عاطفه‌ ام گم شده!

وقتى درست وسط یک رابطه عاطفى قرار گرفته‌ایم، اغلب حواسمان نیست داریم چه کار می‌کنیم و ممکن است چه زخم‌هایی به روان و حس دوست داشتنمان بخورد. در یک چنین رابطه‌ای حواس‌جمع‌ها کمتر در معرض آسیب‌های روحى قرار می‌گیرند. رابطه عاطفى یک روى دیگر سکه هم دارد که باید مراقبش بود.

۱.چرا زخم می‌خوریم؟
به رسمیت نشناختن مرزها :بعضى وقت‌ها دو طرف نمی‌دانند به کدام مرزها و ارزش‌های همدیگر نباید نزدیک شوند. آن‌ها بدون اینکه بدانند و احیاناً بخواهند به هم ضربه می‌زنند و می‌روند دنبال کار خودشان اما گاهى هم هست که دو طرف دقیقاً می‌دانند در چه کارهایى نباید دخالت کنند. می‌دانند مرزهاى ممنوعه کدامند اما بی‌خیال این حرف‌ها می‌شوند و از هر مرز و حریمى می‌گذرند و این دفعه خودخواسته به طرف مقابلشان ضربه می‌زنند.

۲. به رسمیت نشناختن اولویت‌ها :
اولویت‌های آدم‌ها با هم فرق کند. وقتى هم که دو طرف برایشان مهم نباشد که اولویت طرف مقابل چه چیزهایى است، راحت ترا ز آنچه فکرش را بکنید اولویت‌های هم را درو می‌کنند. وقتى الآن اولویت یک آدمى درس خواندن است و نمی‌تواند به جاى آماده شدن براى کنکور فوق‌لیسانس برود مهمانى، اصرار طرف مقابل و به‌ویژه تنها مهمانى رفتن او از سر قهر،او را دچار سرخوردگى می‌کند.

۳. ندانستن زمان مناسب تغییر :
یک رابطه معمولاً سه فاز دارد؛ آشنایى، نامزدى و ازدواج. در دو فاز اول درنگ بیش از حد و احتمالاً عمدى یکى از طرفین باعث می‌شود طرف مقابل در شرایط نامشخصى قرار بگیرد. دو طرف در دوران آشنایى باید بعد از مدتى یا جدا شوند یا وارد دوران نامزدى شوند و نامزدى هم باید تا وقتى که دیر نشده به ازدواج منتهى شود دخترها در این مورد دچار آسیب بیشتر و زخم‌های عمیق‌تری می‌شوند چون پسرها هزینه اجتماعى کمترى می‌دهند؛ مثلاً دختر وقتى بعد از سه سال نامزدى در ۲۷ سالگى از پسرى جدا شود، فرصت‌های کمترى براى انتخاب شدن دارد؛ در حالى که پسر ۲۷ ساله با تجربه مشابه ، همچنان قدرت انتخاب بالایى دارد.

 

چه نکنیم؟
✔️ نقطه ‌ضعف‌های طرف را فهرست کردن : آدم ‌ها توى رابطه عاطفى- حتى وقتى در حال تمام شدن است- نقاط مثبتى از یکدیگر در خاطر دارند و اشتباه بزرگى است که همه این تصاویر را تباه کنیم. هر آدمى حتى در زمان جدایى هم یک بهشت کوچولو از رابطه‌ای که با طرف مقابل داشته براى خودش نگه می‌دارد. خراب کردن این بهشت یکى از آن کارهایى است که در زمان جدایى باعث زخم عاطفى می‌شود. وقتى وسط آن‌همه مشکل پاى نقطه‌ضعف‌های طرف مقابل را که هیچ ربطى به دلیل جدایى ندارد می‌کشیم وسط، یعنى برو و با زخم‌های عاطفی‌ای که برایت درست کردم خوش باش !

✔️بی‌ارزش کردن لطف ‌ها : بی‌ارزش کردن کارهاى خوبی که در زمان خوشى بین دو طرف رد و بدل شده هم یکى از کارهایى است که در زمان جدایى می‌تواند شما را به خطر بیندازد؛ مثلاً کادوى روز تولد او را به مسخره بگیریم. شکستن آن تصویر زیبا نتیجه‌ای ندارد جز ایجاد زخم عاطفى در روح کسى که چنین تصویرى براى خودش دارد.

✔️اسرار یکدیگر را فاش کردن : عصبانیت، مجوزى براى بی‌اخلاقی نیست .اسرارى که در نتیجه اعتماد بین دو طرف فاش شده بودند، تحت هیچ شرایطى نباید فاش شوند. اسرارى که روزى در شرایط گل و بلبل همین‌جوری بازگو شده بودند و وقتى از آن‌ها براى دل سوزاندن استفاده می‌شود، موجب جراحت روانى می‌شود. زخم‌های عاطفی‌ای که در اثر این رازگشایی‌ها به وجود می‌آیند، معمولاً باعث بی‌اعتمادی آدم زخم‌خورده به همه موجودات زنده دنیا می‌شوند.

چه بکنیم؟
✔️ زخم را بشناسیم : انکار مشکلى که پیش آمده فقط باعث می‌شود دوباره و ده‌باره آن تجربه را تکرار کنیم. اما شناختن زخم و اشتباهى که باعث به وجود آمدن آن شده، به رشد آدم و التیام درد کمک می‌کند.

✔️ واقع‌بین باشیم : واقع‌بین بودن و یادآورى اشتباهاتى که کرده‌ایم لااقل این مزیت را دارد که یادمان می‌آید ما هم فرشته نبوده‌ایم و الآن هم به یک فرشته بی‌گناه ظلم نشده.این‌طوری بهتر می‌شود تبعات زخم را از بین برد.

✔️ رصد نکنیم : رصد کردن کسى که رفته، خودمان را دچار فرسودگى می‌کند. ردیابی طرف مقابل در شبکه‌های اجتماعى و جاهاى دیگر و موشکافى درباره اینکه الآن در چه حال است ما را از واقعیت دور می‌کند. از دوستان مشترک و واسطه‌ها به‌نوعی کسب خبر کردن تنها موجب می‌شود به هم بریزید.

✔️جایگزین نکنیم : تا وقتى که زخم‌های روحمان از رابطه قبلى هنوز تازه است، کار خطرناکى است که رابطه جدیدى را تجربه کنیم. سؤال این است که کى می‌توانیم به پیشنهادهاى بعدى ازدواج پاسخ مثبت بدهیم؟ از وقتى که یادآورى خاطرات قبلى موجب دردهاى شدید نشود.
#دکترشیری

 

در همین رابطه
👈درس ساختن رابطه عاطفی بدون شکست

 

 

 

1+

 

#خلاصه_مطب
سلام دکتر شیری عزیز
موضوعی مدتهاست ذهن من رو درگیر کرده که لطف بینهایت بزرگی میکنید که در این راه کمکم کنید
من تو مسئله مذهب دچار مشکل شدم
شاید سالها بهش فکر نمیکردم
اما نزدیک یکسال هست ک ذهنم رو درگیر کرده

اینکه من مسلمانم و باید به دستوراتی که خداوند داده عمل کنم (اما در مورد نوع پوشش اینکار رو‌انجام نمیدم و یا گرفتن روزه)
اینکه اکثرا میگن باید دلت پاک باشه و انسانیت داشته باشی و کاملا قبول دارم،بعد انسانیت و سالم زندگی کردن کاملا درسته اما پیرو دستورات دینی بودن یک موضوع دیگه است
اینکه نمیتونم کتاب قرآن رو به دلیل بعضی مطالبش بپذیرم(ارزش پایین زن،اختیارات بیشتر مردان،نابرابری،مسئله حجاب که نمیتونم بپذیرم که یک مرد اوقدر منزلتش پایین باشه که مثلا با موب بنده تحریک بشه)
این مسائل منو دچار سردرگمی کرده
دوست دارم به یک باور عمیق عاقلانه و باثبات به تصویر دینیم برسم
امکانش هست راهنماییم کنید ؟

 


 

سلام به خاطره گرامی
حقیقتا این سوال را بهتره روحانیون جواب بدهند (که البته اکثرا مشغول سیاست و برنامه تلویزیونی و سخنرانی و مشاوره اند)
آنچه من فهمیده ام اینست که غایت دین ، اخلاق است (گفته نبی اکرم بعثت لاتمم مکارم الاخلاق)

۱-دین چند ساحت دارد (منبع اصلی این جمله را از نوشته جان ناس در کتاب معروفش درباره شناخت ادیان اخذ کرده ام )

۲-داستانها+ سنتها+ قوانین و شریعت+ اخلاقیات+ فلسفه+ پیشوایان

۳- انسان در طول سفر زندگیش تغییر میکند، تصویر خداوند برای او متناسب با نیازهای دوران سفر زندگیش تغییر میکند، خدای یک پسر ۱۳ ساله او را در امتحاناتش موفق میدارد.خدای همان پسر در ۱۸ سالگی برایش معشوقش را دل نرم میکند ، در ۲۳ سالگی از خدایش میخواهد در امتحان پذیرش یک دانشگاه عالی قبول شود و در ۳۰ سالگی ، همسرش را موقع زایمان کمک میکند و در ۴۰ سالگی در بحران میانسالی تو از خدا میخواهی که از بی معنایی نجاتت دهد و …

۴- ما وجه انسانی خود را به درکمان از مفهوم خدا اضافه میکنیم طبیعتا. چنانکه میبینیم ، خدای ما با ما تغییر میکند زیرا خدای ما GOD IMAGE با خدای خالق GOD فرق دارد. خدای ما طبیعتا تحت تاثیر انسان بودن ماست که ادراک میشود.
حضرت امیرالمونین(ع) میفرمایند خدای مورچه ها در ذهنشان یک مورچه عظیم الجثه با چشمانی بسیار بلند است که همه جارا میبیند. (متاسفانه هرچقدر گشتم نتونستم تو اینترنت اصل جمله را پیدا کنم)

۵- وقتی من کودکی پر دردی داشته باشم، خدای من ، مفهومیست که به من امنیت بناست بدهد.یعنی که ادراک هر کس از خداوند تحت تاثیر وضعیت روانکاوانه او نیز قرار دارد.

بنابراین در فرم بالغانه ما به مفهوم خداوند میپردازیم و به همین میزان درست و اخلاقی زندگی میکنیم و ادراکمان از دین را بسط میدهیم. تفسیر فقهی از دین اگر مورد قبولتان نیست ، معنیش این نیست که تفسیر اخلاقی یا فلسفی از دین را تجربه نکنید

مخلص
علیرضا شیری

محمدرضا افزود :

قال مولانا الامام باقر العلوم -علیه السلام
(توحید صدوق/بحارالانوار؛ج۶۹،ص۲۹۳)
هر آنچه را با خطورات ذهنی خود در دقیق ترین معانی آن تشخیص می دهید، مخلوقی است مصنوع مانند خودتان، به سوی خودتان بازگشت می کند، و چه بسا مورچه کوچک تصور کند که خداوند دو شاخک دارد، چرا که داشتن شاخک از برای آنها کمال است و می پندارد که نبودن آن(شاخک) نقص کسی است که متصف به آن(شاخک) نباشد، و این حال عاقلان است در مورد آنچه خدای متعال را با آن وصف می کنند!

2+

جنبه مادری همسر

اغلب مردهای قدیمی دنبال دختری بودند که یک جورهایی خودشان بتوانند بزرگش کنند و طوری شخصیتش را شکلبدهند که خودشان دوست داشتندایده ای که البته هنوز هم خیلی ها طرفدار پروپا قرصش هستنداین خواسته درکنار هزار تا دلیل دیگر باعث می شد که گاهی دختر با کسی ازدواج کند که جای پدرش باشد یا پسر ده سالی بزرگ تر ازخانمش باشدرویه ای که در سال های اخیر وارونه شدهحالا، آمارهای سازمان ثبت احوال ما ایرانی ها چیز دیگری رامی گوید. اینکه الگوی همسریابی لااقل از نظر سن وسال پسرها و دخترها دارد عوض می شود.

چند دلیل ساده

  • یک نوع سلیقه زناشویی است.
  • بعضی پسرها یک مقدار نیاز روانی به این دارند که با کسی باشند که با تجربه باشد و بتوانند به او تکیه کنند.
  • ثبات اجتماعی و مالی دختر هم در این تصمیم‌ها مؤثر است.

ترکیب جمعیتی به نفع پسرهاست

این مسأله که جدای از دلایل اجتماعی و روان‌شناسی، یک دلیل ساده ترکیب جمعیتی هم دارد. اینکه آدم‌های پیک جمعیتی ما که در سال ۶۵ اتفاق افتاده، حالا در روزهای انتخاب همسرند و البته این مشکلی است که برای دخترهاست چون پسر هم‌سن یا بزرگ‌تر از خودشان خیلی کمتر از گذشته پیدا می‌شود. نتیجه‌اش هم شده این آمار: «بر اساس گزارش رسمی منتشرشده از سوی سازمان ثبت احوال کل کشور، تعداد ازدواج‌های

ثبت‌شده در سه‌ماهه سال ۸۶ که زوجه یک سال از زوج بزرگ‌تر بوده ۳٫۵۷ درصد است که این رقم در سه‌ماهه سال جاری (۱۳۸۹) به ۳٫۶۸ درصد رسیده، همچنین میزان طلاق ثبت‌شده همین گروه در سه‌ماهه اول سال ۸۶، ۳٫۲۲ درصد بوده است که در سه‌ماهه اول سال جاری (۱۳۸۹) به ۳٫۶۸ درصد رسیده است.

در ۲٫۰۸ درصد از ازدواج‌های ثبت‌شده در سه‌ماهه اول سال ۸۶، سن زوجه دو سال بیشتر از زوج بوده که این رقم در سه‌ماهه سال جاری به ۲٫۱۷ درصد رسیده است و این در حالی است که درصد طلاق همین گروه سنی در سه‌ماهه اول امسال نسبت به سال گذشته ۱۷صدم درصد افزایش داشته است. تعداد ازدواج‌ها و طلاق‌هایی هم که در آن‌ها سن زوجه سه، چهار، پنج سال یا بیشتر از زوج بوده است و در سه‌ماهه اول سال ۸۷ به ثبت رسیده نسبت به سه‌ماهه اول سال ۸۶، اندکی کاهش داشته است.

روی این حساب، با توجه به اینکه هرم سنی جنسی ایران طوری است که دخترهای ۲۳ تا ۲۸ سال یا ۲۰ تا ۲۵ سال با پسرهای گروه سنی بالاتر از خودشان که تعدادشان کمتر است ازدواج می‌کنند، اصولاً ضرورت دارد که مهارت‌هایی آموزش بدهیم که دختر و پسرهای گروه‌های هم‌سن با هم ازدواج کنند و خوشبخت شوند.

فرصت‌ها و تهدیدها

این ارتباط‌های عاطفی را در مجموع نه می‌شود به راحتی منفی و مشکل‌دار دانست و نه گفت که حتماً خوب است. مسئله‌ای که فرصت‌ها و تهدیدهایی دارد.

  • بلوغ اجتماعی دختر از پسر سریع‌تر است که حتی شامل بلوغ عاطفی و شخصیتی‌اش هم می‌شود. به همین دلیل، یک دختر ۲۴ ساله از لحاظ نیازمندی‌های شخصیتی می‌تواند پا به پای یک پسر ۳۰ ساله جلو برود. حالا اگر او همین انتظار را از یک پسر هم‌گروه سنی داشته باشد، احتمالاً با مشکل مواجه می‌شود. چون پسر می‌خواهد نقش ۲۵ سالگی خودش را بازی کند.
  • نکته بعدی در مورد بچه­ دار شدن است. در گروه‌های هم‌سن این نگرانی وجود دارد که دختر مهارت والدی و مسؤولیت پذیری بیشتری داشته باشد و پسر نکشد و احساس کند گیر افتاده چون به نسبه، بلوغ والد شدن و پدر بودن به او دیر دست می‌دهد. همزمان هم دختر این ترس را دارد که در صورت اقدام دیر برای بچه‌دار شدن، مشکلاتی برایش پیش بیاید. نکته‌ای که احتمالاً برای پسر دغدغه به حساب نمی‌آید.
  • اما نکته جالب این است که طلاق در این نوع ازدواج‌ها کمتر است. یکی به خاطر نوع توقع پسرهای ایرانی از همسر که جنبه مادری همسر را دوست دارند و در این ازدواج‌ها به ثبات بیشتری می‌رسند. در این زندگی‌ها سعی و خطا کمتر است و آن‌ها خانواده با قوام و پخته­ تری خواهند داشت. البته به شرطی که رابطه را طوری مدیریت کرده باشند که دچار عوارضش نشوند.

دلم را برده، چه کنم؟

اگر از چنین دختری خوشت آمده و تصمیم ازدواج داری باید با علم به شرایطی که خواهی داشت بروی جلو. مشکل زمانی بیشتر پیش می‌آید که پسر نداند وارد چه رابط ه­ای شده است. این ملاحظه در مورد تصمیم‌گیری دختر هم صدق می‌کند. با همه این حرف‌ها برخلاف عددهایی که بعضی کارشناس‌هامی‌دهند، به نظر نمی‌شود با این مسئله خیلی ریاضی و فرمولی برخورد کرد و برای تفاوت سنی عدد مشخصی داد. اما با بحث شکاف نسل‌ها می‌شود راه‌حل داد. مثلاً بچه‌های ورودی سال ۸۹ دانشگاه با ورودی‌های ۸۵ دغدغه­ های متفاوتی دارند. شکافی نسلی که ضرباهنگ تغییر آن بیشتر هم شده. پس دو نفر که از دو نسل متفاوت باشند احتمال به مشکل خوردنشان بیشتر می‌شود. باید کسی را انتخاب کنیم که هم از لحاظ سنی و هم از لحاظ نسلی و فرهنگی متفاوت نباشیم.

11+

بحث الان نیست ، سالهاست دل در محبت رسول دارم و میدانم چقدر در لواى دیندارى ، بی اخلاقى با ما و مردممان شده ، اینقدر که اگر حرفى از پیامبر بزنم ، هزار تهمت و بد و بیراه بار آدم میشود 😔 و اگر از آدورنو و ساموئل بکت و دریدا نقلى کنم ، از گزند در امانم!

خواننده گرانقدرم ،
✔️من متکفل این نیستم دین را بزک دوزک کنم ، خدا شاهد است که از بی اخلاقى افراد به ظاهر مومن ، کم نخورده ام و نمیخورم و خدا میدونه چقدر تو این سالها زیرآبم خورده و میخورد و خواهد خورد ولى باعث نشده از احترامم به دین و خدمتم به مردم بکاهم ؛

✔️من آنچه قصه سفر زندگى خودم بوده اینجا روایت میکنم و چون سالها کتاب خوانده ام ، سفر کرده ام و تحقیق جدى داشته ام ، بخشى جدایى ناپذیر از من ، بعد از خرافه زدایى ، این پیامبر و امامان را دوست دارد از جهت معنایى،
مساله ام این نیست بقیه راه خودشان را ول کنند و راه من را بروند ! هر کسى راه خودش را باید بیابد و بسازد و
در این راه دست آخرش باید عاشقى کنیم و خدمتى و ایمان به معنایى و اخلاق خوبى و معاشرتى نیک.

✔️غم بی اخلاقى جماعتى از صاحبان قدرت و دیدن کینه روزافزون مردمان وطنم به یکدیگر و ناامیدى جوانانى که بناست الان با امید تلاش و تکاپو کنند، حقیقتا بر جانم گران می آید؛
جدا دچار انقباض روحم ولى نمیتوانم کلى زیباییهاى عمر ، قشنگیهاى همین مردم و ادبیات و هنر را نبینم… اونطورى که دق میکنیم.

✔️من به جاى تسلیم به طوفان ، هنوز به روشن نگه داشتن شمع مردم امید دارم و مشغولم !
هنوز به “عشق و عاشقى و ازدواج و بچه داری و توانگرى” مردم کمک میکنم،

✔️سالهاست در جایگاه یک معلم و طبیب به هیچ حکومتى دلخوش نکرده ام و حمایتى هم نگرفته ام و نه به کف زدن مردمان نه به بد و بیراه گفتنشان از سر ندانستن، دست از کارم نکشیده ام؛
جامعه ما باید ثروتمند بشود ؛
فکرى و ریالى ؛
دوران فرهیختگى و فقیرى را باید خاتمه بدهیم؛
طبقه درس خونده که دو تا کتاب هم ورق زده، باید که قشنگ تر زندگى کند،
جیبش پر باشه و دلش گرم باشه به زندگى؛
اینگونه است که از غم هموطن کپر نشین کرمانى و سیستانى بیخوابى و کودک کار و کودک آزارى و رنج دختر گیس بریده آبادان را میفهمى و اقدام میکنى،
حاصل این دین براى من تعادل بوده؛
براى بعضى ، ریا و دورویى،
براى بعضى خمودى و انفعال.
در ضمن من تعصبى ندارم زیرا بلدم به حرفهاى متفاوت گوش کنم و یاد بگیرم .
دیدن مردم دنیا و عمر چهل و چهار سال ، آدم را متواضع میکند.
دلتان گرم و جیبتان پر.
علیرضا شیرى
اولین روز از رمضان ۹۷

1+

برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش نماز بخوانی یا نه
برایش روزه بگیری یا نه
فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی

اما اینها برای من و تو فرق می کند…
و این فرق زمانی شروع شد که من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ، من گفتم من با ایمان ترم و تو گفتی من!

و فراموش کردیم که خدای هر دویمان یکی ست فقط راه اتصالمان به او فرق دارد.
به راه های اتصالی یکدیگر به خدا دست نزنیم
اجازه بدهیم هر کس به گونه ی خودش به خدایش وصل شود نه به شیوه ما
“خداوند عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت…‌‌”*
#دکتر_الهى_قمشه_اى

*این جمله از دکتر شریعتی وام گرفته شده است

خدا دوستدار « آشنا » است

خدا از آدمهای خشکه مقدس و یک بعدی بدش می آید؛
اگر نه چرا فرشته های مطیع و پاکش را که همگی از آغاز خلقتشان « یا در حال رکوعند یا در حال سجود »، به پای آدم عصیانگر خطاکار خونریز می افکند؟
علی (ع) چرا چهار هزار خر مقدس حافظ قرآن و شب زنده دار صائم الدهر قائم اللیل را در نهروان به زیر شمشیر مردانه اش می گیرد؟
خدا از آدمهایی که ضعف و زبونی خود را می خواهند با خداپرستی جبران کنند، بیزار است؛ از آنها که یک تخته شان کم است و جای خالی آن را با مذهب پر می کنند، نفرت دارد. خدا آدمهای ذلیل و طماع و ترسو و چاپلوس را دوست ندارد.
خدا دوستدار « آشنا » است؛
عارف عاشق می خواهد، نه مشتری بهشت !
#دکترشریعتی

عکس کاور از fahmi bhs عکاس اندونزیایی

0

کتاب زن بودن بیان چگونگی دور شدن زنان جوامع صنعتی و مدرن معاصر و راهکار جستجوی عشق از سرشت و فطرت طبیعی خود است. تونی گرنت نویسنده کتاب با تأکید بر نقش ابزاری زن در جوامع سرمایه‌داری کلان، ضمن انتقاد از شعارهای جنبش فمنیستی و انقلاب جنسی پیامد و تأثیر آن را بر روح و روان زن و انحطاط خانواده نشان می‌دهد. نویسنده چهارگونه شخصیت در جهان معاصر را برای زن تصویر می‌کند؛ زن مادونا، آمازون، مادر و معشوقه و سپس به بررسی دقیق هریک از این ابعاد می‌پردازد او معتقد است زن امروزی به صورت یک زن آمازون درآمده که از طبیعت ملایم و لطیف خود دور افتاده است و اکنون نیازمند است تا زنانگی گم شده‌اش به ویژه جنبه‌های مادر، مادونا و معشوقه شخصیتش را باز یابد وی در نهایت زنی را کامل می‌داند که در طول دوره حیاتش همه جنبه‌های روانی خود را تجربه کند و در هم بیامیزد.

زن بودن ( جستجوی عشق ) :
به زنانگی خود تحقق بخشید و عشق را بیابید
نویسنده: تونی گرنت
مترجم: فروزان گنجی‌زاده
ناشر: نشر ورجاوند

این کتاب مشتمل بر ۹ فصل است که گزارشی اجمالی از آن تقدیم خوانندگان محترم می‌شود.

فصل اول: دروغ بزرگ آزاد سازی
جنبش فمنیستی در آغاز به زنان وعده‌های هیجان‌انگیز و اغوا کننده داد به گونه‌ای که عده‌ای از زنان شوهر و فرزندانشان را ترک کردند و وعده‌ای در پی دستیابی به حرفه یا علایق شخصیِمتعلق به خود فکر ازدواج و تشکیل خانواده را از ذهن بیرون کردند این تأکید بر خودکفایی و فرد گرایی باید کیفیت زندگی زنان را ارتقا می‌داد و حق انتخاب‌ها و روابطشان با مردان را بهبود می‌بخشید اما اکنون بعد از گذشت چند دهه، زنان با این حقیقت مواجه شده‌اند که نمی‌توان به وعده‌هایی که فمنیسم و آزادی نوید داده بود اعتماد کرد.

نویسنده در این فصل، وعده‌ها و اسطوره‌های تحقق نیافته‌ای که عناصر افراطی انقلابات فمنیستی تبلیغ کردند را بررسی می‌کند:

دروغ بزرگ شماره یک: زنان نه تنها می‌توانند بلکه باید از پس آنچه که مردان انجام می‌دهند برآیند.

* این شعار زن معاصر را وادار ساخته تا به گونه‌ای وظیفه مضاعفِ اَبرانسانى، که غالباً او را فرسوده و ناتوان و تنها رها می‌کند، تن در دهد.

دروغ بزرگ شماره دو: مرد و زن اساساً همانندند.

* در صورتیکه مردان و زنان نه تنها از لحاظ بیوزیست شناختی بلکه از نظر روان‌شناختی نیز با یکدیگر فرق دارند.

دروغ بزرگ شماره سه: موفقیت بر جذابیت می‌افزاید. این عقیده عنوان می‌کند، جذابیت یک زن در نزد مردان به همراه موفقیت‌هایش افزایش می‌یابد.

* در عشق، زن به خاطر خصیصه‌های استثنایی زنانه‌اش مورد علاقه و ستایش مرد قرار می‌گیرد.

« طبق آمارهای تحقیقاتى، زنان با تحصیلات بالا آمادگی کمتری برای ازدواج دارند و به ندرت همدم مناسبی هستند»

دروغ بزرگ شماره چهار: افسانه «توان تحقق نیافته شخص»، طبق این نظر ما «زنان» همگی از استعداد و توان فوق العاده‌ای برخورداریم که تنها باید به تحقق درآید.

* حقیقت این است که اکثر زنان مثل اکثر مردان اشخاص عادی هستند.

دروغ بزرگ شماره پنجم: همانندی جنسی زنان و مردان، – زن و مرد قادرند به طور یکسان از آمیزش جنسی لذت ببرند.

* زنان نمی‌توانند همخوابگی صرف را به همان آسانی که مردان می‌توانند از عشق جدا کنند.

دروغ بزرگ شماره شش: می‌توان ازدواج و بارداری را به تأخیر انداخت.

* سیستم تولید مثل زن، محدودیت زمانی دارد و در سنین بالا امکان بارداری و زایمان برای زنان وجود ندارد و اگر هم ممکن باشد همراه با سختی و خطر است.

دروغ بزرگ شماره هفت:مونث بودن مساوی ضعیف بودن است، رفتارهای مرسوم زنانه، ملایمت، ظرافت، مهربانى، ….اغلب رفتارهایی کاملاً مسخره تلقی می‌شود.

* رفتارهای زنانه از یکسو سبب تقویت حس آسیب‌پذیرى، پذیرندگی و جذابیت زنان می‌گردد و از سوی دیگر میل به سطوح بالایی از سرسپردگی و حمایت را در مردان بر می‌انگیزد.

دروغ بزرگ شماره هشت: انجام دادن بهتر از بودن است. فمینیسم رفتارهای سنتی زنانه که متضمن نوعی پذیرش منفعلانه و سکوت است را مسبب بی‌حاصلی و بی‌ارزشی زن می‌داند.

* گوش سپردن، حاضر بودن و با قلب و ذهن باز، دیگری را پذیرفتن، پیوند عمیقی با غرایز زنانه در ارتباط با عشق دارد.

دروغ بزرگ شماره نه: اسطوره خودکفایى. شعار فمنیسم «زن همان قدر به مرد نیاز دارد که ماهی به دوچرخه»

* نشان اندیشه آمازونی ست که مردها را فقط به سبب باروری و تولید مثل به درد بخور می‌دانند.

دروغ بزرگ شماره ده: زنان از زنانه شدن مردان لذت می‌برند.

* زنان، مردی با ویژگی‌های زنانه را دوست ندارند همان‌طور که مردان زنی با ویژگی مردانه را دوست ندارند. «زن واقعی» و «مرد واقعی» تحسین می‌شود.

فصل دوم زن آمازون
– مسیری که جنبش آزادی زنان طی دو دهه گذشته ما را به سوی آن رهنمون کرده، مسیری به سوی جامعه آمازون است. (داستان هیپولیتا و تسوس)

– زن آمازون امروزى، نه آرامش یافته و نه حصارهای خود را گشوده است. او پریشان و فرسوده است. نسبت به جنس مخالف نگرشی رقابتی دارد و با آنها مبارزه می‌کند «تا مردانی بهتر از آنها باشد» از درک تفاوت‌های روانشناختی و رشدی میان دو جنس عاجز است. برای وی صرف وجود داشتن به تنهایی کافی نیست و به معنای هیچ بودن است.

فصل سوم: چهار جنبه زن
هر زنی دارای چهارجنبه زنانگی به شرح زیر است:

جنبه آمازون: زن آمازون دارای تمرکز حواس بالا و فزون خواه است، ابراز وجود می‌کند، هدف‌دار و متکی به نفس و خود کفا است، ارتباط او با مردان زندگی‌اش در قالب همکار، رفیق و رقیب است.

جنبه مادر: حامی و سرپرست است. زنی است که با وابستگی‌اش به دیگران کامیاب می‌شود، او نه تنها فرزندانش را بزرگ می‌کند، بلکه سایرین و خویشاوندان، دوستان مؤنث و همسر را هم می‌پرورد.

جنبه مادونا- سرشتی الهام بخش است و معیارها و ارزش‌ها و ایده‌ها را منتقل می‌کند. بازتابنده و تجسم محسنات کامل زنانه از لحاظ بردبارى، وقار و وفای به عهد است. این نوع زن در پی کسب عظمت برای خود نیست، او ترجیحاً مرد را در زندگی به سوی عظمت می‌کشاند و بی هیچ قید و شرطی از تلاش وی در جستجوی کسب خرسندی و موفقیت حمایت می‌کند.

جنبه معشوقه: زنی که در روابط شخصی خود با مرد در سطوح مختلف عقلانى، عاطفى، جنسی بیش از هر چیز دارای نقشی تعیین کننده و فعال است.

– زن باید نهایتاً در طول دوره حیاتش تمام چهار جنبه روان خود را تجربه کند و در هم بیامیزد. باید به درون خویشتن خود بنگرد و آن جوانبی از شخصیتش را که هنوز نیازمند رشد است، کشف کند.

– زن امروزی شدیداً به سوی جنبه آمازون شخصیتش متمایل شده است، او به سوی قدرت و در ضدیت با عشق جهت‌گیری کرده است. مادری را به تعویق می‌اندازد، با مادونا که از مد افتاده، در تماس نیست و از معشوقه فقط به قصد کامجویی جنسی استفاده می‌کند.

– زن آمازون امروزى انرژی‌اش را در جهان بیرون به کار می‌گیرد، نه در جهت آفرینش پیوند و روابطی پر مهر و محبت، او احساس می‌کند فقط به دلیل «انجام دادن» ارزش دارد. به عبارتی به دلیل موفقیت‌ها و دستاوردهایش نه به دلیل و بودنش یعنی شایستگی‌های زنانه کاملش.

– زنانی که با جنبه‌های زنانگی‌شان در تماس‌اند لزوماً از جنبه آمازون بی‌بهره نیستند(یعنی الزاماً موجوداتی بی‌اراده که تحت نظارت دیگران باشند نیستند)

فصل چهارم بحران در مادونا
– زن آمریکایی امروزی دستخوش بحران مادونا شده است، تنها در پی ماجراجویى، ارضای خاطر شخصی و جنسی بوده است. امید و رؤیاهایش را فقط برای خود و آینده‌اش سرمایه‌گذاری کرده، بر پاکدامنی پیش از ازدواج خط بطلان کشیده و نسبت به مردان و مسأله ازدواج که می‌تواند انبساط خاطر او را در زندگی تأمین کند پایبندی کمی نشان می‌دهد.

– مهم‌ترین بخش غالب مادونای زن، وفای به عهد اوست. به عبارتی مرد را در ثروت یا تنگدستى، در خوشی یا ناخوشی می‌پذیرفت اما زنان امروزی با دیدن اولین علامت ضعف یا نقص در همسرانشان آنها را ترک می‌کنند.

– سیل عظیم زنانی که از شوهرانشان طلاق گرفته‌اند در فقدان ایمانشان اشتراک دارند. ایمانی که به کمک آن و نیز حمایت زنانه‌شان می‌توانستند با مردانشان مشکلات زندگی را کنار بزنند و رابطه خود را با موفقیت نجات دهند.

– اندیشه فمنیستی بر این باور است که مردان زنان را اذیت و سرکوب کرده و زندگی آنها را تحت کنترل در آورده‌اند.

– زن امروزی پیش از گرفتن هر گونه تعهدی از مرد تن به آمیزش جنسی با او می‌دهد. قبل از اینکه مرد دلباخته او شود با او زندگی می‌کند و در حالت اضطراب و بلا تکلیفی دائمی است.

– در صورتی‌که زنان با به کارگیری جنبه مادونا و معشوقه، مردان را اهلی و متمدن می‌کنند، آنان را بر می‌انگیزند و به عظمت می‌رسانند.

فصل پنجم: زنانگی را در آغوش بگیریم
– زن امروزى، پی برده است که زندگی کردن فقط با جنبه مردانه شخصیتش برای او دارای فواید معدودی ست.

– در پس ظاهر فریبنده، کامل و خودکفای بسیاری از زنان امروزی موجودی عصبی و غمگین نهفته است که غالباً احساس می‌کند برای زندگی واقعی وقت ندارد. زن اگر پیش از این در بندخانه و شوهر و فرزندانش بود، اکنون غالباً با کار و اهدافش به زنجیر کشیده شده است و هیچ وقت در گذشته فشار را مثل امروز احساس نکرده است.

– زن امروزى آموخته تا در داد و ستد زبانش را گاز بگیرد. او نمی‌خواهد دستی را که به وی غذا می‌دهد قطع کند. دستی که سابقاً متعلق به مردش بوده ولی اکنون به رئیسش «مرد یا زن» تعلق دارد. در واقع احترامی را که زنان در گذشته برای همسران خود قائل بودند اکنون به افراد متعددی انتقال داده‌اند. در حوزه کاری زنان به این نتیجه رسیده‌اند که با احترام گذاشتن به دیگران خود آنها نیز متقابلاً پاداش می‌گیرند. این موضوع در زمنیه عشق نیز صادق است ولی متأسفانه آن را تحت عنوان «تمکین کردن» از مرد، گناهی مرگبار، خیانت به جنس زنان و در نهایت منتهای بی‌احترامی به زن تلقی می‌کنند.

– تمام انسان‌ها نیاز به وابستگی دارند. زن متجدد با انکار حقیقی‌ترین بخش وجودش به استقلال خود تحقق بخشیده است، منتها این استقلال تنهایی او را نیز در پی داشته است.

– بخش مهم، برون‌فکنی جامه زرهی آمازون و دسترسی به مردان این است که نشان دهیم به آنها احتیاج داریم و به سادگی کمک بخواهیم، به صورت مرد در برابر مرد با آنها رابطه برقرار نکنیم.

– قلمرو زندگی زنی که مایل است فقط یکی از جوانب زنانگی‌اش را برگزیند بسیار محدود است. مطمئناً یکی از اهداف خوب زندگی این است که ما تمام آن چیزی باشیم که می‌توانیم، هم برای خود و هم برای کسانی که دوستشان داریم.

فصل ششم، قهرمانتان را بیابید
– زن به خود می‌گوید: هر وقت مرد مناسب را ملاقات کند زندگی حقیقى، عشق، ازدواج و مادری را آغاز خواهد کرد. ولی مرد مناسب از راه نخواهد رسید زیرا او را با دلداده خیالی‌اش که مردی بی‌نظیر است و یک مرد تمام عیار بی‌عیب و نقص است و در ناخودآگاهش پرسه می‌زند مقایسه می‌کند. زنی که به وسیله دلداده خیالی‌اش تسخیر شده، همیشه در جستجوی عیب و ایراد است.

– خرده‌گیری از مردان که عموماً به «کوبیدن مرد» معروف است، همراه با انقلابات فمنیستی و جنسی و نیز دلداده خیالی درونی زنان متجدد به طور پیوسته گسترش یافت. زنان از مردان قطع امید نکردند بلکه از آنها انتظارات بیشتری داشتند و هر قدر این انتظارات افزایش یافت، مردان ناشایسته‌‌تر به نظر رسیدند.

– شاید بسیاری از زنانی که دارای مشاغل سطح بالایی هستند از نداشتن فرزند و تنها ماندن اظهار پشیمانی نکنند ولی در واقع اغلب آنها پشیمانند، زیرا با دلداده خیالی‌شان در قالب کار و اشکالی از این قبیل ازدواج کرده‌اند.

– برای ازدواج پایدار علایق مشترک مهم نیست نباید در جستجوی عشق نباشید ، بلکه نکته حائز اهمیت ارزش‌های مشترک است که همانند چسب روابط را استحکام می‌بخشد.

– زنی که با مادونای خود در ارتباط است به دنبال نقاط قوت می‌گردد و از نقاط ضعف به راحتی چشم پوشی می‌کند.

– هنگامی ‌که زنان با طیب خاطر و بدون هیچ قید و شرط بخشی از سلطه‌گری مردانه‌شان را به جنس مخالف اعطا می‌کنند، آن وقت قادرند جوانب زنانگی‌شان را به بهترین وجه بروز دهند و در مردش اعتماد به نفس فوق‌العاده زیادی بر می‌انگیزد و نه تنها مردانگی او را، بلکه زنانگی خود را نیز ارتقا می‌دهد.

فصل هفتم از عهده مردان برآمدن
این فصل به درک واداره مرد بالغ اختصاص دارد.

۱- تشویش اختگى : اولین نکته‌ای که باید درباره مردان بدانیم این است که بزرگترین و ابتدایی‌ترین ترس مردان، ترس از اخته شدن است چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ جسمانى

۲- غرور و خودسرى:مردان به علت ترسی که از اخته شدن دارند بی‌اندازه مغروراند. بنابراین وظیفه زن است که با کاهش این ترس به او نشان دهد که با اعتلا بخشیدن به زندگى، بارش را سبک و راهش را باز می کند و مردانگی‌اش را ارتقا می‌دهد.

– زن عیب جو و اخته‌کننده فقط میوه‌های تلخ بی‌‌تفاوتی را از سوی مرد برداشت می‌کند. یا شخصیت او را به کمتر از آنچه که هست تنزل می‌دهد و یا اینکه او را در وضعیتی قرار می‌دهد که سر به شورش بگذارد.

۳- او را همان‌گونه که می‌یابید بپذیرید

مردان در برابر دستورات مقاوت می‌کنند و به میزان زیاد عنان خویش را به زنی واگذار می‌کنند که از مردانگی‌شان حمایت کند .

۴- مادری کنید ولی خفه نکنید

جزئی از نقش زنانه زن این است که مرد را می‌پرورد، او را حمایت و تشوق می‌کند تا رشد یابد و خود را به واقعیت در آورد، به توانایی‌ها عظیم خود پی ببرد. زمانی‌که جنبه مادری به حد افراط برسد مرد را خفیف و خوار کرده و مادام العمر او را پسر بچه وحشت‌‌زده و فاقد اعتماد به نفس نگه می‌دارد.

۵- رابطه‌ای مطلوب

حالات شخصیت :

والد: مرکز نگرش‌ها و ارزش‌ها و عهده دار دستور و تعلیم ،ارزیابی ،انتقاد و پرورش است .
بالغ؛ مرکز اندیشه و تصمیم گیری است و حقیقت را می‌آزماید.
کودک؛ مرکز احساسات و تمایلات جنسی است، بازیگوش و شهوتران است.
آنان را بر می انگیزند و به عظمت می رسانندمردان و زنان هر کدام تا حدودی این سه حالت را در شخصیتشان دارند. رابطه موفق بین آنها بسته به بده بستان‌های یکنواخت و بی‌تنش میان بخش‌های شخصیتشان است. به عنوان مثال چنانچه والد درون زن سعی کند با کودک درون مرد از روی محبت رابطه برقرار کند و او آماده‌ی قبول آن باشد و به شکل مناسب پاسخ گوید، بده بستانی بی‌آلایش صورت می‌گیرد. ولی چنانچه زن کوشش کند برای مرد مادری کند و مرد حال و حوصله‌ی آن را نداشته باشد، او نه با کودک خود بلکه از طریق بالغ و چه بسا حتی با والد خشمگینش واکنش نشان می‌دهد.

۶- مادونای سیاه

مادونای سیاه یکی از ابعاد پنهان وجود زن است یعنی جنبه سرد زنانگی‌ که وقتی مرد کار نادرستی می‌کند باید از او روی گرداند، خشم و ناامیدی را معمولاً می‌توان به بهترین وجه از طریق رویگردانی خاموش مادونای سیاه ابراز کرد. رویگردانی خاموش به مرد فرصت می‌دهد تا بیندیشد و در مورد خطایی که مرتکب شده تعمق کند در صورتی‌‌که بد‌خلقی و سرکوب تهاجمی موجب ترغیب مرد به مقابله به مثل می‌شود.

۷- گریه و خنده

هر بیانِ عاطفى و ابراز خود انگیخته احساسات می‌تواند موجب لذت بخش‌تر شدن زندگی شود.

۸- نشان دهید به او احتیاج دارید.

اشتیاق مرد به ادامه رابطه، وقتی صادقانه و خاصلانه احساس نکند که زن به او نیازمند است، رو به زوال می‌گذارد.

استقلال و برخورد ستیزه‌جویانه زنان، در مردان احساس عجز و ناتوانی به وجود می‌آورد. مردانی که احساس ضعف می‌کنند اغلب واکنش‌های خصمانه نشان می‌دهند، احساس بیهودگی می‌کنند، شدیداً انتقاد می‌کنند یا کاملاً پس می‌کشند.

فصل هشتم و نهم
تسلیم پرحلاوت و تحقق زنانگی از طریق ازدواج

– زنی که خود را از دورن و بیرون تسلیم قدرت عشق کند قادر می‌شود تا هم از لحاظ جنسی و هم عاطفى، ژرف‌ترین توانایی‌های زنانه‌اش را تحقق بخشد. تنها یک زن متعادل و آگاه نسبت به هویت شخصی خود آمادگی آغاز فرایند تسلیم را دارد، کسی که از عزت نفس کافی برخوردار است تا از عهده چنین احساسات و عواطف ژرفی که به خارج فوران می‌کند «مقاوت غرور، دخالت انیموس»، بر‌آید.

– وقتی زنی قدری از عزت نفسش را به خاطر مردی نادیده می‌گیرد، در واقع از مقاوت در برابر او صرف نظر می‌کند و به وی اجازه می‌دهد در جسم و روحش رخنه کند. او به راستی از جهاتی «تسخیر» شده است، با این وجود از آنجا که اجازه نداده چیزی مانع پیوند او با مردش شود «فاتح» است.

– معمولاً زن است که با سمت عاطفى رابطه بیشتر در تماس است، اکثر اوقات او است که باید اسلحه‌اش را با نام عشق بر زمین بگذارد و اعلام آتش بس کند.

– زنان در عشق پیروزی را از آن خود می‌سازند، زیرا به خاطر اشتیاقی که به تسلیم و تن در دادن دارند، به استمرار و پایداری ریسمان رابطه گره محکمی می‌زنند. فرایند تسلیم به قدری قدرتمند است که سحرانگیز می‌نماید. این همان چیزی ست که زن را نزد مرد عزیز می‌کند و مرد را وا می‌دارد تا از او مراقبت کند.

– زن پیش از تسلیم شدن باید مرد را متعهد به ازدواج نماید.

– ازدواج بیش از هرنوع رابطه‌ی دیگرى، قابلیت زنان را در دستیابی و به کارگیری تمامی چهارجنبه شخصیتی زنانه، خصوصاٌ مادونا یعنی روح زن، در بوته‌ی آزمایش می‌گذارد.

 

0

عبور از میدان مین! مواردی که رابطه را خراب میکند
این یک واقعیت تجربه شده است که حفظ رابطه با همسر و با هدف رسیدن به نقطه اشتراکی برای آینده، باید مهارت­های لازم آن را داشته باشیم؛ اینکه بدانیم ما از او و او از ما و این رابطه چه می­خواهد و موانعی که به ویژه در وجود خود ما برای این هدف مشترک هست، چیست. قضیه را شوخی نگیرید، مسیر یک رابطه عاطفی میان یک زوج درست مثل یک معبر مین ­گذاری شده است و مهم­ترین بخش حفظ سالم یک رابطه سازنده، شناسایی این مین­ها در وجود دو طرف است وگرنه هر چقدر هم به خودتان مطمئن باشید، اگر پا روی یکی از این مین­ها بگذارید، فاتحه این رابطه خوانده شده است.

خود کم بینی
اولین و شایع­ترین این مواردی که رابطه را خراب میکند خودکم ­بینی و نداشتن اعتماد به نفس است؛ تعبیری که منجر به باورهای غلط می­شود. طرف فکر می­کند حتما باید ظاهر خوبی داشته باشد که بتواند یک رابطه خوب زناشویی را حفظ کند. در واقع این همان مثلی است که می­گوید فقط خوشگل ­ها با خوشگل ها و بدگل­ها با بدگل­ها سفید بخت می شوند اما شواهد نشان می­دهد این تعبیرها همیشه درست نیست و حتی آدم­ها را به اشتباه می ­اندازد. کافی است اطرافتان و زوج­های خوشبخت را نگاه کنید تا مطمئن شوید این ایده همیشه درست نیست. خودکم­بینی، لایه زیاد دارد که اولین آن جسمی و ظاهری است. بقیه­اش را منتظر باشید تا مفصل در شماره ­های بعدی بگوییم.

خودشیفتگی
مین بعدی در وجود آدم­های خودشیفته است. این آدم­ها ناخواسته طرف مقابلشان را به دردسر و تردید می ­اندازند، انتقادناپذیرند و مطمئن هستند که همیشه درست فکر می­کنند و باید حرف حرف خودشان باشد. آنها کمتر روی کمک دیگران فکر می­کنند. به همین دلیل، باعث می­شوند طرفشان خیلی زود به این مساله فکر کند که من کجای زندگی این بابا قرار دارم؟ بعد از مدتی که بیشتر با یک آدم خودشیفته زندگی کردید، با اولین طرح موضوعی که ممکن است ایراد نه، بلکه حتی یک پیشنهاد باشد، از دستتان می­رنجد و حالتان را می­گیرد.

همیشه اول بودن
مین بعدی زیر پای آدم­هایی که میل افراطی به اول بودن دارند می­ترکد. اینها دنبال یک آدم ایدئال در زندگیشان می­گردند. مثال دخترانه این نکته همان انتظار برای شاهزاده­ای پولدار با اسب سفید است که بیاید و جلوی پرنسس زانو بزند و خواستگاری کند. تا اینجای کار می­شود گفت که چه اشکالی دارد آدم به ایدئال­ها فکر کند؟ اما مساله زمانی حاد می­شود که این آدمی که می­خواهد همیشه اول باشد، انتظار داشته باشد شما هم همیشه بهترین باشید. در واقع در متن رابطه با او هم، شما حق ندارید کمی عادی باشید. اینها شما را به احساس خودکم ­بینی می­کشانند!

انگ خوردگی
انگ خوردن مین دیگری است که اگر لازم باشد یک تانک را هم زمین­گیر می­کند. شما در ارتباط با دیگران انگی می­خورید که مثلا خیلی خانمید و مطیع، بعد هم این قدر در مورد این ویژگی تان (که ممکن است اصلا وجود خارجی نداشته باشد) حرف می­زنند که خودتان هم باورتان می­شود این­جوری هستید و برای اینکه این تصویر درباره شما (اگر خوب باشد) از دست نرود، مجبور می­شوید فیلمش را بازی کنید و مثلا اگر هم جایی واجب باشد نه­ای بگویید و غری بزنید، دیگر جرات نمی­کنید و زیر این ویژگی دیگران ساخته می­مانید و له می­شوید؛ رویه­ ای که بالاخره یک جایی صدایش درمی ­آید. خوردن انگ منفی که مشکلات خودش را دارد.

توجه­ طلبی
دیده­اید آدم­هایی را که معیارشان برای اینکه طرف چقدر دوستشان دارد تعداد تماس­های روزانه است؟ دیده ­اید اینهایی را که اگر دائم احوالشان را نپرسید گله ­گزاری می­کنند؟ به این­جور آدم­ها می­گویند توجه طلب. توجه­ طلب­ها هرکاری می­کنند که در مرکز دید و توجه باشند و شما هم ناچار می­شوید به این خواسته افراطی آنها تن بدهید. اگر بدجوری نشانه­ های توجه­ طلبی را در وجود خودتان یا طرف مقابل احساس می­کنید، بدانید و آگاه باشید که غیر از خطر روی مین رفتن رابطه ­تان، ممکن است حتی به اختلال شخصیت هم مبتلا باشید!

تنبلی و وسواس
این یکی دیگر نوبر است؛ تنبل­ها خیلی فرصت­ سوزند و حرص همه را به ویژه کسی که با آنها زندگی می­کند در می­ آورند. بخشی از دلایل این­طور تنبلی ها وسواس است. طرف خیلی آدم دقیقی است و خیلی چیزها را می­بیند. البته تجربه نشان داده اینهایی که می­روند دوره ­های آموزشی روان­شناسی و… می­بینند، حتما این طور نیست که بتوانند این علمشان را درست به کار بگیرند و جشن شان را به خوبی مدیریت کنند.

0

احتمالا شنیده اید که ازدواج یه جور قرارداده A KIND OF CONTRACTS

گرچه استفاده از این استعاره ممکن است حال بعضی ها را خراب کند ولی در واقعیت تغییری ایجاد نمیکند که ازدواج نوعی قرارداد هم هست با همه مسوولیتهای حقوقی و  فردی اش!

در تمام قراردادها شرایطی تعبیه شده است که طرفین مسوولیتهایی را در قبال حقوقی به دوش بکشند. موضوع مهم اینست که اگر بین طرفین اختلافی پیش بیاید، چه راهکارهایی برای ادامه این قرار داد تعبیه شده است؟

درباره ازدواج مساله اینجاست که افراد تقریبا در اختلافات پیش آمده، تدبیر خاصی بلد نیستند؛ حقیقت تلخ تر اینست که الگوهای قدیمی چندان مفید هم نیستند.

مردان از دنیای زنانه تفسیر درستی ندارند، کتب به نظر من گمراه کننده ای مثل مردان مریخی و زنان ونوسی، به جز درآمدی خوب برای ناشرین و مترجمینش، ابهام رابطه مرد و زن را دو چندان کرد؛ زیرا دیگر میترسیم با موجودی از کره ای دیگر صحبت کنیم وقتی مطمئن نیستیم واقعا به زبان او حرف زده ایم و بدتر اینکه وقتی مردان تمرین کردند حرفهای قابل فهم زنانشان بزنند، هویت مردانه خود را گم کردند و با نسلی از مردان با ادب جنتلمن مواجه شدیم که از فرط نرمی و فهمیده بودن، در جامعه مردانه نیز خیلی مطلوبیت نداشتند چه برسد نزد زنان که همیشه تصورشان از مرد، موجودی قدرتمند بود؛ اجازه بدهید از ابهام هویت مردانه جدید ( مردان نرم) بیش از این صحبت نکنم و این بحث را به مجالی دیگر بیفکنم اما لازم است به یاد بیاوریم که فهم دنیای مردانه، توسط زنان نیز دچار سردرگمی و فقری عجیب شده است!

مردان همچنان به عنوان موجوداتی زرنگ و استعمارگر، ادراک میشوند! همه مردان ظاهرا مجبورند تاوان بدجنسی تعدادی از نابکاران خود را بدهند. احتمالا راهکار مناسب برای خلاصی نسبی از بحث تفاوت زنان و مردان، درک این موضوع روانکاوانه است که مردان واجد زنانگی و زنان واجد مردانگی هستند و به جای تمرکز بیهوده بر شناخت جنس دیگر در بیرون از خود میتوان به رد آن جنس در عمق روان خود متمرکز شد و به نتایج قابل قبول تری رسید ( سنت پروفسور یونگ در روانکاوی عمقی )

وقتی اختلاف نظر بین زن و شوهر پیش می آید چه کنیم ؟

۱- دست از جنگ قدرت بکشید و به این باور احمقانه دامن نزنید که الان باید نشان بدهم کی مرد این خونه است! در واقع مردانگی شما در وسط اختلاف با برنده شدن همیشگی شما تعیین نمیشود. حقیقت اینست که این موضوع میتواند اطرافیان شما را دلزده کند که همیشه اصرار دارید پر تحکم باشید. دختر چنین خانه ای، معمولا توسری خور میشود و دنبال دامادهایی زورگو میرود. پسر این خانه با همانند سازی با چنین پدری، وراثتی شوم را به زندگی شخصی خود خواهد برد. راه درست چیست؟  بپذیرید ممکن است حق با شما باشد ولی درگیریهای خانواده، ستاد پلیس آگاهی یا دادگاه خانواده نیست که بخواهید با ردیف کردن هوشمندانه ادله حقوقی، طرفتان را الزاما منکوب کنید. خیلی از این اوقات، پیروزی در این گفتگوها منجر به شکستی بزرگتر در جایی دیگر از همین زندگی میشود . آدمها، حتی اگر هوششان از شما کمتر باشد یا دستاوردشان کمتر از شمای دکتر، مهندس، برج ساز، خبرنگار….باشد، مایلند گاهی اوقات برنده بحثها باشند. این فرصت را از روی عقلتان به همسرتان بدهید و بگذارید هوشمندی شما، تبدیلتان به یک جزیره تنهای منزوی در میانسالیتان نکند!

۲- بد نیست جای طرف مقابل بنشینید و از زاویه ASPECT او نیز به موضوع نگاه کنید! اینطوری حتی اگر با حرف طرف موافقت نکنید، حداقلش درکش میکنید و خیلی از اوقات شوهر یا همسر شما ترحیج میدهد فهمیده شود و مورد مخالفت قرار بگیرد تا اینکه هم نفهمیده شود هم موافقتی جلب نکند!

۳- بهترین دعواهای زن و شوهری آنهایی هستند که طرفین میدانند  چه زمانی باید عقب نشینی کنند نه آنهایی که دائم به فکر پیشروی هستند. وقتی با شوهرتان بحث میکنید، به موقع امتیاز بدهید… جای دوری نمیرود ( منظورم در مذاکره با بعضی همسران ابلیس نیست که قدرت فهم و تمایز درایت شما را ندارند )

۴- فایلهای قدیمی را لطفا وسوسه نشوید بیرون بکشید، تجربه نشان داده است این قضیه فقط طناب دار شما را محکم تر خواهد کرد

۵- موقع بحث از سه چیز مرگ بار اجتناب کنید : نصیحت بازی، پای خدا و عقاید را وسط کشیدن جهت غلبه بر طرف، نفرین و ناله و تهدید

۶- بهترین شیوه ورود به دعوا که یک مرد ادراک میکند؛ “پیام کامل” دادن است که  عبارت است از اینکه:

  • بدون حاشیه سراغ موضوع اصلی بروید (میدانم خانه ای معامله کرده ای و این موضوع را اتفاقی از برادرت شنیدم )
  • احساس خودتان را بگید ( فکر کردم خیلی غریبه ام با تو که چنین تصمیم مهمی را با من در میان نگذاشته ای یا حداقل بهم خبر نداده ای )
  • پیشنهاد بدهید ( دفعه بعد بگذار من اولین کسی باشم که شاد میشوم یا اگر لازم است اخلاق خاصی داشته باشم تا محرم راز تو باشم، لطفا بهم بگو که بررسیش کنم )

۷- سر موضوعی بحث کرده اید چند روزی نیز گذشته، اگر تغییری ایجاد نکنید انگاری وقتتان و اعصابتان را حرام کرده اید. لطفا تغییر را از خودتان آغاز کنید و اگر او نیز تغییری کرد کرد، خیلی نرم و حتی با شوخی بهش بگید که “میبینم یه اتفاقاتی داره می افته….” آدمها مایلند تغییراتشان تایید بشه.

۸- هرگز روانشناس بازی در نیارید. چون شما دو تا مقاله خوانده اید یا متنی مرتبط با مسائل زندگیتان مطالعه کرده اید یا چند دوره مهارت ارتباطی گذرانده اید، مجوزی نمیشود که نگاههای عاقل اندر سفیه بکنید و از نفهمی شریک زندگیتان تاسف بخورید. دانش بنا نیست شما را تبدیل به هیولاهایی پر از کلمات قلمبه سلمبه کند. به دانشتان فقط عمل کنید و از به کاربردن ادبیات روانشناسانه در منزلتان اکیدا بپرهیزید. به تجربه من درمانگر و مدرس مفاهیم روانشناسی عمقی گوش کنید: من کلمه ای از این حرفها را در خونه و زندگیم نمیارم و ترجیح میدهم مطبم از منزلم جدا بماند و البته من هم مثل خوانندگانم تقلا میکنم به دانش و مفاهیم بلند اسنان شناسی، عمل کنم تا اینکه حرافی کنم.

در همین رابطه به شما پیشنهاد میشود :

۲۳۰هزار تومان تخفیف پیشنهاد ویژه خرید بسته کامل تقدیم شده است

1+