نوشته‌ها

بهش قول داده بودم شکستگی انگشت پام که بهتر بشه، میریم کوه؛
صبح بهش گفتم که امشب می‌زنیم بالا،
از غروب ذوق داشت و هی لباس عوض می‌کرد و کو‌له پشتی پر می‌کرد.
ساعت ۱.۵ صبح رفتیم بالا،
به مدد نور لطیف ماه کامل، یاد گرفت قدم‌های کوچک و محکم برداره،
حدس زده بودم اول راه بگه برگردیم ولی یهویی صدای سگ‌ها و جیرجیرک‌ها را که شنید گفت هیجان زده‌ام.
-یعنی چی؟
-بریم تا بالای بالا
تو مسیر چند نفری برمی‌گشتند؛ سلام و احوالپرسی و ادامه مسیر… شوخی شوخی رفتیم تا اولین ایستگاه؛ آخرین باری که این مسیر را بالا آمده بودم، سی و دو‌ سال قبل بود! اون بالا بهش تبریک گفتم؛
– بابا به نظرت آماده‌ام بریم کوه آتشفشان (دماوند) ؟؟؟
-نه هنوز😳
چند دقیقه بعد
-بابا میشه یک تیم مردونه از دوستام (امیرکیان و رادین) بیارم کوه ؟
من: مردونه؟ !!!😳

تنها کاری که از دستمون بر میاد اینه که خاطرات درست و خوب برای فرزندانمون ایجاد کنیم،
درسته بهشون مرز نشون می‌دهیم ولی نگذاریم دلشون بگیره
بچه بودم غروب فردای روزهای برفی این شهر ما میشد ماتم؛ برف‌های یخ زده گلی،
پیکان‌های فکستنى زنجیر چرخ زده،
هیلمن‌های رنگ و رو رفته‌،
تصاویر سیاه و سفید و مبهم کودکى،
غم و بی‌حوصلگى خونه‌ها با شیشه‌هاى چسب ضربدرى،
به همین خاطر، اکثرا تلاشم اینه تصاویرى که میکاره تو ذهنش، غنى باشه.

تو منوى غذا، خیر سرمون می‌خواستیم غذایى انتخاب کنیم که محلى باشه و جاى دیگه گیرمون نیاد:

-لطفا دوپیازه آلو!
چند دقیقه بعد که آوردنش، مکثى کردم و با تعجب گفتم به نظرم اشتباهى سفارش یک میز دیگه را واسه ما آوردید!
– چطور؟
-من دوپیازه آلو سفارش داده بودم!
– اینهم دوپیازه آلوئه دیگه!
– پس آلوش کو؟😡
– با دست به سیب‌زمینى‌ها اشاره کرد و گفت ای همه آلو 😳
من که رسما مخم فورمت شده بود گفتم داداش شما به این سیب‌زمینی‌ها میگید آلو؟؟😂
سرتونو درد نیارم! تازه فهمیدم کلهم ملت اینورا (شیراز و بوشهر و …) به سیب‌زمینى می‌گویند آلو، من با اعتراض گفتم این بود آرمان‌هاى دولت مهرورز؟ یا دولت تدبیر و امید؟ یا حتى وعده گفتگوى تمدن‌ها؟؟؟
نگم براتون که اتفاقا غذاى بسیار لذیذى هم بود!
پ ن:

خانومم به کنایه گفت:
“اینقدر اصرار به یافتن ریشه صحیح کلمه نکن! نیست که شما تهرونیها خیلى وجه تسمیه منطقى و علمى واسه سیب‌زمینى دارید؟؟؟ اصلا “سیب” چه ربطى به این گیاه ریشه‌اى داره!!!؟؟”
قشنگ متقاعد شدم😂
پ ن ٢
سیب‌زمینی در حوالی سال ۱۵۷۰ توسط فاتحان اسپانیایی از آمریکای جنوبی به اسپانیا منتقل شد و کشت آن در سراسر اروپا رواج یافت. سیب‌زمینی بعداً توسط مستعمره‌نشین‌های بریتانیایی به آمریکای شمالی منتقل شد.
سیب‌زمینی نخستین بار توسط سرجان ملکم در اواسط پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار به ایران آورده شده‌است، برای همین در ابتدا به آن «آلوی مَلکَم» می‌گفتند. نخستین جایی که در ایران سیب‌زمینی کاشته شد، روستای پشند در استان البرز بوده‌است. به همین دلیل همچنان سیب‌زمینی پشندی در ایران معروف است.

پ ن ٣
محل اقامتمون در بوشهر خانه بومگردى‌مان همیشه سبز بود که محلى جمع و جور و تمیز و دلنشین بود با افرادى گشاده‌رو.