نوشته‌ها

قربون چشای بادومیت


پ ن (دو‌ساعت بعد از پست که دیدم بعضی کامنت‌ها حاوی عرب و عجم و لُنگی و کیسه‌کش و … هست)

۱- من برای برد تیم میهنم خوشحالم، استقلال، تراکتور، فجر سپاسی و … هم اگر بود همین پست را می‌گذاشتم. میانسالی زمانی است که از بازی‌های کودکانه قرمز و آبی فاصله گرفته‌ای
۲- سعودی‌ها در زمین بازی باختند ولی امشب که برمی‌گردند به خانه‌شان،
-امنیت اقتصادیشان از ما بیشتر است،
-ریالشان از ریال ما خیلی ریال‌تره
-دسترسی به منابع مالی و باشگاهی و تورنمت‌های بین‌المللی و مربیان و بازیکنان درجه یک حهانی‌شان بسیار بهتر است،
-شرکت‌های بسیار قدرتمند بین‌المللی دارند، پتروشیمی عجیب غریبی در این سال‌ها ساخته‌اند،
-عمده مردمشان راحت‌ترند از مردم ما…. اون بازیکنان البته تو این ۱۲۰ دقیقه باختند؛ ولی در نگاه کلی‌تر مردم کشورشان راحت‌تر از مردم ما زندگی می‌کنند؛ برای اتومبیل پراید هاچ بک، ۱۵۳ میلیون تومان هزینه نمی‌کنند؛ ماشین خوب مدل ۲۰۲۰ را سوار می‌شوند و فردا مربی یادشان می‌دهد چطور از این باخت درس بگیرند (من درباره نظام سعودی و دیکتاتوری و خاشقچی و‌ یمن و‌… نظرم متفاوت است؛ دارم درباره رفاه همین بازیکنه مقایسه ساده‍‌ای می‌کنم😔)

✔️برزیلی‌ها به شدت جامعه‌ای ناامن دارند، فقر مشهود دارند در حالی که کشوری صنعتی‌اند، فوتبال سرگرمی بزرگی است برای اینکه دردهای بزرگترشان را حل نکنند.
✔️تاریخ ورزش ملی آلمان شرقی، مجارستان و شوروی را در دوران سرد که می‌خوانید (بخصوص تیم‌های شنا و واترپلو)، متوجه می‌شوید چه تبلیغات عظیمی حاکمیت سرخ با این بازیکنان می‌کرده است تا یک پیروزی المپیکی را جای تصویر مفرح و شاد یک کشور فقیر بلوک شرق، جعل کند. کتاب‌های خانم دراکولیچ در تجسم این فضا خواندنی است.
من اینطور فهمیده‌ام که بهتر است ورزش آلوده به نژادپرستی و ایدیٔولوژی زدگی و تسویه حساب سیاسی نشود.
به امید شادمانی آکنده از خرد مردمان سرزمینمان

دیشب که پرسپولیس به الدحیل قطر باخت، گزارش بازی توجهم را جلب کرد.

شکایت و شکوه بود از فیفا و فدراسیون آسیا و وقت‌کشی و …
زمان جنگ هم فضاهای ورزشی ما و تحلیل‌ها و مطبوعات ورزشی، اکثرا از جنس بازی قربانی بود؛
اون روزهای بچگی، چقدر به عنوان یک پرسپولیسی تیر غصه می‌خوردم برای حق‌کشی در حق تیمم که عمدتا وهم تزریقی بود؛
من که سال‌هاست از فوتبال کشیده‌ام بیرون ولی رنج می‌برم که به جای رشد منطقی ورزش (مدل بالغانه آلمانی) اکثرا دنبال حواشی هستیم.
وقتی نخواهیم مسوولیت کاستی‌های خود را بپذیریم، دنبال جلاد نشان دادن بیرون از خود می‌گردیم.
سال‌ها مثلث کارپمن درس دادم تا بازی قربانی کمتر بشه… میشه؟
پ ن
من اینقدر تو کودکیم عکس فوتبال جمع می‌کردم که کل ورزشی‌فروشی‌های منیریه می‌شناختنم؛ تو تمرین تیم‌ها می‌رفتیم به عشق دیدن علی پروین که یه توپ شوت کنه واسه ما عشاق؛ امضای اکثر بازیکن‌های پرسپولیس را داشتم؛ بعدها ناگهان فوتبال را کنار گذاشتم؛ احساس کردم توش فساد زیادیه؛ ما عشاق همه سرکاریم.
بعدها وقتی فهمیدم دختران زیادی هستند که دوست دارند ولی بی‌دلیل نمی‌توانند استادیوم بروند، لذت استادیوم رفتن را هم گذاشتم کنار، الان شاید اگر تماشاچی راه بدهند پسرم را یکبار ببرم تجربه کنه… تو‌ خونه گاهی می‌شینیم بازی می‌بینیم و بعدش با هم فوتبال بازی می‌کنیم…
اون عشق دیگه در سر نیست،
جاش سر کچله😂

خیلی بچه که بودم؛

تابستونا
وقتی از فوتبال تو محل می‌ومدیم خونه مامان‌بزرگ ملوک،
تو کاسه حلبی آب می‌ریخت واسمون با یخ قلمبه جایخی یخچال اونیورسال قدیمی؛
با چه مهارتی این آب را چند تا بچه نوبتی سر می‌کشیدیم و عشق تو سلول‌هامون ری می‌کرد (قد می‌کشید)
حالا امروز روز، دیگه همه رد میشن و طبق طبق افاضات میکنن که کبدت چرب میشه و آدم زهرمارش میشه بخواد آب خنک بخوره …
بلا ازتون دور،
ما که ته عشق و حال کودکیمون همین کاسه آب خنک‌ها بود و ‌ملوک جون که با همین ترفندها می‌نشوندمون دورش و قرآن درشت خط می‌گذاشت وسط و اون فلش کاغذیش را روی کلمات مصحف شریف حرکت میداد تا بهمون «قل اعوذ برب الناس» یاد بده؛

حالا سال‌هاست گوشش به خاکه و ما در حیرت که چرا اولین سوره‌ای که یادمون داد اینقدر دقیق انتخاب شده بود واسه آینده‌مون؛
خدایا به جان همه عزیزان سفر کرده، سرور برسان
پ ن
چون برای بعضی خوانندگان، جنس این کاسه خیلی مهم بوده 😈 گشتم دیدم بهش کاسه روحی هم میگویند (ربطی به روی ندارد زیرا آلمینیومی است)