همه افراد خلاق درونگرا نیستند و همه درونگراها نیز خلاق نیستند. اما برخی از بزرگترین هنرمندان و نویسندگان تاریخ دوست داشتند در تنهایی کار کنند. درونگراها قدرت خیال‌پردازی قوی دارند و اگر همه چیز سر جایش خودش باشد، این قدرت را دارند که هر آنچه که می‌بینند را به واقعیت بدل کنند.

اما همیشه اوضاع طبق روال نیست. همه افراد خلاق برای اینکه آنچه می‌بینیم را تولید کنند و آنرا به واقعیت تبدیل کنند با موانعی روبرو بوده‌اند. و همه ما نیز برای اینکه خلاقانه زندگی کنیم با مشکلاتی روبرو بوده‌ایم. این مساله می‌تواند سد راه یک درونگرای خلاق شده و ما را نسبت به استعدادهای خدادادیمان دچار شک کند.

پس چگونه می‌توان از طبیعت درونگرایی برای افزایش خلاقیت استفاده کرد و حس هنرمندیمان را بیدار کرد؟

در ادامه به چهار نکته بسیار مهم در این خصوص اشاره خواهیم کرد.

قدم اول: اوقات تنهاییتان را توانمند کنید

همه درونگراها به زمان‌های تنهایی نیاز دارند. تنها بودن فقط این نیست که ما چگونه انرژی خود را کسب می‌کنیم – بلکه به این معناست که ما چگونه بهترین کارهایمان را انجام می‌دهیم. ما در دنیای غنی درون خود فکر می‌کنیم، رؤیاپردازی می‌کنیم و شروع به خلق‌کردن می‌کنیم و هنگامی که نزد دیگران کار می‌کنیم اذیت می‌شویم. به همین خاطر است که دیگران ذهن ما را مجبور می‌کنند که چند کار را با هم انجام دهیم و چندکارگی (Multitasking) دشمن خلاقیت است.

پس شما صرفا برای انجام بهترین کارهای خلاقانه خود به زمان‌های تنهایی نیاز دارید. و تنها کاری که باید بکنید این است که این اوقات تنهایی را در اختیار داشته باشید.

من این درس را با مشقت زیاد آموخته‌ام. زمانی که در دانشگاه بودم فهمیدم که دوست دارم نویسنده شوم. اما به هیچوجه نمی‌توانستم یک زمان طولانی برای کارکردن در تنهایی پیدا کنم. دائما مرا دعوت می‌کردند که در نشست‌های اجتماعی شرکت کنم. بعد از مدتی فهمیدم که آدم محبوبی شده‌ام و هر دعوتی را قبول می‌کردم، حتی اگر از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم که کار نوشتن یک کتاب را شروع کنم.

همانطور که بزرگتر شدم یک چیز جالب را کشف کردم. هرچند از دعوت‌شدن به یک مهمانی هیجان‌زده می‌شدم، اما به ندرت پیش می‌آمد که از آن لذت ببرم. من احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن می‌کردم و هنگام صحبت کردن به شدت خجالتی بودم. خیلی زود از کار کردن خسته شدم. دوران نویسندگی من به سر رسیده بود و حتی نمی‌توانستم خوش بگذرانم.

به عنوان یک درونگرای خلاق به هیچ وجه نمی‌توانید در مقابل نیاز به تنهابودن مقاومت کنید. می‌ترسیدم اگر دعوت‌ها را قبول نکنم دیگر کسی به من پیشنهاد نکند. فکر می‌کردم این کار نشان از بی‌ادبی است. اما خلاف آن اتفاق افتاد. در عوض، دوستانم وقتی مرا می‌دیدند هیجان‌زده می‌شدند و وقتی مشغول به نوشتن شدم اعتبارم بالاتر رفت. شاید برخی دوستان سطحی و عادی را از دست دادم، اما در عوض توانستم با افراد ارزشمندتری رابطه دوستی نزدیکتر و قدرتمندتری برقرار کنم. و اینجا بود که دوران نویسندگی من شکوفا شد.

کارهایی که برای توانمندکردن اوقات تنهایی خود می‌توانید انجام دهید عبارتند از:

  • برای انجام کارهای خلاقانه یک زمان ثابت در هفته را برای خود مشخص کنید. در این زمان هیچ دعوتی را قبول نکرده و باعث به هم خوردن این برنامه نشوید.
  • اگر کارتان نیاز به خلاقیت دارد، از رئیستان بپرسید آیا امکان تغییر ساعت کاری وجود دارد یا خیر. اگر احساس می‌کنید همکارانتان زیاد هستند، زودتر سر کار بیایید و دیرتر به منزل بروید.
  • اگر امکان دارد دورکاری کنید. حتی یک روز در هفته نیز می‌تواند باعث افزایش بهره‌وری شما شود.
  • پروژه‌هایتان را بگونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که نیاز به ملاقات‌های حضوری نداشته باشد. ارتباطات غیرهمزمان به معنی وقفه‌های کمتر است.

 

قدم دوم: یاد بگیرید از اوقات تنهایی خود به شیوهای درست استفاده کنید

چند نفر از شما این تجربه را داشته‌اند: برای کار خلاقانه بعدی خود ایده‌های بزرگی در ذهن دارید، از اینکه می‌خواهید بر روی آن کار کنید هیجان‌زده شده‌اید و می‌خواهید در مورد همه آن صحبت کنید (یا فکر کنید). دست آخر یک روز را برای کار بر روی آن مشخص می‌کنید. اما وقتی نوبت به کار که می‌رسد، هیچ تمرکز خلاقانهای ندارید.

این حالت برایتان آشنا نیست؟

این بدترین احساس است. شما را وادار می‌کند از خود بپرسید که اصلا قرار بود چکار کنید. خود من فکر می‌کردم تنبل شده‌ام. اما من تنبل نبودم – اگر شرایط مناسبی داشته باشم، می‌توانم ۱۰ ساعت در روز کار خلاقانه انجام دهم و از آن لذت ببرم.

مهمترین شرایط داشتن دو نوع وقت تنهایی است. یک شرایط به شما این امکان را می‌دهد که به عنوان یک درونگرا انرژی خود را تجدید کنید. نوع دیگر زمانی است که به عنوان یک فرد خلاق کار می‌کنید. یکی باتری شما را شارژ می‌کند و دیگری آنرا مصرف می‌کند. و شما به هر دوی آن نیاز دارید. اگر سعی کنید بدون تجدید قوا همه زمانتان را صرف انجام کارهای خلاقانه کنید، به تنها نتیجه‌ای که دست خواهید یافت این است که کل زمانتان را صرف اینستاگرام‌گردی کرده‌اید.

اما همیشه هم امکان اینکه هر دو نوع زمان را در اختیار داشته باشید وجود ندارد. اما می‌توانید آنرا بگونه‌ای ساختاربندی کنید که حداقل بخشی از زمانتان به انجام کار اصلیتان اختصاص یابد. اینکه دقیقا چگونه این کار را انجام دهید بسته به افراد متفاوت است. اما ترفندهای زیادی وجود دارد که می‌تواند به شما کمک کند:

  • برای خود سنجه یا متریک تعریف کنید. من به این نتیجه‌ رسیدم که صرفا گفتن «سه‌شنبه عصرها وقت نوشتن است» کافی نیست. من به راحتی می‌توانستم سه‌شنبه را صرف کار دیگری بکنم. در عوض سعی کنید یک انتظار مشخص و واضح از اینکه چقدر می‌خواهید کار کنید برای خود درنظر بگیرید. کارکردن می‌تواند در قالب زمان اندازه‌گیری شود (هر روز ۵ تا ۷) یا بر مبنای خروجی کار (نوشتن پنج صفحه در روز). برای خود یک چارچوب تعریف کنید و از زمان‌های باقیمانده برای تجدیدقوا استفاده کنید.
  • یاد بگیرید که تنبلی چگونه کار می‌کند. سپس سیستمی برای خود بچینید که از تله‌های تنبلی دوری کرده و به جای آن کارهای مفید انجام دهید.
  • بهترین مشتری خود باشید. اگر قرار است زمان خلاقانه خود را بین کارهای خود و کارهای دیگران تقسیم کنید، اول کارهای خودتان را انجام دهید.

 

قدم سوم: موقعیتهای اجتماعی را برای خلاقیت مینگذاری کنید

همه ما در موقعیت‌های اجتماعی شرکت می‌کنیم. این موقعیت‌ها می‌توانند مفرح یا عذاب‌آور باشند. به هر حال، این امکان وجود دارد که در مهمانی‌ها حوصله‌تان سر برود، خسته شوید و یا دوست داشته باشید آنجا را ترک کنید. (حتی اگر مهمانی فوق‌العاده باشد). ما این اوقات را «اوقات بیگانه» می‌نامیم.

نمونه‌هایی از اوقات بیگانه عبارتند از:

  • وقتی در کافی‌شاپ نشسته‌اید و منتظر دوستتان هستید
  • وقتی در یک مهمانی به دنبال چند تا دوست می‌گردید تا با آنها اختلاط کنید
  • به حرف‌های یک درونگرا که دست از حرف‌زدن نمی‌کشد یواشکی گوش می‌کنید
  • سعی ‌می‌کنید در جایی که احساس راحتی نمی‌کنید، ظاهری متواضع و باادب داشته باشید

اوقات بیگانه حقیقتا باعث تحلیل انرژی درونگراها می‌شود. صحبت‌کردن با دوست نزدیکی که ما را خسته‌ می‌کند اصلا جالب نخواهد بود. وقتی چیزی وجود ندارد که برایمان جالب باشد دقیقا مثل این است که در یک دنیای بیگانه زندگی می‌کنیم.

اما آیا می‌دانید چه چیز دیگر بیرون مغز شما وجود دارد؟ آری، الهام و دم

الهامات در اطراف شما فراوانند، هر زمان که خانه را ترک می‌کنید، میلیون‌ها داستان واقعی، میلیون‌ها ترکیبی از رنگ و نور و میلیون‌ها ترکیبی از صدا و آوا و نوا. یک زوج در مقابل شما با هم قهر می‌کنند و دو عاشق به همدیگر می‌رسند. این دقیقا جایی است که ایده به سراغ شما می‌آید. اگر به آنها توجه کنید، به خوبی می‌توانید از اوقات بیگانه خود استفاده کنید.

من از یک دوست خیال‌پردازم یاد گرفتم که چگونه این کار را انجام دهم. از او خواستم تا در مورد این «فرایند» به من چیزهایی بگوید و او گفت که هر وقت به کافی‌شاپ می‌رود دفتر طراحیش را نیز با خود می‌برد. او واقعا دوست ندارد با دیگران صحبت کند، پس در کافی‌شاپ می‌نشیند و دست به کار می‌شود. این کار باعث می‌شود او مشغول به نظر برسد و همین یک چیز به این معناست که اکثر گپ و گفت‌ها زمانی اتفاق بیافتد که برای او باارزش باشد – در مورد هنرش. اما در همین زمان او متوجه شد وقتی در کافی‌شاپ نشسته می‌تواند از مدل‌های زنده الهام گرفته و از اطرافش ایده‌های موردنظرش را بدست آورد.

پیکاسو نیز دقیقا همین کار را می‌کرد. اولین باری که وارد پاریس شد بلافاصله از خود و دوستانش زمانی که وارد World Fair می‌شدند، یک سلفی کشید. اکثر نقاشی‌های وی بر مبنای اسکچ‌های سریع از هنرمندان سیرک یا دوستانش است. همین گردش‌های داخل شهر جایی بود که وی سبک کاریش را معرفی کرد و نهایتا به این شهرت رسید. (برخی از کارهای پیکاسو را می‌توانید اینجا ببینید)

از وقتیکه این راز را یاد گرفتم دفتر یادداشتم را همه جا با خودم می‌برم. از نوشتن با خودکار متنفرم – ترجیح می‌دهم از کامپیوتر استفاده کنم – این روش خوبی است که از «اوقات بیگانه» رد شده و خود را در فضای خلاقانه قرار دهم که باعث شارژشدنم می‌شود. حالا هر وقت که به بیرون از خانه می‌روم می‌توانم یک ایده برای داستانهایم پیدا کنم. حتی من چند قدم فراتر رفته‌ام؛ در خیابان می‌نشینم و هر آنچه را که می‌بینم می‌نویسم، دقیقا همانند یک نقاش که شروع به کشیدن منظره می‌کند.

 

قدم چهارم: دوستانی پیدا کنید که خوب از خودشان تعریف میکنند (پس شما مجبور به این کار نیستید)

شاید این گفته گمراه‌کننده باشد که درونگراها در تعریف از خود مهارت ندارند. مطمئنم درونگراهایی وجود دارند که به خوبی می‌دانند چگونه کارشان را تبلیغ کنند. اما حقیقت این است که من جزو آنها نیستم. من آنقدر نسبت به نوشته‌هایم غرور دارم که دوست ندارم در مورد آنها صحبت کرده و فخرفروشی کنم.

یک راه‌حل این است فقط «آنرا انجام دهید». دوره‌های بازاریابی مخصوص هنرمندان وجود دارد تا آنها را متقاعد کند که هیچ مشکلی وجود ندارد کارشان را تبلیغ کنند. و از دیدگاه کسب‌وکار، این درس خوبی است. اما من یک راه میانبر بلدم: یکی را پیدا کنید که این کار را برای شما انجام دهد.

این ایده به طور تصادفی به ذهنم رسید. یکی از دوستان سابقم که مجذوب نوشته‌هایم شده بود بسیار به خود مغرور بود که با یک نویسنده قرار گذاشته است. اولین باری که با دوسانش بیرون رفتیم، از من یک سوال معمول پرسیدند: موضوع کتاب شما درباره چیست؟

و من گفتم: «اوه» و طبق معمول پاسخ همشگی‌ام را دادم: «راستش رو بخواید، اممم، یه جور رئالیسم جادویی …. »

اینجا بود که دوستم حرفم را قطع کرد. «شما باید بخونیدش! موضوعش در مورد کسی هستش که برای زندگی کلمات جادویی میگه، اما هیچ اعتقادی به کارش نداره … »

در اصل او داشت کتابم را برای من می‌فروخت. نهایتا ما به شیوه‌ای خیلی دوستانه کارمان را ادامه دادیم. اما یک درس بزرگ از این اتفاق گرفتم: یک دوست یا شریک که واقعا کار شما را دوست دارد بیشتر از ده تا بازاریاب برای شما ارزش دارد.

از آن به بعد سعی کردم شکل کار را عوض کنم. من به سختی می‌توانستم در مورد کار خودم تعریف کنم، اما به راحتی‌ می‌توانستم از دوستان تعریف کنم. من چند تا از نمونه‌کارهای آنها را در موبایلم نگه داشته بودم تا بتوانم به مشتری‌های جدید نشان دهم. اصلا نمی‌دانستم که این کار منجر به فروش می‌شود یا خیر اما مطمئن بودم که با این کار کنجکاوی آنها تحریک خواهد شد.

شما نمی‌توانید جلوی کسی که در حال تبلیغ شماست را بگیرید. اما برای تأثیرگذاری بر روی او می‌توانید دو کار انجام دهید: وقتتان را با کسانی که به شما اعتقادی ندارند تلف نکنید و همیشه در مورد کار دوستان نزدیکتان تبلیغ کنید. من به این ضرب‌المثل اعتقاد پیدا کرده‌ام که «از این دست بدی از اون دست می‌گیری».

منبع: The Muse

 

 

در همین رابطه آموزش غیرحضوری زیر به شما کمک خواهد کرد :

قدرتهای درونگرایی

14+

 

در این مقاله به ۱۰ اشتباه مرسومی که درونگراها مرتکب می‌شوند – البته به صورت ناخواسته – می‌پردازیم. امیدواریم اگر درونگرا هستید بتوانید به خوبی از آنها بهره ببرید.

این ۱۰ اشتباه عبارتند از:

۱- گاهی خیلی رسمی و غیردوستانه می‌شوند

گاهی اوقات ممکن است شما را به یک مهمانی دعوت کنند. خواه از رفتن به آن مهمانی که از شانس شما پر از جمعیت و هیاهو است طفره بروید، خواه در مهمانی در گوشه‌ای بایستید و به تنهایی مشغول صرف نوشیدنی خود باشید، دیگران فکر می‌کنند که از آنها خوشتان نمی‌آید. اما حقیقت امر این است که شما صرفا از این مهمانی‌ها و دورهمی‌های شلوغ خسته شده و احساس آشفتگی می‌کنید.

از اینجا شروع کنید: اگر از طرف یکی از دوستانتان به مهمانی‌ دعوت شدید که بیش از حد برای شما برونگرایانه بود، برای او بگونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که شما را در مهمانی‌های کوچک‌تر و یا یک نفره دعوت کند. سعی کنید تنها دعوت مهمانی‌هایی را رد کنید که می‌دانید واقعا از آنها بدتان می‌آید و یا اصلا توان رفتن به آنجا را ندارید.

۲- قطع‌ رابطه با دیگران

این کار اول از چیزهای کوچک شروع می‌شود. مثلا یک قرار را کنسل می‌کنید یا جواب تلفنی را نمی‌دهید – اما نهایتا خواهید فهمید که خیلی وقت است یک تعامل سازنده‌ای با یک دوست خوب یا یکی از اعضای خانواده‌تان نداشته‌اید. اگر بخواهید این مسأله را توجیه کنید به خود می‌گویید: «خوب، اونا نمی‌تونستن دوباره به من زنگ بزنن، پس اوضاع انقدرها هم بد نیست که نخوان منو دوباره ببینن» اما اگر خلاف این تصور وجود داشت چه اتفاقی می‌افتاد؟

در موردش فکر کنید: شما فکر می‌کنید آنها به اندازه کافی به شما اهمیت نمی‌دهند زیرا دیگر تلاشی برای تماس با شما نمی‌کنند و اگر شما هم از همین منطق استفاده کنید و با آنها تماس نگیرید، آنها هم همین فکر را می‌کنند که شما نیز به آنها اهمیت نمی‌دهید.

از اینجا شروع کنید: تنها کاری که باید بکنید این است که با آنها تماس بگیرید. برنامه‌ای بچینید و آنرا کنسل نکنید. حتی به آنها بگویید که بعضی وقتها امکان اینکه نتوانید آنها را ببینید وجود دارد اما این مسأله شخصی نیست. با این حال بدانید که بعضی اوقات وجود دارد که شما نمی‌توانید برنامه را کنسل کنید، مثلا یک مشکلی در زندگی آنها بوجود بیاید و به پشتیبانی شما نیاز داشته باشند. سعی کنید مطمئن شوند که به رابطه بین خود و آنها ارزش قائلید.

۳- کمک نخواستن

برخی از درونگراها بیش از حد مستقلند و از دیگران به هیچ وجه درخواست کمک نمی‌کنند. اگر شما هم جزو این دسته از درونگراها هستید، شاید پذیرفتن این حقیقت سخت باشد که کارهایی هم وجود دارد که شما توانایی انجام آنها را نداشته باشید.

از اینجا شروع کنید: از دیگران درخواست کمک کنید. آنقدرها هم کار سختی نیست. مطمئن شوید که از شخص درستی کمک بخواهید، البته اگر درخواستتان مربوط به کار است، از همکار یا ناظر مستقیمتان بخواهید نه اینکه بروید پیش مدیرعامل و از او کمک بخواهید. اما هر چه باشد ما به شما قول می‌دهیم که کار ترسناکی نیست.

۴- به خودتان اجازه ندهید که تجدید نیرو کنید

این اشتباه اساساً مخالف دو اشتباه اول این فهرست است. به جای اینکه دعوت همه دوستانتان به مهمانی‌ها را رد کنید، بیش از حد خود را درگیر دورهمی‌های اجتماعی کنید. شخصیت و ظرفیت درونگراها معمولا به گونه‌ای است که اگر مثل برونگراها یک هفته کامل را در مجالس و مهمانی‌های شلوغ سپری کنند، انرژی خود را به طور کامل از دست خواهند داد. در بهترین حالت، شما با رعایت تعادل در شرکت در اینگونه مجالس می‌توانید از گوشه‌گیری و از دست رفتن انرژی جلوگیری کنید.

از اینجا شروع کنید: اگر احساس کردید که دارید انرژی خود را از دست می‌دهید، کافیست یکی از مهمانی‌هایی که زیاد هم برایتان مهم نیست را کنسل کنید. سعی کنید هفته خود را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید روزهای بدون رویدادهای اجتماعی هم داشته باشید.

۵- همیشه از دیگران انتظار داشته باشید که سر صحبت را باز کنند

به یاد داشته باشید حتی اگر جمعیت برونگراها از درونگراها بیشتر باشد (حداقل در جامعه آمریکا)، حدود یک سوم جامعه درونگرا هستند. این بدان معناست که افراد دیگری نیز وجود دارند که از شروع کردن یک گفتگو هراس دارند. همچنین همه برونگراها آنگونه که همیشه تصور می‌شود پرحرف و خوش‌صحبت نیستند، پس سعی کنید برای یکبار هم که شده اولین کسی باشید که سر صحبت را باز می‌کنید.

از اینجا شروع کنید: اگر شما در یک مهمانی ۳۰ نفری شرکت کرده‌اید، این احتمال وجود دارد که ۱۰ نفر آنها درونگرا باشند و شاید آنها نیز دوست داشته باشند که یکی آنها را نجات داده و با آنها مشغول صحبت شود. (از همه اینها بگذریم، درونگراها باید به هم کمک کنند!)

۶- از خود یا دیگران دفاع نکردن

برونگراها معمولا در ارتباطاتشان به راحتی می‌توانند ابراز وجود کرده و از خود دفاع کنند. متأسفانه اکثر درونگراها به افرادی که دارای شخصیت تسلط‌طلب هستند اجازه می‌دهند به راحتی به آنها زور گفته و خواسته‌هایشان را به آنها تحمیل کنند.

از اینجا شروع کنید: شما مجبور نیستید برای اینکه از این موضوع رها شوید سر دیگران فریاد کشیده و یا رفتار منفعلانه از خود نشان دهید. برای اینکه از موجودیت خود دفاع کنید تنها کافیست به راحتی نظر مخالفتان را با بیان جملاتی نظیر «من مخالفم» ابراز کنید. و یا اگر قرار است از شخص دیگری دفاع کنید کافیست بگویید: «لطفا در مورد او اینگونه صحبت نکن!»

۷- به هم زدن یک قرار مهم

این اشتباه فراتر از نپذیرفتن یک دعوت برای رفتن به یک مهمانی ساده یا یک دورهمی کم‌اهمیت است؛ این اشتباه نظیر این است که از رفتن به اولین جشن تولد خواهرزاده خود یا جشن عروسی بهترین دوستتان سر باز زده و در خانه بمانید و فیلم تماشا کنید. در زندگی رویدادهایی وجود دارد که شما مجبورید در آنها شرکت داشته باشید البته اگر می‌خواهید رابطه خود را حفظ کرده و از ناراحت‌کردن کسانی که دوستشان دارید بپرهیزید.

از اینجا شروع کنید: بسته به این که این رویداد دقیقا چه می‌باشد، شما می‌توانید در آن مهمانی شرکت کرده و کمی زودتر آنجا را ترک کنید. حتما نباید تا نیمه‌های شب در آنجا بمانید و آخرین نفری باشید که از جشن عروسی بهترین دوستتان خارج می‌شوید. شما می‌توانید به خواهرتان بگویید که تا چه ساعتی در مهمانی او شرکت خواهید داشت. اگر زود خارج شدن از مهمانی به نظرتان کار درستی نیست، می‌توانید در میانه‌های مهمانی سری به بیرون زده و هوای تازه تنفس کنید و یا اینکه به خواهرتان بگویید اگر نیاز به خریدن چیزی برای مهمانی یا امثال اینها دارد شما آنرا انجام دهید.

۸- فکر کنید که نسبت به دوست یا فامیل برونگرایتان عاقل‌تر یا داناترید

به نظر ما این طرز تفکر زاییده فرهنگی است که در آن درونگرایی برای مدت‌های طولانی کم‌ارزش قلمداد شده است. امروزه از درونگرایی بیشتر صحبت می‌شود و قدر آن را بیشتر می‌دانند. با این حال گاهی اوقات در مقابل برونگرایی موضع‌هایی گرفته می‌شود که کاملا بی پایه و اساس می‌باشند.

از اینجا شروع کنید: برونگرایی و درونگرایی هیچ ربطی به هوش و فراست ندارند – درست مانند دیگر ترجیحات مایرز-بریگز یا Big 5. این مهم را به یاد داشته باشید که پرحرف بودن و دوست داشتن جمع‌های شلوغ لزوما به این معنا نیست که یک برونگرا فردی احمق یا سطحی‌نگر است.

۹- زمان زیادی را در ذهن خود بگذرانید (و راه خود را پیش بگیرید)

تنهابودن به شما این فرصت را می‌دهد که بیشتر فکر کنید و خود را بهتر بشناسید. با این حال، تنهایی بیش‌ازحد باعث می‌شود شما هر چیزی را بیش‌ازحد تجزیه و تحلیل کنید. حتی اگر در میان دیگران باشید، ممکن است بیشتر از اینکه همراه با گروه باشید، در ذهن خود باشید. این مسأله باعث می‌شود که حتی اگر در میان دیگران باشید ولی عملا کاری انجام ندهید.

از اینجا شروع کنید: وقتی که در میان دیگران هستید یا حتی در حال تکمیل کار خود هستید، همیشه سعی کنید کارهایتان آگاهانه باشد.

۱۰- قدر اطرفیان را ندانستن

یک درونگرا ممکن است بیشتر از کنسل‌شدن یک مهمانی خوشحال ‌شود تا اینکه کسی او را برای مهمانی دعوت کند. مطمئنیم اگر یک درونگرا هستید پیش از این چنین احساسی را تجربه کرده‌اید. اما داشتن دوستانی که به شما ارزش قائل شده و شما را به مهمانی‌هایشان دعوت کنند یک موهبت است و باید قدر آنها را دانست.

از اینجا شروع کنید: شما می‌توانید قدر اوقات تنهایی یا اوقاتی که با دوستانتان سپری می‌کنید را بدانید. مطمئن شوید کاری می‌کنید که نشان دهد از اوقاتی که با دوستانتان هستید لذت می‌برید و به آنها اهمیت می‌دهید. هیچ مرد یا زنی به هیچ‌وجه یک جزیره نیست.

منبع truity

 

در همین رابطه آموزش غیرحضوری زیر به شما کمک خواهد کرد :

قدرتهای درونگرایی

41+

مقاله اول :

اصول جلسه موثر راهبری COACHING
effective coaching practice

Introduction
This paper has been divided into three parts. The first part deals with describing and
analyzing two principles of coaching which are indirectness and the belief about strengths in
positive psychology coaching. The second part is mainly about the journey of the writer as
a newcomer to the world of the coaching so far, his transformation from a therapeutic
approach to coaching methodology, his strengths and weaknesses in this switching and the
struggles that he encountered in choosing executive or life coaching as a main
direction,finally, there is a section about the actual road-map of his career as a coach for
directionfinally
Describe and analyse two principles that will underpin your coaching practice within a
specific application, for example, life coaching or executive coaching;

دانلود نسخه PDF

مقاله دوم :
افزایش خودآگاهی از طریق راهبری
Raising awareness through coaching

Introduction
Coaching as a professional service has its ethics, regulation and boundaries. As coaches’ values
are our moral compass and ethics which we learn and take from the professional bodies as well
as the dilemmas we face together; guide us through our work to make sure we provide to the
clients best interest. However, this also contributes to the development of the coaches progress.
Coaching and other helping systems like mentoring, counselling have a standard method of
assisting people to change. What exactly do people want to change? It is mostly their actions and
behaviours. In order to achieve these goals, it is worth investigating how behaviours are shaped
psychologically and why it is necessary to increase self-awareness prior to any changes that
coaching may make.
Coaching values, like honesty, confidentiality underlies in the centre of any coaching activity.
This article reviews critically about integrity as one of the them
Analysis of either the legal, ethical or diversity implications of coaching;

دانلود نسخه PDF

مقاله سوم :
اهداف و نقش راهبری
The purpose, role and application of coaching

Introduction
Throughout history, humans have sought help in becoming more powerful in their lives to follow
their dreams and reaching their goals. This help has been through religious clergies, philosophers
and even shamans have helped people to find their inner capacities to choose new aspects of the
life. In the last century, different traditions and methods have arisen in society to contribute to such
issues. Psychotherapy, mentoring, training; supervision, counselling and coaching are the best
examples of advanced ways to help the human mind to be empowered and to cope difficulties and,
achieve overall well-being and better self-development in different aspects of life work.
Each of the above has its discipline and methodology which is essential to consider when choosing
the appropriate option for a specific goal.
This short assignment will try to evaluate “coaching” as one of the fastest developing industries in
the world of social skills and traditions for self and other types of development. Coaching is
estimated to involve about two billion dollars in the USA, annually as an Executive Director at
The University of Virginia Darden School of Business, claims in her article in Forbes (Whittaker,
۲۰۱۷). She also refers to the surveys of the international federation of coaching to state that North
America and Western Europe had about 36000 professional coaches at the end of 2016 which is
considerable (Whittaker Dunlop, 2017). So, it is interesting to look more closely at the theory
behind this desirable new career option from the last 50 years
The purpose of coaching will be summarised, while the main differences between coaching and
mentoring will be explored. Coaching requires certain qualities and skills, to be able to deliver
high standards of coaching services to clients. An emphasis will be put on “active listening and
good questioning” as one of the most competitive advantages a good coach will have.

دانلود نسخه PDF

 

 

6+

نیروی زنان را در ارتباط و حمایت  کردن از یکدیگر در محل کار دست‌کم نگیرید. تجربیات من از زمانی که یک حسابدار تازه‌کار بوده‌ام تا اکنون که صاحب  یک پست مدیریتی در یک شرکت  بزرگ سرمایه‌گذاری هستم، به من یاد داد، “گفتگو میان زنان، منافع کلانی هم برای خود افراد و هم برای کل مجموعه دارد”. هنگامی که در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، ایمان داشتم که زنان به‌سرعت در همه‌ سطوح زندگی حرفه‌ای به ‌تساوی با مردان دست می‌یابند؛ مانند اکنون که پیشرفت خوبی کرده‌ایم. من همیشه کمبود یا نبود زنان را در رأس امور حس می‌کردم و برخلاف انتظاراتم از سمت زنان، دوستان دانشگاهی‌ام و همکارانم حمایت خواهرانه دریافت نمی‌کردم.

وقتی‌که من یک حسابدار تازه‌کار بودم و در یک شرکت بزرگ مشغول به کار شدم، بسیار علاقه داشتم با زن‌هایی که مرتبه شغلی آنها از من بالاتر بود، قرار ناهار خارج از وقت اداری بگذارم و با آنها در مورد مسائل گوناگون صحبت کنم. مدام از تنها همکار زنم درخواست می‌کردم که با هم ناهار بخوریم تا نهایتاً همکارانم به من گوشزد کردند که ما با یکدیگر رفیق نیستیم و این موضوع من را بسیار آزار می‌داد.

در طول آن سال‌ها، من تجربه‌های سختی در خصوص انتقادهایی که از جانب مردها نسبت به من شد، نظراتی که در مورد ظاهرم می‌دادند و می‌گفتند که من لیاقت کار کردن در آنجا را ندارم و مدام خودم را در مقایسه با دیگران قضاوت می‌کردند، داشتم. ولی من هیچ‌وقت این را نمی‌دانستم که بقیه‌ی زنان هم مشکلات شبیه من را دارند. ما نمی‌فهمیدیم که باید تا دیر نشده است با هم متحد شویم. هرکدام از ما به‌طور انفرادی با آن چالش‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کرد و ظاهراً هم هیچ‌کدام از ما در این امر موفق نبودیم.

رفتار زشت همکاران من یک نام علمی دارد به نام “پدیده‌ ملکه‌ زنبور”. برخی از زنان در مقاطع ارشد بین خودشان با زنانی که در مقاطع پایین‌تر هستند، فاصله‌ای می‌بینند و این احتمالاً به دلیل بیشتر پذیرفته شدن (دیده شدن) توسط همتایان مردشان می‌باشد. با توجه به مطالعه‌ای انجام شده، این امر به علت عدم ‌تساوی در صدر است و تلاش برای جدا کردن خود از یک گروه حاشیه‌نشین، راهکاری است که مکرراً استفاده می‌شود. خیلی راحت است باور این‌که، فضای محدودی برای مردمی که در صدر شبیه شما هستند وجود دارد، وقتی‌که شما می‌توانید آن را با چشمان خود ببینید.

در عوض با توجه به آنچه اقتصاددان، هولت می‌گوید، مردها ۴۶ درصد بیشتر احتمال دارد که در محیط کاری، حامی و وکیل‌مدافع باشند که این مسئله اختلاف فاحشی را در یک چارت سازمان‌دهی شده به وجود می‌آورد. با توجه به گزارش منتشر شده در سال ۲۰۱۶ با نام (زنان در محل کار)، مردان سفیدپوست ۳۶ درصد (به‌طور ثبت‌شده و در شغل‌های اداری) و زنان سفیدپوست ۳۱ درصد را تشکیل می‌دهند. اما در مراحل خیلی اولیه درصد مردها به ۴۷ درصد و زنان به ۲۶ درصد می‌رسد که ۱۶ درصد افت دارد. مردم تمایل دارند فکر کنند که هرچند که موقعیت‌هایی که در حال حاضر وجود دارد، نرمال هستند، احتمالاً این آمار و ارقام تبیین‌کننده‌ نقاط ضعف مردان است (زن‌ها نسبت به مردها در محیط شغلی سیر نزولی دارند). در شرکت‌هایی که  از رهبران ارشد زنان هستند، ۵۰ درصد از مردان فکر می‌کنند که زنان رهبران خوبی هستند.

بدتر از بی‌محلی شدن توسط زنان، فقدان ارتباط میان زنان مشکل بزرگی است. از ۵۰ نفر همکلاسی‌هایم که وارد بازار کار شدیم، فقط ۵ نفر آن‌ها زن بودند. همه ما در گروه‌های ارباب‌رجوعی متفاوتی بودیم. پایان سال کاری، من خیلی شوکه و سورپرایز شدم که ۴ زن دیگری که با من کار می‌کردند، کار خود را ترک کرده یا اخراج شدند. شوکه به خاطر نتیجه‌ داستان و سورپرایز به خاطر این‌بود که ما زنان هیچ‌وقت در طول این مدت بر سر مشکلات یکسان خود با یکدیگر صحبت نکرده بودیم تا متوجه اتفاقاتی که در روند کار رخ می‎داد، شویم.

یکی از تجربیات سختی که در آن دوران داشتم، این بود که مردان به شدت نظرات من را نقد می‌کردند و من با خود می‌گفتم که شاید من لیاقت این کار را نداشته باشم. اما این موضوع فقط مشکل من نبود، مشکل تمام زن‌هایی بود که مانند من شاغل بودند. اما ما از این مشکلات یکسان باخبر نبودیم.

من تصمیم گرفتم، اجازه ندهم که تجربیات گذشته دوباره اتفاق بیافتند. می‌توانستم بفهمم در محیط کار چه مسائلی وجود دارد. زمانی که در کارم پیشرفت کردم و ارشد شدم، برای زمان ناهار میزبان زنان شدم و کانال بازی برای برقراری ارتباط ایجاد کردم. من این هدف را برای رسیدن به اینکه هر زنی که می‌خواهد وارد یک شرکت یا سازمان شود، خط‌مشی و سیاست‌های مساوی‌ای در موردش اعمال کنند، اجرایی کردم. عقیده‌ها و تجربیات شخصی‌ خود را با آنها  به اشتراک گذاشتم؛ به طور مثال چگونه نه گفتن به انجام کارهایی که برخی افراد آنها را متعلق به یک جنس می‌دانند و این امر تبدیل به یک وظیفه می‌شد، قهوه درست کردن و مراقبت از فضای کار و…

من به بعضی از همکارانم که انجام آن کارها را اجتناب‌ناپذیر می‌دانستند، تأکید کردم که می‌توانند در مورد هر موضوعی در محل کار با من صحبت کنند و با آنها باید با احترام برخورد شود. زمان ناهار برای من یک مسئله ضروری بود، فراهم کردن یک فضایی که به در میان گذاشتن چالش‌ها و موفقیت‌ها اختصاص داده بشود. وقتی که افراد در یک گروه قرار می‌گیرند، این را خواهند فهمید که مشکل آنها فقط مختص به آنها و منحصر به فرد نبوده و این موانع و مشکلات مشترک و جمعی هستند.

همه‌ این مواردی را که گفتم اگر رعایت بشود به گردش بهتر اطلاعات کمک کرده و باعث رها شدن از اضطراب و نگرانی می‌شود و ما را مطمئن می‌کند که اگرچه شغل‌های ما چالش‌برانگیز هستند، ولی ما در این قضیه تنها نیستیم و امیدواریم که این موضوع میزان اصطکاک زنانی که در کمپانی من کار می‌کنند را هم کم کند.

هنگامی که دختر خودم وارد یک فضای کاری‌ شد، به آن اندازه‌ای که امیدوار بودم تغییر کرده باشد، عوض نشده بود.

اگر چه ۴۰ درصد از حسابداران شرکت (Big 4) زنان هستند، ولی فقط ۱۹ درصد از بازرسین را زنان تشکیل می‌دهند و آنها همچنان کمتر از همتایان مردشان معتقدند که فرصت‌ها و موقعیت‌های یکسانی برای پیشرفت در فضای کاری وجود دارد.

(پس زنان در محل کار چگونه کار می‌کنند؟)

آیا مطالعاتی وجود دارد که نشان دهد ما بابت اینکه همدیگر را بالا می‌کشیم و از هم حمایت می‌کنیم، تنبیه می‌شویم یا تاوان می‌دهیم؟

در بحران شدید بابت حمایت از زنان می‌توانیم این حمایت را با صدای بلند و با افتخار اعلام کنیم تا زمانی که بتوانیم احساس‌ها و ادراکات را تغییر دهیم. فواید بسیار زیادی چه به صورت انفرادی و چه برای کل سازمان وجود دارد وقتی زنان از هم حمایت می‌کنند. فواید و مزایای این حمایت برای حمایت‌کنندگان کاملاً شفاف است، مثل دسترسی به موقعیت و فرصت‌ها، ایجاد فرصتی برای نشان دادن دستاوردها به مدیران ارشد و…

مهم‌تر این است که سازمان‌هایی که از این حمایت‌ها و مزایا استقبال می‌کنند، یک فرهنگ حمایتی را ایجاد کرده و آنجا را به جایگاهی تبدیل می‌کنند که استعدادهای افراد شناخته شده و در ادامه به آنها پاداش تعلق گیرد.

اما هنوز کارهای زیادی مانده که لازم است انجام شود. من با افزایش تعداد تشکیلات و سازماندهی‌های‌ خانم‌ها مثلsalli krauchek’s Ellevate Natwork  که یک شبکه‌ حرفه‌ای زنان است، بسیار هیجان زده می‌شوم. در این سازمان‌ها، زنان از یکدیگر در مقابل شرکت‌ها برای تغییر فرهنگ کاری‌شان در سطح وسیع، حمایت می‌کنند. این شبکه گسترش یافته و افراد دیگری (مانند Ellevest) را ایجاد کرده که سرمایه‌گذار یک شرکت متمرکز بر امور زنان و شرکت‌هایی است که باعث پیشرفت زنان می‌شوند و در این زمینه‌ اقدامات و تاسیسات مهم دیگری هم انجام می‌شود.

وظیفه و مأموریت سرپرست شبکه، حمایت از زنان در جاه‌طلبی‌های شغلی‌، با فراهم کردن یک دنیای یادگیری واقعی”توسط دسترسی به رهبران رسمی” است. من هم تلاش می‌کنم تا نقشی در این زمینه داشته باشم و یک موسسه برای رهبران زن تأسیس کنم و در دانشگاه خودم را، وقف کنم. این دانشگاه از تحقیقات و ارتباطات جدید حمایت کرده و فرصت‌ها و موقعیت‌ها را برای زنان گسترش می‌دهد.

این‌ها مکمل‌های شگفت‌انگیزی هستند؛ اما نمی‌توانند جایگزین مزایا و ضرورت ارتباط بین زن‌ها در یک شرکت شوند. این به زنان دیگر کمک می‌کند تا بفهمند که، فقط من نیستم! (تنها نیستم) و این یک افشاگری است که می‌تواند روش و جهت شغلی زنان را تغییر دهد. همچنین این یک راه ضروری برای شناسایی کردن مشکلات سیستمیک در شرکت‌ها است. این قضیه نباید تبدیل به یک مسئله‌ خیلی بزرگ و کلان شود و لازم نیست که بیش از حد، به آن فکر کنید. در واقع این مباحثه‌ سالم در مورد پیوستگی گروهی از بالا به پایین است. مهم نیست که شما یک کارمند تازه وارد یک ساله یا یک مدیر هستید، (می بایست این شرایط را برای زنان بوجود آید که از بالاترین مرتبه تا پایین‌ترین مرتبه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و از یکدیگر حمایت کنند). این روند باعث پیشرفت زنان و سازمان شده و از رقابت ناسالم کم می‌کند و منجر به رقابت سالم و پیشرفت فردی و سازمانی می‌شود..

فقط سعی کنید به هر شکلی در محیط کار ارتباط برقرار کنید. حدس می‌زنم شما متوجه خواهید شد که هزینه کردن برای یک ناهار گروهی در مقابل سرمایه‌گذاری برای نیروی انسانی ناچیز خواهد بود.

مترجم: نفیسه شیری-طرحواره‌ درمانگر خانه توانگری

👈 آموزش غیرحضوری شفای زنانگی

 

5+

ما نمی‌توانیم مادر یا پدرمان را کنار بگذاریم (فیزیکی شاید با مهاجرت ولی روانی خیر؛ زیرا او را در درون‌ حمل می‌کنیم)
بحث ما بهبود رابطه با این آدم مهم زندگی است و بخشی از این بهبود، شفای خودمان است از تله‌هایی که ما را نسبت به این آدم‌ها آسیب‌پذیر کرده است؛ من این شیوه را بسبار هوشمندانه‌تر یافته‌ام و باورپذیرتر نسبت به شیوه‌هایی که او را تخریب کنیم؛ اکثر کتبی که در بازار می‌بینیم، همه قصد انتقام دارند و نویسنده هنوز عصبی هست که من شخصا حق شاید بدهم، ولی در جایگاه ارائه راه‌حل، فکر می‌کنم عمده‌ای از توصیه‌هایشان به درد جامعه ما شاید نخورد؛ بنابراین درس شفای خودشیفتگی را با این حساسیت‌ها دادم برای آخرین تلاش‌های بهبود رابطه.
با والدین چه کنیم؟
۱- گفتگوی بالغانه برای پیدا کردن نقاط مشترک مان و بهبود تدریجی رابطه
۲- کاهش دعواها و دست شستن از رویای تغییر آنها اون هم تو اون سن و سال
۳- افزایش استقلال روانی (با مطالعه، آموزش، مشاوره) و استقلال مالی و کاری
۴- گاهی اوقات استقلال فیزیکی علیرغم حرف و حدیث‌هایش ارزشش بیشتر است از جنگ و دعوای مدام

جهت دسترسی به درس معرفی‌شده، بر روی تصاویر زیر کلیک نمایید:

 

 

 

0

خیلی از مردان هستند که حال زن‌ها را به‌هم می‌زنند.

 الف-مردهایی که حال بدی دارند:

۱- مردهای خودشیفته: مردهایی هستند که قابلیتهایی دارند و به شدت احتیاج دارند که به خاطر این قابلیت‌هایشان تحسین شده و دیده بشوند. این در حالی است که مردم تواضع را دوست دارند (منظور اینکه همانی باشند که هستند،نه کمتر). این مردها به دلیل این خواسته افراطی‌شان وقت ندارند و نمی‌گذارند دیگران را ببینند. مردخودشیفته فکرش، تجربیاتش، خانواده‌اش، بدنش، تحصیلاتش و نظراتش از نظر خودش یگانه هستند. البته نمی‌خواهیم انکار کنیم که ممکن است بعضی از آنها واقعا تک باشند، ولی این نیاز زیاد به تحسین شدن، باعث دلزدگی اطرافیان می‌شود. خودشیفته‌ها نیاز به عذرخواهی در اشتباهاتشان هم نمی‌بینند. به شدت در ترک‌های عاطفی مقاومت می‌کنند و اعتقاد دارند هر کس آنها را ترک کند ضرر کرده. به همین دلیل هم هیچ وقت از اشتباهاتش درس نمی‌گیرد.

۲- مرد موفق عقده‌ای: آدم‌هایی که خودشان را از طبقه پایین به بالا می‌کشند، چه در دانش، چه در فرهنگ و چه در پول، لزوما انسان‌های موفق سالمی نمی‌شوند. این‌ها ممکن است تبدیل به آدم‌های موفق عقده‌ای شوند. مثلا وقتی برای بچه‌شان پلی‌استیشن می‌خرند، ناخواسته به این فکر می کنند که در بچگی خودشان چیزی نداشتند یا آنقدر از تلخی‌های زندگیشان که منجر به موفقیت شده می‌گویند که همسرشان احساس ترحم پیدا می‌کند. این مردها از سختی‌های زندگی‌شان عبور نکرده‌اند.

۳-محافظه‌کارها: تصور می‌کنند در رابطه با زن باید منتظر رفتار و حرکت زن شد، منفعل هستند و می‌خواهند مطابق خوشایند او رفتارشان را تعریف کنند. بسیار محتاط هستند و می‌خواهند زن را همیشه راضی و خشنود نگه دارند.

نکته:زن از مردی خوشش می‌آید که گاهی کمی کله‌شقی هم داشته باشد. همیشه شش در چهار نباشد، گاهی البته با یک دلیل منطقی، موقتا به هم ریخته هم باشد یا گاهی اوقات تند هم صحبت کند.

۴-مردهای معتاد به کار: این مردها هم جزء مردهای بی‌حال هستند، مردهایی که دغدغه پیشرفتشان آن چنان زیاد است که خانواده و به ویژه همسرشان را آزار می‌دهند. تمام حرف‌ها و مثال‌ها و پیشرفت‌های مردهای معتاد به کار در مورد کارشان است. مساله‌ای که باعث می‌شود که فضای گفتگوی این افراد با همسر و نامزدشان محدود شود. این افراد به اطرافیانشان احساس بی‌اهمیتی می‌دهند. بعضی از این مردها اصلا جایی برای این نمی‌گذارند که پیشرفت‌های زن هم دیده شود.

ب-مرد هایی که ضدحال می زنند

۱-مردهایی که خیلی در امور زنانه وارد هستند و جزئیات و ریزه‌کاری‌های خصوصی زنانه از روان‌شناسی زن‌ها گرفته تا مسائل زیبایی و آراستگی زنانه را هم می‌دانند، (مثال: مرد راجع به میزان اکسیدان رنگ موی زن هم اظهارنظر می‌کند!) برای زن‌ها ضدحالند. در جواب به این سوال هم که یک مرد چه قدر باید از زن ها اطلاعات داشته باشد؟ باید گفت: یک مرد باید کمی اطلاعات فیزیولوژیک داشته باشد، فقط بداند تا رفتارش را درست تنظیم کند، نه اینکه در مورد اطلاعاتش با یک زن صحبت بکند.

فرم درست: مثلا خوب است که مرد بداند برای تهیه قورمه‌سبزی به چه موادی نیاز است.

فرم غلط: بد است که مرد بیاید در آشپزخانه بگوید لیموعمانی را دیر برداشتی، ترش شده. چون تصویر مرد در روان زن ایرانی این نیست.

۲-مرد نق نقوی زیرآب زن خاله‌زنک: مردهایی که در گذشته یک لطمه‌ای خورده‌اند و به همین دلیل، دائم دنبال تایید گرفتن از همسرشان برای اثبات حقانیتشان نسبت به زن قبلی هستند و عملا وارد بازی خاله‌زنک‌بازی و ناله و نفرین می‌شوند و دائم زیرآب زن‌های دیگر را می‌زنند. نکته اینکه خاله زنک‌بازی به اندازه و به وقتش کارکرد روانی دارد، اما برای مردها حال به هم زن است. این مردها موفقیت‌های دیگران را حقه‌بازی و شارلاتان بازی می‌دانند و دلیل موفقیت‌های خودشان را صداقت و زلال بودن می‌دانند.

۳- مردهایی که استقلال روانی از مادرشان پیدا نکرده‌اند و برای راضی نگه داشتن تمام زن‌های زندگیشان (مادر، خاله، عمه، خواهر، نامزد) تقلای بیهوده می‌کنند و نمی‌خواهند بپذیرند که بین زنان، وجود برخی اختلافات معمول است و می‌خواهند این نظم را به هم بزنند. یا به خاطر نداشتن این صلح همگانی همیشه خودشان را ملامت می‌کنند. طبیعی این است که بین زن‌ها در حد متوسط اختلاف باشد و همه با هم هماهنگ نباشند. اما این مردها خودشان را به آب و آتش می‌زنند تا همه با هم خوب باشند. مرد خشنودکن، مردی است که زن‌ها و به ویژه همسرش را از خود دلزده می‌کند. این کار مثل این است که بخواهیم فقر را فقط با توزیع پول ریشه‌کن کنیم.

۴- مردان نقل‌محفل: مردی که همیشه در مجالس بار هیجانی را به دوش می‌کشد، زن او ممکن است ناخواسته دلگیر شود. چون زن فکر می‌کند او دارد خودش را سبک می‌کند. ضمن اینکه این مرد در خانه‌اش این قدر باهیجان نیست و زن فکر می‌کند او فقط برای دیگران این طور است و با او مشکلی دارد. باید یک نسبت و تعادلی بین شوخ طبعی ما در داخل و خارج از خانه باشد. مثلا در خانه برج زهرمار و در مهمانی دوست داشتنی‌ترین آدم نباشیم.

۵- مردهای جون دوست: مردهایی که نگران چین و چروک و جوش صورتشان هستند، یا روی اندامشان وسواس دارند. مثلا درسته که بدن‌سازی می‌روند، اما بیشتر وقتشان را به جای خانه و خانواده در باشگاه می‌گذرانند. در واقع وسواس و دقت روی مسائلی دارند که لزوما مردها نباید خیلی نگران آنها باشند. ضمن اینکه این ورزش خوب، باعث یک غیبت بد در خانواده می‌شود.

ج-مردضعیف

 مرد ضعیف از بحث‌های خیلی شایع بین زنان است و لازم است تبیین شود که زنان از گفتن این صفت درباره مرد دقیقا چه کسی را تصویرسازی می‌کنند

۱-مرد سریش (چسب): دسته از مردان ضعیف کسانی هستند که با یک اخم دختر خودشان را می‌بازند و ضنجه موره می‌کنند و التماس و سریش‌بازی. مردهایی که هیچ محدودیتی در ابراز احساسات ندارند، مثل دستگاهی هستند که یک دکمه روشن و خاموش دارد.

۲- مرد بی‌مسوولیت: مردی است که در برابر شکست عاطفی فرو می‌ریزد و به طرفشان احساس گناه و ترحم می‌دهند. مثلا ادعا می‌کنند که: به خاطر تو معتاد شدم

۳-مرد زیادی زرنگ: مردی که در ابراز احساسات خودش خیلی حسابگری می‌کند. خیلی اصرار دارد که احساساتش را خیلی با جزئیات منتقل کند (مثال: من به خاطر فلان و فلان و فلان مسئله و چون این طوری ما با هم به این و این و این می‌رسیم، از شما خوشم می‌آید! به جای یک جمله ساده که: من از شما خوشم می‌آید)

۴-مردهای زیاد حسابگر: مردهایی که جرات ریسک کردن ندارند. مثلا واسه خرج کردن خیلی دس دس می‌کنند. البته این با خساست فرق دارد. این‌ها خرج را می‌کنند اما جون می‌کنند که بهترین و عالی‌ترین را انجام دهند که خیلی اوقات محقق نمی‌شود.

۵- مردان زیادی تیز: چشما و حواسشون از یه دوربین لنزدار تخصصی عکاسی هم قوی تره. هیچ کار و حرکتی از نظرشون دور نمی‌مونه. از لکه روغن ریخته شده روی کف سرامیک آشپزخونه که قبل خودت اونو می‌بینه و مدام برای پاک شدنش تذکر میده یا میاد دخالت می‌کنه
بگیر تا مواردی که داشتی راجع بهش با دوستت تلفنی صحبت می‌کردی و اونم خب نه استراق سمع اما کنارت تی‌وی می‌دیده و شنیده و حالا از جز به جزئش که کاملا شنیده سوال می‌پرسه. کاملا زیر نظر دریچه دوربینشی. شکاک و سوء ظنی نیست. اما فک میکنه تو همه چی شریکه. باید باشه. شریکش نکنی ناراحت میشه. هیچ حریم شخصی برات قائل نیست حتی آشپزخونه و مدام رو اعصابت راه میره.

این مقاله را بیشتر برای مردان نوشته‌ایم؛ زیرا خیلی اوقات نیتشان خوب است. برای خوشبخت کردن اما عوضی می‌روند. خیلی از مردانی که در کلاس‌ها و مطب‌ها حمایتشان کرده‌ام، نیاز دارند تا از بیراهه‌های رفتار عاطفی بپرهیزند.

#دکترشیری

👈در همین رابطه، آموزش زیر به شما کمک خواهد کرد:

 

 

25+

دکتر آرش نراقی سال‌ها پیش نوشت:

از آدم‌هاى خاکسترى می‌ترسم.

یکی از تجربه‌های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدم‌های خاکستری شود. آدم‌های خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارند: نه به تو دل می‌دهند و نه می‌گذارند که از آنها دل بکنی. تو را در میانه زمین و هوا معلق می‌خواهند. تا وقتی که تو را دل داده خود می‌یابند با تو سرد و با فاصله‌اند و تا احساس می‌کنند که از آنها دل می‌کنی با تو گرم و نزدیک می‌شوند.

اما فقط تا آنجا که بدانند رشته را نمی‌گسلی و از چنگ شان نمی‌گریزی. به تو دل نمی‌دهند اما مانع دل کندت می‌شوند.
بعضی از این آدم‌های خاکستری خودشان بلاتکلیف و معلق‌اند، یعنی تکلیف خودشان را با خودشان نمی‌دانند، و این سردرگمی و پادرهوایی را در روابط عاطفی‌شان با تو بازمی‌تابانند.

گاهی هم دچار نوعی بیماری روانی‌اند. ملغمه آشفته‌ای از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس مفرط. یعنی چندان به خود اعتماد به نفس دارند که تو را مفتون خود کنند، اما چندان به خود بی‌اعتمادند که به محبت‌ات پاسخ درخور بدهند. تو را در فضای خاکستری رابطه معلق نگه می‌دارند تا شهد عشقی را که نثارشان می‌کنی بمکند، اما چیزی از جان‌شان برایت مایه نگذارند.

آدم‌های خاکستری خواسته یا ناخواسته تمام خون عاطفه‌ات را می‌نوشند، اما بر مرده‌ات فاتحه هم نمی‌خوانند. لحظه‌های تلخ زندگی‌شان را با تو تقسیم می‌کنند، اما خوشی‌های‌شان را با دیگران شریک می‌شوند. با جذابیت‌های‌شان آرام آرام به دورت تار می‌تنند، و تا به خود می‌آیی خود را گرفتار دام‌شان می‌یابی. ته دل می‌دانی که شهدت را می‌نوشند و تفاله‌ات را تف می‌کنند، اما برای بی‌مهرهایشان مدام بهانه می‌تراشی. می‌دانی که وضعیت هرگز بهتر نمی‌شود، اما مدام برای آنها عذر و برای خودت امیدهای واهی می‌تراشی. آنقدر می‌مانی تا بپوسی.
عشق آدم را آسیب‌پذیر می کند و آدم‌های خاکستری دقیقا از همان نقطه آسیب‌پذیر است که دست‌شان را تا آرنج در قلبت فرو می‌کنند. این رابطه‌ها عشق نیست، بیماری است؛ نوعی اعتیاد ویرانگر است و اگر کسی در این دام بلا افتاد، باید هوار بزند و از دیگران برای نجات جان‌اش کمک بخواهد. هرچه بیشتر در این دام بمانی، گرفتارتر می‌شوی.

#دکترشیری

👈در همین رابطه، آموزش زیر به شما کمک خواهد کرد:

 

2+

۱+

1+

۱+

1+

۲+

2+