چو راه سرد است
گرمی جان توشه کن،
به سرمازدگان راه هم، گرما ده
و دلگرم باش
که در انتها بر تو سلامی خواهند گفت،
پر از عطر و شکوفه
کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد
دامی نهادهای و گرفتار میکنی
روزگار سختیست نازنین،
بقدری بدرفتاری و بداخلاقی و مال مردمخوری از سوی بعضی مدعیان دینداری رواج یافته که اگر دو قطره اعتقاد کسی داشته باشد، ترجیح میدهد پنهان کند.
افراطیگری دینی موجب میشود افراطیگری ضددینی هم تقویت شود،
این وسط اگر کسی اعتقاداتی دارد،
به پروردگار و روز معاد معتقد است؛
پیامبر را دوست دارد؛
به اخلاق معتقد است ولی فرضا در احکام مثل آدمهای خیلی مذهبی نیست، نماز گهگاه میخواند، چه میدونم، اهل حجاب نیست…
چنین کسی به شدت از سوی مذهبیون و غیرمذهبیون مورد قضاوت و تخطیٔه قرار میگیرد؛
حاصل این عدم تحمل و رواداری چیست؟
ریا
خشم
پیامبران آمدهاند که نوری بتابانند که آنکه دنبال نور است، در مسیر درنماند؛
آنها ستارههای نشاندهنده مسیرند برای ما دریانوردان اقیانوس زندگی،
برای کسی که اهل سفر نیست، شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایٔل شوخی بیش نیست؛
مردمان دنبال «طلا» عمر میگذرانند،
رسولان میگویند خودت «طلای ناب» شو.
رسولان گفتند پشت پرده عالم، پرده داری است و این جان شما، پردههای بسیار دارد.
من برای پسرم از این پیامبر صحبت میکنم و او را برای دنیایی آماده میکنم که سازگاری بیاموزد؛ رنج مردمان را بکاهد و خیرش به دیگران بیش از شرش باشد.
امید دارم شیرینی انس با این مفاهیم را بچشد و مشامش بوی عطر زندگی را از انواع مردگی تشخیص دهد.
سلام بر رسول بااخلاق
درود بر شما نازنینان
پ ن
یک لحظه نگاهی به سمت چپم انداختم و این حضور حیرتآور را دیدم، در دنیای امروز میدانم که رنگینکمان نماد تنوع گرایشات جنسی است ولی
در فهم منِ بیبضاعت، عظمت برخورد نور و باران و خلق رنگینکمان، نماد تکثر جان آدمیان در برابر نور هستی است.
جانتان گرم و روشن باد
ما دلمان به همان یک تکه آبی قدغن خوش است،
آگاهی که بیشتر میشود،
رنجی میکشی که
نه شراب،
نه هیچ عصارهای،
مستت نمیکند که آرام گردی،
تنها هدفت از زندگی میشود افروختن شمع،
مشعل،
کوره امید
این مردم فکر میکنند جگر سوختهشان را شراب تسکین میدهد،
جگر سوخته را امید میدهند،
امید،
مخلص
علیرضا
پ ن:
وقتی این عکس را میگرفتم قبلش تمام این زیبایی را بلعیده بودم، دوربینها توان بدمستی چشمها را ندارند، ولی حیف بود برایت عکس نگیرم.
Simple, but not Easy
چیزهایی هستند در زندگی که
ساده اند،
ولی آسان نیستند.
فهمیدن اینکه توده پستانى مشکوک یعنى خطر، ساده است ولى آسان نیست. (نباید پشت گوش بندازیش، باید بری سونوگرافی و چه میدونم نمونهبرداری احیانا و …)
فهمیدن اینکه والدین بالای هفتاد و پنج سال یعنی احتمالا چند سال دیگه بیشتر وقت عشق و حال باهاشون نداری، ساده است ولی آسان نیست.
درک اینکه ممکن است مجرد بمانی اگر دست روی دست بگذاری، ساده است ولی نه آسان.
فهم اینکه عمرت را پای صفحه موبایل نباید حروم کنی، ساده است ولی آسان نیست؛ پاشو به رفیقات زنگ بزن نه پیامک. بذار بدونند مهمند واست
علیرضا
پاره جانم،
تعارف که نداریم، ما به همه خواستههایمان نخواهیم رسید؛
یا عرضهاش را نداریم در رقابت یا بیرقابت هم نمیتوانیم به بعضی چیزها برسیم.
گاهی وسط راه میفهمیم چیزهای دیگری هست تو این زندگی که بیخیال قبلیها بشویم،
اونهایی که میگویند دستاورد و مال دنیا و پول و … بهدردنخوره، احتمالا با فتوسنتز زندهاند ولی من بهت میگویم همه اونها، پول و رفاه و سفر و … خوبند؛ براشون تلاش کن، بدستشون بیار کیفشون را ببر،
اما،
این وسط زخم هست،
دست شستن از بعضی رویاها و بعضی آدمها هست،
دشمنی و حسادت و زیرآبزنی هست؛
در عوض لذت امپراتوری را بچش و دم فرو بند.
نوش جانت
جان پدر،
توانگری شو که برات عشق و معرفت و رفاقت و هنر و ادبیات اصیلتر بمونه تا زرق و برقهای گذری…
هم خودت کیف کن هم به کیفیت زندگی بقیه کمک کن.
باباعلیرضا
اون بنز ۲۳۰ بالای تصویر در نوجوانی من، یکی از شاخترین اتومبیلهایی بود که نماد پولداری و خوشتیپی یک مرد بود؛ اصلا خیلیها بهش میگفتند ۲۳۰ تپل،
امروز احتمالا هیچ آدم پولداری نباشه در کره زمین که دلش بخواهد با این ماشین قدرتنمایی کند،
امروز مردم دنبال مدل S سال ۲۰۲۱ هستند (شما بگو فراری، رنجروور، لامیورگینی، ب ام و سری ۷… مفهومش مهمه)
نمادهای دنیای مادی، انگار هذیانی هستند که خودمان میسازیم و درش غرق میشویم و هدفگذاری میکنیم و …
گرانترین ساعتهای چهل سال پیش الان به احترام مامانبزرگه در خانواده نگه داشته میشود؛ کسی دستش نمیکند!
فکر میکنی چهل سال بعد- که به احتمال زیاد من نگارنده و بعضی از شما خوانندگان نیستیم- اکثر امکانات عالی امروز چه سرنوشتی دارند؟
اگر اینقدر موقتی هستند، ارزش غصه خوردن ندارند؛
ولی
حکمتهای یک فرزانه در تمام قرون میدرخشد، مثلا بیت زیر را زمزمه کن تا درونت دم بکشد:
در زمین دیگران خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن.
مولوی-قرن ۷
« فرزانه کسی است که میدرخشد ولی خیره نمیکند»
«حماقت وقتی جمعی میشود، ناپدید میشود»
دکتر حسن عشایری
یا صدای ترانه ماهور جناب شجریان،
یا عظمت اشعار نزار قبانی، یا طنز عزیز نسین یا کلام کریستین بوبن … اینها مرگ ندارند
راز ادبیات و هنر اینجاست
پ ن
اینها را نگفتم که ماشین خوب سوار نشویم، برعکس، بهترین امکانات را تو لایقی، به خاطرشون شوق داشته باش ولی غصه نخور…
تو باارزشتری نازنین
مخلص
#علیرضا_شیری
از اونهایی که وسطهاش درمانده میشى ولى لازم است ادامه دهى،
دو تا ماسک زده بودم تو میدون ارگ تهرون تو هواى آلوده شهر، چپیدم متروى میدون به سمت ایستگاه دروازه دولت؛ ازدحام مترو طورى بود که حس میکردم همه ما مسافران در اردوگاه داخایٔو به سمت اتاقهاى گاز رهسپاریم… دو تا ماسک طورى گوشهام را آیینهبغل کرده بودند که خودم هم خندهام گرفته بود از شکل کمدىام.
خط عوض کردم به سمت ارم سبز ۴ و ایستگاه توحید پیاده شدم و پیاده رفتم تا به موقع برسیم مطب دکتر.
تو ترافیک راه افتادیم به سمت خونه،
هیچکدوم نا نداشتیم حرف بزنیم،
چشمام ملنگ یک چرت مرغوب بود که انگار تصویر انار اومد تو ذهنم؛ تو بگو از کجا؟ من میگم نمیدونم!
رسیدیم خونه،
بیست دقیقه وقت داشتم واسه لایو آماده بشم،
برنامه درباره شفاى مردانگى بود،
سه بار گریستم وسطهاش،
یاد این مداحها افتادم که خودشون بیشتر از ملت اشک دارند آدم نمیفهمه چى میگن😡
همه خوابیدند،
آخر شبى داشتم گلستان سعدى را به عهد چالش سعدیخوانى سروش خان صحت ورق میزدم در باب آداب رفاقت که یاد اناره افتادم،
ظرف سفالی آبیه را که شب یلدا به یلدا بیرون میاد، قاپ زدم و انار را قاچ کردم.
میتونم بگم از نظر روحى یلداى ٩٩ را پاس داشتم امشب،
مخلص
علیرضا
پ ن:
هدف آزار خورههاى انار بود که تا فردا باید خمارى بکشند از بیجنسى😈
👈 مطمئنم چند تا خواننده صفحه همین الان ویر ادبیاتیشون ما را با شعر سهراب زخمى خواهد کرد : “کاشک این مردم دانههاى دلشان پیدا بود” 😰 یعنى بدون تداعى ادبیات انار بخورند یا ببینند، هضمشان نمیشه.
پ ن ٢
دوستى موقع لایوم برام گفت “خوب پول مردم رو برداشتی رفتی خارج عشق و حال”
من وسط تهرون 😳
داداش تازه انار هم میخوریم با پولهاى مردم! حناق که نداره، انارش فکر کن از مراکش اومده😂… بععععععله😈
پ ن ٣
سعدى رحمهالیه، در جلد دو گلستان در باب “تناول انار مر جماعت مردان” چنین آورده:
جمعى از اهل فتوت روزنامه پهن بکردى بر کف زمین و صندوقهاى انار بر آن بنهاده؛ جملگى جامه از تن بکنده با شورت مادردوز اجلال نزول بکردندى به دانه کردن رمان؛ دست یازیدندى
کبار قوم؛ گلپر و نمک افزوده؛ مردان به جهت ممانعت از یبوست و سردى انار؛ دو شات عرق نعنا بالا برفتندى و جملگى مستغرق در تناول انار بگشته تا پاسى از شب؛
اخوان صفا از فرط سرگشتگى این طعام بهشتى چونان نفخ بکردند که صداى خلاصى مزاجشان، هیبتشان را بزدود و جمیعا به توبه توفیق بیافتند.
حکمت:
تیک ایت ایزى😉
پریروز داشتم تصنیف و دعاى ربناى شما را گوش میکردم و یهویى گریستم، نه به این خاطر که مدتیست ساکت بودید و بیمار؛ نه؛ بلکه به خاطر انبوه زیبایی که خلق کردهاید.
براى من و سرزمین من، شما همیشه زندهاید، به همین خاطره که اخبار بیمارستان رفتنتان را دنبال نمیکنم همانطور که شیخ اجل فرمود:
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
دوباره مرور کنم و در حیرت رفتم از حجم “خلقى” که در این سالها کردهاید
شما از معدود لنگرهاى باقیمانده مردم ما هستید در هنر؛
مبالغه نیست اگر بگویم کلى از نوجوانى ما سنجاق قفلى شده به آوازهاى شما؛ با بدبختى ساعتها تو صف وایستا که بیاییم تو کنسرتهاتون بشینیم اون جلو که کلى پز بدیم… شما افتخار ما بودید و هستید
من هر بار کار ماهور شما را میشنوم، نفسم بند می آید:
مگر تو روى بپوشى و فتنه باز نشانى
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
توشهر من که بارون بزنه شب
با صدای تقتق کانالهای پیر کولر
و تلقتولوق قوطیهای خالی تو جوی آب
و یه نمه سرمای مور موری و
بوی هوای تمیز شب،
و جیرجیر هرازگاهی عبور لاستیک ماشینها از خیابون خیس خورده،
بذار تنگش چپیدن زیر یک پتوی باوفا،
تصویر کاملی است از «پاییز تهران»
علیرضاشیری
پ ن (دوساعت بعد از پست که دیدم بعضی کامنتها حاوی عرب و عجم و لُنگی و کیسهکش و … هست)
۱- من برای برد تیم میهنم خوشحالم، استقلال، تراکتور، فجر سپاسی و … هم اگر بود همین پست را میگذاشتم. میانسالی زمانی است که از بازیهای کودکانه قرمز و آبی فاصله گرفتهای
۲- سعودیها در زمین بازی باختند ولی امشب که برمیگردند به خانهشان،
-امنیت اقتصادیشان از ما بیشتر است،
-ریالشان از ریال ما خیلی ریالتره
-دسترسی به منابع مالی و باشگاهی و تورنمتهای بینالمللی و مربیان و بازیکنان درجه یک حهانیشان بسیار بهتر است،
-شرکتهای بسیار قدرتمند بینالمللی دارند، پتروشیمی عجیب غریبی در این سالها ساختهاند،
-عمده مردمشان راحتترند از مردم ما…. اون بازیکنان البته تو این ۱۲۰ دقیقه باختند؛ ولی در نگاه کلیتر مردم کشورشان راحتتر از مردم ما زندگی میکنند؛ برای اتومبیل پراید هاچ بک، ۱۵۳ میلیون تومان هزینه نمیکنند؛ ماشین خوب مدل ۲۰۲۰ را سوار میشوند و فردا مربی یادشان میدهد چطور از این باخت درس بگیرند (من درباره نظام سعودی و دیکتاتوری و خاشقچی و یمن و… نظرم متفاوت است؛ دارم درباره رفاه همین بازیکنه مقایسه سادهای میکنم😔)
✔️برزیلیها به شدت جامعهای ناامن دارند، فقر مشهود دارند در حالی که کشوری صنعتیاند، فوتبال سرگرمی بزرگی است برای اینکه دردهای بزرگترشان را حل نکنند.
✔️تاریخ ورزش ملی آلمان شرقی، مجارستان و شوروی را در دوران سرد که میخوانید (بخصوص تیمهای شنا و واترپلو)، متوجه میشوید چه تبلیغات عظیمی حاکمیت سرخ با این بازیکنان میکرده است تا یک پیروزی المپیکی را جای تصویر مفرح و شاد یک کشور فقیر بلوک شرق، جعل کند. کتابهای خانم دراکولیچ در تجسم این فضا خواندنی است.
من اینطور فهمیدهام که بهتر است ورزش آلوده به نژادپرستی و ایدیٔولوژی زدگی و تسویه حساب سیاسی نشود.
به امید شادمانی آکنده از خرد مردمان سرزمینمان
