وقتى بنا باشه زنى را زود پیرکنى، مسوولیتهاى زندگى را به دوشش بینداز،
به ورطه تصمیمات سخت بکشانش،نگذار از زره بزن بزنهاى کار و شغل بیرون بیاید؛
تنها مجال زنانگى اش را در دو تا خط چشم و لوندى تعریف کن که هرگز رغبت نکند زندگى در لحظه و مادرى پرشکوه و معنویت عمیق را اساسا جزو شاخصهاى زنانگى بگنجاند؛
کم کم خودش هم فراموش می‌کند زنانگى چیزى بیشتر از مونث بودن است،
تو چهل و پنج سالگیش، درآمدى دارد و فرزندانى محرومیت کشیده از توجه ناب مادرانه، نه در محافل سنتى جایى برایش هست نه حوصله دارد دمخور زنان هم رده و خسته مثل خودش باشد…
این خلاصه داستان بود؛
باز مطمئنم بعضیها میان کامنت میزارن متاسف می‌شوند براى مرد ایرانى؛
باز مطمئنم بعضیها حتى نمی‌توانند بفهمند کسى مخالف رشد اجتماعى زن نیست؛
قصه سخت نیست؛
این موجود، نه می‌خواهد” کُزِت بینوایان” شود نه دوست دارد “مارگارت تاچرآهنین” باشد؛
خالق، هزار لایه تو در تو در این وجود در هم پیچیده است که در این وانفسایى که می‌بینم، چگونه ظهور کند؟

به پسرم رسا
نور دیدگانمان!
روزهایى در زندگى یک مرد می‌رسد که دل به یک زن می‌دهد؛
امیدوارم آن قدر خوش شانس باشى که آن زن چون مادرت، شایسته و اصیل باشد؛
در اینصورت ظرفیت محبت ها و تعشقهایت را خواهد داشت؛ جمالى بی نظیر آمیخته به کمالى اخلاقى؛
براى اینکه به دل زنى بنشینى من اینگونه دریافتم که به چند قدرت نیاز دارى تا از تعادل خارج نشوى:
اول) آنکه اهل لذت بردن از جسم باشى با انواع ورزشها و هیجانهاى ظاهرى و از ته دل فریاد زدن در میدان ورزش و بازى در جمعهاى مردانه و عرق ریختن و گل و شلاب شدن، در اینصورت به موقع هم آراسته در اندام و لباس و پوشش هم باش

دوم) قدرت روانى است و آن امریست که شامل صبورى، جسارت به موقع، جنگیدن براى اهدافت، دل گنده بودن در دیدن پیشرفت مردمان و تنگ نظر نبودن و خوش برخوردى و احترام و وقار و تواضع به موقع است . هیچ زنى مرد نق نقوى گَنده دماغ قهرقروى خودشیفته را دوست ندارد، هیچ زنى از مردى خوشش نمی‌آید که محو هوش یا بدن ورزیده خودش است و جلوى آینه به وارسى صورت خویش مشغول!
سوم) قدرت اجتماعى که شامل موقعیت کارى مستقل و ثروت است و دنیادیدگى؛
در آخر قدرت روحى که شامل اهل معنا بودن و فهم هنر و ادبیات و خداجویى است
این قدرتها تو را مردى متعادل و دلنشین می‌سازد،
زنان به فراست کلاغ را از عقاب تشخیص می‌‌دهند و عقاب بودن هزینه دارد: اهتمام و تلاش
بعد از این مقدمات حال یکى از راز ها را به خاطر بسپار:
هر زنى درونش یک ایزد بانو، یک شاهزاده زندگى میکند حتى دختر متوسط خجالتى گوشه یک دورهمى هم این بخش شگفت انگیز را دارد؛
بدون حقه بازى و نیت تحت تاثیر قراردادن، باید کنارش قرار بگیرى و با این بخشش به طور شایسته احترام بگذارى، توجه کنى تا ناگهان بیدار شود و تو شکوه زن را ببینى؛
هورمونها تو را به زیبایى جسم زن می‌رساند،
درسهاى من تو را به شکوه جان یک زن رهنمون است؛
هر دو را تجربه کن؛
بعدها از سم زنان نیز برایت خواهم گفت.
اندر احوالات به دل یک زن شایسته نشستن

نیم میلیون نفر خواننده این صفحه احتمالا با عجله این عکس را رد می‌کنند،
حق دارند،
«اخبار بد را نباید به چشم راه داد»
«دیگه حالی به آدم می‌مونه؟»
اما من نتوانستم عبور کنم؛
قفل شدم
استیو مک کیوری این عکس را در کلکته گرفته، نقل ۲۳ سال قبله،
در مقابل عکس خیره می‌شویم؛
چیزی درونمان می‌لرزد،
انبوه رنگ‌های عکس نمی‌تواند سیاهی فقر را از ذهنمان بزداید،
مادری نحیف کنار خیابان غذایی درست می‌کند و کودکش به خمیدگی درختی خسته آویز شده که خودش را کمتر بی‌حوصله کند،
نگاه مادر، ذوب می‌کند لنز را
و همچنین
مردمک و عدسی و شبکیه بیننده را،
می‌خواهیم در رویای خود تجسم کنیم مثل فیلم‌های آن سرزمین، پدر غایب پسرک، روزی با بنتلی آخرین مدل به کوچه آنها می‌آید و پسرش را در آغوش می‌گیرد و به انتظار مادر خسته پایان می‌دهد،
شلیک نهایی عکس، تبلیغ شامپو با اسم «انتخاب» برای مردمیست که به زعم طبقات بالاتر اجتماع، صاحب طبقه هم نیستند
و «پست» آفریده شده‌اند. …. و در آخر،
انگار،
اگر «رویا» نبود، حقیقت کورمان نگه می‌داشت از فرط سوزانندگی
#علیرضاشیری
پ ن :
طبقه یا کاست، نظام اجتماعی هندوییسم است (دهقانان، بازرگانان، نظامیان،…) بخشی از مردم هم هستند که به حد داشتن «طبقه» نرسیده‌اند و به آنها مردمان پایین یا پست می‌گویند
پ ن ۲
اینقدری که ما از دیدن این تصویر رنج می‌بریم، احتمالا خود آن زن درد نمی‌کشد؛ زیرا او فکر می‌کند که اینگونه رنج کشیدنش خواست خدایان است و وعده زندگی بعدی بهتر بدو داده می‌شود،
من هیچ مذهبی را اجازه نمی‌دهم که جلوی کمک به انسان را بگیرد؛
در تجربه پس از زلزله سر پل‌ذهاب، ابدا در تمام آن کمک‌های انبوهی که از طریق شما مردم به منطقه رساندیم، نگذاشتیم تفاوتی بین اهل تسنن، شیعه، علی‌اللهی و … رخ دهد، هزاران نفر را نان و دارو و لباس و مایحتاج دادیم و سوالی نپرسیدیم و جز این هم از ما انتظار نداشتید.
#پشتگرمی

دوست داشتن یک نفر دیگر، کار آسانی نیست.
باید قبلش مطمیٔن بشی که از خودت متنفر نیستی،
همچنین چک کنی که او را دوست نداری مثل شکارچیهایی که با شکارشان عکس می‌اندازند برای جلب توجه و کسب اعتبار !
اگر زنی را دوست داری، جسارت بدست آوردنش را هم داشته باش،
شهامت داشته باش که دوست داشتن زنان دیگر را به خاطر آن «زن» متوقف کنی؛
تا « نامرد» نشوی.
ثمره عمرم !
در ابراز عشق،
لازم نیست با کلمه «دوستت دارم» ،
او را به رگبار ببندی،
اما مثل مردان لال هم نباش که عرضه گفتنش را ندارند
اگر در عشق ورزیدن به یک زن شکست خوردی،
به او‌ نچسب،
به یاد بیاور تو آفریده شده ای که عمیقا سرور و معنا را تجربه کنی و این هدف مهمتر از هر انسان دیگر در زندگی ات است،
درد هجر را طاقت بیاور و سر خم نکن،
ما‌‌ تو را طوری تربیت کردیم که «رسا» و سربلند بمانی
بابا علیرضا

پ ن:
رسا بهانه‌ایست برای نوشتن برای همه مردان و زنان سرزمین

 

به پسرمان قول داده بودیم برایش دوچرخه بگیریم، دیروز عصری رفتیم سمت شرق شهر و با حوصله دوچرخه‌ها را امتحان کردیم، بعدش ذوق داشت بوق و‌ چراغ و زلم‌زیمبو بزنه به این شگفتی تازه، حداقل چهار پدر و مادر دیگر هم با چنین عشقی آمده بودند که این روز شگفتی‌ساز زندگی فرزندشان را رقم بزنند؛ یک پدر و دو پسر که مغازه را می‌راندند با برخورد خوب و تخفیف‌های شیرین، این تجربه را برای مردم، غنی می‌کردند: نمی‌دانیم چه بدبختی باید مادر کودک آزار چشیده باشد که کودکش را بزند و عکس و فیلم بگذارد در اینستاگرام؛ نمی‌دانم و طبیعتا سر منبر اخلاق هم نمی‌روم، من و بسیاری از شما که پدر یا مادرید؛ «همه زندگیمان» کودکمان است، به عنوان کسی که عمده زندگی کاری‌ام صرف بهبود حال و روز مردمان سرزمینم شده؛ شنیدن اخبار این مادر و کودک شکنجه شده (و نه حتی دیدن فیلم‌ها که قطعا تحمل ثانیه‌اش را ندارم) کافیست تا دست از زندگی زمینی‌ام ‌بکشم و این دنیا را ترک کنم. ما پدر و مادرانی بی‌نظیر داشته‌ایم که یادمان دادند چقدر تک‌تک سلول‌هایمان باارزشند و والدی کردن را جز این نمی‌دانم. امیدوارم آن کودک و امثال او را بتوانیم نجات دهیم.
#علیرضاشیری
پ ن:
خیلی غصه دارم از اینکه کودکان به خاطر اعصاب درب و داغون خویش، فشارهای اقتصادی و بی‌تقوایی چنین آسیب می‌خورند، ولی خوشحالم که ما مردم دیگر به راحتی اجازه نمی‌دهیم امثندک والدین یا معلمان بیمار با فرزندان این خاک چنین کنند (رومینا😔)
✔️قانون و اجرای قدرتمندتری می‌خواهیم
✔️روانشناسان، مشاوران دست بجنبانند و قلم بزنند
پ ن ۲
بعضی شب‌ها قصه می‌خوانیم با هم و آخرش اینجوری چند دقیقه خوابمون میره و فکر کنم بهشت موعود در برابر لذت این خواب نیمه نشسته کم بیاورد
رسول الله فرمودند: وقروا کبارکم، وارحموا صغارکم
با بزرگتران خویش محترمانه زیست کنید و با کودکانتان با عشق و محبت

دم صبحى فکر می‌کردم که وقتى یک نقشه عالى نشان یک مهندس می‌دهیم، او بنا به تجربه‌اش زمان ساخت تقریبى به ما می‌دهد، مثلا هجده ماه

حال ما نقشه‌اى داریم براى ساختن درونمان، یک نفر از دین گرفته، یکى از روانشناسى گرفته، یکى از عرفان و فلسفه گرفته، از هر کجا که این نقشه را گرفته، بناست با آن و بقیه معلوماتش، امپراتورى خویش را بنا کند.
چقدر طول می‌کشد؟
خدا می‌داند که زمان کمى نمی‌برد ولى پادشاهى یک مملکت آباد درونى، چیزیست که ارزشش را دارد به خاطرش عمر بگذاریم.
وگرنه که پادشاه یک سرزمین مفلوک و خرابه که افتخارى ندارد.

ابلیس به گوش‌ات خوانده رعیتى، برده‌اى
ولى
تو پادشاهى،
تک تک سلول‌هایت مهر شاهانه پروردگار دارند
نگذار مفت تو را حراج کنند،
بهشت بهاى بدن توست،
چه کسى وجود می‌کند روى جانت که دست ساز پروردگار است، قیمت بگذارد؟

خیلی بچه که بودم؛

تابستونا
وقتی از فوتبال تو محل می‌ومدیم خونه مامان‌بزرگ ملوک،
تو کاسه حلبی آب می‌ریخت واسمون با یخ قلمبه جایخی یخچال اونیورسال قدیمی؛
با چه مهارتی این آب را چند تا بچه نوبتی سر می‌کشیدیم و عشق تو سلول‌هامون ری می‌کرد (قد می‌کشید)
حالا امروز روز، دیگه همه رد میشن و طبق طبق افاضات میکنن که کبدت چرب میشه و آدم زهرمارش میشه بخواد آب خنک بخوره …
بلا ازتون دور،
ما که ته عشق و حال کودکیمون همین کاسه آب خنک‌ها بود و ‌ملوک جون که با همین ترفندها می‌نشوندمون دورش و قرآن درشت خط می‌گذاشت وسط و اون فلش کاغذیش را روی کلمات مصحف شریف حرکت میداد تا بهمون «قل اعوذ برب الناس» یاد بده؛

حالا سال‌هاست گوشش به خاکه و ما در حیرت که چرا اولین سوره‌ای که یادمون داد اینقدر دقیق انتخاب شده بود واسه آینده‌مون؛
خدایا به جان همه عزیزان سفر کرده، سرور برسان
پ ن
چون برای بعضی خوانندگان، جنس این کاسه خیلی مهم بوده 😈 گشتم دیدم بهش کاسه روحی هم میگویند (ربطی به روی ندارد زیرا آلمینیومی است)

قیمت هر کاله می‌دانی که چیست
قیمت خود را ندانی ابلهیست
مولوی

شما پرارزشی عزیزم ؛
گوش نکن به صداهای تاریک درونت که به خاطر دو‌تا اشتباهت، یک عمره دارند بهت وجدان درد می‌دهند؛
در عوض تصمیم بگیر جبرانش کنی و عبور کن از گذشته‌ات؛
نشخوار آدم‌ها و زندگی‌هاشون را بگذار کنار،
خدا می‌داند چقدر سرزمین‌های شگفت‌انگیز هست که هنوز ندیده‌ای؛
چه سفرها، چه آغوش‌ها چه زیبایی‌هاست که در ادامه عمرت قرار دارد؛ تنها لازم است آماده شوی؛
برخیزی،
ننشینی،
دلت ثروت می‌خواهد؟ چون بی‌نظیری بدان که می‌توانی در این خلقت پر از فراوانی، برای خودت ثروتی ایجاد کنی؛ فقط قبلش قول بده خدمتی بدردبخور به این عالم ارایٔه کنی تا برکت بریزه از لحظاتت.

خوش‌اخلاق باش؛
شک نکن چقدر ثروت تو همین خوش‌اخلاقى جمع شده است؛
برای یک لبخند ساده منتظر اتفاقات عجیب نباش؛
توانگران به راحتی می‌خندند حتى وقتى گرفتارند،
سبکبارتر از بقیه آدم‌های جدی اخمو هستند،
راحت‌تر می‌خوابند،
سبک‌تر بیدار می‌شوند،
جنسشان نانو تکنولوژی است،
براحتی کسی نمیتواند آلودگی و رسوبات تلخ وجودش را روی آنها بریزد،
جاییکه حرفهای بیهوده میزنند، جای تو نیست؛
خجالت نکش،
برو جاییکه بیشتر مفید باشی.
اِحیا یعنی زنده کردن،
اَحیا جمع حی است یعنی زندگان
افکار مرده؛
خاطرات مرده،
رویاهاى مرده
را رها کن تا در شب قدر، جانت تازه گردد
کار بیشترش دست خودت است اگر نیک بنگرى
زنده باشى

فرمود رسول نازنین «پیران خویش را بزرگ بدارید و کودکانتان را پُرمهر باشید»
وقروا کبارکم، وارحموا صغارکم
کی فرمود؟ به بهانه ماه رمضان، یک هفته قبل از آغاز
نه برای این ماه، که برای همه عمرت؛
سعادت زندگیست که پیران قبیله‌ات به تو نگاه تحسین و امید بدارند؛ هم ادب می‌خواهد هم صبوری هم‌ خویشتن‌داری
بنا نیست نابخردانه اطاعتشان کنی، کافیست بر ایشان شفقت بورزی

جمله تصویر به روزی نیک از وجودم ساطع شد بر قلم؛
به هنر طراح، در این قاب نشست
دل پیران و کودکان را بیشتر خرسند کنیم
مخلص
علیرضا

“تخت خواب ” راحت که هِچ؛

ولى
مهم “خواب” راحته عزیزم؛
تو بگو اصلا رو یه تشک ابرى با این متکا سوسیسى‌ها
دم اونهایی گرم که سر به بالشت نرسیده، خواب هفتم‌اند،

بدا به حال اونهایی که بیدارى‌شون به حسد و نفرت و سانت زدن زندگى بقیه می‌گذره،
اینها خواب ندارند،
چون بیدارى‌شان، کابوسه

به امید بیداری‌هاى خوب و خواب‌هاى خوب بین “بیدار بودن” ها،

مخلص صیادان معنا