباید باعث دست کم گرفتن  دیگران بشود. خیلی از اوقات ما احساس دانایی می کنیم اما در واقعیت ما دانش زده هستیم. انگاری که تنها بازتاب خودمان را از واقعیت و دانش میبینیم و آن را به همه تعمیم می دهیم. مانند کسی که بهترین رستوران ها را هم برود، باز هم کوبیده بخورد.

در قدرت ورزی زنانه نباید کل کل و جدال کرد، شاید این در بین دو پسر معمول باشد ولی بین یک زن و یک مرد باید احتیاط ورزید. آنچه را که لازم دارید از قدرت برگیرید و قید آنچه را که لازم نیست بزنید.

👈 به تعبیر رابرت بلای در کتاب مرد مرد ، سه خطر در سفر زندگی ، مرد  را تهدید می کند: بی حسی، خامی و بی عملی

مردانی هستند که به واسطه تلاش مدرنیته برای نرم کردن آنها، نرم مانده اند. او ظاهرا به زن احترام می گذارد اما از درون بی عمل است. او از درون نسبت به زخم هایش بی عمل می شود و برای آنها تلاشی نمی کند. مانند آرامش یک برده. افکار خوب، جوش و خروش هایی که انسان در نوجوانی داشته است، همگی محو شده اند. آنها مردانی هستند که برای جبران بی عملی خود در خانه، برای کار خود وقت چندبرابر می گذارند. مردانی هستند که خشمشان تبدیل به سکوتی تلخ می شوند. آنها از وظایف پدری (مانند وضع دیسیپلین) چشم پوشی می کنند. در چنین خانه هایی مادران نقش مرد خانه را بازی می کند.

هر مردی نیاز دارد گاهی زنی فانوسی جلوی او بگیرد و او را ببیند، هر زنی هم نیاز دارد مردی به او بگوید بس است. هر زنی نیاز دارد مردی محکم او را بغل کند و او را نگه دارد. شاید ظاهرش دیکتاتوری باشد. اما زن به خاطر زن بودنش،خیلی پراکنده و پخش است ونیاز دارد که مردی، این پراکندگی را جمع کند. انسجام و متمرکز شدن مال آنیموس است. اگر هم زنی مردی در زندگی اش نیست، زنان این انرژی را باید از آنیموس درونشان بگیرند.


4+

کمال‌گرایی یک از ویژگی‌های انسان است که گاهی باعث موفقیت و گاهی هم باعث دردسر می‌شود. در این مطلب می‌خواهیم ۹ ویژگی افراد کمال‌گرا را به شما معرفی کنیم. این ۹ ویژگی را مطالعه کنید و ببینید چقدر آدم کمال‌گرایی هستید.

۱- شما به اصطلاح «یا همش یا هیچی» خیلی فکر می‌کنید: هر چیزی یا «کامل» است یا «ناقص»، یا «درست» است یا «غلط» و یا «خوب» است یا «بد». شما معمولا به دو سر طیف یک ماجرا فکر می‌کنید، تا این‌که ویژگی‌های مختلف آدم‌ها یا وضعیت‌های مختلف را در دل یک زنجیره پیوسته بررسی کنید. برای مثال شما می‌گویید: «او خسیس است» و نمی‌گویید: «او گاهی خسیس می‌شود».

۲- شما افراطی عمل می‌کنید: «حالا که با خوردن یک شیرینی، رژیمم را به هم زدم، پس کل شیرینی‌های داخل بشقاب را می‌خورم». این احساسی است که براساس آن عمل می‌کنید.

۳- شما نمی‌توانید به دیگران اعتماد کنید تا کاری را بی‌نقص انجام دهند به همین دلیل به‌ندرت انجام کاری را به دیگران واگذار می‌کنید: در حالی که دیگران شما را فردی که «مو را از ماست بیرون می‌کشد» یا «مسائل را بیش از اندازه کنترل می‌کند» می‌شناسند، اما شما فکر می‌کنید رفتارها و اعمال‌تان در جهت انجام درست و دقیق کارهاست.

۴- شما استانداردهای سخت‌گیرانه‌ای درباره خود و دیگران دارید: شما معتقدید همه کارها همیشه باید در بهترین کیفیت خود انجام شوند و از دیگران هم همین انتظار را دارید. و از این‌که در نگاه دیگران فردی شکست‌خورده و ناکامل به نظر برسید، حس بدی به شما دست می‌دهد.

۵- شما در نهایی کردن کارها مشکل دارید چراکه همیشه فکر می‌کنید می‌توانستید این کار را بهتر و باکیفیت‌تر انجام دهید: شما وقتی مشغول آماده کردن پروژه، کارت دعوت، سخن‌رانی، مقاله، کتاب، وب‌سایت و … هستید، از نشان دادن آن به دیگران طفره می‌روید چراکه قبل از هر چیز دوست دارید مطمئن شوید که این کارها در بهترین حالت خود قرار دارند و بعد آن‌ها را به دیگران نشان دهید.

۶- وقتی به مسئله‌ای فکر می‌کنید، از واژه «باید» به کرات استفاده می‌کنید: جملات «من باید فلان کار را انجام دهم» یا «او باید بهمان کار را انجام دهد» را زیاد استفاده می‌کنید هم به صورت بلند و رسا و هم در درون خود. شما «قوانین» خاص خود را دارید و فکر می‌کنید خودتان و دیگران باید از آن‌ها پیروی کنند. و اگر خودتان و دیگران از این قوانین پیروی نکنید، ناراحت و دل‌آزرده می‌شوید.

۷- اعتماد به نفس شما به آن‌چه انجام می‌دهید و واکنش دیگران به نتیجه کار شما بستگی دارد: شما تشنه و خواستار انجام باکیفیت کارها هستید و اگر با خود صادق باشید، نیاز به تایید دیگران درباره کاری که انجام می‌دهید دارید. علاوه بر این، وقتی به هدف خود می‌رسید، به‌سرعت به سراغ کار بعدی می‌روید.

۸- شما خود را بابت برخی کارها که به نظرتان اشتباه بوده بارها و بارها سرزنش می‌کنید: ممکن است کاری را به طور کلی کامل و درست انجام داده باشید اما بارها و بارها خود را بابت چیزی در دل آن کار سرزنش می‌کنید؛ «نباید فلان حرف را می‌زدم» یا «چرا آن کار را انجام دادم؟ باید بهمان کار را انجام می‌دادم».

۹- شما رفتن به مکان‌ها یا انجام کارهایی را که فکر می‌کنید در آن در بهترین کیفیت خود نیستید به تعویق می‌اندازید: شاید عجیب به نظر برسد اما بسیاری از افرادی که انجام کاری را به تعویق می‌اندازند یا از آن سر باز می‌زنند آدم‌های کمال‌گرایی‌اند چراکه از این‌که در آن کار شکست بخورند می‌ترسند. منطق آن‌ها این جمله است: «من احتمالا نمی‌توانم این کار را با کیفیت ۱۰۰ درصد انجام دهم، پس چرا خودم را به زحمت بیاندازم».

 

 

📌این مقاله از وب‌سایت ویدوال انتخاب شده است

 

👈 در همین رابطه «آموزش غیرحضوری رهایی از کمال‌طلبی منفی» با تدریس دکتر شیری پیشنهاد می‌شود (اینجا را کلیک کنید).

 

 

 

2+

نمى‌­توانیم به طور قطع بگوییم دخترها پیش قدم بشوند یا نه؛ فقط می‌­توانیم درباره یک گروه مشخص سنى صحبت کنیم. ضمن اینکه همین سوال، پنج سال قبل یا حتى ۱۰ سال بعد جواب‌هاى متفاوتى داشته و دارد. الان پسرهاى دهه۷۰،۶۰  با دخترهایى روبه ­رو هستند که فردیت وسیع‌­ترى دارند. نسلى از زنان را داریم که درس خوانده ­اند، دنیا را گشته­ اند، استانداردهاى جدید در زندگى­‌شان دارند و در خیلى از جاهاى زندگی­‌شان نسبت به قبل انتخاب­‌هاى بیشترى دارند. خود به خود این توانمندى انتخاب به مسئله ازدواج هم می­‌رسد.

سوال این است، آیا این دختر باید انتخاب بکند یا نکند؟ اگر انتخاب نکند و تن به ازدواج سنتى بدهد، تا حدى با فردیتش ناسازگارى دارد و احساس کالا بودن دارد. او خیلى مرد را در تفاوت آنچنانى با خودش نمی‌­بیند و بنابراین جایگاه انتخابگرى را به او نمی­‌دهد. در صورتى که قبلا این جایگاه را می­داد. چون مرد خیلى دنیا دیده‌­تر از او بود و مسوولیت اجتماعى داشت .اما الان این موقعیت­ ها یکسان است. پس جامعه زنان‌ه­اى که ما الان داریم درباره­‌شان صحبت می­‌کنیم، جامعه خیلى متفاوتى با جامعه قدیم زن­هاست. اما نکته ظریف این است که همین دخترها اگر به سمت ازدواج سنتى هم بروند، خیلى اوضاع حادى برایشان پیش نمی‌­آید و مشکلات زیادى ندارد. هر چند که سنت­گرایى در این نسل تا حدودى از مد افتاده .این در حالى است که ازدواج سنتى قابل نقد است، اما قابل نفى نیست.

 

گیج می­‌شوند، نمی­‌دانند چه کنند!

سوال دقیق­تر این است که در جامعه ما، اگر دختر به پسر موردعلاقه­‌اش ابراز علاقه کند،چه می­‌شود؟ باید گفت که زن در جامعه فعلى ما نسبت به مرد غیر سنتی­‌تر است. چون میزان تاثیر مدرنیته در زنان خیلى بیشتر از مردان است. به نظرم زن اگر به مرد ابراز علاقه کند، بازخورد خوبى نمی‌بیند. مردهایى که این موضوع را درک کنند، خیلى کم هستند .البته اگر مرد فهمیده باشد، این ازدواج‌­ها خیلى موفق هم می­‌شوند. این مردها، مردهایى هستند که در خانواده فرق اطاعت کورکورانه از خانواده و احترام به خانواده را تشخیص می­‌دهند.اما واقعیت این است که اکثر مردهاى ما پسر بچه­‌هاى بزرگى می­‌شوند و در برابر چنین موقعیتى نمی‌دانند چه کنند. طبیعى است سوال بعدى این باشد که اگر مرد سنتى با چنین موقعیتى روبه­‌رو شود، چه واکنشى نشان می‌­دهد؟ هر چند حکم کلى نمی­‌شود داد اما اغلب، در مورد دختر اشتباه فکر می­‌کند و جوگیر می­‌شود .به جاى حس«من خوب هستم»، ناگهان حس «من خیلى خوب هستم» را تجربه می­‌کند و اگر زمینه خودشیفتگى هم داشته باشد، خیلى وحشتناک می­‌شود. مردهاى ما عادت به شکارچى بودن دارند و اینکه شکار با پاى خودش به سراغشان بیاید، خیلى برایشان خوشایند نیست .البته این مرد، یک را در هیچ جاى دیگرى تعریف نکرده.  ما براى این موقعیت، مردى می­‌خواهیم که فهمیده و مودب باشد و در عین حال، بعضى جاها بتواند نقش مدیر مقتدر را بازى کند.

زندگى مدرن ، ازدواج سنتى!

ما باید بدانیم که داریم در مورد کدام زن و مرد صحبت می‌­کنیم. خیلى از مردها منطقى هستند و ابراز احساسات زن برایشان تعریف شده است. البته بیشتر دخترهاى ما در این موقعیت ­ها به فاز انفعال ‌می‌­روند و ناخواسته نمی­ گذارند اتفاقى بیفتد. آنها در عین حال که در جامعه رشد کرده­ اند، نمی­خواهند این موقعیت را به دیگر ابعاد زندگى مانند ازدواج وارد کنند و ترجیح می­دهند ازدواج را همچنان سنتى و محافظه­ کارانه نگه دارند. رویه ­اى که کار را هم براى خودشان و هم پسرها سخت می­کند. به نظر من مرد همیشه باید سکاندار کشتى زندگى باشد و زن هم تا هر جایى که می­خواهد رشد کند، اما اگر رشد تا حدى باشد که در هیچ کشتی­‌اى جا نشود، حماقت است.

در این صورت، ما باید به دختران موفق مجرد بسنده کنیم، دخترانى که بعدا خیلى تلخ می­شوند. هنرى میلر در مورد زنان آمریکایى می­گوید: «آنها همه چیز دارند به جز زنانگى!» از طرفى، وقتى داریم درباره یک دختر که ممکن است به مرد مطلوبش ابراز علاقه کند صحبت می­کنیم، قطعا آن مرد هم در همین طبقه است و رفتار منطقى دارد. این زن باید به مرد حق بدهد که ممکن است او را نخواهد و این هیچ ربطى به ابراز علاقه از طرف زن ندارد. جامعه ما در این بحث خیلى خردسال است و ماجرا بیشتر به شکل آزمون و خطا دارد پیش مى­‌رود.

حد وسط را باید پیدا کرد

بین ابراز علاقه مستقیم و شیوه سنتى یک حد وسطى هم وجود دارد؛ مثلا من به عنوان یک دختر در آستانه ازدواج وقتى یک پسر مناسب را می­‌بینم، باید به او بفهمانم که به او علاقه دارم. نه با این شکل که بروم بگویم من به شما علاقه دارم، مثلا با تعریف کردن از شغلش، عکسش. باید خاص بودنش را به او نشان دهم. در همین حد کافى است؛ مثلا با جمله­ اى مثل اینکه: «تو این کلاس یک نفر هست که آدم مطمئن باشه می تونه ازش جزوه خوب بگیره.» متاسفانه نگاه دخترهاى ما به پسرها خیلى دبیرستانى است. البته این قابل انکار نیست که بعضى از پسرها واقعا رفتار دبیرستانى دارند اما باید توجه کنیم که اگر نگاه ما به پسرها دبیرستانى باشد، آنها هم همیشه در همان حد و اندازه ظاهر مى‌­شوند. نکته مهم بعدى این است که کل این بحث در مورد سنین مختلف متفاوت است. مسلما اگر یک دختر ۲۵ ساله، یک پسر را مطلوب زندگى­ اش ببیند، باید بیشتر ابراز علاقه کند و حتى از روش مستقیم هم استفاده کند اما این نسخه در مورد دختر ۲۰ ساله درست نیست. پیشقدم شدن دختر در سنین پایین مخرب است.

👈 پیشنهاد می‌شود: آموزش غیرحضوری ازدواج مثبت ۳۶۰

 

0