مطالب توسط محمدرضا اصفهانی

سهم دختران و زنان این سرزمین در مدیریت کلان مملکت

دعوت بودم برای شورای راهبردی یک مجموعه بزرگ صحبت کنم که خیلی هم دوستشون دارم (آخر سالی یاد آموزش افتاده بودند😈) کل سالن آقا بودند و تنها یک خانم جزو مدیران بود و اتفاقا ایده دعوت من هم از ایشون بود! در حالیکه اکثر ممالک دنیا به این سمت میروند یا رفته اند که رهبران […]

ما براى مادرانمان شش ساله مانده ایم

مادرم اینستاگرام نداره، گوشى هم نداره، از اولش میترسید ازش بدزدند، بعدها هم گفت نکنه جا بگذارمش، الانم که هیچ اما حکما، هنوز بلده شال گردن ببافه؛ زرشکىِ پیرزن پسند🤗، واسه مرداى میون سال خوبیت داره مرحمتى ننه هاشون را بندازن دور گردنشون که یادشون نره نسوان حرمت دارند، اونم زیاد شاید براى بقیه نکته […]

از سهیل سنگرزاده تا جامعه ایرانی

این پست درباره سهیل سنگرزاده بزرگوار نیست، درباره جامعه ماست، آن بخشی که وقتی میبینند حال یکی خوب است، حالشان بد میشود و همه سعیشان را میکنند که اون فرد را تحقیر و ناارزنده کنند وقتی این مرد صحبت میکند، توجهت به چه چیزی جلب میشود؟ هیکل تنومندش؟ گردنبند و لباس بامشادی اش؟ ریش و […]

پیشرفتهای صنعت راه آهن

بابابزرگم راه آهنی بود خوانندگان نازنینم خیلی ذوق کردم پیشرفتهای یک صنعت را دیدم و میدانید که من تکخوری نمیکنم اینجا کجاست؟ مرکز پیشرفت راه آهن تاسیس بیست و چهارم تیر نود و نه (هشت ماه) کلی جوان نخبه اینجا دارند با قدرت خلق و اجرای ایده میکنند در این سرزمین کسانی هستند که کار […]

روز زن

بانو؛ شما نور دیده اید؛ حقا زندگی کردن با امثال من بسیار سخت است؛ ممنونم به پای من ماندید، طاقت آوردید پای شوریدگی این مرد در نداری و دارایی، جز محبت و احترام از شما ندیدم؛ رحمت به جان شریف پدر و مادرتان؛ ✔️نه اینکه همیشه زن و شوهر با هم گل و بلبل باشند، […]

به بهانه مادر

چگونه هفتاد و چهار سالتان شد امروز مادر و ما قدردان یک روزش هم نتوانیم بود؟ پسرتان که من باشم، دیدم که چگونه از جوانیتان به پای ما نشستید، از منشی گری وزرای قبل انقلاب داشتید تا مسوولیت دفتری نزد مرحومین بازرگان و‌ بهشتی و رجایی و باهنر تا اینکه انفجار ریاست جمهوری شد و […]

خاطرات چابهار

عجیب است در این چهل و شش سال زندگیم، چابهار نیامده بودم و ‌اشتباه بزرگی بود اینهمه زیبایی را ندیدن (قبلا زاهدان تدریس داشتم و بسیار دلنشین بود) مردمی که دیدم بسیار مودب و خوش برخورد و ماخوذ به حیا هستند من رفقایی اینستاگرامی داشتم که از سالها قبل، به من فرصت دادند که لوازم التحریر […]

,

نعمتهایت را دست کم نگیر

ما در زندگى مثل این کودک خرابکارى می‌کنیم، لگد می‌پرانیم، اما پروردگار رحمت عظیمش را بر خطاى ما می‌گستراند و اکثرا آنرا محو می‌کند؛ او دوباره به ما فرصت می‌دهد بهتر زندگى کنیم، بخش‌هاى خوبترمان را کشف کنیم و به هستى هدیه دهیم، اینکه هنوز اشتها دارى براى غذاهاى خوب، بویایی خوبى دارى براى عطرهاى […]

معرفی کتاب: نزدیکی

ویکتور زن‌ها را نمی‌تواند راضى نگه دارد اما آنها را امیدوار نگه می‌دارد… بعد از یک سنى، نمی‌خواهید دیگر همه چیز اتفاقى باشد، می‌خواهید به آنچه اعتقاد دارید برسید. بعد از سن خاصى، هرگز نمی‌توان بی‌دلیل با کسى رابطه خودمانى برقرار کرد، انتخاب کردن یک فرد، عریان کردن تمام زندگیت براى اوست و دعوت او […]