مطالب توسط محمدرضا اصفهانی

مصائب آدم‌های خاکستری

دکتر آرش نراقی سال‌ها پیش نوشت: از آدم‌هاى خاکسترى می‌ترسم. یکی از تجربه‌های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدم‌های خاکستری شود. آدم‌های خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارند: نه به تو دل می‌دهند و نه می‌گذارند که از آنها دل بکنی. تو را در میانه زمین و هوا معلق می‌خواهند. […]

به بهانه بزرگداشت صدیقه طاهره

یک سال ۹۷ بود؛ همچین شبی به بهانه بزرگداشت صدیقه طاهره، درباره بزرگداشت زنانگی سخنرانی داشتم زیرا زنانگی، در مرد و زن تجلی پیدا می‌کند. دختر خانمی در دایرکت اینستاگرام، از قبل، زمانی که در لندن بودم، مرا در جریان فعالیت یک تیم در تبریز گذاشته بود که برای نوجوانان بی‌سرپرست فضای زندگی فراهم کرده‌اند. […]

این عکس قصه‌ها دارد. این عکس مال روزهایی است که تازه شروع کرده‌ام به تدریس عمومی واسه مردم، هجده سالگی معلم عربی دبیرستان شدم. بیست و شش سالگیم مدرس دانشگاه شدم. بیست و‌ هشت سالگی، ماه سوم خدمت، معلم مهارت‌های ارتباطی شدم، چیزی که سال‌ها به خاطرش درد کشیده بودم و با مرارت آموخته بودمش […]

عذرخواهی به سبک یازده سالگی

نامه‌ای مال ۳۴ سال قبل یازده ساله‌ام در این نامه؛ یادم نمی‌آید چه اتفاقی افتاده که این عذرخواهی را نوشته‌ام اما یادمه موقع جنگ چند ماهی عمو و زن عموم با ما زندگی می‌کردند و بعدش هم منزلی اجاره کردند همون ورا از صاحبخونه ما؛ عموم اکثرا می‌رفت جبهه و وقتی میومد کلی خاطرات باحال […]