قصدی جز ایجاد وسوسه نوشیدن چای دمی به وقت شبانگاه اردیبهشت ماه نبود قربه الی الله 😈

پ ن ۱
این بامیه‌ها با ماست درست شده چاق نمی‌کنه (جهت آمرزش اموات و خلع سلاح جماعت بیکاری که فقط نگران کالری بقیه هستند 😈)
پ ن ۱.۵
از محسن ن، متهم ردیف اول اصفهانی که این سینی چای یک نفره و قر و قمبیلاش و‌پولکی را برامون آورد، کمال تشکر را دارم.

پ ن ۲
الو….اون فکر کثیف که کردید الان دو کام ب ه م ن هم بنا به بعضی روایات ضعیف غیرصحیح با این متاع می‌چسبه، با توبه و استغفار از مغزتون بیرون کنید، ماه توبه است پناه بر خدا

دکتر آسکاریس😉

دیروز زنگ زدم به استاد بزرگوارى که سال‌ها قبل در بخش روانپزشکى بیمارستان نواب، شاگردشان بودم (دوران اینترنی پزشکی)
خدمتشان عرض کردم که «فقط برای روتین معلم شاگردی تماس نگرفته‌ام که بدیهیست چه نکات مهمی یادمان دادید؛
بلکه به خاطر مقاله‌ای از شما زنگ زدم که سال ۷۸ در یک روزنامه پرمخاطب نوشتید که بی‌نهایت شجاعانه و مربوط به رنج مردم بود»
تشکر کردم که یادمان دادند که «محافظه کار بودن» انتخاب یک اهل علم الزاما نیست؛
👈در فضای کاری شما به اصول حرفه‌ای‌گری پایبندید و بقیه اهل دودره بازی‌اند؛ اسمش را می‌گذارند زرنگی؛ ولی اکثرا موجودات مفلوکی هستند که شهامت تغییر محیط خویش را ندارند و می‌پیوندند به همرنگی با جماعت مخرب،
👈در روابط شخصی آدم‌هایی می‌بینیم که فکر می‌کنند خیلی حواس جمع و محتاطند؛ اما این الفاظ اسمی است که برای بزدلی خویش می‌گذارند؛
محافظه‌کاری در جایی که باید از کسی دفاع شفاف کنی، انتخاب بزدلانه‌ای است؛
👈جایی که باید یک انسان مسئول جلوی حرف‌های مخرب را بگیرد و تریبون تخریب نشود، سکوت کردن یعنی بی‌اخلاقی
👈در روابط عاطفی وقتی کسی شما را عملا استثمار می‌کند، حرف بزن، اعتراض کن؛ سکوت و لبخند تو، خودشیفتگی طرفت را فربه می‌کند.

روزی در جمع مبلغان مذهبی گفتگویی داشتیم درباره: نقطه مرجع جامعه reference point
مثلا یکی نقطه مرجعش فلان دانشمند یا عالم است؛
یکی فلان خواننده است (استاد شجریان، مهستی)
یکی فلان نویسنده یا شاعر است (آلبر کامو، احمد شاملو)
✔️مرجع داشتن بسیار مهم است، آدم به راحتی دچار نوسان نمی‌شود؛ بی‌لنگری خطرناک است.
✔️اگر با یک مرجع مخالفیم، حتما دلایلی داریم و‌ مشکلی هم ندارد مخالف باشیم؛ خطرناک اینست که نقطه مرجع بخشی از مردم را از ایشان بگیریم (نقد، تخریب، قانون‌گذاری…) و فکر کنیم می‌آیند دنبال مال ما! بسیار بعید است
عرض من اینست که اگر رسانه‌ای احمد شاملو را تخریب کرد، اون مردم نمی‌روند دنبال شعر مثلا فاضل نظری! شعر شاملو برای کسانی نماد مقاومت، ایران، رنج والایش یافته شاید باشد و این مسائل به زندگی این آدم معنا داده است؛ نقد ایشان البته که درست است چنانکه نقد اندیشه‌ها به بالندگی جامعه ختم می‌شود، ولی تخریب او موجب واکنش‌های عجیب اجتماعی می‌گردد
✔️اگر یک نقطه مرجع خطرناک در جامعه بود، نقدش کنیم، تخریبش موجب بهبودش نخواهد شد، چنانکه در بعد کوچک، شعر نو نیمایی در اثر تحقیر و نادیده‌گیری شعرای سنتی، چنان تقویت شد که شاید اکنون هوادارنش حتی از شعر کلاسیک بیشتر باشد.
#علیرضاشیری

سال ۶۲-۶۳ صبح ساعت شش میرفتیم تو آب سعید، مغازه دریانی به صف شیر برسیم تازه نفر بیستم سی ام میشدیم، نهایت نه ده ساله بودیم ولی احساس قهرمانی داشتیم اگه شیر صفی میخریدیم: شیرآور خانه 😂

دو سه هفته یه بار هم سورپریز میشدیم با این شیرکاکائو نازنین! واسه منی که زمان شاه طعم این شیشه ای ها را چشیده بودم، انقلاب معنیش نبودن موز بود و شیرکاکائو و وجود جنگ و قلک نارنجک شکل و از جلو نظام و تکبیر…
به پسرم که میگم این شیرکاکائو ها گیر نمیومد، شاخ در میاره
الغرض لعنت به هر چی جنگه

یک نکته کورونا این بود که هر کسی با هر موقعیت و جغرافیایی درد آسیب‌پذیری را چشید.
این روزها همزمان زیبایی شفقت و عشق ورزیدن بدون مرز را همه در دنیا دیدیم.
هم‌کلاسی‌های سال ۲۰۱۸ از طریق همین واتس‌اپ قبل از بحران کورونا، تماس و پیام محبت‌آمیز می‌فرستادند که علی حالت چطوره؟
و عجیب حال میداد؛ ( قبلش هم تو‌ مشکلات آبان مسئول آموزش سال ۲۰۱۹ تلفن می‌زد که نگران ثبت مقاله نباش، ما درک می‌کنیم)
این روزها من تجربیات خودمان در بحران کرونا را در اختیارشان می‌گذارم و مشورت بهشون می‌دهم که چگونه تیم‌های خود را قوی و چابک نگه دارند…
همه تو یک قایق هستیم و بدون شفقت بر یکدیگر مبدل می‌شویم به چوب‌های خشک منزوی
عکس ۲۰۱۸ است

بچه‌ها به خواب نمی‌روند
کلی بازی کرده با بچه‌های همساده‌ها،
حموم رفته نیم‌ساعت
پینگ‌پونگ با هم بازی کرده‌ایم
قصه ملک جمشید چهل دقیقه براش خونده‌ام ، حنجره‌ام زخمه
انواع ماساژ نرم بچه،
تای ماساژ،
حسن‌آباد اسپشیال تریتمنت
هیچکدام افاده نکرده؛
نشوندمش با هم کره زمین را مرور می‌کنیم (۱۲:۵۵ بامداد)


مرحله بعد از هالوتان استفاده خواهیم کرد
من‌الله توفیق


دعاى امشب:
یا کورونا،
ایها الفیروس القرمساق،
نشهد انکَ سِرویستَنا سِرویساً کثیراً و جِرْنا و جَرحتَنا زخماً عمیقاً الیماً؛ رجائا وِلنا و بیخیالنا سریعاً سریعاً
-هرگونه شباهت ظاهری با بهبود از گوربرگشته اتفاقی است
– خاکَم
پ ن: ملت گیر دادند به افاده و افاقه، رفتم چک کردم ظاهرا اشتباه نکرده‌ام
دهخدا:
👈افادت. افاده. || فایده دادن. (منتهی الارب ). سود دادن. سود بخشیدن. فایده. رجوع به این کلمه شود : تا شنوندگان و خوانندگان را افادت باشد.

افاقه
بهبود یافتن، روبه تندرستی نهادن بیمار، بهوش آمدن، ازمستی بهوش آمدن
۱ – ( مصدر ) بهبود یافتن . رو بصحبت نهادن بیمار . ۲ – روی بخوبی خوشی آوردن . ۳ – بهوش آمدن . ۴ – ( اسم ) بهبود . ۵ – گشایش .

پسرکم عشق می‌کند کمدها و‌فایل‌های مرا بگردد؛ امروز با کلی کشفیات تازه و عکس‌های زیرخاکی اومد سراغم؛
-بابا این شمایی؟ چقدر لاغر بودی؟
سال ۸۱ بود احتمالا و من تو قرعه‌کشی هیات علمی‌ها، مشرف به عمره اساتید و دانشجویان شدم؛
تو سوییت ما یک اناق اختصاص یافته بود به سه دانشجوی پرشور دانشگاه علوم و‌تحقیقات؛ یک آخوند ترک بسیار باصفا هم این سفرمان داشت.
اون آقای جوان کنار دست حاج آقا، امیرحسین نشاطی بود، حسابی حزب‌اللهی و‌ البته عاشق حضرت زهرا(س).
هر روز کلی بحث@های اعتقادی شیعه نسبتا افراطی می‌کرد با من؛ منم تجربه‌ام کمی بیشتر بود و اکثرا هم حرص می‌خوردم از دستش، هم با آرامش گوش می‌کردم و گاهی نظراتم را هم‌ می‌گفتم که بیاموزد به بقیه مسلیمن هم احترام بگذارد…
با وجود اختلاف زیاد فکری که داشتیم، پسر بسیار دوست‌داشتنی بود،
تو مدینه سرش خیلی درد می‌کرد، تو عکس هم معلومه، همچینی جونی هم نداشت، معاینه‌اش کردم، دیدم در معاینه حرکات چشم، چشم راستش انگشت مرا نمی‌تواند دنبال کند؛ ازش سوابقش را پرسیدم و‌ فهمیدم در نوجوانی یک تومور مغزی داشته که بهبود یافته است؛ متاسفانه علائم و معاینات ساده نشان می‌داد که تومور با قدرت برگشته است.
چیزی نمی‌شد گفت و من هم حظش را منقوص نکردم؛ رفت بهداری بعثه و مسکن گرفت و به هر سختی بود محرم شد؛
اعمالش را با عشق و سختی به جا آورد، اکثرا تو هتل خواب بود تا رسیدیم شب آخر؛
دم آسانسور مرا دید و با هیجان گفت دکتر نمیای عمره وداع بریم؟
به شوخی گفتم شما حزب‌اللهی‌ها گناهاتون زیاده باید هی برید اعمال و‌مناسک؛ ما لات و لوت‌ها، یک بار میایم اعمال؛ آما ابافضلی میاییم.
غش غش خندیدیم ولی شوخی شوخی رفتیم باهاش دوباره تنعیم؛ دلم می‌رفت واسش…
اومدیم میهن، تماس‌هایی داشتیم، یکبار هم اومد خونه‌ام، با هم کلی حرف‌های خوب زدیم؛ بابای گلی داشت بردش بیمارستان نیروی دریایی؛ اونجا تشخیص من تایید شد.
اون‌ موقع تو مجله چلچراغ ازش نوشتم، هزاران نفر برایش نامه حمایت و عشق فرستادند و‌ خوند.
یک ماه بعدش پر کشید.
تو دفترچه خاطرات عمره‌اش، با معرفت جا به جا از تماس@های من هم نوشته بود… خیلی ماه بود.
امیدوارم به حق این ماه شعبان میهمان جان محبوبش حضرت زهرا بشود و بازماندگان داغدار این روزها کمی جانشان آرام شود.
مخلص
#علیرضاشیری
درود می‌فرستیم بر درگذشتگان‌مان و قول می‌دهیم به ایشان که قشنگ‌تر زندگی کنیم.

من دقیقا به خاطر دارم چطور پول‌هام را به سختی جمع می‌کردم و با شوق و ذوق می‌رفتم فروشگاه‌های نمایندگی دوربین‌های دیجیتال که یک دوربین بخرم؛
مثلا دوربین جمع و جور کداک که در تصویر می‌بینید، یک زمانی خیلی سالار بود؛ فروشنده‌ها با چه حرارتی از امکانات مختلفش صحبت می‌کردند و ما هم کف کرده با اینکه نصف اون اصطلاحات عجیب عکاسی را بلد نبودیم، تایید می‌کردیم که چه دوربین مهیبیه!
قصه اون‌ دوربین فیلمبرداری کنارش هم شبیه، ته تکنولوژیش این بود که هم روی مینی دی‌وی‌دی ضبط مستقیم می‌کنه (۴ گیگابایت)، هم کارت حافظه خدا بهش میخوره (۱۶ گیگابایت)
دو نوع فرمت ضبط HD  و full HD داره…
کلی کیف و وسایل جنبی می‌گرفتیم که دوربینه مثل شاخ شمشاد حفظ بشه

الان این دوربین‌ها اسباب‌بازی رسا شده؛ ظرف چند دقیقه پسرک ۵.۵ ساله کل فانکشن پیچیده‌ترین دوربین ده سال قبل را یاد گرفت؛
اون فروشنده‌ها اون روزها با چه سرعتی افاضات می‌فرمودند انگار از دوران مزوزوئیک، ما کف‌کردگان آویخته تاریخ فیلم‌بردار بوده‌ایم و روتین زندگیمان اصطلاحات دوربین بوده… بگذریم؛
کل این دوربین‌ها با صدها امکان دیگر در یک تلفن همراه هوشمند جمع شده؛ مغز کودکان جدید را می‌نامند:
Digital brain
پیچیده‌ترین تکنولوژی‌های دهه قبل، اسباب‌بازی انسان جدید شد؛
این انسان سوالات تازه دارد؛
راستش می‌ترسم در عرصه سوالات عمیق‌تر درون هنوز جرات نکنیم به‌روزرسانی عظیم را انجام دهیم.
ده سال بعد به خدایان تکنولوژی امروز چگونه خواهیم نگریست؟

Looking back to high-tech products of ten years before, frightens me terribly 😰 specifically when I remember how was difficult for us to find out what camera sellers used to market us when buying their rubbish ! Nowadays, all of those products are summarized in a small smart phone with much higher features… where is going human brain? It really frightens me

تصور کنید امام زمان (ع) الان ظهور کرده بودند و‌ همه بخش‌های علم به برکت وجود ایشان، تحقق یافته بود (باور مسلمین بر اساس فرمایش رسول‌الله)،

بیماری کورونا هم اعلام خطر شدید جهانی یافته بود؛ طبیعتا قرآن ناطق، امام عصر، به حکم قرآن، خویش و‌ پیروانشان را به هلاکت نمی‌اندازند و ملاقات‌های خویش را محدود می‌کنند که جان مومنین محفوظ بماند.
حال تصور کنید تعدادی مرد و زن عصبی درب منزل ایشان را بشکنند که شما با اجازه کی ما را از زیارت محروم کرده‌ای؟
بعد به زور ورود کنند و دیوارها را لیس بزنند و دلیلشان احترام و عشق به امام باشد!

خدایا من اسکیزوفرنیک شده‌ام؟؟؟
تو تونل زمان برگشته‌ام به دوره صفوی؟
مرده‌ام؛ انداختی منو تو جهنم بخش جاهلان متنسک؟

هنوز سه بعلاوه چهار میشه هفت؟؟؟
برادر عاشق پیشه‌ام؛
بگذار تو و من و فرزندان این دیار بمانیم تا ده‌ها بهار زیارت امین‌الله بخوانیم؛
سنگ و چوب و فلز را کنار بنه؛ جان انسان کامل را عزیز بدار و کلام پر از تعقلشان را
تو‌ بنا بوده موجب فخر امام باشی نه اسباب وهن آیین
علیرضاشیری
———

وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ ۛ وَأَحْسِنُوا ۛ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ – سوره مبارکه بقره ۱۹۵
بدست خویش، خود را به هلاکت نیندازید و اهل زیبایی و خیر باشید، زیرا که خداوند اهل خیر و حسن را دوست می‌دارد

حضرت صادق (ع)

مَعاشِرَ الشیعهِ! کُونوا لَنا زَیْنا وَلا تَکونوا عَلَیْنا شَیْنا امالی صدوق، ص ۳۲۷،
ای گروه شیعه! زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما

واژه «امام زمان» در این متن اشارت دارد به مفهوم امید مشترک ادیان ابراهیمی به ظهور منجی که در پیروان یهودیت و‌ مسیحیت به شکل حضرت مسیح (ع) و در مسلمین به شکل حضرت مهدی (ع) محقق می‌گردد؛ متن جهت بحث‌های اعتقادی با غیرمعتقدین به بحث ظهور قطعا نگاشته نشده است

طبیعتا خوانندگانی هستند که اعتقادی به دین یا منجی ندارند و این متن احتمالا بدردشان نمی‌خورد و ایشان می‌توانند تمرین مدارای اعتقادی کنند.

سنه یک هزار و سیصد و نود و هشت بود،

دو سال مانده به پایان سده چهاردهم از هجرت در بلد ایران،
مردمان را قبل از موسم ربیع،
بلیه‌ای عظیم فتاد که تنبان‌ها بدریده بر دهان آویخته، جراحت لگن خاصره خویش به دستور آخوند معزز، محرق‌الهریسون، با روغن بنفشه التیام می‌بخشیدند؛
پسران بر گرده پدران، بایستاده و خنده‌ها بنمودند که پیران قوم را وحشت فزود.
در بلاد کفر؛ قحطی عظیم شد چونان که زعمای «قوم»، خشتک بدریده و به بیابان‌ها شتافتند و در انتظار عنایت علمای «قم»، اسپندها دود بدادند.

تپل‌الاطبا و البشاشین
شیخ علی رضا شیرالممالک