مطالب توسط محمدرضا اصفهانی

هوای انار در یک روز سخت پاییزی

روز سختى داشتم، از اونهایی که وسط‌هاش درمانده میشى ولى لازم است ادامه دهى، دو تا ماسک زده بودم تو میدون ارگ تهرون تو هواى آلوده شهر، چپیدم متروى میدون به سمت ایستگاه دروازه دولت؛ ازدحام مترو طورى بود که حس می‌کردم همه ما مسافران در اردوگاه داخایٔو به سمت اتاق‌هاى گاز رهسپاریم… دو تا […]

به یاد استاد شجریان

پریروز داشتم تصنیف و دعاى ربناى شما را گوش می‌کردم و یهویى گریستم، نه به این خاطر که مدتیست ساکت بودید و بیمار؛ نه؛ بلکه به خاطر انبوه زیبایی که خلق کرده‌اید. براى من و سرزمین من، شما همیشه زنده‌اید، به همین خاطره که اخبار بیمارستان رفتنتان را دنبال نمی‌کنم همانطور که شیخ اجل فرمود: […]

معرفی فیلم: مینی سریال چرنوبیل

تیزر سریال داستان: پنج ساعت سریال قصد دارد بررسى کند چگونه سیاست امنیتى شوروى در قبال تکنولوژى اتمى، مهندسینی میان تهى پرورش داد که حادثه اتمی چرنوبیل را رقم زد. ارزش دیدن داشت؟ سال‌هاست ناریخ شوروی و نحوه فروپاشی و جایگزینی طبقه خاص را در سرزمین همسایه شمالی می‌خوانم؛ بخصوص که طبقه روشنفکر باسواد ایرانی […]

بحث سفر زندگی را باید از کجا شروع کرد؟

تقریبا زندگی یک سفر است. ما دائم در طول این شصت هفتاد سال، در ذهنمان و زندگی‌مان از جایی به جای دیگر می‌رویم. این رفت‌وآمد می‌تواند در شغل و درآمد یا در مسائل دیگر باشد. اما به نظر می‌رسد در این رفت‌و‌آمد و شکست‌ها و پیروزی‌ها اتفاقی برای اون آدم مسافر می‌افتد که اسم‌های مختلفی […]

شب بارونی پاییزی

تو‌شهر من که بارون بزنه شب با صدای تق‌تق کانال‌های پیر کولر و‌ تلق‌تولوق قوطی‌های خالی تو جوی آب و یه نمه سرمای مور موری و بوی هوای تمیز شب، و جیرجیر هرازگاهی عبور لاستیک ماشین‌ها از خیابون خیس خورده، بذار تنگش چپیدن زیر یک پتوی باوفا، تصویر کاملی است از «پاییز تهران» علیرضاشیری

بی‌حوصله در کسب و کار

وقتی این همه راه می‎کوبیم با ترس و لرز مترو و … میاییم اونور شهر مغازه‌ات، سرتو از اون موبایل لعنتی بکش بیرون، نگاهمون کن، ما خیرسرمون مشتری هستیم! والله یه زمانی حرمت داشتیم، مهم بودیم، کاسب‌های خوش‌اخلاق دورمون ‌می‌گشتند، وقتی ازت جنس و کیفیت و قیمت ظرف تو ویترین را می‌پرسیم، نپرس: اگر مشتری […]

قربون چشای بادومیت-به بهانه برد پرسپولیس

قربون چشای بادومیت پ ن (دو‌ساعت بعد از پست که دیدم بعضی کامنت‌ها حاوی عرب و عجم و لُنگی و کیسه‌کش و … هست) ۱- من برای برد تیم میهنم خوشحالم، استقلال، تراکتور، فجر سپاسی و … هم اگر بود همین پست را می‌گذاشتم. میانسالی زمانی است که از بازی‌های کودکانه قرمز و آبی فاصله […]

توییت می‌کنم پس هستم

این رفیق ما خیلى رو خودش کار کرده بود و واسه خودش کسى شده بود و از نظر کارى روان‌درمانگر محبوب و موفقى بود؛ خرج خونه پدر و مادرش را می‌داد، ولی باباش که تقریبا هیچ دستاورد خاصى نداشت راه براه یه زخمی می‌زد به این بنده خدا که: “نمی‌دونم واسه چى مردم میان حرف‌هاى […]

به بهانه شروع پاییز

کم‌کم هوا خنک داره میشه و لباس‌ها گرم‌تر من این شانس را در جوانى‌ام داشتم که بفهمم زیبایی فقط در بهار سبز و تابستان پر از شر و شور نیست؛ پاییز، زیبایی‌هایی دارد ژرف و عمیق که تو شلوغ‌بازى قابل رصد نیست، خلوت‌هاى عمر در میانسالى فرصتی است براى صیادى مرواریدهایی که تو عمق اقیانوس […]

بازی فوتبال و بازی قربانی

دیشب که پرسپولیس به الدحیل قطر باخت، گزارش بازی توجهم را جلب کرد. شکایت و شکوه بود از فیفا و فدراسیون آسیا و وقت‌کشی و … زمان جنگ هم فضاهای ورزشی ما و تحلیل‌ها و مطبوعات ورزشی، اکثرا از جنس بازی قربانی بود؛ اون روزهای بچگی، چقدر به عنوان یک پرسپولیسی تیر غصه می‌خوردم برای […]