مطالب توسط محمدرضا اصفهانی

بچه‌ها به خواب نمی‌روند

بچه‌ها به خواب نمی‌روند کلی بازی کرده با بچه‌های همساده‌ها، حموم رفته نیم‌ساعت پینگ‌پونگ با هم بازی کرده‌ایم قصه ملک جمشید چهل دقیقه براش خونده‌ام ، حنجره‌ام زخمه انواع ماساژ نرم بچه، تای ماساژ، حسن‌آباد اسپشیال تریتمنت هیچکدام افاده نکرده؛ نشوندمش با هم کره زمین را مرور می‌کنیم (۱۲:۵۵ بامداد) مرحله بعد از هالوتان استفاده […]

پرسش و پاسخ شماره ۲۱۳ الی ۲۳۱

متن اصلی سوالات: ۱- رابطه عاطفی مجدد بعد از جدایی و مشکلات آن ۲- اختلاف سنی که دختر از پسر بزرگتر باشد برای ازدواج ۳-چگونه می‌شود جلوی نشخوار خاطره بد را گرفت؟ ۴- دختر موفقی هستم که تله رهاشدگی دارم و باعث شدم شریک عاطفیم از من فاصله بگیرد. چه کنم؟ ۵-همسرم مدام از دعواهای […]

خاطرات و عکس‌ها

پسرکم عشق می‌کند کمدها و‌فایل‌های مرا بگردد؛ امروز با کلی کشفیات تازه و عکس‌های زیرخاکی اومد سراغم؛ -بابا این شمایی؟ چقدر لاغر بودی؟ سال ۸۱ بود احتمالا و من تو قرعه‌کشی هیات علمی‌ها، مشرف به عمره اساتید و دانشجویان شدم؛ تو سوییت ما یک اناق اختصاص یافته بود به سه دانشجوی پرشور دانشگاه علوم و‌تحقیقات؛ […]

وقتی نهایت آرزوی پانزده سال پیش ما، اسباب بازی بچه‌ها می‌شود.

من دقیقا به خاطر دارم چطور پول‌هام را به سختی جمع می‌کردم و با شوق و ذوق می‌رفتم فروشگاه‌های نمایندگی دوربین‌های دیجیتال که یک دوربین بخرم؛ مثلا دوربین جمع و جور کداک که در تصویر می‌بینید، یک زمانی خیلی سالار بود؛ فروشنده‌ها با چه حرارتی از امکانات مختلفش صحبت می‌کردند و ما هم کف کرده […]

هنوز سه بعلاوه چهار میشه هفت؟؟؟

تصور کنید امام زمان (ع) الان ظهور کرده بودند و‌ همه بخش‌های علم به برکت وجود ایشان، تحقق یافته بود (باور مسلمین بر اساس فرمایش رسول‌الله)، بیماری کورونا هم اعلام خطر شدید جهانی یافته بود؛ طبیعتا قرآن ناطق، امام عصر، به حکم قرآن، خویش و‌ پیروانشان را به هلاکت نمی‌اندازند و ملاقات‌های خویش را محدود […]

اندر احوالات موسم ربیع ۱۳۹۹

سنه یک هزار و سیصد و نود و هشت بود، دو سال مانده به پایان سده چهاردهم از هجرت در بلد ایران، مردمان را قبل از موسم ربیع، بلیه‌ای عظیم فتاد که تنبان‌ها بدریده بر دهان آویخته، جراحت لگن خاصره خویش به دستور آخوند معزز، محرق‌الهریسون، با روغن بنفشه التیام می‌بخشیدند؛ پسران بر گرده پدران، […]