ادامه یک ارتباط یکطرفه، آسیب جدی در پی دارد!

– دیگه از کسى خوشم نمی یاد

+ هرگز نامه نگارى جاى مراجعه به مشاور و مطالعه کتاب های مفید را نمی گیرد. با وجود این در این شماره، به گونه ای به یک سوال پاسخ داده ایم که شخص سوال کننده و شما بتوانید با شبیه سازى این دیالوگ فرضى نوشتارى، از بخش خردمند درونى خودتان در پاسخ به موارد مشابه استفاده کنید.

– دختری ۲۷ ساله هستم

+ یعنى سن ازدواج یک دختر تحصیل کرده در ایران

– شش،هفت سال پیش وقتى که تازه دانشگاه رفته بودم یکى از بچه های خیلى خوب و مثبت عاشقم شد اما من دوستش نداشتم. سه سالى طول کشید تا من هم به او علاقه مند شدم

+ یعنى در آن سن این دختر خانم هوش عاطفى خوبى نداشته. الگوهاى برخوردش با غریبه ها با ترس و انزوا بوده وگرنه دلیلى نداشته این قدر دیر نسبت به ابراز علاقه یک نفر واکنش نشان بدهد که تکلیفش معلوم بشود و برود دنبال زندگی اش. شاید هم ترس یا نگرانى زیادى داشته و به همین خاطر نقاب «دختر بى اعتنا» می زده است

– در نهایت دو سال پیش که خواستیم ازدواج کنیم، پدر و مادرش مخالفت کردند و او هم کارى نکرد

+ او انتظار داشته که طرف به خاطر عشقشان بجنگد و حتی به این دلیل فکر می کند بهش خیانت شده! در حالى که به همین راحتى نمى توان درباره نجنگیدن آن پسر قضاوت کرد. پسری که به قول خودش «بچه مثبت» بوده؛ یعنى استقلال روانى لازم را از خانواده اش نداشته که احتمالا بخواهد در برابر آنها در دفاع از انتخابش دست به استدلال بزند و بحث کند. شاید هم خانواده پسر مطمئن نبوده اند که پسرشان صلاحیت پذیرفتن مسولیتى به نام ازدواج را دارد یا نه و نخواسته اند دختری را بدبخت کنند اما مى شود همین جا حدس زد که وقتى نویسنده نامه به این سرعت با عقب نشینى طرف مقابلش، قافیه را باخته، احتمالا اعتماد به نفسش هم پایین است؛ یعنى به راحتى با یک پس زده شدن یا نه شنیدن، فکر می کند خانواده پسر به خاطر کیستى او لزوما با این ازدواج موافقت نکرده اند. نمی گویم مثل این رفتارها با دختر خانم ها نمی شود. اما اینکه کسی بى برو برگشت، بدترین گزینه را درباره خودش فکر کند، می شود حدس زد که احتمالا این دختر خانم «اعتماد به نفس قرضى» داشته باشد

– رابطه ما که رابطه اول و آخر من هم بود تمام شد؛ خیلى راحت. طرف هم گذاشت رفت. اما من نتوانستم ولش کنم و تمام این مدت یکطرفه مصر به حفظ رابطه بودم. خیلى پافشارى کردم و فکر می کنم خودم را حسابى از چشمش انداختم.
+ وقتى یکى ما را کنار مى گذارد، بعضى هایمان احساس خوب نبودن شدیدى را تجربه مى کنیم و این خوب نبودن را بدجورى در زندگى بروز می دهیم گاهی با اصرارهاى بیهوده و آویزان شدن عاطفی

این مطلب را هم بخوانید
میدونم خوب و بد چیه، اما پای عمل که میرسه کم میارم

– حالا می دانم که او دیگر علاقه اى به من ندارد و فکر کنم حتی ازدواج کرده؛ می دانید که پسرها این جورى هستند

+ تعمیم دادن تجربه ناموفق خود از یک مرد به همه مردان ناشى از ناپختگى این دختر خانم است زیرا ایشان با این مکانیسم روانى و به شکل ناخودآگاه دیگران را مقصر جلوه میدهد و با بازى قربانى راه انداختن، سعی می کند درد «از دست دادن شخص مورد علاقه اش» را کمتر کند. به این شکل که پیش خودش بگوید «همه مردها این جوری اند و هر کارى هم مى کردم باز آخرش همین مى شد» این طورى بى عرضگی خود یا خطاهاى خود را نمى بیند. او احتمالا هیچ وقت نمى تواند عشق یک مرد شایسته را درک کند. حواستان باشد من منکر وجود بعضى مردان شکارچى نیستم اما بازی هاى پنهان روانى را نباید نادیده گرفت

– اما من رها نمی شوم. واقعا دارم اذیت می شوم. روى بقیه زندگى ام هم تاثیر منفى گذاشته. کلافه ام. از کسى هم دیگه خوشم نمی آید . از او هم گله دارم.

+ خشم های به جا مانده بعد از سه سال خودخورى و منتظر نشستن و هیچ اتفاقى نیفتادن باعث می شود او از دست خودش و کل هستى کلافه بشود که: پس چرا طرف به سزاى عملش نمى رسد؟ چرا باوجودی که دوستانم گفتند می رود بقیه را می بیند و می فهمد تو چه گنجى بودى، هیچ وقت نفهمید این را؟ به این ترتیب، ارتباط او با واقعیت کمکم قطع می شود. واقعیت احتمالا این است که او نتوانسته با شخص مورد علاقه اش ازدواج کند و زیر بارش مانده است. او باید سهم خود و بى تجربگى هایش را بپذیرد .خودش را ببخشد و احتمال بدهد آن آقا هم دلایلش براى زندگى خودش خیلى بى ربط نبوده اند. در این صورت دیگر این دختر، این دست تجربیات را جذب زندگى خودش نمى کند. از طرفی باید بدون عقده از همه مردها به زندگى برگردد و اجازه دهد یک مرد شایسته در چهارچوب واقعیت هاى زندگى به سمت او بیاید. براى رهایى از این خودکم بینى باید در زمینه کار و مهارت هاى فردى و حوزه های مطالعاتى و حلقه های ارتباطى پویا تر شود تا به این راحتى از درون نشکند. من قویا معتقدم با وجود محدودیت هایى که همه در زندگی مان داریم، باز هم می توانیم مثل بازنده ها زندگى نکنیم

 

آموزشهای غیر حضوری در این رابطه:

بروی تصاویر کلیک کنید

 

2 پاسخ
  1. ساغر
    ساغر گفته:

    سلام. در این پاسخ همش به این دخترخانم برچسب زده شده بود. از هوش عاطفی پایین بگیر تا اعتماد به نفس کم و غیره. ‌ از نظر منطقی پاسخ خوب بود . ولی شیوه و لحن نگارش حالت مناسبی نداشت

    پاسخ
  2. مهری
    مهری گفته:

    من ۶۰ساله که سی سال پیش با همکلاسی دانشگاهم ازدواج کردم و ظاهرا هوش عاطفی هم داشتم که تونستم واکنش نشون بدم!!
    حالا دارم طلاق می گیرم،
    در یک محیط خانوادگی مرد محور بزرگ شده بودم، او در یک خانواده زن محور.
    من شاغل و آماده زندگی و مادر شدن، او دانشجوی ارشد و غرق مسائل و روابط دانشجویی و درس.
    مدرک دکترا هم گرفت، با هر مدرک احساس برتری کرد و رفتارها ونگاهش از بالا به پایین شد. از نظر فرهنگ وسطح اجتماعی تفاوت داریم.
    یک ماه پیش گفت از خونه برو.منم اومدم بیرون. سالهاست که از رفتارش فهمیدم دیگه به این زندگی علاقه ای نداره اما مسئولیت جداشدن رو نمیخواد به عهده بگیره.
    حالا با تقاضای طلاق من گفته اونم دیگه این زندگی رو نمیخواد.
    داشتن تعهد و احساس مسئولیت نسبت به تصمیم ها و گفته ها خیلی مهمه که بتونی به یه نفر اعتماد کنی.

    پاسخ

کاربر گرامی، پیش از ثبت نظر توجه داشته باشید که دکتر شیری، مشاوره و ویزیت ندارند
بنابراین امکان پرسش و پاسخ پیرامون مسائل شخصی در این بخش وجود ندارد.

شما می‌توانید دیدگاه خود را درباره‌ی مطلب این صفحه ثبت فرمایید تا پس از تأیید، در همین بخش درج گردد :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *