۱+

1+

۲+

2+

موفقیت یعنی هدف‌گذاری و رسیدن به هدف و دوباره هدف‌گذاری و… خیلی‌ها موفق می‌شوند، ولی حالشان بد است، زیرا تعادل ندارند. مفهوم توانگری را بر اساس زندگی مردان و زنان سنتی ایران و زندگی بزرگان اندیشه و صنعت و فرهنگ این دیار، مدل کرده‌ام. مدل توانگری می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
✅توانگر، ثروتی دارد که به خاطرش بی‌تعادل نیست.
✅توانگری یعنی کار، مهم‌تر از پول است و به همین خاطر فرد درست کار می‌کند و به هر قیمتی دنبال هر پولی نیست.
✅توانگر خانواده دارد و به خانواده بزرگتر خود و جامعه، اهتمامی جداگانه دارد. برای ایران زمین قلبش می‌تپد و این ترمز بزرگی در زندگیش می‌گذارد که به هر قیمتی تن به هر رفتار ندهد.
✅توانگر اهل معنا و معنویت است و به چیزی بیش از شادمانی (HAPPINESS) می‌اندیشد، او به دنبال سرور درونی است و این را از ابتدای جوانی‌اش آغاز کرده و در میانسالی‌اش به بار می‌نشیند.
بخشی از جامعه ما، به رقابت حماقت‌آلود همان نسل ورشکست شده روانی، روی آورده و فکر می‌کند فقط با خواندن کتاب‌های کسب و کار آمریکایی که مبتنی بر یک جهان‌بینی رقابتی است می‌تواند توانگر (ثروتمند، موثر، خانواده‌دار، دارای آرامش و معنا و سبکی) شود! نه عزیزم! اون مدل در یک زمینه فرهنگ غربی متناسبش، مبدل به کابوس شده است، چه برسد به زمینه پیچیده ایران زمین!

جهت دسترسی به دروس معرفی‌شده، بر روی تصاویر زیر کلیک نمایید:

 

0

#مقاله

 

یکی از سخت‌ترین کارها در یادگیری یک مهارت، مطالعه و تمرین در مهارتی است که قبلاً بارها در مورد آن شنیده‌ایم و درباره‌اش بحث شده است.

یکی از بهترین نمونه‌ها در این زمینه، گوش دادن فعال (Active Listening) است که گاهی هم تحت عنوان گوش دادن موثر (Effective Listening) از آن یاد می‌شود (اگر چه این دو اصطلاح، تفاوت‌هایی جزئی هم با هم دارند).

هر کس در ساده‌ترین کارگاه یا دوره آموزشی مهارت ارتباطی یا مهارت ارائه شرکت کند، حتماً نکات متعددی را در زمینه‌ی گوش دادن شنیده است.

مثلاً احتمالاً برای او در مورد تفاوت شنیدن (Hearing) و گوش دادن (Listening) صحبت کرده‌اند و توضیح داده‌اند که شنیدن، یک بحث کاملاً‌ فیزیولوژیک است و صرفاً به معنای فعال شدن سنسورهای شنوایی ما در اثر امواج صوتی است. سپس توضیح داده‌اند که گوش دادن یک مهارت شناختی (Cognitive) است و عملاً یک فعالیت ذهنی و تحلیلی محسوب می‌شود.

تفاوت گوش دادن و شنیدن
حتماً این را هم توضیح داده‌اند که حرف‌های زیادی را می‌شنویم. اما به حرف‌های کمی گوش می‌دهیم.

شاید هم توصیه کرده باشند که وقتی طرف مقابل صحبت می‌کند، ارتباط چشمی را حفظ کنید و گاهی هم به نشانه‌ی تایید، سر خود را تکان دهید.

✔️تمرکز داشتن و توجه به گفتگو
تمرکز به این معنا که تمام ذهن و انرژی خود را برای دریافت و درک پیام‌های کلامی و غیرکلامی طرف مقابل صرف کنیم.

 

✔️گوش دادن موثر یا گوش دادن فعال – Active Listening

در واقع، بسیاری از توصیه‌های دیگری هم که در مورد گوش دادن موثر مطرح می‌شوند، به نوعی به مدیریت توجه و افزایش تمرکز کمک می‌کنند.

 

 

✔️هنگام گوش کردن برای پاسخ دادن آماده نشوید (preparation)
شاید این توصیه را بتوان یکی از مهم‌ترین توصیه‌های مربوط به گوش دادن موثر دانست.

ما معمولاً احساس می‌کنیم که در گفتگو یا مذاکره یا هر نوع ارتباط با دیگران، اگر بعد از صحبت آنها سکوت کنیم و کمی فکر کنیم و سپس پاسخ دهیم، فردی ضعیف یا مذاکره‌کننده‌ای ضعیف یا دوستی غیرهمراه محسوب می‌شویم.

در حالی که اتفاقاً چنین نیستذ:

وقتی بعد از صحبت طرف مقابل کمی سکوت می‌کنیم و سپس حرف می‌زنیم، او احساس می‌کند که حرف ارزشمندتری زده و حرفش برای ما هم مهم‌ بوده و ما هم روی حرف او فکر کرده‌ایم.
همچنین، پس از پایان گفتگو، کسی به خاطر نمی‌‌آورد که ما بعد از حرف‌های او، چقدر سکوت کرده‌ایم و سپس پاسخ داده‌ایم. تنها پاسخ‌های ماست که در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

با توجه به این توضیحات :

لازم نیست که نگران پاسخ دادن باشیم و از فرصتی که طرف مقابل حرف می‌زند و ما سکوت کرده‌ایم، برای فکر کردن به پاسخ استفاده کنیم.

این فرصت را به شنیدن اختصاص دهید و اگر لازم بود برای پاسخ دادن فکر کنید، این کار را به زمانی که جملات و حرف‌های طرف مقابل به پایان رسیده است، موکول کنید.

 

✔️سوال پرسیدن، بخش مهمی از مهارت گوش دادن است
بخشی از مهارت گوش دادن فعالانه، وابسته به مهارت سوال پرسیدن شما است.

معمولاً با هر چند کلمه سوالی که می‌پرسید، اگر دقیق و هوشمندانه بپرسید، می‌توانید چند ده یا چند صد کلمه بشنوید.

سوال پرسیدن، هم این اطمینان را به طرف مقابل می‌دهد که به حرف‌هایش گوش می‌دهید و هم باعث می‌شود خودتان دقت و تمرکز بیشتری داشته باشید.

ضمناً فراموش نکنید که وقتی را که طرف مقابل صرف پاسخ دادن به پرسش شما می‌کند، عملاً در خدمت شماست.

بنابراین،‌ هرگز به فرصتی که در اختیار دیگران قرار می‌دهید تا به سوالات شما پاسخ دهند، حس بد نداشته باشید.

به علت مهم بودن این بحث، ما انواع سوالهای مورد استفاده در گفتگو را در درس مدیریت تعارض به صورت مستقل و با جزئیات بیشتر مورد توجه قرار داده‌ایم

 

✔️یادداشت برداری
گوش دادن در جلسات کاری و در کلاس و سمینار، به کمک یادداشت برداری می‌تواند اثربخش‌تر هم باشد.

به همین علت، معمولاً یادداشت برداری را به عنوان یکی از تکنیک های گوش دادن فعال مطرح می‌کنند.

تنها دو نکته‌ی واضح و البته مهم وجود دارد که خوب است به آنها توجه داشته باشیم:

یادداشت برداری، یک نقطه‌ی بهینه دارد. گاهی اوقات، یادداشت برداری شبیه دیکته نویسی می‌شود و ما حتی یک لحظه هم به طرف مقابل نگاه نمی‌کنیم. این وضعیت، شکل دیگری از بی‌توجهی است و می‌تواند کیفیت جلسه و گفتگو را کاهش دهد.
نکته‌ی دیگر اینکه یادداشت برداری همیشه برای به خاطر سپردن نیست. گاهی برای این است که به طرف مقابل نشان بدهیم به حرف‌هایش اهمیت می‌دهیم. به همین علت، شاید لازم باشد در جلسات مذاکره تجاری، حتی در صورتی که معتقدید حرف‌ها و خواسته‌های طرف مقابل در ذهن‌تان باقی می‌ماند، آنها را یادداشت کنید تا احساس بهتری در ذهن او ایجاد شود.

منبع : متمم

 

 

3+

گفت‌وگو با دکتر علیرضا شیری در زمینه تداوم نشاط در زندگی مشترک

دونده موفقی باشید

روان‌شناسان معتقدند که بعد از هر ازدواج، زن و مرد با یک افت‌ هیجانی روبه‌‌رو می‌شوند و عشق و صمیمیت میان آنها کم‌رنگ می‌شود که عدم توجه به آن در طولانی‌مدت باعث طلاق عاطفی یا زندگی خاموش می‌شود. امروزه طلاق عاطفی، بنیان خانواده‌ها را نشانه گرفته که باعث به زانو درآمدن تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترک‌شان است و زن و شوهر بدون آنکه رسمی و قانونی از هم جدا شوند، عواطف خود را از هم دریغ می‌کنند و از یکدیگر روی برمی‌گردانند. ناگفته نماند که طلاق عاطفی یک پدیده تک‌عاملی نیست بلکه مجموعه‌ای از عواملی است که با هم منجر به زندگی خاموش می‌شود.

در زمینه راهکارهای جلوگیری از طلاق عاطفی و افزایش نشاط در زندگی مشترک با دکتر علیرضا شیری، مدرس “دانش خانواده” در دانشگاههای معتبر کشور و نویسنده مقالات مهم در زمینه رابطه عاطفی ، مصاحبه کرده‌ایم که در زیر می‌خوانید. قابل ذکر است که دکتر شیری ظرف ۹ سال گذشته به سوالات اینترنتی بیش از ۵۰۰۰۰ نفر از هم میهنان ایرانی در زمینه بهداشت روان پاسخ داده است

برگشت‌ناپذیر بودن ازدواج

دکتر شیری معتقد است که تمامی پروسه‌هایی که منتهی به ازدواج می‌شود دارای نقطه‌ای است به نام برگشت‌ناپذیری و انسان همیشه با هر مساله‌ای که برگشت‌ناپذیر باشد، مشکل دارد، چراکه دچار نوعی هراس می‌شود که شاید انتخاب‌های بهتری را داشته و آنها را از دست داده است که البته این نوع هراس بیشتر در مردها عیان می‌شود. البته ناگفته نماند کسانی که به بلوغ ازدواج رسیده‌اند از این نقطه‌ برگشت‌ناپذیری عبور کرده‌اند. دکتر شیری می‌گوید: در زمینه ازدواج ما با دو گروه از افراد روبه‌رو هستیم؛ گروه اول، شامل کسانی می‌شود که به دلیل شیفتگی‌های موقت، دلبری‌های کوتاه‌مدت و نیازهای جنسی ازدواج می‌کنند و برای آنها ازدواج در واقع مثل تاریخ قبلی بعد از هجرت است. این گروه، افرادی کوچک هستند که اغلب احساس می‌کنند اشتباه کرده‌اند و به دلیل فوبیای طلاق که از آن به‌نام پایان زندگی نام می‌برند، به زندگی کسالت‌آور خود ادامه می‌دهند، اما در مقابل با گروه دومی از افراد که ازدواج می‌کنند، مواجه هستیم که دارای بلوغ و مسوولیت‌پذیری در زمینه ازدواج هستند و وارد زندگی مشترک شده‌اند و بعد از اینکه ماه‌عسل که ما از آن به‌عنوان نماد شور و نشاط اولیه در زندگی نام‌ می‌بریم، تمام می‌شود با چهره‌های دیگری از ازدواج روبه‌رو می‌شوند مثل اینکه در نظر زن، مرد همیشه عنصر برنده و جنگجوی کامل است اما ممکن است در واقعیت زندگی مرد این‌گونه نباشد و مرد  بعضی جاها ضعفهایش را هم زندگی کند .  اما این گروه در نهایت به دلیل شناخت مشکلات و مهارت‌ها سعی می‌کنند با ایجاد تداوم شور و نشاط ازدواج خود را پایدار نگه‌دارند.»

ترک‌های روی دیوار ازدواج

وقتی زن و مرد بعد از مدتی زیر یک سقف و در کنار هم زندگی می‌کنند به اصطلاح بسیاری از روان‌شناسان فرافکنی های منفی آغاز میشود یعنی  قشنگی‌ها دیگر دیده نمی‌شود یا اگر هم دیده شود ، فروغ اوائل را نخواهد داشت و آنچه که برای  زن و مردم مورد توجه قرار می‌گیرد، زشتی‌هاست و وقتی افراد نتوانند مسایل و این زشتی‌ها را در زندگی هضم کنند.زندگی‌شان به سمت نابودی پیش می‌‌رود. ما میرسیم به این نقطه که  «وقتی افراد نتوانند با مشکلات خود کنار بیایند، زندگی آنها تَرَک برمی‌دارد و بلد نیستند که آن ترک را ترمیم کنند. گوگل بال، زوج درمانی است که کتاب خوبی به نام “آخرین راه” نوشته و معتقد است که ازدواج برای خیلی ها که دلشان را صابون زده اند ، یک تصویر رتوش شده دارد و در واقع یک فریب دسته‌جمعی است منظور وی را من این‌گونه توضیح می‌دهم که وقتی ما می‌خواهیم برای مسافرت هتلی را رزرو کنیم ابتداد عکس‌های آنها را در اینترنت می‌بینیم که هتل‌ها بسیار شیک و دارای اتاق‌ها بزرگی هستند اما وقتی که وارد هتل می‌شویم متوجه خطای شناختی خود می‌شویم که اتاق‌ها و هتل‌ آن‌گونه که به ما نشان داده شده بود، نیستند در واقع تصویر ازدواج نیز یک تصویر روتوش شده  تا آنجا که ممکن است جامعه و متخصصان باید در زمینه ازدواج افسون‌زدایی کنند و تصویر واقعی زندگی مشترک را با راه‌حل‌های مشکلات به جوان نشان دهند.»

آیا ازدواج منفعتی هم دارد؟

ازدواج و زندگی زناشویی به زن و مرد یک‌سری سودها و نفع‌هایی را می‌رساند که دکتر شیری آنها را به‌عنوان منافع واقعی ازدواج معرفی می‌کند:

۱- امنیت عاطفی: منظور، تعلق خاطر زن و مرد به یکدیگر است بدون اینکه نگران باشند رقابتی در میان است یا لازم باشد خود را برای جذب  آن محبت خیلی لایق تر نشان بدهند ۲- پاداش اجتماعی: شما که متاهل باشید خیلی بیشتر مورد احترام جامعه ، کسبه، بانکها و حتی سفارت خانه هایی هستید که میخواهند ویزای توریستی به شما بدهند ! در واقع جامعه کسی را وارد بازی‌هایش می‌کند که متاهل باشد. ۳- امنیت جنسی: خیال زن و مرد آرامش دارد که در آغوش کسی است که متعلق به اوست و همزمان احساس متعلق بودن به دیگری را نیز انسان تجربه میکند ۴- پاداش‌های متافیزیکی: تمامی ادیان و مذاهب از ازدواج به‌عنوان یک عامل حفظ ایمان نام می‌برند و ما نمی‌توانیم منکر این مساله شویم که آموزه‌های دینی ما احساس “من خوب هستم “روانشناسان را با ازدواج به ما می‌دهد.

دوری از طلاق عاطفی

امروزه آمارها نشان می‌دهد طلاق عاطفی در جامعه ایران دو برابر طلاق رسمی است که متاسفانه گریبانگیر جامعه شده. نداشتن عاطفه، محبت و خاموش شدن شعله‌های عشق‌، زندگی زناشویی را به ورطه‌ی نابودی کشیده است. دکتر علیرضا شیری، طلاق عاطفی را این گونه شرح می‌دهد: «ازدواج مانند دویدن در یک  پیست “دو با مانع “است و وقتی که افراد گمان کرده باشند که ازدواج ، دویدن در یک پیست صاف ۱۰۰ متر است ، با دیدن موانع ، شروع به نق‌زدن می‌کنند و در این هنگام است که ما می‌گوییم فاصله گیری عاطفی در حال رخ دادن است. افراد پس از ازدواج با یک افت هیجان روبه‌رو می‌شوند که شامل احساس ناکامی و گیرافتادگی است که موجب واکنش‌های اضطراب، بدخلقی و ناسازگاری می‌شود که البته این افت هیجانی بسیار طبیعی است و باید به زوج‌ها برای گذر از این موضوع و تداوم و افزایش نشاط در زندگی آموزش داد.»

راهکارهای افزایش نشاط پس از ازدواج

دکتر شیری برای ارتقای سازگاری و تداوم زندگی مشترک و مقابله با افت هیجانی راهکارهایی را ارایه داده است که در زیر خلاصه‌وار شرح داده می‌شود.

– خلوت‌های یک‌نفره داشتن: فردی که خلوت آشفته و به هم ریخته و مضطرب داشته باشد، برای همسرش نمی‌تواند کیمیاگری کند. وقتی زن و شوهر از درون و در خلوت‌های خود شاد نباشند، نمی‌توانند شادی را در طرف مقابل‌شان جست‌وجو کرده و زندگی شادی را فراهم کنند.

– کشف کردن طرف مقابل: افراد در رابطه باید مدام زندگی خود را رصد کنند و برای حل مشکلات‌شان گفت‌وگو کنند نه مخاصمه، چراکه مخاصمه باعث خراش رابطه زناشویی می‌شود. حتما زمانی را بگذارند تا عصبانیتهای خود را بدور از هیاهو و داد و بیداد و نمایش قدرت ، حل کنند. مهارت انتقاد کردن را بیاموزند حداقلش اینه که

آدرس دار و بدون حاشیه با هم انتقاد کنند
یکی یکی مسائل را مطرح کنند
بلدباشند کی بهترین موقع عقب نشینی است نه پیشروی
عزت نفس یکدیگر را هدف قرار ندهند که درست کردنش بسیار سخت است
– ایجاد سرگرمی: برای یک رابطه متداوم با شور و نشاط باید زن و شوهر به سرگرمی‌های متنوعی بپردازند که می‌تواند شامل بازی‌های رایانه‌ای، کارتی، ورزش‌های مشترک و… باشد و تا حد امکان سهم  تلویزیون را  در خانه کمتر کنند زیرا باعث سردی روابط می‌شود،

– صله‌رحم فاخر: بازدید از اقوام که از سنت‌های نبی‌اکرم(ص) است؛ تا حد امکان باید به برنامه‌های زن و شوهرها اضافه شود. میهمانی رفتن و سرزدن، به رکود زندگی تحرک می‌بخشد. بعد از اقوام، زن و شوهر می‌توانند با دوستان خود رفت و آمد کنند؛ دوستانی که دغدغه‌های آنها نزدیک دغدغه‌های خودشان باشد. نباید با دوستانی معاشرت کرد که روحی آلوده دارند و موجب بهم ریختگی حال ما میشوند. در این زمینه بسیار باید حواس جمع بود همانطور که با فردی که سیاه سرفه دارد ، نزدیک نمیشویم

-مهارت متفاوت بودن و حل مساله: زن و شوهر باید بدانند که با یکدیگر متفاوتند و راه‌حل مناسبی را برای متفاوت بودن‌شان، بیابند و به طرف مقابل‌شان فرصت دهند و از وسواس همیشه برنده بودن دست بردارند و اجازه دهند که همسرشان نیز برنده باشد. هرچند که ممکن است سلیقه یا پیشنهادش اشتباه باشد؛ سکان‌دار کشتی بودن نیاز به سرکوب و سلطه‌گری ندارد.

جهت دسترسی به دروس معرفی‌شده، بر روی تصویرزیر کلیک نمایید:

 

 

1+

یکی از مهم­ترین چالش­های همسریابی امروز ما، این است که شریک زندگیمان را در چه محیطی پیدا کنیم و با چه شرایطی برای خواستگاری برنامه‌ریزی کنیم؟

انتخاب براى جلسه انتخاب

می‌­گویند سنایى چشمش دختر مایه­‌دارى را مى ‌گیرد اما پدر مهریه سنگینى مى­‌گذارد که محترمانه خود شاعر پا پس بکشد اما شاعر قبول مى­‌کند؛ ولى وقت رفتن گیوه‌هاى کهنه‌­اش را به امانت م‌ی­گذارد تا با مهریه برگردد. دختر هم که فکر م‌ ­کرده دیگر برگشتى در کار نیست، گیوه‌هاى کهنه را دور مى‌­اندازد اما شاعر با مهریه برمى­‌گردد و سراغ گیوه­‌ها را مى­‌گیرد. نوشته‌­اند سنایى گفته: «دخترى که یک جفت گیوه کهنه را یک سال نتوانسته به امانت نگه­ دارد، چگونه مى­‌خواهد یک عمر، دل شاعر را امانتدارى کند؟ «این قصه غیر از یادآورى این نکته که مهریه در قدیم، نقد بوده و معلوم بوده کى داده و کى گرفته، یک نکته اساسى را یادآورى مى ­کند که براى آشنایى قبل از ازدواج باید وقت گذاشت. شاید بشود در یک نگاه عاشق شد اما نمى­‌شود یک شبه طرف مقابل را شناخت. این جمله آخرى دعواى بین خواستگارى‌هاى سنتى و غیرسنتى هم هست. اولى هنوز هم تضمین­‌هایى براى شناخت بهتر و تداوم زندگى مى‌­دهد که نمى‌شود از کنارش گذشت، دومى هم قابلیت­‌هایى دارد و بعضى وقت­‌ها اجتناب‌ناپذیرش مى ­کند. گریزى زده‌­ایم به مثبت­‌ها و منفى­‌هاى هر کدام از این روش­‌ها و اینکه کلا در این جلسات باید به چه چیزى دقت کرد.

سنتى یا مدرن؛ ایرادها و مزایا

بهتر است به جاى استفاده از کلمه مدرن، از کلمه “غیر سنتى” استفاده کنیم. اگر به جاى مدرن، بگوییم غیرسنتى دیگر دچار خطاى معنایى نمى‌شویم و به تحلیل‌­هاى اشتباه نمى‌­رسیم. روش سنتى، مجموعه شیوه­‌هایى هست که آشنایى، تداوم و به نتیجه رساندن در ذیل یک خانواده صورت مى‌­گیرد. مراسمى دارد، نوعى خاصى از رفت­‌وآمد دارد، در بوم‌­شناسى ایرانى هم کمابیش با تفاوت­‌هایى، مفهوم مشترکى دارد. وقتى در مورد ازدواج حرف مى‌زنیم، یک قسمت آیینى دارد، چیدمان دنباله‌­دارى از مراسم است که آدم احساس مى­‌کند ازدواج کرده. اگر بتوانیم این مفهوم را درست درک کنیم، متوجه مى­‌شویم که داریم در مورد یک مفهوم رابطه نامزدى طولانى‌مدت صحبت نمى‌کنیم؛ یعنى این طور نیست که ازدواج یک نامزدى و آشنایى دختر، پسرى باشد که ضرب در چند سالش کنیم اما در پاسخ به این سوال که ازدواج­‌ها بالاخره سنتى باشد یا غیرسنتى، باید گفت که آمارها هم در مورد ازدواج‌­هاى سنتى جواب­‌هاى خوبى مى­‌دهند و هم در مورد ازدواج‌­هاى غیرسنتى. خطا در هر دو سیستم هم وجود دارد و هیچ کدام به تنهایى خالى از اشکال نیست. البته تکلیف کسى که در روش سنتى پا پیش مى­‌گذارد از اول مشخص است؛ طرف براى ازدواج آمده اما در روش غیرسنتى تازه هر دو طرف می­‌خواهند همدیگر را بشناسند و ببینند به درد ازدواج با هم مى‌خورند یا نه؛ یا حتى اصلا مى‌خواهند ازدواج کنند! این روش غیرسنتى منوط به صرف کلى زمان و هزینه است که آخرش ممکن است به ازدواج هم نرسد. بعد از اینکه آدم‌­ها در این نوع از رابطه به جاى خاصى هم نرسیدند، زخم‌هاى عاطفى ممکن است به وجود بیاید. طرفى که طرد شده بعد از پایان رابطه احساس مى‌کند آدم اندکى شده.

از طرفى، از نکته­ هاى مثبت شیوه سنتى پاداش اجتماعى‌اى است که طرفین مى‌­گیرند. فراموش نکنیم که ازدواج، عشق و عاشقى به معنى مصطلح ما نیست، علاوه بر این‌ها یک قرارداد حقوقى است. در بحث ازدواج به شیوه سنتى ممکن است حظ و شور عاطفى کمى پایین بیاید، ولى در عوض امنیت روانى بالا مى‌­رود که چیز کمى نیست. هر چند شیوه­‌هاى سنتى معایبى هم دارند؛ یکى اینکه پرهزینه­‌اند و این هزینه به معنى خرید گل و شیرینى نیست، در این شیوه استرس دیده شدن و پسندیده شدن در هر دو طرف وجود دارد. معمولا دختر و پسر به واسطه یک معرف به هم معرفى مى­‌شوند یا خانواده پسر خودش دست به کار مى‌شود که مورد مناسب ازدواج را پیدا کند. اما در شیوه غیرسنتى سرعت بالاترى براى انتخاب گزینه مورد ازدواج وجود دارد، یعنى مى‌شود آدم‌­هاى بیشترى را دید و بررسى کرد. هزینه اولیه پایین این شیوه و ابزارهاى مدرنى که به کمکش مى‌­آید، این شیوه را نسبت به روش غیرسنتى خوش‌دست­‌تر مى­ کند که البته خالى از آسیب نیست.

غیرسنتى؛ تجربه­‌اى پیچیده

در سیستم غیرسنتى تشخیص اینکه هدف طرف مقابل براى شروع و به انجام رساندن رابطه چیست، سخت است و این میان راهزن هم کم نیست. وقتى پا در شیوه غیرسنتى مى‌گذاریم باید مهارت­‌هاى ارتباطى خاصى را به خوبى بلد باشیم؛ تشخیص نامزدى­‌هایى که خطرناک خواهند شد، تشخیص اینکه بعضى آدم‌­ها اصلا به بلوغ ازدواج نرسیده­‌اند، کار راحتى نیست. وقتى وارد معاشرت شدیم باید خوب نگاه کنیم ببینیم این آدم، آدم ازدواج هست یا نیست، فکرهایش را با خودش کرده، بلاتکلیف نیست، مى‌­تواند مسوولیت بپذیرد، اختلال خاصى را با خودش حمل نمى‌­کند؛ اعتیاد هیجانى ندارد، یعنى از چیزهاى جدید به سرعت سیر و خسته و دلزده نمى‌­شود. این اعتیاد هیجانى مى‌تواند نسبت به هر چیزى باشد؛ کتاب، موسیقى، کار و حتى آدم­‌ها؛ براى این نوع آدم­‌ها، آدم­‌ها به سرعت تمام مى‌شوند و تازگى‌شان را از دست مى‌دهند. آنهایى که اعتیاد هیجانى دارند فقط به دنبال تازگى و هیجان تجربه چیزهاى جدید هستند. باید بررسى کرد این آدم به بلوغ عاطفى برقرارکردن یک رابطه رسیده یا نه؛ یعنى خودش آن قدر عمق پیدا کرده که بتواند یک رابطه را عمق بدهد یا نه. باید مراقب بود این تعمیق یکى نقاب یا یک توهم نسبت به عمیق بودن نباشد. کسى که نقاب عمیق بودن مى­‌زند فرصت نمى‌دهد رابطه به تعمیق برسد؛ هر رابطه‌­اى یک دوره خوش­‌خوشان دارد که همه احساسات خوب و مثبت به طرف مقابل نسبت داده مى‌شود، ولى با گذشت زمان هر چه واقعیت پررنگ­‌تر شود، این احساسات فروکاسته خواهد شد. مجموعه اینها و البته چیزهاى دیگر، یعنى مهارت‌­هاى ارتباطى موثر که در روش غیرسنتى باید به خوبى بلد بود و به کار برد. به ویژه مهارت انتخاب همسر که اگر کسى بلد نباشد، نه در شیوه سنتى موفق مى‌شود و نه در شیوه غیرسنتى و بعد از مدتى هم بسیار آسی‌ب­پذیر مى ­شود.

دنبال چه بگردیم، زمین یا آسمان؟

اینکه بگوییم نوع نشستن فرد در آشنایى‌هاى اول یا در جلسه خواستگارى، طرز برخوردش با خانم­‌ها و دسته گلى که خریده و چیزهایى از این دست مهم است، اشکالى ندارد. ولى باید بدانیم جلسه خواستگارى جلسه پراسترسى است. حتى کسانى که بلدند مدیریت استرس هم بکنند در این شرایط به هم می‌­ریزند. رفتارهایى که آدم از خودش نشان مى­دهد الزاما رفتارهاى معمول خودش نیست. این را هم یادمان باشد که خواستگارى جلسه استخدام نیست که مته به خشخاش‌هاى عجیب و غریب بگذاریم و کارآگاه بازى در بیاوریم. براى همین لازم نیست دانه دانه رفتارهاى آدم­‌هاى حاضر در جلسه خواستگارى را زیر نظر بگیریم و تحلیل کنیم و بعد به نتایج خارق‌العاده برسیم.

اولین نکته‌­اى که مهم است، این است که ما باید به سلیقه فیزیکى خودمان احترام بگذاریم. ازدواج مفهومى مقدس و زیباست ولى پاى در زمین دارد. بخش زمینى آن این است که باید با کسى ازدواج کنم که ازاش خوشم بیاید، یعنى اینکه ازش خجالت نکشم. این خوش آمدن، چهره، قد، تیپ و نوع لباس پوشیدن، طرز صحبت کردن و همه را دربرمى‌­گیرد. فقط نکته اینکه براى اینکه از طرف خوشتان بیاید کمى زمان خرج کنید، در جلسه خواستگارى از آنجایى که استرس بالاست همه چیز تحت­‌الشعاع استرس قرار می­‌گیرد. این اصلا اشتباه نیست که همان اول به این مسائل نگاه داشته باشیم؛ ما از همان اول باید مطلوبیت ظاهرى براى هم داشته باشیم. بعد از این مساله، در جلسه خواستگارى بیش از اینکه به حرف­‌ها دقت کنید به چگونگى گفتن حرف­ها دقت کنید؛ ۹۳ درصد گزاره صحبت کردن بین دو نفر، زبان بدنشان است. در جلسه خواستگارى دنبال چیز عجیب غریبى نباشید. همانى باشید که همیشه هستید ولى این به این معنى نیست که ظاهر و ویترین خود را حفظ نکنید. این “خودتان باشید” به معنى زلال و شفاف بودن درون است، نه آراسته و پیراسته نبودن ظاهر که اتفاقا ظاهرتان باید خیلى هم آراسته باشد.

گل جلسه خواستگارى این است که بتوانیم به طرف مقابل­مان احساس خوبى بدهیم، اگر توانستیم، مى­‌توانیم یک قدم جلوتر برویم. در جلسه خواستگارى باید به طرف مقابل این احساس را بدهیم که حرف­‌هایش شنیده شده و خودش هم دیده شده. در جلسه اول خواستگارى خیلى مهم نیست که چیزهایى گفته شود و دقیقا چه سوال­‌هایى پرسیده شود، آنچه که مهم است چگونگى رفتار در جلسه خواستگارى است که دو طرف به دل هم بنشینند.

چه بپرسیم؛ چه بگوییم؟

در جلسه اول درست است که قرار نیست الزاما بنیادین­‌ترین سوالات ممکن را پرسید و بیشتر به این فکر کرد که باید به دل طرف مقابل نشست، اما خب جلسه خواستگارى بدون صحبت و سوال و پاسخ هم نمى‌­شود. در این جلسه از کیستى خودتان حرف بزنید، از خانواده­‌تان حرف بزنید. چیزهایى که براى خودتان مهم است، چیزهایى که براى خانواده‌­تان ارزش است، از اعتقادات خودتان بگویید، با صحبت کردن در مورد این سوالات، چیزهاى خوبى بین حرف‌­ها پیدا مى‌شود.

سوالى که حتما باید از دخترخانم بپرسید این است که “چى شد که تصمیم گرفتید ازدواج کنید” و آقا پسر هم از دخترخانم بپرسد “چى شد که شما اجازه دادید ما به خواستگارى بیاییم”. چرایى ازدواج چیز مهمى است. کسى که چراى ازدواجش چرایى خوبى باشد، چرایى خودش باشد نه یک سرى جمله که در کتاب‌ها خوانده، آدم قابل اعتمادی است. حداقل معلوم است که به ازدواج فکر کرده.

 

برای مشاهده آموزش غیر حضوری مرتبط با این مطلب میتوانید بروی تصاویر زیر کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

 

2+

یکی از سوالهای اساسی در انتخاب همسر این است که رویاها و اساسا ویژگی های شخصیتی دونفر چقدر باید شبیه هم باشند؟

آدم آهن­ربا نیست!

اصلی در فیزیک هست که بیشتر به شکل خام به مسائل ارتباطی تعمیم­ اش می­دهند، اینکه همانطور که قطب­ های همنام آهن­ربا یکدیگر را دفع می­کنند، ما به دلیل تفاوت­هایمان جذب یکدیگر می­شویم. به­ طور مثال، یک پسر شلوغ و نقل مجلس که با لطیفه­ ها ، شیرین­ زبانی­ ها و  هنرهایی که بلد است همه را سرگرم می­کند، ممکن است یک­باره از چه­ جور دختری خوشش بیاید؟ آیا این دختر، دخترعمه سنگین، ساکت و درونگرای خودش خواهد بود؟ و مهم­تر اینکه زندگی مشترک آنها به کجا می­ انجامد؟

کارکرد تفاوت ها و شباهت ها

قبل از جواب به این سوال، بحث مهم­تری مطرح می­شود که چون به دلیل این تفاوت­ها علاقه شدید به او پیدا کرده، معنی­ اش این است که خوشبخت هم می­شوند؟ جواب این سوال اساسی، یک خیر بزرگ است! چون آن اصل فیزیکی در مورد آهن­ربا، در مورد انسان­ها این­طور جواب می­دهد «ما با تفاوت­هایمان جذب هم می­شویم و با شباهت­ هایمان با هم می­مانیم.» در زندگی مشترک فرضی این دو، این دختر اگر درون­گرایی خودش را تعدیل نکند و پسر کمی برون­گرایی­ اش را متناسب با همسرش کنترل نکند، تعادل این رابطه خیلی زود از بین می­رود. نکته جالب در مورد این بی­ تعادلی، نظرهایی است که دو طرف درباره هم می­دهند. پسر درباره دخترعمه محجوب و ساکت پیشین که به همین دلیل هم جذب او شده بوده، می­گوید: « خیلی افسرده است» و دختر درباره او که روزی  جذب شور و نشاط و مجلس ­گردانی­ اش شده بود، می­گوید: «عقده مطرح شدن داشت و همش وول می­زد و آرامش نداشت.»

اهمیت آرزوهای مشترک

با این دیدگاه، در زمان بررسی و انتخاب همسر، باید به این مساله به صورت ویژه­ای توجه کنیم؛ به طور مثال، ببینیم که آیا رویاهای طرف مقابل­مان برای سال­های نزدیک و دورش با ما می­خواند یا نه؟ مثلا پنج سال بعد می­خواهد در چه سطح تحصیلی یا مالی یا اجتماعی قرار بگیرد؟ این­طوری می­توانم ببینم چقدر آینده ما دو نفر می­تواند شباهت داشته باشد و یا به اصطلاح یکی از همکاران، چقدر رویاهای هم­فرکانس بین ما وجود دارد. فرض کنید من پنج سال بعد غایت آرزوهایم گرفتن مدرک تحصیلی جامعه­ شناسی از دانشگاه تربیت مدرس باشد و عضویت در هیات علمی و اینکه حتما خانه شخصی داشته باشم اما غایت ذهنی طرفم این باشد که دو مغازه جدید در خیابان ولنجک و مرکز خریدی در تهرانپارس افتتاح کرده باشد و ۱۵ کشور اروپایی را هم گشته باشد.

کمک به تحقق آرزوها

بدیهی است که هر دوی ما بناست رویاهایی داشته باشیم که با فکر کردن نهانی به آنها حس خوب درونی تجربه کنیم و انگیزه بگیریم برای تلاش و کوشش بیشتر، اما وقتی ما دو نفر کنار هم قرار می­گیریم، نه تنها کمکی به تحقق رویاهای یکدیگر نمی­کنیم، بلکه چه بسا من با تعلقات علمی­ام باعث احساس بی­ارزشی در طرف مقابلم با رویاهایی که دارد، بشوم یا او با دیدن دنیای پنج سال بعدی من که محدود به داخل کشورم است، احساس کند من برای او، بندی هستم تا دنیای بزرگ را تجربه نکند. همه اینها یعنی من وقتی آرزوهای طرفم را می­شنوم، نباید احساس غریبگی کنم و بالعکس. حداقلش این است که باید ببینم چقدر در تحقق آنها می­توانم اشتیاق داشته باشم. من تاکیدی هم کردم که رویاهای نزدیک و دور ما باید شباهت داشته باشد. یعنی تصویر ذهنی که از خودمان در آینده داریم نباید خیلی نسبت به طرف مقابلم پرت باشد.

از کرمان تا تورنتو!

مراجعی داشتم اهل کرمان که در تهران پیشرفت خوبی در تحصیل و ثروت کرده بود، ولی دست آخر دوست داشت بعد از بازنشستگی برود شهرستان و برای خودش باغ و مزرعه­ ای راه بیندازد. جالب اینکه او دختری انتخاب کرده بود که تصویر ذهنی ۲۰ سال آینده­اش زندگی در تورنتوی کانادا بود! می­خواهم بگویم هر دوی این افراد حق دارند به آرزوهای خود برسند، اما برای زندگی مشترک باید تصویری از آینده مشترک ترسیم کرد.

 

برای مشاهده آموزش غیر حضوری مرتبط با این مطلب میتوانید بروی تصاویر زیر کلیک کنید

0

در شب‌هایی که خانواده‌ها برای صرف افطار و روزه داری دور هم جمع می‌شوند، نگاهی به دور و برتان بیاندازید و افراد فامیل و دوستان را با دقت بیشتری زیر ذره بین بگیرید. شاید افرادی را ببینید که زودتر از بقیه عصبانی می شوند و گاهی با کوچکترین واکنشی از کوره در می روند. احتمال دارد این افراد درحالت های عادی هم اینگونه باشند، اما به دلیل کم طاقتی در برابر گرسنگی و تشنگی حالت هایشان تشدید شود. گروهی از متخصصان بر این باورند که گرسنگی و پایین آمدن قند خون می تواند در بروز بعضی از رفتارها مانند عصبانیت تاثیر داشته باشد و در روابط خانوادگی و اجتماعی ما مشکلاتی ایجاد کند. عصبانیت و تشدید آن ممکن است در ارتباط موثر شما با دیگران لطمه جبران ناپذیری وارد کند. از این رو دکتر علیرضا شیری، مدرس آسیب شناسی شخصیت در دانشکد روانشناسی به بررسی این موضوع می پردازد. او به شما می‌گوید چه افرادی بیشتر عصبانی می‌شوند و راه‌حل رفع این عصبانیت چیست؟

**

چرا سریع عصبانی می‌شوم؟

ممکن است عصبانیت به دلایل مختلفی بوجود بیاید و به دلیل گرسنگی و تشنگی طولانی مدت در ایام ماه مبارک رمضان تشدید شود. اما ریشه اصلی عصبانی شدن این است که انتظارات و تخمین‌های شما از خودتان واقعی نیست. به این مثال ساده توجه کنید: فرض کنید یک آقایی طبخ غذای چینی یاد گرفته است، او دوستانش را دعوت می‌کند تا این غذای جدید را برای آن‌ها هم درست ‌کند تا نظرشان را جویا شود. دوستانش غذا را میل می‌کنند و آنطور که باید و شاید خوششان نمی‌آید. اما انتظار آن فرد از دستپخت‌اش چیز دیگری بوده است. وقتی هم از دوستانش می‌پرسد غذا چطور بود و پاسخ می‌شنود که بد نبود تو ذوقش میخورد! همین موضوع کوچک علاوه بر عصبانیت، خستگی ذهنی هم برای فرد به همراه دارد.

ما میدانیم که عصبانیت مقدار و سرعت نیز دارد.

تخمین های غیر معقول ممنوع

فرض کنید کاری را به فردی سپرده‌اید و چون قبلا او دو بار کارش را درست انجام داده، تخمین شما این است که فرد کلا کارش درست است! بعد که بار سوم کاری که به او سپرده‌اید را درست انجام نمی‌دهد ذهنیت شما در رابطه با آن فرد به هم می‌ریزد. تخمینی که شما در مورد این فرد می‌زنید به طرحواره‌های قبلی ذهن شما بر می‌گردد. طرحواره‌هایی که از قبل در مورد آن فرد در ذهن شما شکل گرفته است. شاید همین موضوع به ظاهر ساده بسیار شما را عصبانی کند. چون انتظار دیگری از تخمین‌های خودتان در ذهن داشته‌اید.

پر جرات پیام‌تان را منتقل کنید

گاهی اوقات تکرار یک اتفاق هم می‌تواند شما را عصبانی ‌کند. در یک روز گرم تابستانی که اتفاقا شما روزه هم هستید، فردی که سابقه دیر آمدن دارد باز هم دیر سر قرار می‌آید و ۴۰ دقیقه شما را جلوی پاساژ می‌کارد! پیام درستی که شما باید به این فرد منتقل کنید این است: “من ۴۰ دقیقه است که منتظر شما هستم. نگران شدم و احساس کردم برایت مهم نیستم. لطفا دیر سر قرار نیا و دیگر جلوی این پاساژ قرار نگذاریم.” به یاد داشته باشید فردی که منتظر بوده نباید با رسیدن فرد بعد از ۴۰ دقیقه عقلش را تعطیل کند و اصل پیام را (عدم تکرار این قضیه) فراموش کند و به جای اصلاح رفتار به تخلیه خودش مباردت کند که فقط رابطه را کدرتر میکند.

صحبت نکردن هم گاهی خشم ایجاد می‌کند

گاهی اوقات “خود کم بینی تجمع یافته” هم خشم ایجاد می‌کند. فردی را در نظر بگیرید که بارها از آقای جمالی ناراحت شده است. هیچ وقت هم به روی آقای جمالی نیاورده و حرف هایش را نزده است، بعد هم ژست آدم‌های خیلی صبور را می‌گیرد! با این حس که آدم باید صبور باشد، هیچ چیزی به طرف مقابل نگفته است. اما این را هم نمی‌داند که این دلخوری جمع شده و به یک باره مثل یک آتشفشان فوران می‌کند.

تفاوت خشم و عصبانیت چیست؟

تفاوت عصبانیت و خشمگین شدن در این است که شما در هنگام عصبانیت می‌دانید چه اتفاقی باعث عصبانیت شما شده اما در هنگام خشم نمی‌دانید چه اتفاقی افتاده. یک حس خشم ناگهانی را تجربه می‌کنید که به یک باره در شما فوران می‌کند و نامتناسب با آن اتفاق ابراز می‌شود و متاسفانه تخریب هم می‌کند. بعدش هم نمی‌دانید چه اتفاقی افتاد و به یک باره چه شد! بعد از تمام شدن جریان هم نمی‌دانید با آن همه خشم چه جریانی را می‌خواسته‌اید کنترل کنید! خشم مبهم است و حال فرد خراب می‌کند.

لطفا سکوت را رعایت کنید!

خشم رنجش ایجاد می‌کند و اگر بلد نباشید این رنجش را حل کنید مشکل ساز می‌شود. وقتی وسط گفت و گو با نامزد، همسر و در محل کار حس می‌کنید که در حال عبور از خط قرمزها هستید، بهتر است سکوت کنید! سکوت نشانه پذیرفتن آن مسئله از جانب شما نیست. بلکه یک تکنیک است. اصرار بی خود و بی جهت در مورد یک مسئله اشتباه است. کمی با زاویه نگاهی دورتر به مسائل نگاه کنید. نگذارید این دغدغه‌ها بیش از آنچه باید شما را خسته کند. باید بدانید که هزینه ترمیم یک زخمی که الان از سر خشم به همسرتان میزنید، در آینده به مراتب بالاتر از سکوت شما در آن لحظه خاص است.

اگر فرضا در محل کار می‌دانید که رفتار فرد مقابل شما پرخاشگرانه است، تا جایی که امکان دارد از آن فرد فاصله بگیرید. در ورزش رافتینگ (قایق سواری دسته جمعی در رودخانه ای وحشی) همیشه وقتی جریان آب تند می‌شود و احتمال واژگونی قایق هست، قایق را به کنار هدایت می‌کنند. این یک تکنیک ارتباطی است.

چطور با خشم میانسالی مواجه نشوید؟

خشم میانسالی این است که فرد احساس فقدان فرصت‌های از دست رفته را می‌کند و این خشم تبدیل به پوچی و بی محتوایی در زندگی‌ می‌شود. فهم و ادراک درست این است که از حالا که جوان‌تر هستید، حساب و کتاب زندگی‌تان را داشته باشید تا در سن‌های بالاتر دچار خشم‌های پنهان نشوید. اگر الان با مسائل حل نشده زندگی‌تان رو به رو شوید خیلی بهتر از این است که در دوران میانسالی حس خوبی نسبت به خودتان و عملکردتان در زندگی نداشته باشید.

ریشه‌های اجتماعی عصبانیت

ریشه‌های اجتماعی عصبانیت از پر شدن خشاب یا ظرفیت آدم‌ها در یک جامعه نشات می‌گیرد. مثل مسئله به ظاهر کوچک قرار گرفتن در ترافیک سنگین که بارها تکرار می‌شود یا مثل تکرار یک عمل نابخردانه یک مسوول اداری در جامعه. همه این مسائل اجتماعی و بسیاری از فایلهای حل نشده دیگر در ذهن‌مان باقی می‌مانند. بعد کم کم دچار نا امیدی و احساس بی عدالتی اجتماعی می‌شویم. این خشم، خشم طبقه متوسط رو به بالا جامعه است. درستش چیست؟ اینکه در مورد ساده‌ای مثل پخش یک فیلم مثلا با صحنه های خشن همیشه اعلام شود که این برنامه به دلیل وجود صحنه‌های خشن برای کودکان شما مناسب نیست. همین جمله ساده حس خوبی به مخاطب می‌دهد. این حس که شما و خانواده‌تان به عنوان یک رکن اساسی در جامعه مهم هستید، چیزی که میبینید هم مهم است.

ریشه‌های فردی عصبانیت

ریشه‌های فردی عصبانیت ناشی از بلد نبودن برخی تکنیک‌ها است. یعنی من بلد نیستم ارتباط برقرار کنم. بلد نیستم خواسته‌ام را به شما منتقل کنم. من از شما دلخورم و بلد نیستم اعلام کنم. همچنین بلد نبودن مهارت ارتباط و مهارت دفاع از خود باعث می‌شود فرد احساس “قربانی بودن” را تجربه کند و با کلی خشم‌های پنهان اعلام نشده مواجه باشد. خب همه این مسائل در خانواده، محل کار و جامعه ذهن شما را خسته می‌کند.

از رنجی که می بریم…

آدم‌هایی که رنج را می‌شناسند. آن را انکار نمی‌کنند و سهم خودشان را در ایجاد رنج و سختی شجاعانه می‌پذیرند. زندگی فقدان و رنج هم دارد. محیط پیرامون زندگی را غیر واقعی نبینید. ممکن است سهم رنج این باشد که شما در یک رابطه‌ نامناسبی هستید و فقط منتظر هستید که ببیند چه می‌شود! مدام منتظر هستید شاید اتفاق‌های خوبی را تجربه کنید. باید بدانید که سهم شما در زندگی این است که تکلیفتان را خودتان مشخص می‌کنید. گذران زندگی که در آن تکلیفتان را دیگران تعیین کنند، تاوان سنگینی دارد. کسی که از خرد تجربه‌های قبلی استفاده کند کمتر آسیب می‌بیند. اگر خرد تجربه را با خودتان و اتفاق‌های جدید زندگی همراه نکنید محکوم می‌شوید تا یک تجربه اشتباه را بارها و بارها تکرار کنید.

 

 

 

1+

کنترل اختلالات استرس پس از حادثه:

در زندگی روزمره ، هرکسی ممکن است با حوادث طاقت فرسا ، ترسناک ، و خارج از کنترل روبرو شود.ما ممکن است دچار حادثه رانندگی شویم , قربانی  یک تجاوز باشیم , یا شاهد یک حادثه دردناک باشیم . پلیس، آتش نشان ها و کارکنان امبولانس ها با احتمال بیشتری  با چنین حوادثی روبرو می گردند ،آنها اغلب مجبورهستند با حوادث ترسناک مقابله کنند . سربازان ممکن است   هدف تیر یا انفجار قرار گیرند و یا شاهد کشته و مجروح شدن دوستانشان باشند. اغلب مردم ، بعد از مدتی  بدون هیچ کمکی با آن کنار می آیند. اگرچه در بعضی افراد تجربیات تلخ واکنشی را  ایجاد می کند که ممکن است برای ماهها یا سالها طول بکشد. ما این واکنش را اختلال استرسی پس از حادثه یا اختصارا (PTSD) می نامیم.

چگونه (PTSD) شروع می گردد؟

PTSD میتواند پس از هر حادثه تلخی آغاز گردد. یک حادثه تلخ ، حادثه ای میباشد که ما در آن احساس خطر می کنیم ، زندگی مان در معرض تهدید است یا  شاهد مردن و یا مجروح شدن دیگران باشیم.بعضی از نمومه  های بارز حوادث تلخ شامل موارد زیر می باشد:

  • حوادث شدید جاده ای
  • درگیری های نظامی
  • تجاوزهای شدید شخصی (مانند: تجاوز جن.سی, حمله فیزیکی, سوء استفاده, دزدی, زور گیری)
  • به گروگان گرفته شدن
  • حملات تروریستی
  • اسیر جنگی بودن
  • حوادث ناگوار طبیعی یا حاصل دست بشر
  • داشتن بیماری های لاعلاج
  • حتی شنیدن حوادث غیر منتظره و یا مرگ ناگهانی یک دوست و یا فامیل می تواند اغاز گر PTSD باشد

چه و قت  PTSDشروع می گردد؟

علائم PTSD می تواند بعد از یک تاخیر  چند هفته ای و یا چند ماهه شروع گردند.آنها معمولآ در طی ۶ ماه پس از حادثه ناگوار ظاهر می گردند. بسیاری از افراد احساس غم عمیق ، افسردگی ، اضطراب، احساس گناه و یا عصبانیت می کنند . بغیر از این احساسات  قابل درک، سه نوع عمده علائم دیگرهم  وجود دارند :

۱-    فلاش بک و کابوس:

آن حادثه مداوما پیش چشم تان  تکرار می شود.این ممکن بصورت فلاش بک در طی روز و یا کابوس در خواب باشد. آنها ممکن است آنچنان واقعی بنظر برسند که شما احساس کنید واقعا آن حادثه در حال اتفاق افتادن است. شما آن را در ذهن خود می بینید اما ممکن است احساسات (ترس،  تعریق) و یا حواس فیزیکی (اعم از شنوایی،  بویایی،  درد)که اتفاق افتاده بود را دوباره احساس کنید.

چیزهای معمولی ممکن است باعث فلاش بک شوند. بعنوان مثال اگر شما یک حادثه رانندگی در یک هوای بارانی داشته اید یک روز بارانی ممکن است باعث فلاش بک شود.

۲- دوری گزینی و بی تفاوتی:

دوباره زنده کردن خاطرات ممکن است بسیار افسرده کننده باشد بنا براین ممکن است شما بخواهید به آنها بی توجهی کنید مثلا شما خودتان را با سرگرمی ،  زیاد کار کردن،  یا حل کردن جدول و یا معما مشغول می کنید. شما از مکانها  و افرادی که باعث بخاطر آوردن حادثه می گردند  اجتناب می ورزید.

شما ممکن است خود را به بی تفاوتی کامل بزنبد. شما کمتر با دیگران ارتباط برقرار می کنید و در نتیجه زندگی کردن و کار کردن با شما سخت تر می گردد.

۳- در حالت گارد بسر بردن(On guard):

شما ممکن است همیشه در حالت آماده باش بسر ببرید گویی که منتظر خطر می باشید. شما نمی توانید احساس آرامش کنید. احساس اضطراب دارید و بسختی بخواب فرو میروید. اطرافیان شما می بینند که شما بیقرار و نا آرام هستید.

علائم دیگر:

واکنش احساسی به استرس اغلب همراه هستند با

  • دردهای عضلانی
  • اسهال
  • ضربان قلب نامنظم
  • سردرد
  • ترس و حملات پانیک
  • افسردگی
  • نوشیئن بیش از حد الکل
  • مصرف مواد مخدر و دارو از جمله مسکن ها

 

چرا حوادث ناگوار بسیار تکان دهنده هستند؟  

زیرا آنها این احساس را که زندگی زیبا و تا حدمعقولی ایمن میباشد و ما ایمن هستیم راتحت تاثیر قرار میدهند. یک حادثه ناگوار بطور واضحی به ما می گوید که ما ممکن است در هر لحظه ای فوت کنیم. علائم PTSD قسمتی از یک واکنش طبیعی به یک حادثه بالقوه مرگ آور میباشد.

آیا هر کسی بعد از یک حادثه دچار  PTSDمی گردد؟

نه. اما تقریبا هر کسی علائم PTSD را در طی ماه اول تجربه خواهد کرد. اغلب افراد پس از چند هفته بآرامی با اتفاقات پیش آمده کنار می آیند و علائم استرس بمرور از بین میروند.

اما همه خوش شانس نیستند. حدود یک سوم افراد متوجه می شوند که علائمشان ادامه پیدامی کند و نمی توانند با آنچه که اتفاق افتاده است کنار بیایند. گویی که راه خلاصی وجود ندارد. علائم استرس پس از حادثه، اگر چه ذاتاً طبیعی می باشند ، اما وقتی علائم طولانی گردند خود تبدیل به یک مشکل می گردد که به آن بیماری استرس پس از حادثه (PTSD) می گویند.

چه چیزی PTSDرا تشدید می کند؟

هر چه حادثه اسفناک تر باشد احتمال ابتلا به بیماری استرس پس از حادثه “PTSD” بیشتر می گردد. اسفناک ترین حوادث عبارتند از:

  • مرگ ناگهانی و غیر منتظره
  • حادثه مکرر و طولانی
  • وقتی نمی توانیم از حادثه فرار کنیم
  • حادثه ایجاد شده بوسیله انسان
  • وقتی افراد زیادی فوت می کنند
  • حادثه منجر شونده به نقص عضو یا قطع دست و پا
  • وقتی کودکان قربانی می شوند

 

چگونه من متوجه شوم که بر یک حادثه تلخ غلبه کرده ام ؟

وقتی که شما :

  • به آن حادثه فکرمی کنید بدون آنکه مضطرب گردید.
  • احساس در تهدید بودن نداشته باشید .
  • در اوقات نا مناسب به آن فکر نمی کنید.

 

چگونه می توانم بفهمم کهPTSDدارم ؟

آیا شما یک حادثه تلخ از نوعی که قبلاً در این بخش توضیح داده شده داشته اید ؟

اگر داشته اید :

  • آیا شما خاطرات واضح و زنده ، فلاش بک و یا کابوس دارید ؟
  • آیا شما سعی می کنید که از چیزهایی که باعث بخاطر آوردن آنها می شوند اجتناب کنید ؟
  • آیا گاهی اوقات دچار کرختی احساسی می گردید ؟
  • آیا دچار بیقراری و اضطراب بدون دلیل می گردید ؟
  • آیا بیشتر از حد معمول می خورید ،می نوشید و یا مواد مخدر استفاده میکنید ؟
  • آیا احساس می کنید که خلق شما قابل کنترل نیست ؟
  • آیا احساس میکنید که کنار آمدن با دیگران سخت می باشد ؟
  • آیا احساس می کنید که مجبورید خود را بسیار مشغول نگه دارید تا مقابله کنید ؟
  • آیا احساس افسردگی یا خستگی می کنید ؟

اگر این علائم کمتر از ۶ هفته بعد از حادثه می باشد و در حال بهبود می باشند، این ممکن است یک واکنش طبیعی تطابقی نلقی گردد اگر این علائم بیشتر از ۶ هفته بعد از حادثه طول کشیده و در حال بهبود نیستید بهتر است با دکترتان صحبت کنید.

چگونه می توانیم به خودمان کمک کنیم ؟

باید ها :

  • به زندگی روزمرتان بازگردید.
  • درباره اتفاقیکه افتاده است با کسی که اعتماد دارید صحبت کنید.
  • تمرینات آرامبخش را انجام دهید.
  • به سر کار بر گردید.
  • بصورت منظم بخورید و ورزش کنید.
  • به محلی که آن حادثه اتفاق افتاده است برگردید.
  • لحظاتی را با خانواده و دوستان صرف کنید .
  • با احتیاط رانندگی کنید – زیرا ممکن است تمرکزتان ضعیف باشد.
  • بصورت کلی محتاط باشید – حوادث در این لحظات با احتمال بیشتری اتفاق می افتند.
  • با دکترتان صحبت کنید.
  • انتظار بهبود داشته باشید .

نبایدها :

  • خودتان را بخاطر PTSD ملامت نکنید. علائم PTSD نشانگر ضعف شما نیست. این علائم، علائم طبیعی در افراد طبیعی به حوادث تلخ می باشند.
  • احساساتتان را در خودتان نگه ندارید. اگر دچار PTSD شدید آنها را در خودتان نگه ندارید چرا که درمان معمولا بسیار موفقیت آمیز است.
  • از صحبت کردن درباره آن اجتناب نکنید.
  • انتظار نداشته باشید که خاطرات سریعاً از بین بروند. آنها ممکن است برای مدتی با شما باشند.
  • زیاده از حد از خودتان انتظار نداشته باشید. به خودتان زمان بدهید تا تطابق به آنچه اتفاق افتاده است رخ دهد.
  • از دیگران دوری نکنید .
  • از مصرف بیش از اندازه الکل، قهوه و سیگار اجتناب کنید.
  • خودتان را بیش از اندازه خسته نکنید.
  • و عده های غذایتان را فراموش نکنید.
  • به تنهایی تعطیلات را سپری نکنید.

========================================================

نمونه یک PTSD

خبر فوت پسردائیم همه مونو شوکه کرد. وسطای ماه رمضون بود. شب قبل از فوتش مامانم زنگ زده بود خونه شون و اونم کلی قربون صدقه مامانم رفته بود: عمه نوکرتم، عمه فدات شم، یه شب افطاری بیاین خونه مون و… حالا به فاصله ۱۲ ساعت نشده باید می رفتیم بهشت زهرا و خاکش می کردیم. نزدیکای سحر تصادف کرده بود. طفلکی داشت می رفت سحری کله پاچه بخوره که به خاطر سرعت زیاد، نتونست ماشینشو کنترل کنه و از رو پل چیتگر سقوط کرد پایین.

تو بهشت زهرا یه حالتی شبیه مردن داشتم. اشکهام بی اختیار میومد. جنازه رو که آوردن واسه خاکسپاری، همه با صدای بلند ضجه می زدن. پسر دائیم ورزشکار بود و پهنای شونه اش از کنار تابوت زده بود بیرون. لحظه ای که گذاشتنش تو قبر دلم می خواست برم بیارمش بیرون و ببرمش خونه. تو حال خودم نبودم. فقط داد می زدم. وقتی سنگ قبر رو گذاشتن و اولین خاک رو ریختن روش، به حالت شوکه موندم و برای چند لحظه نفسم هم بالا نیومد. بعد از خاکسپاری برگشتیم واسه مراسم. خیلی عذاب کشیدم.

اون روزها گذشت.

چهل ام پسرداییم هم دراومد اما من تقریبا هرشب مراسم خاک سپاری شو تو خواب می دیدم. گاهی هم خواب می دیدم به جای پسرداییم، دارم خواهر یا برادرمو خاک می کنم. اون وقتی که پسرداییمو گذاشتن تو قبر یه حالت خیلی وحشتناک بهم دست داده بود که ولم نمی کرد. از اشتها افتاده بودم. دائم دلم شور می زد. اگه یکی از اعضای خونواده ام دیر می کرد فکر می کردم الان خبرمون می کنن واسه تشییع جنازه اش. تلفن زنگ میزد فکر می کردم خبرمرگ می خوان بدن. اگه زنگ در خونه رو می زدن فکر می کردم خبر مرگ آوردن. کلا” همش تو فاز مرگ بودم. اضطراب دائمی داشتم. دلم می خواست با یکی درد دل کنم ولی با کی؟ خواهر و برادرم که خودشون افسرده بودن؟ بابام که هنوز دلش غم داشت یا مامانم که حالش از همه ماها خراب تر بود؟

حال بدی داشتم. انگاردیوونه شده بودم. از بس خواب تشییع جنازه پسرداییمو دیده بودم شبها سعی می کردم نخوابم یا موبایلمو جوری تنظیم می کردم که هر یه ساعت یه بار زنگ بزنه تا خوابم عمیق نشه و کابوس نبینم. غذا که نمی خوردم، خوابم هم مختل شده بود، دائم هم نگران مردن خانواده ام بودم. رسما از حالت عادی دراومده بودم بیرون. تو بیداری هم یکسره خاطرات بچگی هام با پسرداییم میومد جلوی چشمم. هم سن و سال بودیم و با هم بزرگ شده بودیم. داغش برام خیلی سنگین بود. طوری از حالت نرمال دراومده بودم بیرون که گاهی حتی نصفه شبا که تقلا می کردم نخوابم، می رفتم با موبایل نور می انداختم تو صورت خواهر و برادرم و چک شون می کردم که زنده اند یا نه؟ چند بار هم مامان و بابا مو چک کردم. می دونستم کار بدی می کنم که نصفه شب یواشکی می رم تو اتاق خواب مامان و بابام ولی دست خودم نبود. می ترسیدم مرده باشن! با تمام وجود احساس نا امنی می کردم.

یک ماه هم با این حالت گذشت. کم کم خودم هم متوجه شدم که کارام عادی نیست. حتی مامانم که انقدر افسرده شده بود حالتهاش اینجوری نبود. تصمیم گرفتم برم دکتر. اولش رفتم پیش یه پزشک داخلی وچندتا آزمایش دادم و بعد از اینکه همش نرمال بود دکتر بهم گفت برم پیش یه روانپزشک.

پیش روانپزشک که رفتم، جلسه اول فقط حرف زدم و اشک ریختم و تمام زجرهایی که روز خاکسپاری کشیده بودم براش گفتم. جلسه دوم از بچگی هام با پسرداییم، شیطنت ها، خاطراتم، از دیوار بالا رفتن ها مون و کتک زدن بچه های محل گرفته تا دعواها و بزن بزن هامون برای دکتر گفتم. آقای دکتر چندتا راهکار + داروی ضد اضطراب بهم داد و مخصوصا تأکید کرد روزها نخوابم، صبحها زودتر از خواب بیدار شم و به هیچ وجه موبایلمو زنگ نذارم که شبها بیدار بمونم. وقتی از مطب اومدم بیرون به وضوح احساس می کردم سبک تر شدم.

خونه که رفتیم تونستم یه کم شام بخورم. یه مدت که گذشت دیگه شبها می خوابیدم و روزها چرت نمی زدم. اشتهام بهتر شده بود. برای سومین بار که رفتم دکتر، باز هم براش از عذاب روز خاکسپاری گفتم ولی این بار دیگه نه دستهام می لرزید نه معده ام تیر می کشید نه حالت خفگی و وحشت داشتم. یواش گریه می کردم، مثل یه آدم معمولی نه مثل دیوونه ها. دیگه موقع توضیح مراسم خاکسپاری پسرداییم صدام نلرزید و گلوم خشک نشد. آقای دکتر بهم گفت: از نظر من دیگه لازم نیست بیای پیشم. فقط باید کم کم این مراحل سوگ رو به طور نرمال طی کنی. گفتم نگرانم نتونم، گفت نترس، می تونی.

بعد هم آقای دکتر برام توضیح داد: مشکلی که تو بهش دچار شده بودی، اسمش هست سندرم ترومای روانی بعد از حادثه. علائمی که داشتی همه مربوط بود به همین سندرم. چیزی که باعث بهم ریختگی ات شده بود، احساس نا امنی ای هست که بعد یه حادثه تلخ به آدم دست میده. به خصوص اینکه تو کسی رو نداشتی واسش درددل کنی و همه چیزو تو دلت نگه داشته بودی و این حالتو بدتر می کرد. در حال حاضر از نظر من دیگه نیاز به اقدام درمانی نداری. ولی اگه حس کردی نیاز به صحبت ودرد دل داری به من سر بزن.

این بار که از مطب دکتر بیرون اومدم حالت بهتری داشتم. درمان من تقریبا سه ماه طول کشید و به کمک دکتر، یواش یواش از اون حالتهای آزار دهنده و فرساینده روح، دراومدم بیرون. یعنی بعد از حدود ۴ماه از فوت پسرداییم، من به زندگی عادی خودم برگشتم البته با یه قلب جراحت دیده! و این جراحت روحی ترمیم شد ولی جاش هنوز هست.

الان بعد از گذشت چند سال از فوت پسرداییم، هنوزم گاهی بدجور دلم هواشو می کنه. ولی دیگه فقط احساس دلتنگی دارم نه احساس مرگ. دیگه نه کابوس دارم نه اضطراب فقط دلم براش تنگ میشه. هیچوقت فراموشش نمی کنم ولی دیگه دائم خاکسپاریش جلوی چشمام نمیاد.

خدا رو شکر که اون روزای تلخ و سخت تموم شد.

 

0

مرز بین صمیمیت و سریش شدن کجاست ؟
موضوع ساده ای که راه حلش آسان نیست.

✍️پسری از یک دختری خوشش آمده و با او در فضای دانشگاهی وارد یک رابطه صمیمی تر شده است ، دختر زخم خورده روابط قبلی اش است و حوصله زیادی ندارد و پسر هر وقت به او نزدیک میشود به نوعی پس زده میشود ( محترمانه) پسر گیج شده که بالاخره این دوستی چگونه ادامه پیدا کند که تو دهنی نخورد؟

✔️“رابطه عاطفی “واجد صمیمت بیشتری از “رابطه معمولی و اجتماعی ” است چون فرد مسوولیت بیشتری نسبت به نوسانات طرف مقابلش دارد یعنی درست نیست طرف را وقتیکه نحس بازی در میاره کلا ول کنیم به امان خدا !
✔️از سویی رابین هود رابطه نباید شد. شما مسوول پرستاری زخمهای شریکتان نیستید به ویژه وقتی رابطه دوستی است و نه ازدواج تازه در ازدواج هم باید طرف همکاری داشته باشد وگرنه اونجا هم مجاز نیست. هر کسی باید سفر زندگی را، خودش طی کند و با زخمهایش روبرو شود تا با بقیه ، تسویه حساب عاطفی نکند ! اگر طرفتان هنوز مسائل حل نشده دارد ولی بدبختانه ازش خوشتان می آید ؛مراقب باشید اینقدری نزدیکش نشوید تاعقرب وار نیشتان بزند که بعدا با یه عذرخواهی (!)و گفتن اینکه اون موقعها حالم خوب نبود ، سر و ته قضیه را هم بیاورد!

چقدر دور و برش بروم؟

✔️اگر درونگراست و شما برونگرا خب معنیش اینه زیاد نرید سمتش که بالا بیاره ! در ضمن فراموش نکنید درونگراها طول میکشه تا با جمعهای شلوغ شما اخت بشوند ! اگر برونگراست باید فرصت بودن با بقیه را نیز داشته باشه و به شما بر نخوره! نقش حسودها را بازی نکنید
✔️کلاً مردی که مشغول پیشرفتهای خودش هست و وقتی نیز برای خانم دارد ، جذاب تر است از مرد سریشی که همیشه در دسترس است و رابطه اولویت اول زندگیش است . در پیامکهایی که جدیت بیشتر است و گاهی شوخی، چهره بهتری نزد بیشتر زنان خواهید یافت تا پیامکهای صمیمانه عاطفی و التماس دعایی! مثلا مقایسه کنید :

“پرنده من ! خوبی؟ را با “اوضات خوبه شبنم ؟”

کدومش برای اکثر زنان جذاب تر است؟

👈فکر اولی را نکنید! مگر اینکه دختر نقش he را در رابطه داشته باشه

👈پیامک طولانی، گفتگوی تلفنی و اینترنتی طولانی فقط کار یه احمق در رابطه عاطفی است .

👈نحس بازی و دلخوری و قهربازی و …مرد رابطه را مبدل میکند به یه پیشی ملوس!
ببر باشید 🐅

آموزش غیرحضوری رهایی از تنهایی و مهرطلبی با تدریس دکتر شیری (بر روی تصویر زیر کلیک نمایید)
بسته رهایی از تنهایی و مهرطلبی

4+