یکی از سوالهای اساسی در انتخاب همسر این است که رویاها و اساسا ویژگی های شخصیتی دونفر چقدر باید شبیه هم باشند؟

آدم آهن­ربا نیست!

اصلی در فیزیک هست که بیشتر به شکل خام به مسائل ارتباطی تعمیم­ اش می­دهند، اینکه همانطور که قطب­ های همنام آهن­ربا یکدیگر را دفع می­کنند، ما به دلیل تفاوت­هایمان جذب یکدیگر می­شویم. به­ طور مثال، یک پسر شلوغ و نقل مجلس که با لطیفه­ ها ، شیرین­ زبانی­ ها و  هنرهایی که بلد است همه را سرگرم می­کند، ممکن است یک­باره از چه­ جور دختری خوشش بیاید؟ آیا این دختر، دخترعمه سنگین، ساکت و درونگرای خودش خواهد بود؟ و مهم­تر اینکه زندگی مشترک آنها به کجا می­ انجامد؟

کارکرد تفاوت ها و شباهت ها

قبل از جواب به این سوال، بحث مهم­تری مطرح می­شود که چون به دلیل این تفاوت­ها علاقه شدید به او پیدا کرده، معنی­ اش این است که خوشبخت هم می­شوند؟ جواب این سوال اساسی، یک خیر بزرگ است! چون آن اصل فیزیکی در مورد آهن­ربا، در مورد انسان­ها این­طور جواب می­دهد «ما با تفاوت­هایمان جذب هم می­شویم و با شباهت­ هایمان با هم می­مانیم.» در زندگی مشترک فرضی این دو، این دختر اگر درون­گرایی خودش را تعدیل نکند و پسر کمی برون­گرایی­ اش را متناسب با همسرش کنترل نکند، تعادل این رابطه خیلی زود از بین می­رود. نکته جالب در مورد این بی­ تعادلی، نظرهایی است که دو طرف درباره هم می­دهند. پسر درباره دخترعمه محجوب و ساکت پیشین که به همین دلیل هم جذب او شده بوده، می­گوید: « خیلی افسرده است» و دختر درباره او که روزی  جذب شور و نشاط و مجلس ­گردانی­ اش شده بود، می­گوید: «عقده مطرح شدن داشت و همش وول می­زد و آرامش نداشت.»

اهمیت آرزوهای مشترک

با این دیدگاه، در زمان بررسی و انتخاب همسر، باید به این مساله به صورت ویژه­ای توجه کنیم؛ به طور مثال، ببینیم که آیا رویاهای طرف مقابل­مان برای سال­های نزدیک و دورش با ما می­خواند یا نه؟ مثلا پنج سال بعد می­خواهد در چه سطح تحصیلی یا مالی یا اجتماعی قرار بگیرد؟ این­طوری می­توانم ببینم چقدر آینده ما دو نفر می­تواند شباهت داشته باشد و یا به اصطلاح یکی از همکاران، چقدر رویاهای هم­فرکانس بین ما وجود دارد. فرض کنید من پنج سال بعد غایت آرزوهایم گرفتن مدرک تحصیلی جامعه­ شناسی از دانشگاه تربیت مدرس باشد و عضویت در هیات علمی و اینکه حتما خانه شخصی داشته باشم اما غایت ذهنی طرفم این باشد که دو مغازه جدید در خیابان ولنجک و مرکز خریدی در تهرانپارس افتتاح کرده باشد و ۱۵ کشور اروپایی را هم گشته باشد.

کمک به تحقق آرزوها

بدیهی است که هر دوی ما بناست رویاهایی داشته باشیم که با فکر کردن نهانی به آنها حس خوب درونی تجربه کنیم و انگیزه بگیریم برای تلاش و کوشش بیشتر، اما وقتی ما دو نفر کنار هم قرار می­گیریم، نه تنها کمکی به تحقق رویاهای یکدیگر نمی­کنیم، بلکه چه بسا من با تعلقات علمی­ام باعث احساس بی­ارزشی در طرف مقابلم با رویاهایی که دارد، بشوم یا او با دیدن دنیای پنج سال بعدی من که محدود به داخل کشورم است، احساس کند من برای او، بندی هستم تا دنیای بزرگ را تجربه نکند. همه اینها یعنی من وقتی آرزوهای طرفم را می­شنوم، نباید احساس غریبگی کنم و بالعکس. حداقلش این است که باید ببینم چقدر در تحقق آنها می­توانم اشتیاق داشته باشم. من تاکیدی هم کردم که رویاهای نزدیک و دور ما باید شباهت داشته باشد. یعنی تصویر ذهنی که از خودمان در آینده داریم نباید خیلی نسبت به طرف مقابلم پرت باشد.

از کرمان تا تورنتو!

مراجعی داشتم اهل کرمان که در تهران پیشرفت خوبی در تحصیل و ثروت کرده بود، ولی دست آخر دوست داشت بعد از بازنشستگی برود شهرستان و برای خودش باغ و مزرعه­ ای راه بیندازد. جالب اینکه او دختری انتخاب کرده بود که تصویر ذهنی ۲۰ سال آینده­اش زندگی در تورنتوی کانادا بود! می­خواهم بگویم هر دوی این افراد حق دارند به آرزوهای خود برسند، اما برای زندگی مشترک باید تصویری از آینده مشترک ترسیم کرد.

 

برای مشاهده آموزش غیر حضوری مرتبط با این مطلب میتوانید بروی تصاویر زیر کلیک کنید

در شب‌هایی که خانواده‌ها برای صرف افطار و روزه داری دور هم جمع می‌شوند، نگاهی به دور و برتان بیاندازید و افراد فامیل و دوستان را با دقت بیشتری زیر ذره بین بگیرید. شاید افرادی را ببینید که زودتر از بقیه عصبانی می شوند و گاهی با کوچکترین واکنشی از کوره در می روند. احتمال دارد این افراد درحالت های عادی هم اینگونه باشند، اما به دلیل کم طاقتی در برابر گرسنگی و تشنگی حالت هایشان تشدید شود. گروهی از متخصصان بر این باورند که گرسنگی و پایین آمدن قند خون می تواند در بروز بعضی از رفتارها مانند عصبانیت تاثیر داشته باشد و در روابط خانوادگی و اجتماعی ما مشکلاتی ایجاد کند. عصبانیت و تشدید آن ممکن است در ارتباط موثر شما با دیگران لطمه جبران ناپذیری وارد کند. از این رو دکتر علیرضا شیری، مدرس آسیب شناسی شخصیت در دانشکد روانشناسی به بررسی این موضوع می پردازد. او به شما می‌گوید چه افرادی بیشتر عصبانی می‌شوند و راه‌حل رفع این عصبانیت چیست؟

**

چرا سریع عصبانی می‌شوم؟

ممکن است عصبانیت به دلایل مختلفی بوجود بیاید و به دلیل گرسنگی و تشنگی طولانی مدت در ایام ماه مبارک رمضان تشدید شود. اما ریشه اصلی عصبانی شدن این است که انتظارات و تخمین‌های شما از خودتان واقعی نیست. به این مثال ساده توجه کنید: فرض کنید یک آقایی طبخ غذای چینی یاد گرفته است، او دوستانش را دعوت می‌کند تا این غذای جدید را برای آن‌ها هم درست ‌کند تا نظرشان را جویا شود. دوستانش غذا را میل می‌کنند و آنطور که باید و شاید خوششان نمی‌آید. اما انتظار آن فرد از دستپخت‌اش چیز دیگری بوده است. وقتی هم از دوستانش می‌پرسد غذا چطور بود و پاسخ می‌شنود که بد نبود تو ذوقش میخورد! همین موضوع کوچک علاوه بر عصبانیت، خستگی ذهنی هم برای فرد به همراه دارد.

ما میدانیم که عصبانیت مقدار و سرعت نیز دارد.

تخمین های غیر معقول ممنوع

فرض کنید کاری را به فردی سپرده‌اید و چون قبلا او دو بار کارش را درست انجام داده، تخمین شما این است که فرد کلا کارش درست است! بعد که بار سوم کاری که به او سپرده‌اید را درست انجام نمی‌دهد ذهنیت شما در رابطه با آن فرد به هم می‌ریزد. تخمینی که شما در مورد این فرد می‌زنید به طرحواره‌های قبلی ذهن شما بر می‌گردد. طرحواره‌هایی که از قبل در مورد آن فرد در ذهن شما شکل گرفته است. شاید همین موضوع به ظاهر ساده بسیار شما را عصبانی کند. چون انتظار دیگری از تخمین‌های خودتان در ذهن داشته‌اید.

پر جرات پیام‌تان را منتقل کنید

گاهی اوقات تکرار یک اتفاق هم می‌تواند شما را عصبانی ‌کند. در یک روز گرم تابستانی که اتفاقا شما روزه هم هستید، فردی که سابقه دیر آمدن دارد باز هم دیر سر قرار می‌آید و ۴۰ دقیقه شما را جلوی پاساژ می‌کارد! پیام درستی که شما باید به این فرد منتقل کنید این است: “من ۴۰ دقیقه است که منتظر شما هستم. نگران شدم و احساس کردم برایت مهم نیستم. لطفا دیر سر قرار نیا و دیگر جلوی این پاساژ قرار نگذاریم.” به یاد داشته باشید فردی که منتظر بوده نباید با رسیدن فرد بعد از ۴۰ دقیقه عقلش را تعطیل کند و اصل پیام را (عدم تکرار این قضیه) فراموش کند و به جای اصلاح رفتار به تخلیه خودش مباردت کند که فقط رابطه را کدرتر میکند.

صحبت نکردن هم گاهی خشم ایجاد می‌کند

گاهی اوقات “خود کم بینی تجمع یافته” هم خشم ایجاد می‌کند. فردی را در نظر بگیرید که بارها از آقای جمالی ناراحت شده است. هیچ وقت هم به روی آقای جمالی نیاورده و حرف هایش را نزده است، بعد هم ژست آدم‌های خیلی صبور را می‌گیرد! با این حس که آدم باید صبور باشد، هیچ چیزی به طرف مقابل نگفته است. اما این را هم نمی‌داند که این دلخوری جمع شده و به یک باره مثل یک آتشفشان فوران می‌کند.

تفاوت خشم و عصبانیت چیست؟

تفاوت عصبانیت و خشمگین شدن در این است که شما در هنگام عصبانیت می‌دانید چه اتفاقی باعث عصبانیت شما شده اما در هنگام خشم نمی‌دانید چه اتفاقی افتاده. یک حس خشم ناگهانی را تجربه می‌کنید که به یک باره در شما فوران می‌کند و نامتناسب با آن اتفاق ابراز می‌شود و متاسفانه تخریب هم می‌کند. بعدش هم نمی‌دانید چه اتفاقی افتاد و به یک باره چه شد! بعد از تمام شدن جریان هم نمی‌دانید با آن همه خشم چه جریانی را می‌خواسته‌اید کنترل کنید! خشم مبهم است و حال فرد خراب می‌کند.

لطفا سکوت را رعایت کنید!

خشم رنجش ایجاد می‌کند و اگر بلد نباشید این رنجش را حل کنید مشکل ساز می‌شود. وقتی وسط گفت و گو با نامزد، همسر و در محل کار حس می‌کنید که در حال عبور از خط قرمزها هستید، بهتر است سکوت کنید! سکوت نشانه پذیرفتن آن مسئله از جانب شما نیست. بلکه یک تکنیک است. اصرار بی خود و بی جهت در مورد یک مسئله اشتباه است. کمی با زاویه نگاهی دورتر به مسائل نگاه کنید. نگذارید این دغدغه‌ها بیش از آنچه باید شما را خسته کند. باید بدانید که هزینه ترمیم یک زخمی که الان از سر خشم به همسرتان میزنید، در آینده به مراتب بالاتر از سکوت شما در آن لحظه خاص است.

اگر فرضا در محل کار می‌دانید که رفتار فرد مقابل شما پرخاشگرانه است، تا جایی که امکان دارد از آن فرد فاصله بگیرید. در ورزش رافتینگ (قایق سواری دسته جمعی در رودخانه ای وحشی) همیشه وقتی جریان آب تند می‌شود و احتمال واژگونی قایق هست، قایق را به کنار هدایت می‌کنند. این یک تکنیک ارتباطی است.

چطور با خشم میانسالی مواجه نشوید؟

خشم میانسالی این است که فرد احساس فقدان فرصت‌های از دست رفته را می‌کند و این خشم تبدیل به پوچی و بی محتوایی در زندگی‌ می‌شود. فهم و ادراک درست این است که از حالا که جوان‌تر هستید، حساب و کتاب زندگی‌تان را داشته باشید تا در سن‌های بالاتر دچار خشم‌های پنهان نشوید. اگر الان با مسائل حل نشده زندگی‌تان رو به رو شوید خیلی بهتر از این است که در دوران میانسالی حس خوبی نسبت به خودتان و عملکردتان در زندگی نداشته باشید.

ریشه‌های اجتماعی عصبانیت

ریشه‌های اجتماعی عصبانیت از پر شدن خشاب یا ظرفیت آدم‌ها در یک جامعه نشات می‌گیرد. مثل مسئله به ظاهر کوچک قرار گرفتن در ترافیک سنگین که بارها تکرار می‌شود یا مثل تکرار یک عمل نابخردانه یک مسوول اداری در جامعه. همه این مسائل اجتماعی و بسیاری از فایلهای حل نشده دیگر در ذهن‌مان باقی می‌مانند. بعد کم کم دچار نا امیدی و احساس بی عدالتی اجتماعی می‌شویم. این خشم، خشم طبقه متوسط رو به بالا جامعه است. درستش چیست؟ اینکه در مورد ساده‌ای مثل پخش یک فیلم مثلا با صحنه های خشن همیشه اعلام شود که این برنامه به دلیل وجود صحنه‌های خشن برای کودکان شما مناسب نیست. همین جمله ساده حس خوبی به مخاطب می‌دهد. این حس که شما و خانواده‌تان به عنوان یک رکن اساسی در جامعه مهم هستید، چیزی که میبینید هم مهم است.

ریشه‌های فردی عصبانیت

ریشه‌های فردی عصبانیت ناشی از بلد نبودن برخی تکنیک‌ها است. یعنی من بلد نیستم ارتباط برقرار کنم. بلد نیستم خواسته‌ام را به شما منتقل کنم. من از شما دلخورم و بلد نیستم اعلام کنم. همچنین بلد نبودن مهارت ارتباط و مهارت دفاع از خود باعث می‌شود فرد احساس “قربانی بودن” را تجربه کند و با کلی خشم‌های پنهان اعلام نشده مواجه باشد. خب همه این مسائل در خانواده، محل کار و جامعه ذهن شما را خسته می‌کند.

از رنجی که می بریم…

آدم‌هایی که رنج را می‌شناسند. آن را انکار نمی‌کنند و سهم خودشان را در ایجاد رنج و سختی شجاعانه می‌پذیرند. زندگی فقدان و رنج هم دارد. محیط پیرامون زندگی را غیر واقعی نبینید. ممکن است سهم رنج این باشد که شما در یک رابطه‌ نامناسبی هستید و فقط منتظر هستید که ببیند چه می‌شود! مدام منتظر هستید شاید اتفاق‌های خوبی را تجربه کنید. باید بدانید که سهم شما در زندگی این است که تکلیفتان را خودتان مشخص می‌کنید. گذران زندگی که در آن تکلیفتان را دیگران تعیین کنند، تاوان سنگینی دارد. کسی که از خرد تجربه‌های قبلی استفاده کند کمتر آسیب می‌بیند. اگر خرد تجربه را با خودتان و اتفاق‌های جدید زندگی همراه نکنید محکوم می‌شوید تا یک تجربه اشتباه را بارها و بارها تکرار کنید.

 

 

 

کنترل اختلالات استرس پس از حادثه:

در زندگی روزمره ، هرکسی ممکن است با حوادث طاقت فرسا ، ترسناک ، و خارج از کنترل روبرو شود.ما ممکن است دچار حادثه رانندگی شویم , قربانی  یک تجاوز باشیم , یا شاهد یک حادثه دردناک باشیم . پلیس، آتش نشان ها و کارکنان امبولانس ها با احتمال بیشتری  با چنین حوادثی روبرو می گردند ،آنها اغلب مجبورهستند با حوادث ترسناک مقابله کنند . سربازان ممکن است   هدف تیر یا انفجار قرار گیرند و یا شاهد کشته و مجروح شدن دوستانشان باشند. اغلب مردم ، بعد از مدتی  بدون هیچ کمکی با آن کنار می آیند. اگرچه در بعضی افراد تجربیات تلخ واکنشی را  ایجاد می کند که ممکن است برای ماهها یا سالها طول بکشد. ما این واکنش را اختلال استرسی پس از حادثه یا اختصارا (PTSD) می نامیم.

چگونه (PTSD) شروع می گردد؟

PTSD میتواند پس از هر حادثه تلخی آغاز گردد. یک حادثه تلخ ، حادثه ای میباشد که ما در آن احساس خطر می کنیم ، زندگی مان در معرض تهدید است یا  شاهد مردن و یا مجروح شدن دیگران باشیم.بعضی از نمومه  های بارز حوادث تلخ شامل موارد زیر می باشد:

  • حوادث شدید جاده ای
  • درگیری های نظامی
  • تجاوزهای شدید شخصی (مانند: تجاوز جن.سی, حمله فیزیکی, سوء استفاده, دزدی, زور گیری)
  • به گروگان گرفته شدن
  • حملات تروریستی
  • اسیر جنگی بودن
  • حوادث ناگوار طبیعی یا حاصل دست بشر
  • داشتن بیماری های لاعلاج
  • حتی شنیدن حوادث غیر منتظره و یا مرگ ناگهانی یک دوست و یا فامیل می تواند اغاز گر PTSD باشد

چه و قت  PTSDشروع می گردد؟

علائم PTSD می تواند بعد از یک تاخیر  چند هفته ای و یا چند ماهه شروع گردند.آنها معمولآ در طی ۶ ماه پس از حادثه ناگوار ظاهر می گردند. بسیاری از افراد احساس غم عمیق ، افسردگی ، اضطراب، احساس گناه و یا عصبانیت می کنند . بغیر از این احساسات  قابل درک، سه نوع عمده علائم دیگرهم  وجود دارند :

۱-    فلاش بک و کابوس:

آن حادثه مداوما پیش چشم تان  تکرار می شود.این ممکن بصورت فلاش بک در طی روز و یا کابوس در خواب باشد. آنها ممکن است آنچنان واقعی بنظر برسند که شما احساس کنید واقعا آن حادثه در حال اتفاق افتادن است. شما آن را در ذهن خود می بینید اما ممکن است احساسات (ترس،  تعریق) و یا حواس فیزیکی (اعم از شنوایی،  بویایی،  درد)که اتفاق افتاده بود را دوباره احساس کنید.

چیزهای معمولی ممکن است باعث فلاش بک شوند. بعنوان مثال اگر شما یک حادثه رانندگی در یک هوای بارانی داشته اید یک روز بارانی ممکن است باعث فلاش بک شود.

۲- دوری گزینی و بی تفاوتی:

دوباره زنده کردن خاطرات ممکن است بسیار افسرده کننده باشد بنا براین ممکن است شما بخواهید به آنها بی توجهی کنید مثلا شما خودتان را با سرگرمی ،  زیاد کار کردن،  یا حل کردن جدول و یا معما مشغول می کنید. شما از مکانها  و افرادی که باعث بخاطر آوردن حادثه می گردند  اجتناب می ورزید.

شما ممکن است خود را به بی تفاوتی کامل بزنبد. شما کمتر با دیگران ارتباط برقرار می کنید و در نتیجه زندگی کردن و کار کردن با شما سخت تر می گردد.

۳- در حالت گارد بسر بردن(On guard):

شما ممکن است همیشه در حالت آماده باش بسر ببرید گویی که منتظر خطر می باشید. شما نمی توانید احساس آرامش کنید. احساس اضطراب دارید و بسختی بخواب فرو میروید. اطرافیان شما می بینند که شما بیقرار و نا آرام هستید.

علائم دیگر:

واکنش احساسی به استرس اغلب همراه هستند با

  • دردهای عضلانی
  • اسهال
  • ضربان قلب نامنظم
  • سردرد
  • ترس و حملات پانیک
  • افسردگی
  • نوشیئن بیش از حد الکل
  • مصرف مواد مخدر و دارو از جمله مسکن ها

 

چرا حوادث ناگوار بسیار تکان دهنده هستند؟  

زیرا آنها این احساس را که زندگی زیبا و تا حدمعقولی ایمن میباشد و ما ایمن هستیم راتحت تاثیر قرار میدهند. یک حادثه ناگوار بطور واضحی به ما می گوید که ما ممکن است در هر لحظه ای فوت کنیم. علائم PTSD قسمتی از یک واکنش طبیعی به یک حادثه بالقوه مرگ آور میباشد.

آیا هر کسی بعد از یک حادثه دچار  PTSDمی گردد؟

نه. اما تقریبا هر کسی علائم PTSD را در طی ماه اول تجربه خواهد کرد. اغلب افراد پس از چند هفته بآرامی با اتفاقات پیش آمده کنار می آیند و علائم استرس بمرور از بین میروند.

اما همه خوش شانس نیستند. حدود یک سوم افراد متوجه می شوند که علائمشان ادامه پیدامی کند و نمی توانند با آنچه که اتفاق افتاده است کنار بیایند. گویی که راه خلاصی وجود ندارد. علائم استرس پس از حادثه، اگر چه ذاتاً طبیعی می باشند ، اما وقتی علائم طولانی گردند خود تبدیل به یک مشکل می گردد که به آن بیماری استرس پس از حادثه (PTSD) می گویند.

چه چیزی PTSDرا تشدید می کند؟

هر چه حادثه اسفناک تر باشد احتمال ابتلا به بیماری استرس پس از حادثه “PTSD” بیشتر می گردد. اسفناک ترین حوادث عبارتند از:

  • مرگ ناگهانی و غیر منتظره
  • حادثه مکرر و طولانی
  • وقتی نمی توانیم از حادثه فرار کنیم
  • حادثه ایجاد شده بوسیله انسان
  • وقتی افراد زیادی فوت می کنند
  • حادثه منجر شونده به نقص عضو یا قطع دست و پا
  • وقتی کودکان قربانی می شوند

 

چگونه من متوجه شوم که بر یک حادثه تلخ غلبه کرده ام ؟

وقتی که شما :

  • به آن حادثه فکرمی کنید بدون آنکه مضطرب گردید.
  • احساس در تهدید بودن نداشته باشید .
  • در اوقات نا مناسب به آن فکر نمی کنید.

 

چگونه می توانم بفهمم کهPTSDدارم ؟

آیا شما یک حادثه تلخ از نوعی که قبلاً در این بخش توضیح داده شده داشته اید ؟

اگر داشته اید :

  • آیا شما خاطرات واضح و زنده ، فلاش بک و یا کابوس دارید ؟
  • آیا شما سعی می کنید که از چیزهایی که باعث بخاطر آوردن آنها می شوند اجتناب کنید ؟
  • آیا گاهی اوقات دچار کرختی احساسی می گردید ؟
  • آیا دچار بیقراری و اضطراب بدون دلیل می گردید ؟
  • آیا بیشتر از حد معمول می خورید ،می نوشید و یا مواد مخدر استفاده میکنید ؟
  • آیا احساس می کنید که خلق شما قابل کنترل نیست ؟
  • آیا احساس میکنید که کنار آمدن با دیگران سخت می باشد ؟
  • آیا احساس می کنید که مجبورید خود را بسیار مشغول نگه دارید تا مقابله کنید ؟
  • آیا احساس افسردگی یا خستگی می کنید ؟

اگر این علائم کمتر از ۶ هفته بعد از حادثه می باشد و در حال بهبود می باشند، این ممکن است یک واکنش طبیعی تطابقی نلقی گردد اگر این علائم بیشتر از ۶ هفته بعد از حادثه طول کشیده و در حال بهبود نیستید بهتر است با دکترتان صحبت کنید.

چگونه می توانیم به خودمان کمک کنیم ؟

باید ها :

  • به زندگی روزمرتان بازگردید.
  • درباره اتفاقیکه افتاده است با کسی که اعتماد دارید صحبت کنید.
  • تمرینات آرامبخش را انجام دهید.
  • به سر کار بر گردید.
  • بصورت منظم بخورید و ورزش کنید.
  • به محلی که آن حادثه اتفاق افتاده است برگردید.
  • لحظاتی را با خانواده و دوستان صرف کنید .
  • با احتیاط رانندگی کنید – زیرا ممکن است تمرکزتان ضعیف باشد.
  • بصورت کلی محتاط باشید – حوادث در این لحظات با احتمال بیشتری اتفاق می افتند.
  • با دکترتان صحبت کنید.
  • انتظار بهبود داشته باشید .

نبایدها :

  • خودتان را بخاطر PTSD ملامت نکنید. علائم PTSD نشانگر ضعف شما نیست. این علائم، علائم طبیعی در افراد طبیعی به حوادث تلخ می باشند.
  • احساساتتان را در خودتان نگه ندارید. اگر دچار PTSD شدید آنها را در خودتان نگه ندارید چرا که درمان معمولا بسیار موفقیت آمیز است.
  • از صحبت کردن درباره آن اجتناب نکنید.
  • انتظار نداشته باشید که خاطرات سریعاً از بین بروند. آنها ممکن است برای مدتی با شما باشند.
  • زیاده از حد از خودتان انتظار نداشته باشید. به خودتان زمان بدهید تا تطابق به آنچه اتفاق افتاده است رخ دهد.
  • از دیگران دوری نکنید .
  • از مصرف بیش از اندازه الکل، قهوه و سیگار اجتناب کنید.
  • خودتان را بیش از اندازه خسته نکنید.
  • و عده های غذایتان را فراموش نکنید.
  • به تنهایی تعطیلات را سپری نکنید.

========================================================

نمونه یک PTSD

خبر فوت پسردائیم همه مونو شوکه کرد. وسطای ماه رمضون بود. شب قبل از فوتش مامانم زنگ زده بود خونه شون و اونم کلی قربون صدقه مامانم رفته بود: عمه نوکرتم، عمه فدات شم، یه شب افطاری بیاین خونه مون و… حالا به فاصله ۱۲ ساعت نشده باید می رفتیم بهشت زهرا و خاکش می کردیم. نزدیکای سحر تصادف کرده بود. طفلکی داشت می رفت سحری کله پاچه بخوره که به خاطر سرعت زیاد، نتونست ماشینشو کنترل کنه و از رو پل چیتگر سقوط کرد پایین.

تو بهشت زهرا یه حالتی شبیه مردن داشتم. اشکهام بی اختیار میومد. جنازه رو که آوردن واسه خاکسپاری، همه با صدای بلند ضجه می زدن. پسر دائیم ورزشکار بود و پهنای شونه اش از کنار تابوت زده بود بیرون. لحظه ای که گذاشتنش تو قبر دلم می خواست برم بیارمش بیرون و ببرمش خونه. تو حال خودم نبودم. فقط داد می زدم. وقتی سنگ قبر رو گذاشتن و اولین خاک رو ریختن روش، به حالت شوکه موندم و برای چند لحظه نفسم هم بالا نیومد. بعد از خاکسپاری برگشتیم واسه مراسم. خیلی عذاب کشیدم.

اون روزها گذشت.

چهل ام پسرداییم هم دراومد اما من تقریبا هرشب مراسم خاک سپاری شو تو خواب می دیدم. گاهی هم خواب می دیدم به جای پسرداییم، دارم خواهر یا برادرمو خاک می کنم. اون وقتی که پسرداییمو گذاشتن تو قبر یه حالت خیلی وحشتناک بهم دست داده بود که ولم نمی کرد. از اشتها افتاده بودم. دائم دلم شور می زد. اگه یکی از اعضای خونواده ام دیر می کرد فکر می کردم الان خبرمون می کنن واسه تشییع جنازه اش. تلفن زنگ میزد فکر می کردم خبرمرگ می خوان بدن. اگه زنگ در خونه رو می زدن فکر می کردم خبر مرگ آوردن. کلا” همش تو فاز مرگ بودم. اضطراب دائمی داشتم. دلم می خواست با یکی درد دل کنم ولی با کی؟ خواهر و برادرم که خودشون افسرده بودن؟ بابام که هنوز دلش غم داشت یا مامانم که حالش از همه ماها خراب تر بود؟

حال بدی داشتم. انگاردیوونه شده بودم. از بس خواب تشییع جنازه پسرداییمو دیده بودم شبها سعی می کردم نخوابم یا موبایلمو جوری تنظیم می کردم که هر یه ساعت یه بار زنگ بزنه تا خوابم عمیق نشه و کابوس نبینم. غذا که نمی خوردم، خوابم هم مختل شده بود، دائم هم نگران مردن خانواده ام بودم. رسما از حالت عادی دراومده بودم بیرون. تو بیداری هم یکسره خاطرات بچگی هام با پسرداییم میومد جلوی چشمم. هم سن و سال بودیم و با هم بزرگ شده بودیم. داغش برام خیلی سنگین بود. طوری از حالت نرمال دراومده بودم بیرون که گاهی حتی نصفه شبا که تقلا می کردم نخوابم، می رفتم با موبایل نور می انداختم تو صورت خواهر و برادرم و چک شون می کردم که زنده اند یا نه؟ چند بار هم مامان و بابا مو چک کردم. می دونستم کار بدی می کنم که نصفه شب یواشکی می رم تو اتاق خواب مامان و بابام ولی دست خودم نبود. می ترسیدم مرده باشن! با تمام وجود احساس نا امنی می کردم.

یک ماه هم با این حالت گذشت. کم کم خودم هم متوجه شدم که کارام عادی نیست. حتی مامانم که انقدر افسرده شده بود حالتهاش اینجوری نبود. تصمیم گرفتم برم دکتر. اولش رفتم پیش یه پزشک داخلی وچندتا آزمایش دادم و بعد از اینکه همش نرمال بود دکتر بهم گفت برم پیش یه روانپزشک.

پیش روانپزشک که رفتم، جلسه اول فقط حرف زدم و اشک ریختم و تمام زجرهایی که روز خاکسپاری کشیده بودم براش گفتم. جلسه دوم از بچگی هام با پسرداییم، شیطنت ها، خاطراتم، از دیوار بالا رفتن ها مون و کتک زدن بچه های محل گرفته تا دعواها و بزن بزن هامون برای دکتر گفتم. آقای دکتر چندتا راهکار + داروی ضد اضطراب بهم داد و مخصوصا تأکید کرد روزها نخوابم، صبحها زودتر از خواب بیدار شم و به هیچ وجه موبایلمو زنگ نذارم که شبها بیدار بمونم. وقتی از مطب اومدم بیرون به وضوح احساس می کردم سبک تر شدم.

خونه که رفتیم تونستم یه کم شام بخورم. یه مدت که گذشت دیگه شبها می خوابیدم و روزها چرت نمی زدم. اشتهام بهتر شده بود. برای سومین بار که رفتم دکتر، باز هم براش از عذاب روز خاکسپاری گفتم ولی این بار دیگه نه دستهام می لرزید نه معده ام تیر می کشید نه حالت خفگی و وحشت داشتم. یواش گریه می کردم، مثل یه آدم معمولی نه مثل دیوونه ها. دیگه موقع توضیح مراسم خاکسپاری پسرداییم صدام نلرزید و گلوم خشک نشد. آقای دکتر بهم گفت: از نظر من دیگه لازم نیست بیای پیشم. فقط باید کم کم این مراحل سوگ رو به طور نرمال طی کنی. گفتم نگرانم نتونم، گفت نترس، می تونی.

بعد هم آقای دکتر برام توضیح داد: مشکلی که تو بهش دچار شده بودی، اسمش هست سندرم ترومای روانی بعد از حادثه. علائمی که داشتی همه مربوط بود به همین سندرم. چیزی که باعث بهم ریختگی ات شده بود، احساس نا امنی ای هست که بعد یه حادثه تلخ به آدم دست میده. به خصوص اینکه تو کسی رو نداشتی واسش درددل کنی و همه چیزو تو دلت نگه داشته بودی و این حالتو بدتر می کرد. در حال حاضر از نظر من دیگه نیاز به اقدام درمانی نداری. ولی اگه حس کردی نیاز به صحبت ودرد دل داری به من سر بزن.

این بار که از مطب دکتر بیرون اومدم حالت بهتری داشتم. درمان من تقریبا سه ماه طول کشید و به کمک دکتر، یواش یواش از اون حالتهای آزار دهنده و فرساینده روح، دراومدم بیرون. یعنی بعد از حدود ۴ماه از فوت پسرداییم، من به زندگی عادی خودم برگشتم البته با یه قلب جراحت دیده! و این جراحت روحی ترمیم شد ولی جاش هنوز هست.

الان بعد از گذشت چند سال از فوت پسرداییم، هنوزم گاهی بدجور دلم هواشو می کنه. ولی دیگه فقط احساس دلتنگی دارم نه احساس مرگ. دیگه نه کابوس دارم نه اضطراب فقط دلم براش تنگ میشه. هیچوقت فراموشش نمی کنم ولی دیگه دائم خاکسپاریش جلوی چشمام نمیاد.

خدا رو شکر که اون روزای تلخ و سخت تموم شد.

 

مرز بین صمیمیت و سریش شدن کجاست ؟
موضوع ساده ای که راه حلش آسان نیست.

✍️پسری از یک دختری خوشش آمده و با او در فضای دانشگاهی وارد یک رابطه صمیمی تر شده است ، دختر زخم خورده روابط قبلی اش است و حوصله زیادی ندارد و پسر هر وقت به او نزدیک میشود به نوعی پس زده میشود ( محترمانه) پسر گیج شده که بالاخره این دوستی چگونه ادامه پیدا کند که تو دهنی نخورد؟

✔️“رابطه عاطفی “واجد صمیمت بیشتری از “رابطه معمولی و اجتماعی ” است چون فرد مسوولیت بیشتری نسبت به نوسانات طرف مقابلش دارد یعنی درست نیست طرف را وقتیکه نحس بازی در میاره کلا ول کنیم به امان خدا !
✔️از سویی رابین هود رابطه نباید شد. شما مسوول پرستاری زخمهای شریکتان نیستید به ویژه وقتی رابطه دوستی است و نه ازدواج تازه در ازدواج هم باید طرف همکاری داشته باشد وگرنه اونجا هم مجاز نیست. هر کسی باید سفر زندگی را، خودش طی کند و با زخمهایش روبرو شود تا با بقیه ، تسویه حساب عاطفی نکند ! اگر طرفتان هنوز مسائل حل نشده دارد ولی بدبختانه ازش خوشتان می آید ؛مراقب باشید اینقدری نزدیکش نشوید تاعقرب وار نیشتان بزند که بعدا با یه عذرخواهی (!)و گفتن اینکه اون موقعها حالم خوب نبود ، سر و ته قضیه را هم بیاورد!

چقدر دور و برش بروم؟

✔️اگر درونگراست و شما برونگرا خب معنیش اینه زیاد نرید سمتش که بالا بیاره ! در ضمن فراموش نکنید درونگراها طول میکشه تا با جمعهای شلوغ شما اخت بشوند ! اگر برونگراست باید فرصت بودن با بقیه را نیز داشته باشه و به شما بر نخوره! نقش حسودها را بازی نکنید
✔️کلاً مردی که مشغول پیشرفتهای خودش هست و وقتی نیز برای خانم دارد ، جذاب تر است از مرد سریشی که همیشه در دسترس است و رابطه اولویت اول زندگیش است . در پیامکهایی که جدیت بیشتر است و گاهی شوخی، چهره بهتری نزد بیشتر زنان خواهید یافت تا پیامکهای صمیمانه عاطفی و التماس دعایی! مثلا مقایسه کنید :

“پرنده من ! خوبی؟ را با “اوضات خوبه شبنم ؟”

کدومش برای اکثر زنان جذاب تر است؟

👈فکر اولی را نکنید! مگر اینکه دختر نقش he را در رابطه داشته باشه

👈پیامک طولانی، گفتگوی تلفنی و اینترنتی طولانی فقط کار یه احمق در رابطه عاطفی است .

👈نحس بازی و دلخوری و قهربازی و …مرد رابطه را مبدل میکند به یه پیشی ملوس!
ببر باشید 🐅

آموزش غیرحضوری رهایی از تنهایی و مهرطلبی با تدریس دکتر شیری (بر روی تصویر زیر کلیک نمایید)
بسته رهایی از تنهایی و مهرطلبی

مهرطلبی در اولین فرصت، هویت و فردیت شما را نابود می‌کند؛ ابزارهایی که بدون آن‌ها نمی‌تواند یک رابطه را درست پیش ببرید.

«الان مشخصه که من در پوست خود نمی گنجم؟»

بیایید برای شروع، شخصیت یک مهرطلب مشهور را بررسی کنیم. «فامیل دور»؛ کسی که به صورت افراطی می خواهد خوب باشد و حتی اگر هم نبود، حتما خودش را خوب نشان بدهد. سالم و سرحال و سرزنده. او همیشه می خواهد احساسات و علایقش را بروز بدهد، حتی اگر برای همه معلوم باشد که دارد این وضعیت را نمایش می دهد و برای اینکه مطمئن شود نمایشش تاثیرگذار بوده، حتما سوال می پرسد: «الان معلومه که من در پوست خود نمی گنجم؟» فامیل دور البته نماینده بخشی از جامعه هم هست که با پیچیدگی های زندگی شهری آشنا نیست و با همان سادگی اش می خواهد به همه بی حساب و کتاب خوبی کند و البته و به طور طبیعی انتظار دارد به همان اندازه خوبی ببیند که نمی بیند.

این نمونه دیالوگ را ببینید تا برویم سراغ اصل بحث؛ پسرعمه زا: این بی تو به سر نمی شود یعنی چی؟ | مجری: می گه بی تو به سر نمی شود، یعنی بدون تو نمیتونم زندگی کنم. فامیل دور: وای آقای مجری منو میگی؟ من از بچگی آرزوم بود شما بگی بی تو نمیتونم زندگی کنم.

هویت منفعل به خاطر خوب ماندن

آدم مهرطلب، عملا از بخش بالغ شخصیتش که تصمیم های منطقی می گیرد و حساب و کتاب می کند، استفاده نمی کند. همین هم می شود که رفتارهایش یا از بخش کودک یا والدش نشأت می گیرد یا باید و نباید می کند (والد)، یا دائم نق می زند (کودک). این حالت باعث می شود هویت یابی های او با حالت های نامطلوب و نقش های مخربش در زندگی انجام شود. مثل اخم کردن و سختگیر بودن، یا همیشه معترض بودن، بالغ باید بین خواسته های کودک و باید و نبایدهای والد درون، تعادل ایجاد کند و منطقی فکر کند اما مهرطلب اجازه این حسابگری را به خودش و حتی دیگران نمی دهد.

نکته اینکه، مهرطلب گاهی با کمال طلبی اش بیشتر حال دیگران را خوب کند تا خودش را. اما او اصرار دارد خودش هم همیشه خوب باشد و دیگران از این آدم مفید استقبال کنند. در حالی که باید بپذیریم لازم نیست همیشه حالمان خوب باشد، غم بخش جدایی ناپذیری از زندگی است و یکی از لوازم معنابخشی زندگی است. اصرار به خوب بودن گاهی ناشی از انکار بخش های مهمی در زندگی درونی است. به تعبیری سپری است در برابر بی اعتنایی، ترک شدن و خشم، رصد کردن این خوب بودن کار سختی است. به ویژه وقتی آدم به ناچار چند نقش در زندگی می پذیرد. دختر بابا، همسر، کارمند در محیط کار و … ؛ بپذیریم خوب بودن جای مناسبش را دارد و شناخت اینجا مهم است.

اصل این است که شما باید یک نظام ارزشی داشته باشید (۱-دین ۲- خانواده ۳- دانش ۴- ملیت ۵- تجربه فردی) و خوب بودن را براساس آن بسنجید نه عکس العمل دیگران یا حتی کل جامعه، منطقی بودن در روابط به معنای سنگدلی و بد بودن نیست، هر چند اطرافیان و جو حاکم این جور بهمان القا کنند. یادمان باشد که یک شخصیت سالم همزمان، جاذبه و دافعه دارد. ضمن اینکه اصرار به خوب بودن نه تنها زندگی را سخت می کند، الزاما باعث مصونیت هم نمی شود.

 

فردیت از دست رفته

بعضی وقت ها قوانین عرفی و خانوادگی ما به گونه ای است که اجازه نمیدهد فردیت در ما رشد کند. حتی برای مهرطلبی مان اسمهای قشنگ دیگری می گذاریم، مثل «مهربانی»؛ یک عنوان بسیار با کلاس و همه پسند، مثلا «دوست دارم به آدمها کمک کنم.» یا «رسالت زندگی من اینه که حال بقیه رو خوب کنم…» اما واقعیت این است که اغلب اینها فردیت ندارند و از همین جا اولین ضربه را می خورند. مهرطلب خیلی زود انرژی هایش تمام می شود. مثل کسی که سر کار همه انرژی اش را از دست میدهد و خالی خالی به خانه می رسد. او از همین جا اولین ضربه را می خورد چون حوصله هیچ حرفی را ندارد، حتی اگر «بفرمایید شام باشد!». او یک فداکاری کنترل نشده دارد که در وجودش نهادینه شده و آزارش می دهد.

نکته مهم این است که همیشه حال همه خوب نیست تا مهرطلب به آنها رسیدگی کند و از شان رسیدگی بگیرد، یک فرض در وجود او وجود دارد که فکر می کند اگر کسی مشکلی دارد، حتما به او ربط دارد و حتما می تواند آن را حل کند. او دچار تفکر جادویی است و از توانایی های خودش اطلاع کافی و درست ندارد. «فامیل دور» را گفتیم که شاخص چنین آدم هایی است. بدانید که فردیت در موقعیت های اصطکاک ایجاد می شود. اما آدم مهرطلب از این اصطکاک فرار می‌کند. در یک ازدواج خوب، هر دو طرف از بخشی از فردیت خودشان کوتاه می آیند. در واقع عقب نشینی می کنند، نه پیشروی. شما قرار نیست مثلا دوست های او را عوض کنی. حذف فردیت طرف مقابل در آینده نزدیک منجر به یک انفجار می شود. نداشتن فردیت یا سرکوب کردن آن به خاطر چیزی که اسمش را می گذاریم فداکاری هم همین انفجار را البته به شکلی دیگر به دنبال دارد.

فیلم «دو زن» با بازی مریلا زارعی و نیکی کریمی را به خاطر بیاورید، کریمی بعد از مرگ همسری که همه فردیت او را به اسارت گرفته بود، اولین حرف هایی که با خودش مرور می کرد، این بود که خیلی کار دارد، کارهایی که به شخص خودش ربط داشت، نه همسر و بچه هایش، مثلا دانشگاه؛ ما همیشه در این اصطکاک فردیت هستیم. باید بین خوب بودن افراطی و بدون حساب و کتاب، و فردیت داشتن، دومی را انتخاب کنیم. بازی زندگی، داشتن فردیت با گاهی خوب بودن است، زمانی که شرایطاش مهیاست. خوب بودن افراطی مستلزم نداشتن فردیت است و نداشتن فردیت یعنی فراخوان دادن به سلطه گرها خوب بودن نباید از یک حدی که ظرفیت رابطه است بیشتر شود. نباید ماجرای رابطه هایی که در آنها یک سلطه گر وجود دارد را فقط با نقش و انگیزه های سلطه گر تفسیر کرد. باید دید آن آدم سوءاستفاده کننده، در زندگی این آدم خوب و بی غل و غش چه کار می کند؟

 

سرویس دادن بیشتر، فهمیده نشدن بیشتر

مهرطلب‌ها بایدهای سمی در ذهن و روابطشان دارند و همین ها باعث میشود علی رغم ماسک خوب بودن که تلاش می کنند به صورت داشته باشند، سازگاریشان با زندگی خوب نباشد. خوب که دقت کنید، گزاره هایی از این دست در حرفهای آنها دیده می شود. گزاره هایی که شاید در ذهن شما هم وجود داشته باشد:

  1. من باید کارهای خوبی بکنم تا دیگران را راضی کنم و مورد محبت افراد مهم زندگی ام قرار بگیرم، در غیر این صورت، آدم بی ارزشی هستم (افسردگی و اضطراب)؛ نکته اینکه، خیلی خوشبینانه است انتظار داشته باشیم این خوبی از طرف دیگران فهمیده شود یا فهمیدن آن بروز داده شود. این می شود که او روی دور سرویس دادن بیشتر و فهمیده نشدن بیشتر قرار می گیرد. مهرطلب بعد از این دوره خودش وارد واکنش خشم میشود.
  2. تو باید با من خوب رفتار کنی. در غیر این صورت خطاکاری (خشم و نومیدی)
  3. شرایط زندگی باید طوری باشد که من می خواهم و گرنه افتضاح است؛ (خشم و ابهام و افسردگی)

 

چه باید کرد؟

برای رهایی از بایدهای سمی، گزاره «باید» را باید به «بهتر است»، دوست دارم»، «گاهی اوقات» و تبدیل کرد. مهرطلب، فقط گزاره «باید» را قبول دارد و می خواهد. البته درستش این است که «باید» حاکم باشد. اما در عمل همیشه این طور نیست. اصرار به گزاره «باید»، ممکن است باعث قمار روی تمام زندگی شود. آدم حواس جمع برای بازی می رود سر بازی؛ یعنی اگه ببرد، خوشحال می شود، اگر ببازد به همان اندازه ناراحت می شود. اما قمارباز، می افتد روی کل بازی، می بازد و می بازد. در حالی که حرفه ای هایش می دانند کی باید از پشت میز بلند شوند. در زندگی هم همین است. «باید» را نباید اصرار کرد. خیلی از مهرطلب‌ها مطلق‌گرا می‌شوند. از کلمات همیشه، هرگز و… استفاده می کنند. در حالی که بهتر است بگویند: «اغلب اوقات» یا «ترجیح می دهم.» برای برون رفتن از این وضعیت:

  • رفتار بد را پاداش ندهید.
  • بدانید که مردم، خشنود کن ها را دوست ندارند، تحمل می کنند. کمی حسابگری کنید.
  • زیاد روی اتفاق های بد کلید نکنید، در عین حال کارهای خوبتان را جدی بگیرید.
  • اجازه ندهید دیگران حال شما را خراب کنند. سکوت نکنید. نه الزاما برای اینکه او رفتارش را درست کند، برای اینکه حال شما بد نشود.

دکتر علیرضا شیری | همشهری جوان | شماره ۳۸۱ | ۲۹ مهر ۱۳۹۱

 

برای تهیه، دسترسی و دانلود آموزش غیرحضوری «رهایی از تنهایی و مهرطلبی» بر روی تصویر زیر کلیک نمایید:

بسته رهایی از تنهایی و مهرطلبی

دائم تماس می‌گیرد، پیشنهادهای خوب برای حفظ رابطه از اوست، به روی خود نمی‌آورد که طرفش هی کلاس الکی می‌گذارد … سعی می‌کند رابطه را نگه دارد و اخم و تخم‌های بیخود طرف را تحمل کند … اینجا رسماً یک باجگیری عاطفی در حال وقوع است و ما با یک مهرطلب روبرو هستیم که فکر می‌کند آدم صبوری است.

کادوهای خوب و با سلیقه پیچیده شده محصول خلاقیتها و خرج کردنهای توست، دوستای تو همیشه اطرافتون را پر کرده اند، مدتهاست طرفت تقلایی برای رابطه نمیکند، عزیزم تو یک مهرطلبی احیانا که فکر میکنی عاشق پیشه ای !

برخی از خصوصیات مهرطلب ها:

⭕️ به راحتی اظهارنظر نمی کند. با ابهام صحبت می کند و به محض مخالفت دیگران سریع تغییر موضع می دهد.

سعی کنید در مواجهه با چنین موقعیتی، اصل منظور شخص را از او بپرسید و اجازه ندهید که مبهم گویی کند. (وقتی کسی مبهم حرف می زند، به فکر آینده ارتباطی تان هم با او باشید)

⭕️ ملاک خوب و بد، درست و غلط، مفید و مضر را قضاوت، گفته و نظر دیگران می داند.

⭕️ آدمی غصه خور و غمگین است و انتظار دارد که بقیه او را بفهمند. (روضه خوانی از گذشته از خصیصه های اوست)

⭕️ توانایی تشخیص منافع خود را ندارد و قبل از خودش به دیگران فکر می کند.

مثل مهندسی که هنوز پس از گذشتن ۳ ماه از شروع کارش، حقوق خود را تعیین نکرده بود و عقیده به این داشت که اولویت من، منافع شرکتی است و نه منافع خودم! اما واقعیت این است که کسی که توانایی تشخیص منافع خودش را ندارد، نمی تواند منافع سازمانش را هم تشخیص بدهد.

⭕️ نظر مثبت دیگران برایش اهمیت بسیاری دارد. ( اگر از او انتقاد کنید و یا به اصطلاح به او گیر بدهید، تلاش می کند تا شما را به صورتی متقاعد کند.)

⭕️ فردی وابسته است، نیازهایش را از طریق دیگران برطرف می کند. و احساس و اندیشه خود را مرتبط و همانند دیگران می داند و استقلال فکری ندارد.

⭕️ مهر طلب ها استاد ایجاد حس تقصیر هستند!

نمونه از یک مادر مهرطلب : وقتی پسرش در حال تماشای برنامه مورد علاقه اش است و غرق در آن است از او می خواهد که در جا به جا کردن میز او را کمک کند، اما هنگامی که با اعتراض پسرش رو به رو می شود، می گوید : باشه مادر جان، خودم تنهایی جا به جا می کنم! شروع به کشیدن می کند، صدای کشیده شدن میز همراه با صدای آه و ناله مادر، حس گناه و تقصیر شدیدی را در پسر ایجاد می کند.

⭕️ همیشه در حال معذرت خواهی است. ( در واقع معذرت خواهی می کند تا مسئولیت را قبول نکند)

در مواجهه با این عذرخواهی ها، مثلا بگویید : بسیار خب، عذرخواهی ات را قبول کردم اما تا آخر این هفته باید پروژه را تحویل دهی. ( در مقابل مهرطلب بالغ برخورد کنید.)

تهیه و دانلود آموزش غیرحضوری رهایی از تنهایی و مهرطلبی با تدریس دکتر شیری (کلیک نمایید)

بسته رهایی از تنهایی و مهرطلبی

چند پیشنهاد برای رها شدن از عادتی که همه روابط عاطفی و حتی کاریتان را به هم زده!

✔️نقابِ خوب بودن نزن

نمی شود همیشه همه از شما راضی باشند. بالاخره یک روزی، یک جایی، یک نفری پیدا می شود که همین طور بی دلیل، عشقش می کشد که حتی نوع حرف زدن شما هم روی مخش باشد و راهی ندارد که بتوانید راضی اش کنید. نوع نارضایتی اش منطقی نیست که شما بخواهید منطقی حلش کنید. پس همان بهتر که برخلاف همیشه بنشینید و صورت مساله را پاک کنید و دائم به دنبال تایید این و آن نباشید. این یک بار را به جای اینکه طرفین ماجرا» شما «و »نظر دیگران « باشید،» خودتان «باشید و »نظر خودتان «. آن وقت وجدانتان را قاضی کنید و پیش بروید. شاید وسواس» مهم بودن نظر دیگران «از سرتان افتاد. فکر هم نکنید این حرف ها برای ارتباط با آدم های غریبه یا آنهایی است که فقط در محیط های کاری و … باهاشان سر و کار دارید، در قسمت های قبل گفتیم که این عادت اشتباه حتی در ارتباط با نزدیک ترین آدم ها از مادر گرفته تا همسر، دردسر درست می کند. تعجب نکنید اگر شنیدید دلیل یک طلاق، نه خشونت و خیانت، که زیادی مهربان بودن و انتظار محبت دیدن زیادی بوده! مراقب باشید و اگر موضوع بحث هستید، درمان را شروع کنید.

✔️برای جواب دادن وقت بخرید

عادت بله گفتن ناخواسته را متوقف کنید. هر وقت با درخواست دیگران روبه رو شدید، به جای اینکه فورا به آنها جواب بله بدهید، اول سعی کنید جواب دادنتان را به تاخیر بیندازید و فرصت فکر کردن به خودتان بدهید تا بتوانید انتخاب هایتان را بشناسید و حتی به نتایج هر کدام هم بیندیشید. حالا می توانید خیلی قاطع «بله» بگویید یا در کمال خونسردی چون برنامه تان با درخواستش هماهنگ نمی-شود،» نه «بگویید. حتی می توانید به جای بله یا نه گفتن، یک پیشنهاد دیگر مطرح کنید. مهم ترین مساله این است که برای جواب دادن فرصت فکر کردن داشته باشید. اگر درخواست تلفنی باشد، با این جمله که «ممکن است چند لحظه گوشی را نگه دارید» این حرکت به ظاهر ساده، «چرخه آری و نه گویی» خود به خود را به وقفه می اندازد. این حق مسلم شماست که قبل از جواب دادن، درباره جوابتان فکر کنید. ضمن اینکه هنگام بیان حرف هایتان، قاطعیت داشته باشید. نباید لحنتان حالت ناچارى داشته باشد.

✔️فقط شنونده نباشید، چیزى بخواهید

دوستتان از شما می خواهد که براى یک مهمانى، از روز قبل به کمکش بروید. شما هم دوست دارید که به او کمک کنید ولى نمی-توانید تمام روز از کارتان بزنید و به کمک او بروید. جواب نه و آرى به دردتان نمی خورد. در جواب می توانید پیشنهاد خودتان را مطرح کنید. خیلى روراست به دوستتان می گویید که من خیلى دوست دارم به تو کمک کنم، اما واقعا گرفتار هستم. ولى می توانم یکى دو ساعتى را پیش تو بیایم. اگر این دو ساعت شما به دردش نمی خورد، می تواند از یک نفر دیگر کمک بخواهد. چون شما با توجه به گرفتاری هایتان دو ساعت را براى رفتن به پیش او خالى کرده اید. پس دیگر وظیفه اى ندارید. ضمن اینکه روش پیشنهاد متقابل صرفا نوعى اطلاع دادن است که می گویید این کارى است که می توانید براى دوستتان بکنید و اگر این برایش مفید نیست، خودش جواب »نه «را می گیرد.

✔️خودتان را دائم چک کنید

مهرطلب ها خصوصیات ویژه اى دارند که به آنها اشاره کردیم. باید این خصوصیات را بشناسند و بازنویسی شان کنند. آنها فکر می کنند همیشه باید انتظارات و خواسته هاى دیگران را برآورده کنند. ویرایش این تفکر می شود اینکه شما به خودتان بقبولانید که: » همیشه مجبور نیستید به خواسته ها و انتظارات دیگران جواب مثبت بدهید» می توانید به انتخاب خودتان به هرکسى که مایلید کمک کنید. یعنى اندیشه هاى نادرست یک مهرطلب را با اندیشه هاى درست جایگزین کنید و پیش خودتان قضاوت کنید که در کدام حالت آرامش بیشترى خواهید داشت.

✔️حکم نکنید، امیدوار باشید

هیچ چیز به طور مطلق وجود ندارد. براى خودتان باید و نباید پشت سر هم ردیف نکنید. هیچ بایدى وجود ندارد که دیگران شما را به خاطر این همه کارى که برایشان انجام می دهید دوست داشته باشند. ضمن اینکه گاهى ظاهرا کارتان خوب است ولى در اصل ممکن است به ضرر فرد مقابلتان باشد. پس چه بایدى وجود دارد که او شما را دوست داشته باشد؟ بدانید که همیشه این اتفاق نخواهد افتاد که چون شما براى راضى کردن اطرافیانتان تلاش می کنید، آنها هم همیشه باید شما را تایید و تصدیق کنند. وجدانتان را قاضى کنید و سعى کنید به جاى این تفکر که «دیگران باید قدر مرا بدانند و از من به خاطر کارى که برایشان انجام می دهم تشکر کنند» به خودتان ثابت کنید که طرز فکر درست این است که »امیدوارم دیگران مرا به خاطر کارهایى که برایشان می کنم دوست بدارند». در واقع شما یک کارى را به میل خودتان انجام می دهید و فقط امیدوارید بقیه قدر کارتان را بدانند، نه اینکه صرفا یک عملى را براى قدردانى شدن انجام بدهید.

✔️برون سپارى را یاد بگیرید

حالا تقریبا به جایى رسیده اید که بدانید عزت نفس و ارزش شما به کارى که براى دیگران می کنید بستگی ندارد. می توانید از استرس خودتان کم کنید و با واگذارى انجام کارها به سایرین فرصت بیشترى به خودتان بدهید. در واقع هدف این است که میان کارهایى که براى دیگران می کنید و کارهایى که دیگران براى شما می کنند، تعادل ایجاد کنید. تا امروز نبودن این تعادل باعث شده که مسوولیت زیادى بر دوش شما باشد و استرس ناشى از این مسوولیت سلامتى جسمانى و روانى شما را به خطر انداخته است. شما باید بتوانید بپذیرید حداقل ده درصد از کارهایى که دیگران می توانند براى شما انجام دهند را به آنها بسپارید. به این شکل دیگر نه به شما فشارى خواهد آمد، نه به طرف مقابلتان.

✔️از خودتان مراقبت کنید

مهرطلب ها بیشتر از اینکه به خواسته ها و نیازهاى خودشان توجه کنند، خواسته ها و نیازهاى دیگران برایشان در اولویت است. حتى گاهى اوقات یادشان نمى آید آخرین بار، براى خوشحالى خودشان چه کار کرده اند. حتى اگر باز هم قرار باشد در زمره مهرطلب ها قرار بگیرند، لازم است اول به نیازهاى جسمانى و روانى خودشان برسند تا این طورى به شادى و خوشحالى دست پیدا کنند تا بتوانند به اشخاصى که در زندگی شان مطرحند رسیدگى کنند. خودتان را مجبور کنید همان قدر که شادى دیگران برایتان اهمیت دارد، حداقل هم عرض آن، شادى خودتان هم برایتان پراهمیت باشد. گاهى در تنهایى مطلق!

رابطه عاطفی بهتر (چگونه رابطه عاطفیمان را خراب نکنیم؟)، بسته آموزش غیرحضوری رهایی از تنهایی و مهرطلبی (با تدریس دکتر شیری)

بسته رهایی از تنهایی و مهرطلبی

 

آنچه پدر و مادران به ما نگفته‌اند

شما (شبنم خانم) در یک ارتباط عاطفی قرار دارید (با سپهر) ، اوضاع معمولی است ولی به دلایلی متعدد رابطه مشکل دار میشود و چیزهایی در طرف مقابلتان میبینید که هضمش دشوار است ، تقلا میکنید رابطه را حفظ کنید ولی دور شدن طرف مقابل بیشتر میشود ! کلافه شده اید که چه باید بکنید ؛ نزد مشاور میروید که درست بشه اوضاع ولی بدتر میشه زیرا از سوی سپهر ،متهم میشوید که از جاهای دیگه دارید خط میگیرید! حال خرابی ها شروع میشود تا اینکه رابطه به قهقرا کشیده میشود و تمام !

مدتی میگذرد تا موضوع را بتوانید هضم کنید …نوشتنِ درباره این دوره درماندگی آسان نیست به ویژه آنکه این جمله نیز غلط است که “زمان میگذرد و حل میشه ” الغرض ، تصمیم میگیرید که به زندگی برگردید .

در جریان زندگی عادی افتاده اید که توجهاتی از بقیه دریافت میکنید و پیشنهادهایی ؛بقیه ای که حتی شاید قبلا آرزوی بودن باهاشون را داشتید . وارد رابطه میشوید و هر چی میگذره میبینید که عوض شده اید و گاهی اوقات طرف را تحویل نمیگیرید و حتی بی دلیل آزار میدهید. طرف تقلا میکند رابطه را درست کند و شما باهاش همکاری نمیکنید !

بگذارید همینجا هشدار اصلی ام را بدهم :
شما بخشی درونتان پیدا کرده اید به نام سپهر خانم که دارید با بقیه زندگیش میکنید. بخشی خطرناک ، آزرده و پر از خشم که ناگهان در رابطه بعدی تان میاد بالا ! شما خود سپهر را ( که چقدر شما را آزرد ) شروع به زیستن میکنید . اینجاست که مکانیسم خشم و درماندگی نسبت به بیرون ( سپهر و امثال او) به سمت خودتان سوگیری میشود و شما از خودتان نیز متنفر میشوید . این کار اشتباه است . هر آدم بالغی باید مراقب باشد تاثیراتی که از بقیه روابط جدی اش دریافت میکند ، قطعا بخشهایی معادل در زندگی او ایجاد میکند که ممکن است بدون کنترل او ، شروع به زیستن آگاهانه بکنند.

جالب است بدانید این مکانیسم روانی را شما قبلا تجربه کرده اید :
ما اگر پدری مهربان داشته باشیم ، در روابطمان محتمل است مهربانی از جنس پدر را با بقیه زندگی کنیم یعنی ما هم در دریافت ویژگیهای مثبت ، هم ویژگیهای منفی از این مکانیسم استفاده میکنیم. به همین دلیل شاید لازم باشد که در انتخاب دوست باید دقت کنیم زیرا رفتار بد دوست میتواند تمساح درون خود ما را بیدار کند و بالعکس مجاورت با افراد سالم ، ما را به سمت تعادل و سلامت روان پیش میبرد

عرض آخر :
وقتی رابطه ای به شکلی آزاردهنده تمام میشود که یک نفر شما را کنار میگذارد یا خیانت میکند یا…، باید ضمن سوگواری بر خود و دردهایتان مراقب باشید که حتما اون رابطه را در خلوتتان با درایت و بالغانه بررسی کنید و تصمیم بگیرید زین پس چگونه باشید و چگونه نباشید. مشاور حاذق اینجا میتواند به شما مقداری کمک بکند که متوجه باشید هر تجربه افسردگی ، روح ما را باردار نوعی تازه شدن از خودمان میکند. مراقبت از این جنین ، سقط نکردن آن یا ناقص الخلقه بارنیاوردنش وظیفه بزرگیست که زندگی برعهده مان میگذارد

👈آموزش غیرحضوری پس از جدایی عاطفی و طلاق (با تدریس دکتر شیری)

پس از جدایی عاطفی و طلاق