توشهر من که بارون بزنه شب
با صدای تقتق کانالهای پیر کولر
و تلقتولوق قوطیهای خالی تو جوی آب
و یه نمه سرمای مور موری و
بوی هوای تمیز شب،
و جیرجیر هرازگاهی عبور لاستیک ماشینها از خیابون خیس خورده،
بذار تنگش چپیدن زیر یک پتوی باوفا،
تصویر کاملی است از «پاییز تهران»
علیرضاشیری
نوشتهها
کمکم هوا خنک داره میشه و لباسها گرمتر
من این شانس را در جوانىام داشتم که بفهمم زیبایی فقط در بهار سبز و تابستان پر از شر و شور نیست؛
پاییز، زیباییهایی دارد ژرف و عمیق که تو شلوغبازى قابل رصد نیست،
خلوتهاى عمر در میانسالى فرصتی است براى صیادى مرواریدهایی که تو عمق اقیانوس زندگى قرار دارند؛ به همسن و سالهام میگویم درسته بعضى چیزهاى جوانیم رفته ولى حسرتى آنچنانى بر دلم نمانده
مدتهاست به اکثر پروژههاى خوب پیشنهادى، نه میگویم و به دیگران مورد اطمینانم میسپارم، تصورم نبوده در دهه پنجم عمر، اوضاع دنیا و سرزمینم اینگونه بشود،
نهایتش دردى بکاهیم و امیدى را نگذاریم خاموش شود، اینها بسه برام
