نوشته‌ها

✍ پرسش:

دکتر من تو جلسه خواستگاری از اعتقاداتم میگم و از طرف مقابلم در مورد اعتقاداتش می پرسم تو همون جلسه کاملا راضین و حتی رضایتشون رو اعلام میکنن ولی میرن و دیگه نمیان! آخرین خواستگاری بقدری به من اطمینان داد که من منتظرش بودم برای جلسه بعد ولی دیگه تماس نگرفت الان جوری خورد شدم که از خواستگاری می ترسم حتی می ترسم حرف بزنم . خیلی سؤال مضحکیه از طرف بپرسم نماز می خونین؟ مشروب میخورین؟ و … با لحن خیلی خوب به طرفم بگم دغدغه ام ایناست. حس یه احمق بهم دست داده. اشتباه من کجاست ؟ چرا دکتر؟!

 

🎧 پاسخ صوتی دکتر شیری:

 

👈 در همین رابطه پیشنهاد می شود:

آموزش غیر حضوری ازدواج مثبت ۳۶۰

📝 پرسش:
دخترى ۳۱ ساله ام، تحصیلاتم کارشناسى است و لااقل از نظر خودم ظاهر مناسبى دارم. شرایط کارى خوبى دارم و از نظر اقتصادى هم شرایط خانوادگى متوسط به بالایى دارم اما چند وقتی است در دید و بازدیدهاى فامیلى حرف هاى مستقیم و غیرمستقیم درباره ازدواج نکردنم شنیده ام. البته موقعیت هاى ازدواج برایم پیش می آید اما باب دلم نیست.

 

✍️ پاسخ دکتر شیری:

شما تحت فشار هستید و مغز آدم در این شرایط تحت تاثیر ترس بهم می ریزد و وقایع را درست از هم تفکیک نمی کند. توصیه ام این است که به خانواده تان بگویید در این باره یک حمایت دقیق از شما بکنند که کسى اجازه نداشته باشد با نصیحت هاى بی موردش شما را بهم بریزد، حتى اگر نیت خیرخواهانه اى داشته باشد.

نگاه شما به ازدواج و چرایى آن به نظرم مساله دار است. ازدواج، حداقل هایى از مطلوبیت دو نفره را نیاز دارد . از مطلوبیت ظاهرى و جذابیت گرفته تا مشابهت هاى اقتصادى و اخلاقى. دو نفر باید بتوانند با یکدیگر خوش باشند. حداقل در مدت آشنایى پیش از ازدواج بتوانند تصور کنند که بیشتر مواقع در آینده با هم راحت باشند و صمیمى. در این صورت اشکالى ندارد چند روز هم در ماه به هم اخم کنند و حتى چند روز هم معمولى باشند اما حتما باید در ماه، روزهاى خوب هم بین یک زن و مرد باشد تا زندگى مشترک پیش برود. بنابراین با جرات بیشتر می توانم بگویم که شاید براى شروع زندگى مشترک عشق رویایى ضرورى نباشد. اکثر زوج هایى هم که با عشق هاى فیلم هندى زندگی شان را شروع می کنند، در کمتر از۹ ماه الى ۳ سال به سطوح معمولى هیجان عشقى می رسند و متاسفانه چون اکثرشان بلد نیستند با هیجان هاى معمولى ارتباط چه کنند، دچار استرس هاى شدید عاطفى و حتى طلاق می شوند!

شاید شما رفتارى ضدمرد هم داشته باشى. ترکیبى از خجالت و حمله و بی تفاوتى و حتى تحقیر پنهان. شاید مردها را می ترسانى و کسى هم نیست که این رفتارت را به شما نشان بدهد. یا شاید هنوز با زنانگى خودت کنار نیامده اى. یعنى بخش هایی از وجودت را که شامل جذابیت و مطلوبیت دخترانه است، به دلایل کارى و شاید اجتماعى که اطرافت هست، سرکوب کرده اى.

 

👈 در همین رابطه پیشنهاد می شود: آموزش غیر حضوری ازدواج مثبت ۳۶۰

✍ پرسش:

سلام دکتر؛ من یک جوان متأهل ۲۶ ساله ام که فکر می کنم از نظر ذهنی الان ۴۰ سال بر من گذشته. با هدف و شوق درس خوندیم، لیسانس مهندسی نفت گرفتم، پارتی نداشتیم نشد بریم تو صنعت، بعدش MBA خوندم از طریق دوره های آزاد، چندسالی برای شرکت کار کردم و الان که ۶ ماهه کسب و کار خودم رو راه انداختم و خیلی همه چیز داشت خوب پیش می رفت سعی می کردم که مفید باشم و به درد بخور برای جامعه و اطرفیان و … این شد اوضاع حالمون و کشور و واردات و یورو …. چه کنیم که اعتقادمون به موندن و ساختن از دست ندیم؟ چه کنیم که هدف ها و آرزوهای شخصی و گروهی و ملی مون رو حفظ کنیم؟ چه طوری خسته نشیم و بهم امید بدیم؟

🎧 پاسخ صوتی دکتر شیری:

👈 در همین رابطه پیشنهاد می شود:

آموزش غیر حضوری من خشنود

سلام. من پسری هستم ۳۲ ساله مجرد، از سن ۱۸ سالگی پدرم دچار بیماری سختی شد که چندین و چندبار عمل جراحی انجام داده و الان تقریبا ۸ سال میشه که زمین‌گیر شده، من به دلیل اینکه پسر بزرگ خانواده هستم مسئولیت سنگینی به روی دوشمه؛ از جوونی، ازدواج و همه چیز زندگیم زدم به خاطر پدرم و بزرگترین مشکل الان من مرگ پدرم نیست بلکه زمانیه که حالش بد میشه و مجبور میشم که شبانه‌روز پای اون در بیمارستان بایستم به محض اینکه کمی حالش بد میشه استرس و وحشت از روزای سخت تمام وجودم رو میگیره به حدی که شب و روز ندارم و زمانی که میخوابم از استرس در خواب آنچنان دندونهایم رو روی هم فشار مید م که زمانی که بیدار میشم نمیدونم فک و دندون دردم هر کار که ذهنم میرسه انجام میدم اما همیشه استرس و وحشت دارم نمی تونم پدرم رو به کس دیگه ای بسپارم، خد ا هم که احساس میکنم با من قهر کرده! باید چیکار کنم لطفا کمک کنید.

✍️ یک نگرانی!
وقتی رابطه عاطفی درس می دهم، میدونم که شرکت کنندگان با کلی سوال، تجربه های بی پاسخ، رابطه های موفق و ناموفق و…اونجا نشسته اند.
شاید لازم باشه بگم که یه مدتیه، سیر استقبال پسرها از این دست بحث ها (مهارت های ارتباطی، شخصیت شناسی و…) رو به افول گذاشته است و این داره من را نگران میکنه … من، همجنس خودم را می شناسم و میدونم چقدر حساسه، میدونم چی فکر میکنه و چقدر ترس داره از اینکه توسط زنان به لحاظ عاطفی بلعیده بشه ولی اینکه نه پیش یه باتجربه تر میره نه کتاب میخونه نه کلاسی میره برای داشتن یه مهارت عاطفی خوب، نگرانم میکنه … نسل بعدی ما نکنه بشه زنانی تحصیل کرده مجهز به انواع مهارت های ارتباطی و کتاب خونده و مردانی ترسو و ذلیل و کم مهارت!

🎬 برداشت اول
اصلا سر کلاس حرف نمیزد … قایم میشد پشت سر هم کلاسی ها … موقع تمرین «خود ابرازی» شد، ازش خواهش کردم بیاد جلوی کلاس برای بچه ها، با کودک درونش شعری بچه گانه بخونه … تا جایی که تونستیم با هم شاگردیهاش، فضایی فراهم کردیم برای اینکه راحت تر این کار را بکنه … تو نگاهش هم نگرانی بود هم خشم و من هم تیر واستاده بودم که بتونه از پس این انباشتگی منفی احساسی بر بیاد … تلاشش را کرد … مقبول نیفتاد … ۱۵ دقیقه روی اون صندلی داغ تحمل کرد؛ گرچه برای جلسه دیروز موفق نشدیم ولی ازش ممنونم که تحمل کرد اون استرس نگاه های بچه ها و … و میدونم بالاخره تا پایان همین دوره یا حتی دوره های بعدی، دیگه این غول خجالت و کم حرفی را زمین میزنه.

🎬 برداشت دوم
چند تا دوره من را اومده بود … هم دوره های سنگین هم دوره های نسبتا راحت تر … از بس ساکت بود فکر کردم نکنه کودکش ترسو باشه، ازش خواستم روبروی هم کلاسیهاش شعر بخونه؛ در کمال ناباوری من، اومد جلوی کلاس، چادرش را مرتب کرد و همه صدای آرومش را جمع کرد تو حنجره اش و مثل بچه ها شعر زیبایی را دکلمه کرد … از رو رفتم! دمش گرم! نسل ما به بچه هایی اینطوری احتیاج داره.

🎬 برداشت سه
برام نوشته ” کودک درون من را له کرده اند” … چند باری نامه اش را خوندم. حالا می فهمم چرا هر بار میخواد حرف بزنه صداش میلرزه … تو کلاس نگاهش را میدزده … به او و به همه بچه هایی که دردهایی از جنس او دارن میخوام بگم وقتی این آگاهی را داری که زخمهات را میبینی، بزودی راه های بازیافت روح خسته ات را نیز خواهی یافت.

🎬 برداشت آخر!
یه پسر خوش برخورد تقریبا ۳۶ساله بود، از اون ته کلاس پرسید: وقتی با خودم تکمیلم و نیاز خاصی ندارم اصلا چرا برم زیر بار ارتباط ؟ چه فایده داره حالا ازدواجی هم بکنم با همه سختیهاش؟
براش گفتم که هر کسی تو دستگاه مختصاتی تو زندگیش قرار داره و نمره ای تو اون دستگاه داره: X,Y,Z که موقعیتش را در اون سیستم ارزشی نشون میده، کسانی هستند که تو زندگی ما میان و XYZ جدیدی به ما نشون میدن (هدف جدید) که دلمون میخواد بهش برسیم، درس می خونیم، کتاب می خونیم، کلاس میریم، کار، پول، سفر و … خیلی هم خوبه. بماند که بعضی ها نمرات مختصاتی ما را میتونن با دغدغه های مزخرفشون به گند بکشن ها …
اما من دیده ام کسانی هستند که وقتی تو زندگیمون میان، اساسا دستگاه مختصات جدیدی بهمون نشون می دهند (نه اعداد مختصات جدید)، آدرس جدیدی به کل ساحات زندگی آدم می دهند. مثلا من معلمانی داشتم در دبیرستان مثل آقای نجفی یا آقای رفیعی که این معجزه را با شاگردانش می کرد یا دوستانی دارم به اسم پرهام هاشم زاده یا منصور شیرزاد که اینها با حضورشان با همون دو دقیقه گفتگویی که باهام دارند، دستگاه مختصاتم را جابجا می کنند … استادی مثل دکتر الهی قمشه ای دستگاه مختصات یک ملت را میتونن جابجا کنن … خیلی دوست داشتم به اون شاگردم بگم که وقتی همه چیز داری و نیازی به ازدواج احساس نمیکنی، وقتشه یکی بیاد و دستگاه مختصاتت را جابجا کنه.

👈 در همین رابطه پیشنهاد می شود:

آموزش غیر حضوری رهایی از قربانی شدن (امپراطوری رابطه)

✍ پرسش:

سلام، وقتتون بخیر انشالله همیشه خشنود باشید تا ما هم خشنود بشیم. آقای دکتر یه پست گذاشتید درباره میانسالی؛ من همیشه از آقای رضایی می شنیدم میانسالی ۴۰ سال به بالاست اما شما در پکیج ازدواج فکر کنم حدود ۳۵ به بعد که میشه حال ما دهه شصتی ها. حرفاتون رو متوجه ام اما وقتی فکر می کنم خیلی حسرت به دل هستم شاید این احساس مشترک اکثر دهه اول شصت باشه چون واقعا خیلی تا حالا جنگیدم. میشه لطفا یه مقدار درباره این میانسالی و حال و روز ما دهه شصتی ها و این روزای جامعه صحبت کنید؟ ممنونم، سالم و موفق باشید.

🎧 پاسخ صوتی دکتر شیری:

👈 برای تهیه، دسترسی و دانلود آموزش‌های غیرحضوری «سفر زندگی» و «من خشنود» بر روی تصاویر زیر کلیک نمایید:

📝 پرسش:

دختری ۲۵ ساله هستم؛ زیبا، پدر و مادرم هر دو فرهنگین، خودم دانشجوی دندان پزشکی.

تا الان دوستی با جنس مخالف رو تجربه نکرده ام. خواستگار داشتم اما تا الان هیچ پسری به دلم ننشسته. دوس دارم با عشق ازدواج کنم.

یک ماه و خرده ای میشه یه آقا پسر ۲۵ ساله بهم پیشنهاد دوستی داده. اولین پسریه که مهرش به دلم نشسته.

رامین قبل از من با یه دختر خانم به مدت ۵ سال دوس بوده و عاشقش بوده. اما رابطشون با خیانت دختر خانمه تموم میشه. ۸ ماهی میشه که رابطشون کات شده. رامین از اولش گفت دوست باشیم. تو این مدت ۷ مرتبه با هم بیرون رفتیم. من بیشتر نقش یه پسر رو بازی کردم و نازشو کشیدم. گفتم زخم خوردس باید کمکش کنم. اما تو این مدت اون همش غمگین بود و خنده هاش همه تصنعی بود. یه روز زنگ زد گفت بیا جدا شیم. گفتم چرا. گفت داریم به هم وابسته میشیم. گفت من و تو هیچوقت به هم نمی رسیم. چون تا آخر عمرم قصد ازدواج با هیچ دختریو ندارم. ولی گفت از حال هم خبر داشته باشیم. حرفش اونقدری واسم سنگین بود که کارم به روانپزشک کشیده شده. من با تموم وجودم میخوامش .اما اون منو با یه دلیل غیر قابل درک پس زد.

دکتر شما بگین من چیکار کنم؟! خواهش میکنم کمکم کنید. من فقط محبت رامین رو میخوام …

 

✍️ پاسخ دکتر شیری:

سارا جان
تو داری گندترین اشتباه زندگیت را مرتکب میشی چون مهرطلبانه رفتی تو رابطه با رامین.
طرف زخم داره به تو چه ربطی داره؟ مگه پرستار عاطفی پسره ای؟
الان سن برنامه ریزی و حسابگری ازدواجه نه اینکه بری آدم های له شده را «له زدایی» کنی.
ازش با قدرت فاصله بگیر تا بفهمه دل تو، «کلینیک عاطفی» نیست و  بره خودش را جمع و جور کنه و غمهاش را به عنوان یک آدم بالغ باید حل و فصل کنه.
بعدش حواست باشه شاید به شکل ناخودآگاه (پیش نویسی)، از مادر یا پدر یا یک آدم مهم قدیمی، یادگرفته ای جز با نقش خواهر نمیتونی در رابطه با یک مرد باشی و هویت یابی کرده ای با این نقش، در این صورت تا یاد نگرفته ای که به عنوان یک (دختر ـ ماده) لیاقت داری محبت های یک مرد را دریافت کنی و حساسیتهایش را داشته باشی، نباید در یک رابطه اشتباه پیش بری!
از این جمله ها دیگه ننویسی: من فقط محبت او را میخوام! شاید این جمله را تو یک سنی، از یه آدم نزدیک زندگیت یاد گرفته ای ( شاید مامان یا بابا) الان جایگزینش بکن: من لیاقت محبت سالم دارم و اگر کسی ناتوانی داره ناشی از نقص من نیست.

 

✅ تحلیل بر اساس نظریه Transactional Analysis

رامین با این الگو میره شکار دختران مفلوک :

  • ژست مرد زخمی را خوردن
  • توجه دختران خود کم بین و مهرطلب را جلب کردن
  • هویت یابی دختر با نقش تیمارداری و پرستاری به جای نقش مساوی دختر ـ پسری
  • عقب نشینی پسر و اعلام غیر مستقیم اینکه “من زخمی ام و بهت گفته باشم که مسئولیتی اخلاقا متوجهم نیست“
  • درگیری ذهنی دختر مهرطلب با این عقده که “I`m not good enough = من به اندازه کافی خوب نیستم” که توجه مدام یک پسر را داشته باشم که این عقده برگرفته از عقده قدیمیتری است که به شکل پیش نویس عاطفی (emotional script) تو زندگی دختر بوده از قبل. با فعال شدن عقده دختر دست و پا میزند تا با باج دهی عاطفی بیشتر رابطه را نگه دارد و اینطوری رابطه به قهقرا پیش میرود.
  • پس زده شدن کامل دختر و کفتر جلد شدن و زنگ تفریح بودن هرازگاهی واسه شکارچی ( دلش خوشه هر ازگاهی پیامکهاش را جواب میده یا دو دقیقه تلفنی صحبت می کنند!)
  • بدیش اینه پسر خودش در رابطه ای دیگه همزمان همین نقش قربانی را دارد! و این لوپ معیوب مثلث کارپمن ( جلاد ـ قربانی ـ رابین هود) ادامه دارد مگر اینکه بالغانه بازی را بشکند.

 

👈 در همین رابطه پیشنهاد می شود:

آموزش غیرحضوری رهایی از تله مهرطلبی

آموزش غیرحضوری امپراطوری رابطه (رهایی از قربانی شدن)

✍ پرسش:

سلام آقای دکتر در مورد فراموش کردن گذشته صحبت کنید، بعضی وقت ها واقعا عذاب آور است، مخصوصا وقتی می فهمی می تونستی کارهایی بکنی که این اتفاق ها نیفته …

 

🎧 پاسخ صوتی دکتر شیری:

تماشای تلویزیون
تلویزیون قاتل عشق است. در این مورد هیچ شکی نداشته باشید! حتی کاملا توصیه می شود که شام خوردن جلوی تلویزیون را ممنوع کنید. هر شب غذا خوردن جلوی تلویزیون به همراه گویندگان نمی‌گذارد حواستان به همسرتان و فرزندانتان باشد، از آن گذشته آن‌قدر جلوی تلویزیون به تماشای فیلم مشغول بوده‌اید که وقتی به رختخواب می‌روید‌، حتی دیگر وقت ندارید با هم حرف بزنید و از حال یکدیگر باخبر شوید.

تنها چاره کار این است که این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آنکه در این کار زیاد سخت‌گیری نکرده باشید‌، می‌توانید موافقت کنید که در هفته‌، بعضی از شب ها تلویزیون خاموش باشد. البته فراموش نکنید که تلویزیون در رابطه ی میان والدین و فرزندان نیز بعضا نقش های مخرب زیادی دارد.

 

خانه‌نشینی
ممکن است به خاطر تلویزیون و یا بنا به دلایلی، دیگر بیرون نروید! البته حتما لازم نیست که رستوران های آنچنانی بروید و یا از همسرتان چنین انتظاری را داشته باشید. چرا که به هر حال اصل قضیه این است که شما اوقاتی را با هم و به بهترین شکل سپری کنید. حالا می توانید غذایی که در منزل تهیه کرده اید را به پارک ببرید و یا اینکه اگر می توانید به رستورانی که در آن خاطره های خوشی داشته اید، بروید. فراموش نکنید که نباید با هزینه تراشی های بی مورد، به گونه ای متحمل هزینه بشوید که دیگر نخواهید به رستوران بروید.

اگر هم به سینما علاقه دارید و از آن لذت می برید، می توانید با تفاهم بر روی فیلم خاصی، از تماشای آن لذت ببرید. فراموش نکنید که صله ی رحم را همواره در برنامه های خودتان بگنجانید. مبادا طوری رفتار کنید که ببینید دیگر از گردش‌های دونفره و شب‌نشینی‌های رمانتیک خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را به ‌دست‌آورید و به اتفاق یکدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا که به تازگی از شر تلویزیون خلاص شده‌اید، سعی کنید که توجه به همسرتان، تلویزیون جدید شما باشد!

 

هدر دادن ساعات اضافی
دیگر دیر از سر کار به خانه برنگردید! نه تنها برای خودتان وقت ندارید بلکه علاوه بر آن خستگی و عصبانیت‌تان را با خود به خانه می‌آورید‌ که حقیقتا هیچ کار خوشایندی برای فرزندان و همسرتان نیست! تنها کافی ‌است که کار، تمام زندگیتان را به‌ خود مشغول کند، به سرعت تنها موضوعی می‌شود که از آن در خانه حرف می‌زنید.

بس کنید! سعی کنید به حد کافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام کمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی که طبق همان اصل اول، در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آنکه توجه بیشتری به یکدیگر داشته باشید، هر ازگاهی کار را از یاد ببرید. به عنوان مثال می توانید تصور کنید که هر گاه به خانه بر می گردید، همانطور که جوراب های خودتان را از پایتان خارج می کنید، تمام مسائل فکری بیرون از خانه تان را هم از ذهنتان خارج کرده و آن ها را درون جوراب هایتان بریزید.

 

عدم رسیدگی به وضع ظاهر
فکر نکنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشترکتان می‌گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی‌خیال شوید! چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد.

پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا‌مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نکنید، از ریخت‌و‌پاش‌کردن در خانه خودداری کنید و به‌خودتان برسید!

همسرتان مطمئنا شما را همانگونه که هستید دوست دارد، با این‌حال چرا سعی نمی‌کنید خود را به بهترین شکل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می‌دهید که حضور او و تاثیری که بر او می‌گذارید برایتان مهم است!

 

بی‌توجهی
یکی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها‌، بی‌توجهی است. در اینجا منظور از توجه کردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلکه تنها نگاه کردن به همسرتان است که گاهی می تواند خیلی بیشتر از آنچه که تصور می کنید، تاثیر خوبی در زندگی تان بگذارد.

زمانی‌که همسرتان آرایشگاه رفته و یا کت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید؛ به‌خصوص زمانی ‌که او را شیک و زیبا می‌بینید و یا وقتی‌ که او با تعریف‌های بجا و مناسبش شما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از او تعریف کنید. زیرا تعریف و تمجید‌ها همیشه خوشایند هستند‌، اما تنها زمانی‌که درست و بجا به‌کار برده شوند.

 

حسادت بیهوده
دست از پاییدن و سین‌جیم کردن همسرتان بردارید زیرا زندگی مشترک بر اساس اعتمادی دو جانبه بنا می‌شود. شک و بدگمانی‌های بیش از حد شما‌، در نهایت او را به ستوه آورده و به سمت فرد دیگری هل می‌دهد! پس مواظب باشید که با دست خودتان، عشقتان را نابود نکنید.

 

عدم توجه به خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانواده‌های همسر آنگونه که در فیلم‌ها به‌صورت منفی نشان داده می‌شوند، نیستند. پس سعی کنید که از تلقین منفی به ذهنتان کاملا دوری کنید و این باور را در خودتان تقویت کنید که تفاهم بین همسر و خانواده شما اغلب می‌تواند گرم و صمیمانه باشد.

اما نکته مهم آن است که بدانید زمانی‌که این تفاهم به حد کافی وجود دارد‌، چیزی را به همسرتان تحمیل نکنید. چنانچه احساس می‌کنید که همسرتان از رفت‌وآمد‌های آخر هفته کم‌کم خسته می‌شود به او اصرار نکنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانی‌های همکاران و دوستان قدیمی نیز صدق می‌کند.

 

نبود برنامه ریزی
تشکیل خانواده به معنای گذراندن زندگی بدون در نظر‌گرفتن آینده نیست. شما باید به اتفاق هم آینده‌تان را بسازید. از برنامه‌های کوتاه‌مدت (مکانی که تعطیلات را در آنجا می‌گذرانید، خرید اتومبیل و…) گرفته تا برنامه‌های بزرگ‌تر (بچه‌دار شدن، عازم شهر دیگری شدن و…) بی‌درنگ در مورد آینده‌تان و اینکه چگونه با آن روبه‌رو می‌شوید فکر کنید. این عمل روابط شما را منسجم‌تر و شور و شوق پیش‌روی در زندگی را در شما شعله ور می‌کند!

 

سکوت بدون دلیل

مطمئنا عدم‌ گفت‌وگو برای زندگی زناشویی مضر است. این امر بنا به دلایل مختلف اغلب ناشی از کمبود وقت و یا بی‌توجهی زن و مرد نسبت به یکدیگر است که در بالا از آنها نام برده‌ایم. با این‌حال، معمولا گفت‌وگو میان زن و مرد صورت می‌گیرد، اما هیچ‌یک از طرفین به حرف‌های یکدیگر گوش نمی‌دهند…

در این حالت، موضوعی را با هم مطرح کنید و سعی کنید حقیقتا حرف طرف مقابل‌تان را بفهمید. درصورت نیاز، بی‌درنگ از یک روان‌درمانگر کمک بگیرید. البته ناگفته نماند که متاسفانه بعضی از زن و شوهرها، حرف هایی می زنند که اگر سکوت کنند و آن ها را نگویند، بسیار برای آن ها بهتر است… پس حالا تصمیم و تشخیص آن که چگونه سکوت زندگی را بشکنید، با خودتان است.

 

در همین رابطه پیشنهاد می شود:

۴۰+۲۰ نکته نبوغ عاطفی که پدران و مادران به ما نگفتند

پاسخ دکتر شیری:

 

در همین رابطه پیشنهاد می شود:

آموزش غیر حضوری من خشنود