پاسخ صوتی دکتر شیری:

این مطلب را هم بخوانید
رابطه ی زناشویی ام، به دلیل چاقی با مشکل مواجه شده
8 پاسخ
  1. رها
    رها گفته:

    سلام.ممنون از صحبتهاتون آقای دکتر. هیچوقت حرفای کسی روم تاثیر نمیذاشت.میشه لطفا کمکم کنید.من نمیتونم بعد از دو سال از رنج یک جدایی خلاص بشم..
    من از سال اخر کارشناسیم بعد از پیشنهادهای زیادی که تو دانشگاه داشتم و باجنس مخالف کاملا رسمی و سرد برخورد میکردم با یکی از طریق فیسبوک اشنا شدم.فکر نمیکردم وابسته بشم ولی بعد از یک سال بدون اون نمیتونستم زندگی کنم.شهری که دانشجو بودم دور بود و ما سالی سه یا ۴بار همو میدیدیم چون از اول قوانین خودمو داشتم که پدر مادرم باید در جریان باشن و حضوری دیدنش و دروغ گفتن به پدر و مادرم برام مشکل بود.. ولی هر روز باهم در ارتباط بودیم از طریق تکست و تلفن.اون ۴سال از من کوچکتر بود.این رابطه ۷سال طول کشید….وقتی صحبت از درمیون گذاشتن با خونواده شد همه چی بهم ریخت.گفت که نمیتونه با مادرش درمیون بذاره حداقل تا ۵سال دیگه و اون موقع هم قولی نمیده. چندبار من عقب کشیدم ولی اون میگفت درستش میکنیم.تا اینکه خودش برای اولین بار ترکم کرد.من الان دانشجوی دکترا هستم ولی هنوز نمیتونم فراموش کنم.هرکسی تو زندگیم میاد باهاش مقایسه میکنم نتیجه میگیرم که دوست داشتنش فرق داشت ولی بخاطر اینکه خوشبخت باشم ولم کرد…من هرچقدر تجزیه و تحلیل میکنم که چ اخلاقی داشت که انقدر بهش وابسته م در هیچکس دیگه ای این اخلاقا رو نمیبینم😢چیکار باید کنم…

    پاسخ
  2. مینا
    مینا گفته:

    سلام دوست عزیز
    ببینید کدام قسمت زیست نکرده ی خودت را در ایشون پیدا کرده بودی که اینقدر وابسته شدی!
    وقتی اون قسمت زیست نکرده خودت را پیدا کردی …اون قسمت خودت را تقویت کن!
    اگر اون قسمت خودت را کامل کنی میتونی وابستگی ات را کاهش بدهی…
    قرار نیست خاطرات تون را حذف کنی… هضم کن
    باور داشته باش میشه برای بار دوم و سوم هم عاشق شد
    پاینده باشید

    پاسخ
  3. رضا
    رضا گفته:

    سلام اقای دکتر در دوران مجردی دخترای زیادی به من توجه می کردند ولی چون باید خودم پیشقدم می شدم و من هم ادم خجالتی بودم هیچ وقت این کار را نکردم تا وقتی لیسانس قبول شدم ترم اول لیسانس دختری ادرس وبلاگم رو پیدا می کرد نظر و… من هم اوایل هیچ حسی بهش نداشتم تا اینکه به او حرفی زدم فکر کرد به کس دیگه ای علاقه دارم در واقع می خواستم بهش از مزایای چادر بگم فکر کرد به کس دیگه ای علاقمند شدم و تمام. ولی بعد یک ماه به او حس پیدا کردم که عجیب بود خواستگاری کردم مودبانه گفت به من جور دیگه ای نگاه می کند و حتی کاری کرد که همه همکلاسی هام بفهمند. این را هم بگویم ان زمان که با من بود گویا با مرد یا مردان دیگه ای دوست بوده بعد من ازدواج کردم چند ماه بعد من اون ازدواج کرد و تا ارشد با هم بودیم دختر بسیار گرمی بود اونقدر گرم که حتی با خود من چندین بار بعد ازدواجش می خواست رابطه حسی برقرار کنه و تو تلگرام کلاس استیکر و شعر عاشقانه که مخاطب من بودم حتی در پی وی که ارشد می رفتم مدیر گروهمون بود استیکر می فرستاد که برای بار چندم سرد برخورد کردم.. منم با تمام قوا خرابش می کردم و اینکه با مردان دیگه لاس می زد می خواهم بگویم مناسب ازدواج نبود ولی هر چه بود و نبود با عرض معضرت سرین ران به نظرم زیبایی داشت و من متوجه موضوع نبودم و این را همکلاسیم موقوع راه رفتن وفت و من به گفتم چشمانت را درویش کن به زن مردم نگاه نکن خود من هم به این موضوع توجه نکرده بودم الان افکار مسخره ای میاد به ذهنم به یک ادم که با خود همکلاسیم با وجود تاهل انقدر صمیمی بود و هزار تا کار ازش دیده بودم علان به خاطر ماهیچه سرین که اونم نمی دونم چه شکلیه این ادم از ذهنم نمی ره لطفا دکتر مرض من رو بگید چرا اینقدر ظاهر بینی باعث میشه ظاهر فریبنده ادم ها از شخصیتشون برامون مهتر بشه و زوایای دیگر رو نبینیم. اقای دکتر ببخشید من اینجا به شخصیت خودم رحم نکردم این را بگویم بعدا بارها برای من موقعیت رابطه دوستی با این ادم پیش اومده ولی من بدترین برخورد رو با ایشون داشتم حتی تماس چشمی برقرار نکردم چطور می شه یک قسمت از بدن برام اینقدر مهم می شه این خیلی احماقنه لطفا کمکم کنید این حس از دست دادن باسن از ذهنم بره بیرون

    پاسخ

کاربر گرامی، پیش از ثبت نظر توجه داشته باشید که دکتر شیری، مشاوره و ویزیت ندارند
بنابراین امکان پرسش و پاسخ پیرامون مسائل شخصی در این بخش وجود ندارد.

شما می‌توانید دیدگاه خود را درباره‌ی مطلب این صفحه ثبت فرمایید تا پس از تأیید، در همین بخش درج گردد :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *